اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 118452 |
نام:
بنده خدا
شهر:
شهر خدا
تاریخ:
10/7/2013 10:33:33 AM
کاربر مهمان
|
خدايش جاي اقاي نوكر امام رضا(ع) خاليه هركجا هست امام رضا(ع) پشت و پناهش
|
|
| 118451 |
نام:
سحرخيزمدينه ...
شهر:
كوفه
تاریخ:
10/7/2013 10:23:48 AM
تاریخ ثبت نام: 10/6/2013
|
سلام وعلي آل ياسين...
يوسفم رفته و وازآمدنش بي خبرم
سالها مي شو د از پيرهنش بي خبرم
روي قبرم بنويسيد نديده رفتم
با تن خسته وبا قدخميده رفتم....
التماس دعاي فرج
|
|
| 118450 |
نام:
خاک پای مولا
شهر:
کربلا
تاریخ:
10/7/2013 10:04:15 AM
کاربر مهمان
|
باسلام وصلوات برمحمد وآل محمد درودو سلام وتبریک به تمامی اهالی حرف دل . تک تک
کاروانِ ستارهها، امشب در زیباترین جشنِ عشق و سرور حاضرند؛ شبی که از ناوکِ مژگانِ فرشتگان، غزلِ محبت میبارد و لحظهها، بیصبرانه در گذرگاهِ وصالِ دو شاخهی مهربانی، پایکوبی میکنند. صدای افلاکیان، سکوت را پس میزند و خورشید، شعاعِ عشق میگسترد. قصرِ شادمانی، از استواری ایمان، برخود میلرزد. دستهای تقدیر، در پیِ شکوفههای اخلاصند و نسترنها، میآیند تا حضور زهرا و علی را جشن بگیرند. غبار قدمهایشان، چونان ژالهای، طراوت گلهایِ زندگی را بیقرار میسازد. فرشتگان، در نبضِ مهرورزی میتپند و در سبزستان پیوند، زیباترین عطیهی الهی را با جهیز اخلاص، به خانهی خوشبختی میبرند. عروسی خورشید، با ترنّم لبهای پدر و هدیهی صحیفهی نورانی، از کوههای بلندِ تفاهم طلوع میکند، حصارِ دلتنگی را درهم میشکند و شکوهِ بیمانند لحظههایِ عاشقانه را به تماشا مینشیند. زمین، به آسمان فخر میفروشد. به اِشارتِ خورشید، ستارگان، تختِ عروس را با شکوفههایِ ایمان میآرایند و قطراتِ باران، ساعتی بعد، بر فرازِ شمعدانیها میبارند و سرودِ اشتیاق سر میدهند
منبع: سایت موسسه جهانی سبطین
عیدهمگی مبارک باشه !
التماس دعا
|
|
| 118449 |
نام:
تورج
شهر:
تهران
تاریخ:
10/7/2013 9:08:19 AM
کاربر مهمان
|
با سلام زنم چندین بار زندگی را به همین راحتی رها کرده و رفته و ادم دهن بینی هست و خانواده خیلی دخالت می کند دختر 4 ساله دارم به هیچ چیز جز خودش فکر نمی کند تمام دین وایمان و وووووو را به محل کارش فروخته نه به فکر زندگی هست نه بچه نه مریضیهای شوهر که راحت به کار می رود از کربلا گذشت از امام رضا گذشت از ائمه اطهار گذشت فقط پول کار برایم دعا کنید تو این روز واین ماه عزیز خانواده اش راهنمای خوبی نیستند و جای کمک بدبختی را برایمان می اورند برای فرزندم دعا کنید ابرویم در محل کارم همسایه وووووو رفته.
|
|
| 118448 |
نام:
//
شهر:
//
تاریخ:
10/7/2013 8:59:16 AM
کاربر مهمان
|
شهادت جاودانگی است و رمزماندگار تاریخ...دیگر...
شهادت آرزو شده در این معبرهای بسته زمان،اما نه!
دروازه های شهادت که باز مانده اند،هنوز منتظرند... منتظر من... منتظر تو....
نمی شنوی صدای لبیک یا مهدی شهدا را؟!
آری می شنوی،می شنوی صدا را،فقط خسته ای از زمانه،که بی شهدا مانده...
زمانه ای که شهدایش رفتند و جبهه های خاکی را با آجرهای لبیک یا خمینی و لبیک یا مهدی،
دانشگاه معرفت ساختند و حال ما دانشگاه داریم،لبیک گوی علی کم داریم،
عشق داریم،عاشق کم داریم،آی شهدا به خدا قسم باز هم شماراکم داریم...
