اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 118132 |
نام:
نوکرامام رضا
شهر:
مشهد
تاریخ:
9/30/2013 4:58:01 PM
کاربر مهمان
|
ادامه مطالب مالک اشتر
.
دشمن شناس، شجاع و با بصيرت و در دشمن شناسي او همين بس كه علي (ع) پس از شهاددت او فرمود : « اي كاش در بين شما دو نفر مانند او بودند بلكه اي كاش تنها يك نفر مثل او بود و فكر و رأيش در مورد دشمنانم همچون نظر او بود.» درميان ياران علي (ع)، مالك از معدود افرادي بود كه دشمنان و توطئه هاي آنان را به خوبي مي شناخت و تحت هيچ شرايطي حاضر به عقب نشيني نبود و با تيزبيني، درايت و شجاعتي كه داشت دشمن را به زانو در مي آورد.
انقلابي، قاطع، سازش ناپذير در دفاع از ارزشهاي اسلامي حكومت اميرالمؤمنين (ع) يك حكومت انقلابي سازش ناپذير است كه مي آيد تا خط بطلاني بر «مصلحت انديشي» و «اجتهاد به رأي» هاي خلافتهاي گذشته بكشد. حكومتي است كه پاي احكام اسلامي و بيت المال مسلمين كه به ميان مي آيد قاطع و سازش ناپذير، «كتاب الله وسنه نبيه» را حجت مي داند.
چنين حكومتي نياز به فرماندهي اينچنين دارد. مالك مردي است سرشناس و با نفوذ در مردم، كه بسياري از حركتهاي سياسي عليه خليفه سوم و فرماندارانش را او طراحي نمود. تا آنجا كه افشاگريهاي او در اعتراض به پايمال نمودن احكام اسلامي در كوفه به درگيري با حاكم كوفه و در شام به كتك زدن معاويه مي انجامد و موجب تبعيدهاي مكرر وي مي گردد. بردبار، خويشتن دار، خيرخواه مردم مالك اشتر قهرمان است اما متواضع ، پهلوان است اما مردمي، رادمرد است اما بردبار و صبور، قاطع و استوار است اما در پاسداري از احكام دين. آري! اين صفت علي و ياران راستين علي بوده و هست كه دوحالت متضاد قهر و حلم، قاطعيت و رافت، را در نهايت كمال آن منصفند. مالك نيز همچون مولا و مقتدايش علي (ع) در برخورد با مردم و محرومين، قلبي رئوف و مهربان و دستي نوازشگر دارد و همه تلاش او جهت سعادت و هدايت مردم به سوي نيكي ها است و در اين راه هيچگونه چشم داشتي ندارد.
داستان اهانت آن بازاري به مالك كه مقداري ته مانده سبزي به او پرتاب مي كند و به او مي خندد ولي او بي آنكه سخني بگويد به مسجد رفته براي آن مرد طلب آمرزش نموده و از خداوند اصلاح او را طلب مي نمايد. نمونه اي از حلم و بردباري شيعيان راستين علي (ع) است ادامه دارد.........
|
|
| 118131 |
نام:
نوکرامام رضا
شهر:
مشهد
تاریخ:
9/30/2013 4:56:10 PM
کاربر مهمان
|
مالك اشتر شيعه حقيقي علي عليه السلام در بررسي سيماي شيعه علي (ع) به بيان برخي ويژگيهاي روحي و رفتاري مالك اشتر اين برجسته ترين يار و ياور علي (ع) مي پردازيم هم او كه علي (ع) در بياني كوتاه پرده از شخصيت والا و با عظمت او برداشت و همه توانمنديها و كمالات بي نهايت او را در يك جمله چنين بيان فرمود : « كان الاشتر لي كما كنت لرسولِ الله» «مالك اشتر براي من همانگونه بود كه من براي رسول خدا بودم»
اما خصلتها و ويژگيهاي مالك : ولايت پذيري و علي مداري مالك اشتر كليد شخصيت مالك، علي مداري اوست. آنچنانكه در كوچكترين و بزرگترين تحولات،مالك را در كنار علي (ع) مي يابيم، هماهنگي و همكاري و ارتباط و فرمانبرداري او را در جنگ و صلح، هجرت و جهاد، سياست و قضاوت، عبادت و بلاغت و در مردم دوستي و خداپرستي همانگونه مي بينيم كه علي (ع) براي رسول خدا بود.
