اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 118492 |
نام:
مریم قائدی
شهر:
اصفهان
تاریخ:
10/7/2013 10:36:10 PM
کاربر مهمان
|
چند وقت است که در گیر فکر کردن به آوردن بچه دوم هستم خیلی دلهره دارم و می ترسم امروز از این سایت استخاره کردم وبد آمد بچه اولم ده سالش است وخیلی بهونه می گیره الان نگرانیم چند برابر چه کار کنم؟
|
|
| 118491 |
نام:
امیر علی
شهر:
کوفه
تاریخ:
10/7/2013 10:27:11 PM
کاربر مهمان
|
سلام شرمنده من شب اول ه دارم اینجا دردل میکنم . اسم شهرما گذاشتم کوفه چون ببخشیدا هممون داریم مثل کوفیا بی وفا میشیم خیلی دلم گرفته . یجورایی بریدم .خسم .از همه چی ........... مثل اینکه از بغض گلو دردبگیری بعذ هر کی بهت میرسه میگه لباس گرم بپوش تازه سختر از اینا همه مریضیه که دکترش باهاش صادق نییست ... بخوام بنویسم خیلی چیزا تو دلمه اما میترسم بدرد شماهام نخوره مرسی همیناشم شنیدید . یاعلی
|
|
| 118490 |
نام:
مهدی
شهر:
تهران
تاریخ:
10/7/2013 10:01:15 PM
کاربر مهمان
|
کاش میشد به خدا توکل میکردیم و میرفتیم تا بی نهایت ها وگم میشدیم در بی نهایت ها...اما افسوس که بی اعتمادیم به او . خدا جان کمکم کن تا باورت کنم که عاشق تنها تویی وما همه به عشقت بی احساسیمو بی احساس وای بر ما قوم بی احساس و بی باور
|
|
| 118489 |
نام:
شهر:
تاریخ:
10/7/2013 9:38:21 PM
کاربر مهمان
|
*بسم الله الرحمن الرحيم* *يك حكايت از ................. *هيس!!!!!!! ساكت !!!!!!! جان من فقط گوش كن گوش كن تا بشنوي صداي پايش را؟؟؟؟؟؟؟مي داني از صداي پاي چه كسي سخن مي گويم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا از چه كسي سخن مي گويم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از كسي كه صداي پايش اين روزها با گذشت اين همه سال هنوز هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهري هزار رنگ شهري لاف زن شهري پر از دروغ و نيرنگ شهري پر از نامردي شهري پر از بي ديني شهري پر از ............. به گوش مي رسد!!!!!شناختي صداي پايش را كلام پر مهرش را چهره با صلابتش را؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟و يادت آمد نام اين شهر را آري .............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امروز آري امروز درست بيست روز از آن روز برايش مي گذرد!!!!!!!!!آري از آن روزي كه براي محبوبش براي عزيزترين كسش براي زيباترين مخلوق خدايش نامه نوشت و گفت؟؟؟؟؟؟؟ بيا سرورم بيا مولايم بيا تاج سرم بيا كه اينجا مردماني دارد بس شجاع و راست گو بيا كه هر چه برايت نوشته اند همه راست بوده بيا كه اينجا همه فدايي تو هستند همه سر سپرده و گوش به فرمان تو هستند كافيست صدايشان بزني تا لبيكشان گوش فلك را كر كند آري بيا كه اينان بهترينند بيا كه اينان.............. !!!!!!!!!!! راستي بگذار برايت بگويم از روزي كه به اين شهر قدم گذاشت!!!!!!!!!!از روزي كه قاصد و سفير عشق مولايش شد !!!!!!!!از آخرين وداع با عزيزانش !!!!!!!!! با دستان كوچك دختر خردسالش!!!!!!!!!!!!! از روزي كه سفير سنجش دروغ و راست دعوتنامه هايي شد كه با عشق نوشته شده بودند و به آمدن خوانده!!!!!!!!!!!!اما حيف و صد حيف كه ورق پاره هايي بيش نبودند!!!!!!!!!!!!!!او سفير مولايش شد و به اين شهر آمد تا .................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ در اين شهر تنها بماند!!!!!!!