حتی کسی فکر نکرد در این دانشگاه به این بزرگی چرا عکسی از شما نداریم؟؟چرا؟؟؟؟
حال اگر تو نباشی ،او نباشد،چه کسی فریاد دل حاج همت را بگوید،چه کسی ازحسین 19 ساله بگوید؟؟؟
شهادت انتهای آرزو است.....
|
|
| 118447 |
نام:
ستاره
شهر:
گوشه ای از ایران
تاریخ:
10/7/2013 8:50:17 AM
کاربر مهمان
|
دلم میخواست یا کسی حرف بزنم اما ندونه که من کی هستم و نخواد که الکی دلداری ام بده، یاد اینجا افتادم. خیلی نیاز دارم که برام دعا بشه، میدونید همه داشته های زندگی ام متلاشی شده، تمام باورهام دچار تزلزل شده اند، بعد از این همه سال از زندگی، هنوز نتونستم زندگی کنم و طعم اون رو بچشم، همش در نگرانی و اظطراب و دودلی، تا دو سال پیش که به شدت درگیر کاری بودم نمیفهمیدم که زندگی نمیکنم و یک ماشین شدم، تازه فکر میکردم که دارم با تمام وجود زندگی میکنم و از اون لذت میبرم. اون هم تازه به مدت دو سال این طور بود تا اینکه دوسال پیش همه چی اروم اروم شروع کرد به دوباره تغییر کردن. ریزه ریزه وقت های زندگی برام باز شد و درگیری کاری ام کم شد، البته کم که نشد اما چون اون عاملی که مدام من رو به کار وامیداشت از پیش ما رفت من هم کم کم سرد شدم و کارهام رو دیگه درست و حسابی انجام نمیدادم، هر چند که از نظر دیگران من همجنان یه آدم موفق و عالی بودم و در جایگاه خودم بهترین!! مدام همه از من تعریف میکردند و به جایگاهم غبطه میخوردن و میخورن هنوز، اما نمیدونن که من دارم له میشم، دیوونه میشم و روز به روز بیشتر به پوچی میرسم. میدونید خیلی به این فکر میکنم که خودم رو از دست این زندگی راحت کنم اما متاسفانه میدونم که با مردنم هیچ چیزی که درست نمیشه هیچ، تازه باید تا آخر قیامت باید در عذاب باشم...فرار هم که نمیتونم بکنم به هیج جایی...دوست داشتم میرفتم جایی که هیچ کس رو من رو نشناسه، اما به خاطر قوانین جمهوری اسلامی (که فقط ظاهر داره و باطنش ما رو دیوونه کرده) هیچ هتل و مهمانپذیری من رو راه نمیدن...در خلاء مطلق هستم. با تمام فکر هایی که تا الان کردم به این نتیجه رسیدم که فعلا باید همین طور ادامه بدم، کارها و مسئولیت هام رو فقط انجام بدم و تمام سعی خودم رو بکنم که به زندگی، معانی و حقایق فکر نکنم...چون به هیج نرسیدم. کاش امام زمانی بود که واقعا میتونست کمکم کنه، کمک حقیقی نه شعارهایی که آدم مذهبی ها میدن................ امیدوارم که اگه کسی هست که میتونه برای من دعا کنه و به جایی وصل هست، برام دعا کنه، دعا کنه که از این برزخ بیرون بیام...
|
|
| 118446 |
نام:
Maha
شهر:
Los Angeles
تاریخ:
10/7/2013 8:44:33 AM
کاربر مهمان
|
سلام بر ١٤ معصوم (ع) و شما دوستان اينطور بنظر مي رسد كة مسافر كوچكم امشب مي أيد التماس دعا دارم از همة خوبان كه سالم و صالح باشد. سلام بر مهدي فاطمة (س)!