سياستمدار و كاردان در امور مديريت سياسي توان سياسي و كاري مالك در مديريتهاي كلان اجتماعي به اندازه اي است كه او را حلال مشكلات حكومتي امير قرار مي هد و بسياري از فتنه هاي سياسي با هوشمندي و تدبير او حل مي گردد. منشور حكومتي علي (ع) خطاب به او است كه در نوع خود بي نظير است.
فصاحت و بلاغت بخشي از شخصيت مالك مرهون نفوذ كلام و توان بالاي او در ايراد خطبه هاي حماسي و حركت آفرين است كه امتيازي براي اغلب انسانهاي كامل و پيشواست تا بتوانند در زمان لازم روشنگر حقايق و ارزشها باشند و توده مردم را به حركت واداشته،بسيج و هدايت نمايند.
اهل جهاد و هجرت جهاد و هجرت در راه خدا، از ملاكهاي ارزشيابي شخصيتها در قرآن است. اگر بگوييم همه زندگي مالك، جهاد و هجرت در راه خدا بر اساس نياز و ضرورت جامعه اسلامي است سخني گزاف نگفته ايم. او عقابي سبكبال براي هجرت و تيزچنگ براي جهاد تحت فرمان علي (ع) بود
|
|
| 118130 |
نام:
نوکرامام رضا
شهر:
مشهد
تاریخ:
9/30/2013 4:53:26 PM
کاربر مهمان
|
نیل به مقام مرجعیت و اعلمیت پس از آنکه مرجع عالی قدر تشیع مرحوم آیت الله العظمی آقا سید ابو الحسن اصفهانی (ره) در سال 1365هـ.ق رحلت نمود مرحوم آیت الله آقا سید جمال الدین گلپایگانی به مقام مرجعیت شیعه نائل شد و عده زیادی از شیعیان در عراق و ایران از وی تقلید می کردند.
وقتی از مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (ره) درباره موقوفات اراک و تهران که می بایست با نظارت اعلم علمای عراق خرج طلاب حوزه علمیه نجف اشرف می شد سوال کردند. آن مرجع عالیقدر تقلید نیز آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی را جهت این منظور تعیین کردند.
آقا سید جمال الدین گلپایگانی در حوزه درسی میرزا جهانگیر خان قشقایی با شخصیت هایی بزرگ و عالی مقام انس و الفت پیدا کرد.او با مرحوم آیت الله بروجردی، هم درس و هم مباحثه بود.
می گویند وقتی نامه ای از آیت الله گلپایگانی برای آیت الله بروجردی در زمان مرجعیت ایشان می رسید، به احترام صاحب نامه از جای بر می خواست و آن را می بوسید و بر روی دیدگان خویش می نهاد.
همچنین آیت الله بروجردی چند سالی همراه با آیت الله گلپایگانی در درس مرحوم آخوند خراسانی حاضر می گردید بر پایه این سوابق آشنایی بود که آن مرجع عالیقدر جهان تشیع بر مدارج علمی و تقوای آقا سید جمال الدین گلپایگانی بیش از دیگران پی برد و او را بعنوان اعلم نجف اشرف معرفی کرد ادامه دارد..........
|
|
| 118129 |
نام:
نوکرامام رضا
شهر:
مشهد
تاریخ:
9/30/2013 4:51:51 PM
کاربر مهمان
|
اساتید آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی در حوزه نجف الف: آیت الله محمد کاظم خراسانی پس از درگذشت میرزای شیرازی ، آخوند خراسانی به عنوان جانشین میرزا و بزرگترین مرجع تقلید عالم تشیع مشخص گردید.آیت الله گلپایگانی به مجلس درس آخوند خراسانی راه یافت، همان شخصیتی که در عصر خود قریب به 2200 شاگرد داشت که به آنها اصول و فقه درس میداد.
ب: آیت الله رضا همدانی مرحوم آقا سید جمال الدین گلپایگانی کرسی درس علامه آقا رضا همدانی را مغتنم شمرد و از بحث های این مجتهد محقق و فقیه اهل نظر و بیان شیوایش فیض برد.حاج آقا رضا همدانی از شاگردان و تلامذه مشهور مجتهد وارسته و فقیه عالی مقام آیت الله میرزای شیرازی است که چندین سال دروس عالی فقه را در سامراء به بحث و تحقیق گذرانید و تقریرات درسی مرحوم آیت الله العظمی میرزای بزرگ را مدون نمود.