دلش از نامردي ها بي وفاي ها از ....... بشكند!!!!!!!!!اين روزها او مهمان عزيز روزهاي اول اين روزها غريب كوچه ها شود!!!!!!!!!!درها به رويش بسته شود!!!!!!!!!!بيشماران روزهاي اول به هيچ اين روزها برسد!!!!!!!!!!!تا با چشماني اشكبار و قلبي شكسته پس از هشت روز ديگر در آخرين لحظات زندگيش با مولاي خود اينگونه زمزمه كند...... نيا سرورم نيا مولايم نيا تاج سرم نيا كه اينجا مردماني دارد بس ترسو و دروغ گو نيا كه هر چه برايت نوشته اند همه دروغي بيش نبوده نيا كه اينجا اينان.............. !!!!!!!!!!! نيا مولايم نيا به اين هزار رنگ با مردماني هزار رنگتر از خودش!!!!!!! كوفه نيا مولايم نيا كه كوفه مهمان كش است كوفه ................. خدايا چه حكايت غريبي است حكايت اين شهر و مردمانش و مهمان اين روزهاي كوچه پس كوچه هايش اما تو اي عزيزترين مهمان اين روزهاي كوچه پس كوچه هاي بي وفايي كه چقدر اين روزها فكر و انديشه ام به سويت پر مي كشد و باز هم در خواب وبيداري برايم تكرار شد حكايت تنها و غريب ماندنت................. در لحظه هاي نجواهاي حكايت غربتت با مولايت از غربت هاي مولاي ما هم ياد ميكني؟؟؟؟؟؟از آخرين يادگار صلاله پاك مولايت؟؟؟؟؟؟؟ سفير عشق سفير سلام ما هم باش................ به پایان آمد این دفتر حکایت غربت تو اي سفير عاشقي مسلم ابن عقيل سلام الله عليك همچنان باقيست!!!!!!!!!!!! ياحق
|
|
| 118488 |
نام:
lostlove
شهر:
تهران
تاریخ:
10/7/2013 8:27:46 PM
کاربر مهمان
|
دل نوشته های یک موافق منتقدد امروز بدجوری دلم شیکست تو اوج عصبانیت وقتی مامانم گفت داییت ببین چقدر مظلومه گفتم مامان دایی مرده اونجا هم دل من شیکست هم مامانم این همه دوییدم تو زندگیم بگم شهید زندست خودم بایه حرفم گند زدم به گذشتم وقتی اوج بی عدالتی رو می بینی وقتی می بینی همه دورو وریات چسبیدن به دنیا و برای رسیدن به اون همه چی رو می زارن زیر پاشون از این دنیا خسته می شی دهنت رو باز میکنی از اینکه می بینم منی که روزی هدفم- ذکرم- عشقم ارمانهای شهدا و خدا بود حالا غرق تو این دنیای بی مروت شدم لجم میگیره مثل ادمای متواضع رفتار نمی کنم واقعا غرق شدم پول حروم خوردم-به شهدا پشت کردم-تو روی پدر مادرم وایسادم و از همه مهمتر تو روی خدا وایسادم فکر کردم خیلی داد بزنم صدای دلم رو دیگه نمی شنوم و هزاران گناهی که انسان شرم گفتنش رو برای خدا هم داره انجام دادم یادم رفت زمانی چه حالی داشتم تو مزار شهدا یادم رفت یه زمانی ارزوم دیدن خواب کی بود نمی گم تارک دنیا بودم نمی گم خیلی حزب اللهی بودم ولی وقتی تموم عمرت رفیق خیالیت از بچگی تا بزرگی یه شهید باشه خیلی اوزاع زندگیت فرق می کنه ترک رفیق خیالی برای بچه ها مفیده وارد میشن به دنیای بزرگا ولی برای من گرون تموم شد سریدم تا بی نهایت وقتی به جایی میرسی که دوباره بعد از این همه سال می بینی اسم رفیقت داره پایمال میشه صدات در می یاد........ منم صدام در اومد اوج داد من متنمه که نوشتم به امید اینی که هیج جا خون شهیدی پایمال نشه چه برسه به اینی که اون شهید بهترین رفیقت داییت باشه که از دبستان باهاش زندگی می کردی در حالی که نمیدیدنش همه می گفتن مرده و تو جلوی همه وایمیستادی می گفتی زندست اره خیلی وقته که نمی بینمش اخرین بار که خوابش دیدم به من گفت می ریم به کار مردم برسیم میرم کمک می کنیم به مشکلای مردم که حل بشه ایشالله گفتم کسی تو رو نمی بینه که گفت مهم نیست نبینن منو من بهش گفتم منو یادت نره گفتش میام سراغت یادم نمی ره منتظرم باش الان پنج شیش سالی میشه دیگه نمی بینمش انتظارش برام فراموشی آوورد این همه حرف زدم که یه چیزی بگم اونم اینه که چند وقتی که میبینم تو جوون های مذهبی حال و هوای امر به معروف افتاده می خوام بگم عالیه ولی گلایم از اینه امر به معروف فقط جاهایی خوب نیست که حال و هوای جوشی و نظامی داره راحت تر بگم گندگی و شهرت داره اگه تونستید جاهایی که پول مردمم می خورن صداتون در بیاد –جاهایی که به اسم دین از مردم اخازی می کنن صداتون در بیاد و هزاران گناهی که تو جامعه میشه نه فقط برای کسر یا ضعف حجاب راستی نگفتم چرا صدام در اومد امروز یه ادم معتبر محلی که ادعای جبهه ای و همسنگری با شهدا می کرد بدن برهنه خانوما رو تو سالونای ورزشی دید می زد وقتی دستش رو شد خودش رو با چسبوندن به شهدا تبرئه کرد و همون خانومایی که به حجابشون تذکر می دهید به شهدا و این اقا یه جا بدوبیرا گفتن و از لجشون بی حجاب تو اون مرکز می چرخیدن .
این بود تمامی حرف های یک موافق منتقد
|
|
| 118487 |
نام:
alireza
شهر:
رامشه
تاریخ:
10/7/2013 8:24:16 PM
کاربر مهمان
|
عالیه بهترین سایته
|
|
| 118486 |
نام:
شهر:
تاریخ:
10/7/2013 8:22:07 PM
کاربر مهمان
|
*خدایا من از تو دورم يا تو از من؟؟؟؟؟؟* دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ي ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود ؟ گفت: عزيز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي . من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بود گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟ گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود . گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي ؟ گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهي رسيد گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي ؟ گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناهت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، بارها گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟ گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار مي کني همان بار اول شفايت مي دادم . گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت *تقديم به تو كه دوستت دارم*ياحق* http://arash99.blogfa.com/
|
|
| 118485 |
نام:
هدی
شهر:
اصحاب کهف
تاریخ:
10/7/2013 8:15:04 PM
کاربر مهمان
|
مراقب باش ، روزگار هلت میدهد
اما قرار نیست تو بیفتی
اگر خودت را به آسمان گره زده باشی، اوج می گیری
به همین سادگی . . .
|
|
| 118484 |
نام:
مهدیس
شهر:
تفت
تاریخ:
10/7/2013 8:07:59 PM
کاربر مهمان
|
آقا من عاشق شدم. ولی هیچ وقت به کسی که دوسش دارم هیچ حرفی نزدم... خییییییییلی دعام کنید که به عشقم برسم... یه وبلاگ هم ساختم واسه عشقم. ولی روحشم خبر نداره. باور کنید خیلی سخته کسی رو دوست بداری ولی هیچی بهش نگی و نبینیش. واقعا برام دعا کنید. ممنونم از اینکه حرف دلمو گوش دادین. مرررررررررررسی
|
|
| 118483 |
نام:
رضا ملایی
شهر:
مرند
تاریخ:
10/7/2013 7:59:08 PM
کاربر مهمان
|
ره ميسپريم همره اميد آگاه ز رنج و آشنا با درد يك مرد اگر به خاك ميافتد، برميخيزد به جاي او صد مرد؛ اين است كه كاروان نميماند...
|
|