|
|
| 118445 |
نام:
فائزه
شهر:
قزوین
تاریخ:
10/7/2013 8:16:01 AM
کاربر مهمان
|
سلااااااااااااام. دوست خوبم خانومo.k شما باید خدارو شاکر باشی. که اگر باهم ازدواج میکردید وآن دختر خانوم در زندگی شما می آمدو زندگی شما را بهم میزد دیگر راه برگشت نداشتی. چون ممکنه پسره اونو فراموش کنه ولی خودت بهتر می دونی به هر حال او را قبلا دوست داشته و به این راحتی نمیشه کسی رو فراموش کرد. از نظر من شما باید ارتباطتو قطع کنی تا اینکه اون ارتباطشو با شما قطع کنه.چون تحمل این مسئله برای شما راحت تر میشه.امیدوارم بهترینها برات اتفاق بیفته.یاعلی
|
|
| 118444 |
نام:
سوگند
شهر:
امان از جدایی
تاریخ:
10/7/2013 8:09:43 AM
کاربر مهمان
|
ادامه ی ماجرا :
پردهي پنجم؛ علي: شكرانه
من به عشقم رسيده بودم و بسان موج به ساحل رسيده آرام بودم. و تنها آنچه بايد ميكردم افتادن به پاي كسي بود كه پيوند دهندهي دلهاست. اين بود كه بيدرنگ و متواضعانه، از صميم دل زبان گشودم كه: «رَبِّ اَوزِعني اَن اَشکُرَ نِعمتَکَ التي اَنعمتَ عَلَيَّ» پروردگارا! مرا بر آن دار که شکر نعمتي که به من دادي، به جاي آرم (نمل: 19) حبيبم نيز دعاي مرا آمين گفت .
پردهي ششم؛ پيامبر: راز ناز
رازي در دلم بود كه بايد به علي ميگفتم. او بايد ميدانست كه چقدر براي من و دخترم عزيز است. صدايش كردم و به او گفتم: علي جانم! بزرگاني از قريش در مورد ازدواج فاطمه با تو مرا سرزنش کردند و گفتند: ما او را از تو خواستگاري کرديم ولي او را به ما ندادي، بلکه به عقد علي در آوردي، من هم به آنان گفتم: قسم به خدا، من اين کار را نکردهام، خداوند او را به شما نداد و به عقد علي در آورد، جبرئيل بر من نازل گشت و گفت: اي محمّد! خداوند- جل جلاله- ميفرمايد: اگر علي را خلق نکرده بودم، براي دخترت فاطمه، در روي زمين، از آدم تا خاتم، کفو وهمتايي نبود. آري تو همسر زهرايي. جز تو كسي در قد زهرا نبود. جز تو كه ميتواند نيمهي زيبندهي زهرا باشد؟ كه ميتواند پدر حسنين باشد؟ دوستت دارم علي جان!
پردهي هفتم؛ من: خوشههاي پند
من وارد صحنه ميشوم. چراغها روشن ميشود. هنوز گونه تماشاچيان به تب اين نمايش گرم است و چشمها خيره. وسط صحنه ميايستم و شروع ميكنم:
سلام به شما شاهدان اين پيوند آسماني، تبريك ميگويم. سوالي از شما ميپرسم: كجاي اين داستان زندگي و دنياي رنگ باختهي من و تو را نقش ميزند؟
چند دقيقهاي بر جاي خود بنشينيد. و همچنان كه به اين آيات گوش مي كني، ببين علي و زهرا كه حجت براي تو هستند ماجراي ازدواجشان چه درسي براي تو دارد؟
من از خودم شروع ميكنم. درسي كه من گرفتم اينها بود:
1- زن و شوهر بايد كفو هم باشند. و كفويت يعني همان همسري. يعني قد و قوارشان يكي باشد. قديميها ميگفتند كبوتر با كبوتر ... . اين همسري و هم شأني در همه چيز است در تيپ، در خانواده، در دارايي، در تحصيلات و در... . ديديد چقدر بعضي زن و شوهرها نا متوازنند؟
2- نتيجهي ازدواج فرزند است. خدا علي و زهرا به هم رساند تا حسن و حسين از دامن آنان برآيند. چقدر اين نكته مهم است و چقدر ما به آن بي توجه. در انتخاب همسر دقت كنيم و ببينيم فرزندمان از ريشهي كه شيره مي خورد و در دامان كه پرورده ميشود. خلاصه آنكه ما نيم سيبي هستيم كه سراغ نيمهي گم شدهايم. بايد حواسمان باشد كه به كه ميچسبيم!
شما چه درسهايي گرفتيد؟
آستانه اين مطلب پذيراي تبريكات شما به ميمنت اين خجسته پيوند است! كامتان به نام علي و همسرش، شيرين مدام بادا...
یا زهرا ... یا زهرا ...
|
|
| 118443 |
نام:
فدای آقا
شهر:
ساری
تاریخ:
10/7/2013 8:08:17 AM
کاربر مهمان
|
سلام صبح بخیر میبینم که ازون موقع که من رفتم عضو جدید زیاد اومدن.. مبارکه.خوش باشین
|
|