ج: آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی ایشان صاحب کتاب شریف عروة الوثقی است که مرحوم آقا سید جمال الدین گلپایگانی از محضر ایشان استفاده های شایانی برده است.
د: حکیم عارف شیخ محمد بهاری آیت الله بهاری در نجف از ملازمان درس عارف کامل ملا حسینقلی همدانی(ره) بوده است که مرحوم آخوند نیز او را وصیّ خود قرار داد.آقا سید جمال الدین گلپایگانی و آقا سید علی قاضی طباطبایی از شاگردان برجسته ایشان می باشند.
ه: آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی آقا سید جمال الدین گلپایگانی از نجف به سامراء مهاجرت نمود و در این شهر مقدس از محضر آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی بهره های علمی برد و بخش مهمی از تقریرات وی را به رشته تقریر در آورد.
و: آیت الله میرزای نائینی آقا سید جمال الدین گلپایگانی شاگرد بر جسته و از اصحاب خاص آیت الله میرزای نائینی بود و همیشه در سمت راست وی می نشست.آیت الله نائینی با اشخاصی چون آقا سید جمال الدین گلپایگانی، آقا سید محمد شاهرودی، آقا شیخ موسوی خوانساری و... در شبانه روز دو مرتبه در مسائل علمی به تبادل نظر می پرداخت و علاقه مند بود شاگردانش از جهت علم و تقوا ممتاز و نخبه بار آیند و از این روی این افراد و عده ای دیگر به مقام والای فقاهت و مرجعیت رسیدند.
آن فقیه سترگ با آقا سید جمال الدین گلپایگانی و سید عبد الغفار مازندرانی ( امام جماعت مسجد بزرگ هندی نجف ) خلوت می کرد و به این دو نفر گوشزد می نمود: « شما نزد خداوند مسؤول هستید اگر از من خطایی سر بزند به من تذکر ندهید و مرا از هواها و لغزشها متوجه نسازید و چشم پوشی کنید. »
آقا سید جمال الدین در واقع مشاور مرحوم آیت الله العظمی نائینی بود و مرحوم آیت الله نائینی در اجازه ای که به وی داده از او به عنوان حجة الاسلام یاد کرده که این عنوان را در هیچ اجازه ای برای هیچ کس به کار نبرده است، حتی آیت الله آقا سید ابوالقاسم خوئی و آیت الله آقا شیخ محمد علی کاظمینی را به عنوان ثقة الاسلام معرفی نموده است و در پایان این اجازه مرحوم نائینی از آقا سید جمال الدین می خواهد تا برای او دعا کند. ادامه دارد...........
|
|
| 118128 |
نام:
نوکرامام رضا
شهر:
مشهد
تاریخ:
9/30/2013 4:50:14 PM
کاربر مهمان
|
تحصیلات آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی الف: حوزه علمیه گلپایگان آیت الله گلپایگانی به رغم مشکلات و کمبود امکانات، تحصیل معارف دینی را آغاز نمود. و روح بلندی که از پدران خود به ارث برده بود او را بر آن داشت تا به آباء و اجداد طاهرین خود اقتداء نماید. او در ضمن چوپانی در سن دوازده سالگی در روستای سعید آباد مقداری از دروس مقدمات را نزد برادران خویش فرا گرفت.
خاطر نشان می گردد که آیت الله گلپایگانی در سن نه سالگی پدری مهربان، پرهیزگار و اهل فضل را از دست داده بود و به رغم چنین ضایعه ای دردناک، مصمم بود چشمه گوارای علم را بیابد. با این باور، بار سفر را بست و از زادگاه خویش روستای سعید آباد راهی گلپایگان گردید و علوم عربی، بلاغت و منطق را نزد علمای گلپایگان آموخت به قدری شوق تحصیل علم و معرفت در وجودش موج می زد که هر روز مسافت بین روستای سعید آباد و گلپایگان را برای آموختن علم پیاده می پیمود.
ب: حوزه علمیه اصفهان آیت الله گلپایگانی چند سالی را در گلپایگان به درس و تحصیل اشتغال داشت تا در سال 1311هـ.ق در حالیکه 16 سال بیشتر نداشت عازم اصفهان گردید و به مدرسه علمیه الماسیه قدم نهاد.رفته رفته جدیت وافرش در کسب علوم اهل بیت علیهم السلام و نیز هوش سرشارش، اساتید مدرسه را مورد توجه قرار داد.
ج. ورود به حوزه علمیه نجف در حوزه علمیه اصفهان آیت الله گلپایگانی در علوم معقول و منقول موفقیت هایی به دست آورد و محضر استادان و عالمان وارسته ای را درک نمود اما این تشنه معارف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نمی توانست به این میزان تحصیلات اکتفاء کند، از این جهت تصمیم گرفت که به عتبات عالیات عزیمت نماید و نزد استادان و عالمان حوزه علمیه نجف اشرف زانوی ادب بر زمین زند.
لذا در سال 1319 هـ.ق و در سن 23 سالگی، به جانب عراق حرکت نمود. هنگامی که می خواست وطن را ترک نماید. علمای گلپایگان با شکوه خاصی او را بدرقه نمودند ادامه دارد......
|
|
| 118127 |
نام:
نوکرامام رضا
شهر:
مشهد
تاریخ:
9/30/2013 4:48:57 PM
کاربر مهمان
|
والدین آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی پدر آقا سید جمال الدین گلپایگانی، مرحوم آیت الله سید حسین گلپایگانی و ایشان فرزند فقیه بزرگوار آیت الله سید محمد علی گلپایگانی است. آن عارف کامل پنج برادر داشت که همه غیر از یکی، از علمای گلپایگان بوده اند . روستای سعید آباد از توابع گلپایگان محل زندگی مرحوم آیت الله سید حسین موسوی گلپایگانی بود. از جزئیات زندگی وی اطلاعی در دست نمی باشد. اما حادثه شگفت انگیز که یکصد و ده سال پس از رحلت وی رخ داد بر ایمان و زهد و درستی اعمال و کردار او مهر تأئید زده زیرا یکی از فضلای حوزه علمیه قم نقل کرده است که مرحوم آیت الله سید حسین گلپایگانی در سال 1305 هـ.ق دیده از جهان فانی فرو بست و در زادگاه خود یعنی روستای سعید آباد گلپایگان به خاک سپرده شد، ولی در سال 1415 هـ.ق وقتی خواستند مقبره اش را مورد بازسازی و مرمت قرار دهند، دست اندرکاران این امر مشاهده کردند که پس از گذشت بیش از یک قرن هنوز پیکر مطهر این مرد الهی تازه است و هیچ گونه آسیبی ندیده و گویی به تازگی دفن گردیده است ، چنین حالتی از قدرت لایزال خداوند متعال حکایت دارد که الطافی این گونه را نصیب بندگان خاص و مقربان درگاه خویش می نماید. از آن عارف کامل هفت فرزند شامل چهار پسر و سه دختر باقی ماند. ادامه دارد........
|
|
| 118126 |
نام:
نوکرامام رضا
شهر:
مشهد
تاریخ:
9/30/2013 4:47:46 PM
کاربر مهمان
|
زندگینامه آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی
تولد و دوران کودکی آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی در روستای سعید آباد گلپایگان و در سال 1295 هـ.ق. در خانواده ای مذهبی کودکی دیده به جهان گشود که او را سید جمال الدین نامیدند. با تولد این کودک رشته های امید در اعماق قلب والدینش محکم گشت، زیرا آیت الله گلپایگانی از آغاز رشد و نمو نوعی نبوغ و خلاقیت را در رفتار و اعمال خویش بروز می داد، گرچه سیمای ساده ای داشت اما آینده درخشانش در چهره اش نهفته بود.
آیت الله گلپایگانی دوران شکوفایی را در آغوش مادری نیکو سرشت و تحت تربیت پدری پارسا گذراند ، آیت الله سید حسین گلپایگانی پدر ایشان، به مقتضای زندگی در روستا با تلاش از راه کشاورزی و دامداری روزگار می گذرانید و چنین کوشش سبب شد که فرزندان را نیز به یاری خویش فرا خواند، از این رو با پا نهادن به سنین نوجوانی گوسفندان را به دشت و صحرا می برد و در واقع به شغل چوپانی مشغول بود، چنین محیط با صفایی در لطافت روح و روانش بسیار تأثیر داشت.
اطرافیان و آشنایانی که از دقت و تیزبینی برخوردار بودند وقتی ایشان را مشاهده می کردند، از حرکات و گفتارش متوجه می شدند که این نوجوان پاک سیرت دور نمآیت ای ویژه دارد و لازم است با استفاده از استعداد خارق العاده اش مسیر اجداد و خاندان طاهرینش علیهم السلام را بپیماید و به آنان اقتدا کند و برای کسب معارف و تحصیل مکارم اخلاق خود را مهیا سازد.
برخی نیز از توفیق هایی که نصیب نیاکان وی گشته بود داستانها می گفتند و بدین گونه شوق به تحصیل و روی آوردن به علم اندوزی را در اعماق روح پاک وی بارور می ساختند. سرانجام اشتیاق وی با تشویق های والدین و مهمتر از همه عنایات خداوند متعال و توجهات خاص خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام توأم گشت و دریچه علم و معرفت را به رویش گشود. ادامه دارد............
|
|
| 118125 |
نام:
نوکرامام رضا
شهر:
مشهد
تاریخ:
9/30/2013 4:44:20 PM
کاربر مهمان
|
در الدرالمـنـثـور اسـت كـه بـخـارى از ابـن عـبـاس روایـت كـرده كـه گـفـت: رسـول خـدا صـلى اللّه عـلیـه و آله وسـلم در تـفـسـیـر آیـه و ان یكاد الذین كفروا فرمود: مسأله چشم زخم حق است و در هـمـان كـتـاب اسـت كـه ابونعیم در كتاب الحلیه از جابر روایت كرده كه گفت : رسـول خـدا صـلى اللّه عـلیه و آله وسلم فرمود چشم زخم ، مرد سالم را در قبر و شتر سالم را در دیگ قرار مىدهد.
اما در باب اینكه آیا چشم زخم حقیقت دارد یا نه برخی صاحب نظران و مفسران چنین گفتهاند:
بـسیارى از مردم معتقدند در بعضى از چشمها اثر مخصوصى است كه وقتى از روى اعجاب به چیزى بنگرند ممكن است آن را از بین ببرد، یا درهم بشكند، و اگر انسان است بیمار یا دیوانه كند.
ایـن مسأله از نظر عقلى امر محالى نیست ، چه اینكه بسیارى از دانشمندان امروز معتقدند در بـعـضـى از چشمها نـیروى مغناطیسى خاصى نهفته شده كه كارائى زیادى دارد، حتى با تـمـریـن و مـمـارسـت مـىتـوان آن را پـرورش داد، خـواب مـغـنـاطـیسى از طریق همین نیروى مغناطیسى چشمها است .
در دنـیـائى كـه اشعه لیزر كه شعاعى است نامرئى مىتواند كارى كند كه ازبسیاری سلاح ها ساخته نیست پذیرش وجود نیروئى در بعضى از چشمها كه از طریق امواج مخصوص در طرف مقابل اثر بگذارد چیز عجیبى نخواهد بود.
بـسـیـارى نقل مىكنند كه با چشم خود افرادى را دیدهاند كه داراى این نیروى مرموز چشم بودهاند، و افراد یا حیوانات یا اشیائى را از طریق چشمزدن از كار انداختهاند.
لذا نـه تـنـهـا نـبـایـد اصـرارى در انـكـار ایـن امـور داشـت بلكه بـایـد امكان وجود آن را از نظر عقل و علم پذیرفت.
در روایـات اسلامى نیز تعبیرات مختلفى دیده مىشود كه وجود چنین امرى را اجمالاً تایید مىكند.
در حدیثی آمده است كه امیرمۆمنان علیه السلام فرمود: پیامبر براى امام حسن و امـام حـسـیـن علیهم السلام رقـیـه گـرفت، و این دعا را خواند: اعیذكما بكلمات التامة و اسماء الله الحـسـنـى كـلهـا عـامـة ، مـن شـر السـامـة و الهـامـة، و مـن شـر كـل عـیـن لامـة ، و مـن شر حاسد اذا حسد: شما را به تمام كلمات و اسماء حسناى خداوند از شـر مـرگ و حـیـوانـات مـوذى، و هر چشم بد، و حسود، آنگاه كه حسد ورزد مىسپارم ، سپس پـیـامـبـر صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم نگاهى به ما كرد و فرمود: اینچنین حضرت ابراهیم براى اسماعیل و اسحاق تعویذ نمود.
در نـهـجالبـلاغـه نـیـز آمـده اسـت: العـیـن حـق و الرقـى حـق : چـشـم زخـم حـق اسـت و توسل به دعا براى دفع آن نیز حق است.
ایـن نـیـز لازم بـه یـادآورى اسـت كـه قـبـول تـأثـیـر چـشـمزخـم بـه طـور اجـمـال بـه ایـن مـعـنـى نـیـسـت كـه بـه كـارهـاى خـرافـى و اعـمـال عوامانه در اینگونه موارد پناه برده شود كه هم بر خلاف دستورات شرع است ، و هـم سـبـب شـك و تـردیـد افـراد نـاآگـاه در اصـل مـوضوع است، همانگونه كه آلوده شدن بسیارى از حقایق با خرافات این تأثیر نامطلوب را در اذهان گذاردهاست.
و در انتها تذكر نكتهای كه شهید مرتضی مطهری در اینباره بیان كردهاند خالی از لطف نیست. ایشان در كتاب آشنایی با قرآن چنین مینویسند:
چشمزخم، اگر هم حقیقت باشد، به این معنای رایج امروز در میان ما ـ بالاخص در میان طبقه نسوان که فکر میکنند همه مردم، چشمشان شور است ـقطعاً نیست، همان کفار جاهلیت هم به چنین چیزی قایل نبودند، بلکه معتقد بوند که یک نفر وجود دارد و احیاناً در یک شهر، ممکن است یک نفر یا دو نفر وجود داشته باشند که چنین خاصیتی در نگاه و نظر آنها باشد، پس قطعاً به این
|
|
| 118124 |
نام:
نوکرامام رضا
شهر:
مشهد
تاریخ:
9/30/2013 4:43:13 PM
کاربر مهمان
|
. آیا چشم زخم حقیقت دارد؟
بررسی آیات و روایاتی كه به مسأله چشم زخم اشاره دارند چنانكه میدانیم معروفترین آیهای كه در آن به چشم و آثار مخرب آن اشاره شدهاست آیه 51 سوره مباركه قلم است كه خداوند در این آیه خطاب به رسولخدا صلیاللهعلیهوآله چنین میفرماید: وَ إِنْ یَكادُ الَّذینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ؛
و آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند، و مىگفتند: «او واقعاً دیوانهاى است.»
در تفسیر این آیه شریفه نظرات گوناگونی از سوی مفسران ارائه شده است؛
چنانكه میدانیم معروفترین آیهای كه در آن به چشم و آثار مخرب آن اشاره شدهاست آیه 51 سوره مباركه قلم است كه خداوند در این آیه خطاب به رسولخدا صلیاللهعلیهوآله چنین میفرماید: وَ إِنْ یَكادُ الَّذینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ؛
و آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند، و مىگفتند: «او واقعاً دیوانهاى است.»
در تفسیر این آیه شریفه نظرات گوناگونی از سوی مفسران ارائه شده است؛
از جمله صاحب تفسیر نمونه چنین می نویسد: بسیارى از مفسران گفتهاند: منظور این است كه دشمنان به هنگامى كه آیات با عظمت قرآن را از تو مىشنوند، به قدرى خشمگین و ناراحت مىشوند، و با عداوت به تو نگاه مىكنند كه گوئى مىخواهند تو را با چشمهاى خود بر زمین افكنند و نابود كنند! و در توضیح این معنى جمعى افزودهاند كه آنها مىخواهند از طریق چشم زدن كه بسیارى از مردم به آن عقیده دارند و مىگویند در بعضى از چشمها اثر مرموزى نهفتهاست كه با یك نگاه مخصوص ممكن است طرف را بیمار یا هلاك كند، تو را از بین ببرند.
بـعـضـى دیـگـر گـفـتـهانـد كـه ایـن، كـنـایـه از نـگـاهـهـاى بـسـیـار غـضـبآلود اسـت مـثـل ایـنـكـه مـىگـوئیم فلانكس آنچنان بد به من نگاه كرد كه گوئى مىخواست مرا با نگاهش بخورد یا بكشد!
تـفسیر دیگرى براى این آیه به نظر مىرسد كه شاید از تفسیرهاى بالا نزدیكتر باشد و آن اینكه قرآن مىخواهد تضاد عجیبى را كه در میان گفتههاى دشمنان اسلام وجود داشت با این بیان ظاهر سازد و آن اینكه : آنها وقتى آیات قرآن را مىشنوند آنقدر مجذوب مىشوند و در برابر آن اعجاب مىكنند كه مىخواهند تو را چشم بزنند (زیرا چشم زدن مـعـمـولا در بـرابـر امـورى اسـت كـه بـسـیـار اعـجـاب انـگـیـز مـىبـاشـد) امـا در عـیـن حال مىگویند: تو دیوانهاى ، و این راستى شگفتآور است ، دیوانه و مجنون كجا و این آیات اعجابانگیز جذاب و پرنفوذ كجا؟. این سبك مغزان نمىدانند چه مىگویند و چه نسبتهاى ضد و نقیضى به تو مىدهند؟
علامه طباطبایی نیز در تفسیر شریف المیزان فی تقسیر القرآن در شرح این بخش از آیه میفرمایند:
كـلمـه (زلق ) بـه مـعـنـاى زلل و لغـزش اسـت ، و (ازلاق ) بـه (مـعـنـاى ازلال ، یعنى صرع است ، و كنایه است از كـشـتـن و هـلاك كـردن. و مـعناى آیه این است كه : محققا آنها كه كافر شدند وقتى قرآن را شنیدند نزدیك بود با چشمهاى خود تو را به زمین بیندازند، یعنى با چشمزخم خود تو را بكشند. و مـراد از ایـن (ازلاق بـه ابصار) - به طورى كه همه مفسرین گفتهاند - چشم زدن اسـت ، كـه خود نوعى از تاثیرات نفسانى است و دلیلى عقلى بر نفى آن نداریم ، بلكه حـوادثـى دیـده شده كه با چشم زدن منطبق هست، و روایاتى هم بر طبق
|
|
| 118123 |
نام:
نوکرامام رضا
شهر:
مشهد
تاریخ:
9/30/2013 4:41:06 PM
کاربر مهمان
|
چرا مردم از ائمه حاجت میخواهند؟
اگر شیعه به ائمه متوسل میشوند و از ایشان چیزی طلب مینمایند، از این جهت است که ائمه حجّت خدا بوده و وسیله و واسطه بین خلق و خدای تعالی میباشند. حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی در پاسخ به این پرسش که آیا توسّل به اهل بیت و حاجت خواستن از ایشان با اینکه همهی امور در دست خداست منافات ندارد؟ پس چرا مردم از ائمه حاجت میخواهند؟ ،بیان داشت: مسألهی توسل یکی از مباحث بسیار عمیق در فرهنگ اسلام است و توضیح آن نیاز به بحث فراوانی دارد، ولی مختصراً به نکاتی اشاره مینمائیم اگر شیعه به ائمه متوسل میشوند و از ایشان چیزی طلب مینمایند، از این جهت است که ائمه حجّت خدا بوده و وسیله و واسطه بین خلق و خدای تعالی میباشند و هر عطایی که از ایشان برسد به اذن خدای تعالی و فضل اوست خدای تعالی در سورهی مائده آیهی 35 میفرماید «وابتغوا الیه الوسیلة» برای تقرب به خدا وسیلهای بجویید. و از ما خواسته است که در مقام در خواست از او وسیله و واسطهای قرار دهیم و بهترین واسطه و وسیله همان کسانی هستند که خدای تعالی ایشان را حجت قرار داده و در بالاترین درجات قرب قرار داشته و مقرب ترین و نزدیک ترین مخلوقات به خدای تعالی میباشند، لذا در دعای توسل اهل بیت: را شفیع خود در درگاه خدا قرار داده و به واسطهی ایشان به خدای تعالی رو مینمائیم. آنچه از آیات قرآن کریم استفاده میشود این است که انبیاء بزرگ الهی: نیز به اذن خدای تعالی به روا نمودن حاجات مردم اقدام نموده و به اذن خدای تعالی اموری را که از عهدهی انسانها خارج است انجام میدادند، و این مطلب نه تنها شرک نیست بلکه عین توحید است، چرا که تمام این افعال به اذن الهی و دستور او صورت میگیرد لذا در قرآن کریم سورهی آل عمران آیهی 49 آمده است که حضرت عیسی: فرمودند «انی اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر فانفخ فیه فیکون طیرا باذن الله و ابرئ الاکمه و الابرص و احی الموتی باذن الله آیا میتوان حضرت عیسی7 را به شرک متهم نمود؟ از آنجا که به نصّ قرآن حضرت عیسی7 مردگان را به اذن خدای تعالی زنده مینماید و این مطلب شرک نمیباشد انجام این امور از اوصیاء پیامبران: و اولیاء الهی نیز شرک نبوده و عین توحید میباشد.
|
|