شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
119122
نام: هدی
شهر: اصحاب کهف
تاریخ: 10/26/2013 3:05:38 PM
کاربر مهمان
  بنام خدای مهربونم...

**محتاج دعای عزیز سلام خواهری.امیدوارم خوب باشین.خوشحال شدم

ازحضورتون.موفق وسربلندباشین.التماس دعا...

****دوستان حرف دل ومدیریت محترم حرف دل سلام وعرض ادب..

میخواستم ازتون خواهش کنم آدرس وبلاگ فرزند خانم محمدی از زیباییها

رواگردارین برام بذارین.سپاسگزارم.

**آرمان ازمشهدسلام وخیرمقدم.خوشابسعادتتون.زیارت قبول درگاه حق

باشه. ان شاء الله قسمت همه بشه.
119121
نام: محتاج دعا
شهر: تهران
تاریخ: 10/26/2013 2:46:03 PM
کاربر مهمان
  سلام و عرض ادب و تبریک عید سعید غدیر بر همه شیعیان آقا امیرالمؤمنین علی (ع)
سلام به همه دوستان خوبی که همیشه به یاد من هستن ، هدی خانم خانمها،صبر بزرگوار(وبلاگتون خیلی خوبه دستتون درد نکنه،مرحبا به خواهر گلم زینب خانم عزیز و هنرمند، متأسفانه پست ثابتی درمورد پاسخ به شبهات ندیدم!)، سلام به زینب مهربون و مؤمنه،سلام به مجنون مهدی بزرگوار، سلام به راستین عزیز، سلام به آیه خانم خوب و مهدیس کوچولوی عزیز امیدوارم هرکجا هستید خوب و خوش و سلامت باشید،سلام به منتظر ظهور گرامی از قزوین، سلام به مارال خوب و مهربون از مسیر سبز امیدوارم که دلتون آروم و مشکلاتتون حل شده باشه...،سلام به شیدا خانم از مشهد،سلام و صد سلام به همه بزرگواران و خوبان حرف دل قدیمی و جدید...
خانم مهشید گرامی از دلتنگی،من معمولاً فقط حرفهارو میخونم مگر اینکه حال خودم خیلی خیلی خرابتر از همیشه باشه و یا اینکه خیلی خیلی تحت تأثیر مطالب بعضی از خوبان این محفل قرار بگیرم که بنویسم...
متأسفانه احساس میکنم شما خواهر بزرگوار خیلی ناشکر هستید و قدر داشته هاتون رو نمیدونید و دنبال دستاویزی هستید که بیخودی برای زندگی زناشوئیتون مشکل تراشی کنید...شما که عضو تقریباً قدیمی تری توی این سایت هستید به خوبی می بینید که ۹۰% مشکلات عزیزانی که توی این محفل درد دل میکنن در مورد تنهائی و عدم توانائی در انتخاب همسر مناسب و یا نبودن یک همراه و مونس و همسر و در مجموع مشکل ازدواجه...!ولی شما که خداوند این امکان رو براتون فراهم کرده یکی از مسیرهای زندگیتون بدون دغدغه و فشارهای جانبی پشت سر بذاریدو یا قبل از اینکه مشکل انتخاب نشدن (به هردلیلی) بشه یکی از مشکلات بزرگ زندگیتون!!! چرا نشستید همسر و زندگی مشترکتون رو گذاشتید زیر ذره بین که از توش مشکلات غیر قابل حل بیرون بیارید...طبق فرمایش خودتون اینکه همسرتون مردی نیست که بیخودی گیر بده و به شما اعتماد داره و نمیاد پشت سرتون تعقیبتون کنه که کجا میرید و یا اینکه نمیاد تو محیط کارتون فضولی کنه و... مرد خوبی نیست و... اگه مدام به شما گیر میداد کجا رفتی؟این کی بود باهاش حرف زدی؟چرا این لباسو پوشیدی؟حق نداری بری سر کار؟چرا میری؟جرا میائی؟؟؟؟؟؟اونوقت مرد خوب و مورد علاقه شما بود...
ما آدما خیلی عجیب و غیر قابل پیش بینی هستیم...درست توی همینجا چندین حرف دل از بی اعتمادی و بدگمانی و بدبینی مردانی بود که زندگی رو به کام همسرانشون تلخ و غیرقابل تحمل کردن...
اگر خدائی نکرده شوهرتون مردی بود که از حجاب و عفاف شما ایراد میگرفت باز هم نباید به راحتی از خیر زندگیتون میگذشتید و به طلاق فکر میکردید که هر مشکلی یه راهکاری داره و طلاق منفورترین حلال خدا راه حل هر موضوع ذهنی نیست!بعضی از ما آدما دنبال مشکل تو زندگیمون می گردیم...متأسفم از اینکه این حرف رو میزنم ولی باور کنید روزی میرسه که این تفکر بیهوده اساس زندگی زناشویی شمارو به هم میریزه و همسرتون رو برای همیشه از شما جدا میکنه و افسوس میخورید که چقدر در اشتباه بودید...ببخشید که خیلی صادقانه نظرم رو گفتم امیدوارم ناراحت نشید چون واقعاً دارید اشتباه میکنید...من درد دلهای قبلی شما رو هم خونده بودم از دوران عقد تا بحال...اشتباه نکنید، به همسرتون خیلی محبت کنید و قدرشو بدونید...
119120
نام: آذر
شهر: زنجان
تاریخ: 10/26/2013 1:47:48 PM
کاربر مهمان
  سخنرانی ها دانلود نمیشن چرا؟؟؟؟

************************
خادم سید مرتضی

با عرض سلام
لطفاً آدرس بخش مورد نظری که احتمالاً خطا می دهد را از طریق "تماس با ما" اطلاع دهید.

ومن الله التوفیق
119119
نام: سوگند
شهر: امان از جدایی
تاریخ: 10/26/2013 1:39:47 PM
کاربر مهمان
 
یا نور ...




" تفاوت عشق با دوست داشتن ... "


عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بي انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”

عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

یا زهرا ... یا زهرا ...
119118
نام: جمال
شهر: انتظار
تاریخ: 10/26/2013 12:57:19 PM
کاربر مهمان
  بین عشق وعقل گیرم عشق نظام عقل مهندسی مکانیک ولی میدانم که عشق پیروزاست ومن بیهوده در تلاش راضی کردن دلم هستم که به حرف عقل گوش کند
119117
نام: هادی
شهر: کرمان
تاریخ: 10/26/2013 12:56:19 PM
کاربر مهمان
  عصر حجر
عصر ارتباطات
عصر تکنولوژی
عصر ...
معلوم میشود که همه اتفاقات مهم عصر اتفاق می افتد
پس چرا می گن صبح زود بلند شید و سحر خیر باشید و ...
119116
نام: علیرضا فریدونی
شهر: کرج
تاریخ: 10/26/2013 12:51:06 PM
کاربر مهمان
  سلام سید دلم گرفته و امیدم فقط به خداست که اگه مشکلم حل نشه من از زیان کاران میشم سید جان جدت دعا کن جان مادرت زهراس دعام کن.


نوکر نوکرای شهدا علیرضا فریدونی




والسلام.یاعلی
119115
نام: سفید
شهر: امید
تاریخ: 10/26/2013 12:50:33 PM
کاربر مهمان
  سلام وجود ال عبا زحمته 5 دسته ام برام ثبتش کنین ممنون
119114
نام: غریب
شهر: تنهایی
تاریخ: 10/26/2013 12:37:36 PM
کاربر مهمان
  سلام به دوستان عزیز اعیاد که گذشت مبارک باشه

================
سلام راستین جون خوبی طبیعیه ولی منم ادمم.الان که دارم مینویسم اشکم جاریه دلم پره دوست دارم جیغ بزنم بگم خدا پایینو سمت منم یک نگاهی بنداز چند روز پیش که گفتم قراره زنگ بزنم به پادگان وبا نامزدم حرف بزنم هر کار کردم نمیگرفت به گوشیشم جرات نداشتم زنگ بزنم که کسی متوجه نشه گوشی برده تا اینکه چهارشنبه خودش کار داشت زنگ زد محل کارم

ترسیده بود گوشی دست داداشم باشه به گوشیم زنگ نزده بود روز شنبه که رفت گفت سه چهار روز دیگه اموزشی تموم میشه
امروز قرار بود که دوباره زنگ بزنم پادگان شاید جواب بده که بپرسم کی برمیگرده که خودش دیدم زنگ زد محل کارم با شماره خودش ،بعد گفت زنگ بزن کار دارمت ولی داغون شدم وقتی زنگ زد چون از یکم اومده وبه من چیزی نگفته میگم چرا خبر ندادی گفت ترسیدم گوشی دست خودت نباشه خونتونم جرات نکردم زنگ بزنم ویا بیام سمت خونتون دیشبم که رفته مشهد خیلی ناراحت شدم. شش روز دیگه مرخصی داره دعا کنید برگرده و آشتی کنه و بشیم مثل قبل
===============
خداجون ممنونم که لااقل زنگ زد این یعنی تا حدودی اشتی کرده کمک کن برگرده خدا جون دیدی که دیگه کلا امروز ............پس اونی هم که توی ذهنم داره میگذره کمک کن اونطور نباشه نوکرتمممممممممممممممممممممممممممممممممم
119113
نام: يه گل پژمرده
شهر: دلهره
تاریخ: 10/26/2013 12:16:38 PM
کاربر مهمان
  سلام به هدي مهربان وفدايي آقا بسياربسياربراي اينكه به درددل من توجه كردين ممنونم .

دارم سعي خودم روميكنم فكركنم جاي نگراني نيست بايدمنطقي بود ولي دست خودم نيست وقتي ميگن بهش فلاني روبگيراز ناراهتي بغض ميكنم .چشم خواهراي خوبم ذكرميگم ولي اون هرروزجلوي چشم منه نميشه نبينمش .
من يه بار شكست بدي خوردم به خاطربي توجهي عشقم له شدم به خاطراين باتوجهي كه اون بهم داره ومحبتش بهش وابسته شدم خودم خوب ميدونم احساسم غلطه واصلا اين فكرروهم نميكنم كه بااون زيريه سقف باشم چون براي خودم هم قابل قبول نيست چون من 26 سالمه واون23 سال

خواهرم ميگه بهش توجه نكنم چون بهش وابسته ميشه ،دلم ميخواداين داستان روازنگاه يه مردببينم هركدوم ازشمابرادراي گرامي ميتونيد كمكم كنيد وراهنماييم كنيد؟خيلي ممنون ميشم قول ميدم عاقلانه برخوردكنم چون ازابرازاحساسم خيلي ميترسم .اجرتون باخدا
<<ابتدا <قبلی 11918 11917 11916 11915 11914 11913 11912 11911 11910 11909 11908 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved