شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
117922
نام: بسیار
شهر: شیراز
تاریخ: 9/25/2013 3:49:50 PM
کاربر مهمان
  خدایا سلام من رو ببخش با این همه شاهد
117921
نام: بوی سیب
شهر: مطلع الفجر
تاریخ: 9/25/2013 3:43:29 PM
کاربر مهمان
  موضوع انشاء: من می خواهم در آینده شهید بشوم …

معلم پرید وسط حرف علی و گفت : ببین علی جان موضوع انشا این بود که در آینده می خواهین چکاره بشین ، باید در مورد یه شغل یا کار توضیح می دادی !!! مثلا پدر خودت چه کاره است ؟

آقا اجازه … شهید …

**************************

سلام به همه حرف دلی ها

در ختم زیارت عاشورا اسم منو هم بنویسین.

انشالله کربلا قسمت همه عاشقا بشه

یاحسین
117920
نام: محمدحسین درچین
شهر: nct,g
تاریخ: 9/25/2013 2:18:22 PM
کاربر مهمان
  خلبان ناکام عراقی در دزفول
________________________________________
از صبح روز شنبه 14/9/1360 تا نزدیکی ظهر ، حدود 9 فروند از هواپیماهای عراقی و از نوع میگ ، سوخو و میراژ در آسمان شهر دزفول به پرواز در آمده بودند و بعضی از مناطق مسکونی را بمباران می کردند تا اینکه بین ساعت2 تا 3 بعد از ظهر بود که در ساختمان رادیو دزفول نزدیک مصلای جمعه نشسته بودیم ؛ ناگهان با شنیدن صدای مهیب هواپیما از داخل ساختمان بیرون آمدیم . هواپیمای عراقی باز هم در حال پرواز بر فراز شهر بود به آسمان که نگاه کردیم دیدیم که هواپیمای عراقی مورد اصابت موشک های زمین به هوای یکی از سایت های دزفول قرار گرفته و در جنوب غربی آسمان دزفول در حال سقوط کردن است . من(محمدحسین درچین) که آن موقع نویسنده ، گزارشگر و گوینده رادیو بودم به همراه علی اکبربامشاد(مسئول بخش عربی رادیو دزفول) و پرویز جدید زاده(صدابردار و مسئول پخش) و فکر می کنم محمد علی کشتزار(مسئول پشتیبانی) سوار جیپ شهباز آبی رنگ رادیو شدیم . از مسیر پل قدیم به طرف پل گاومیش آباد رفتیم ما از یک سمتِ کانال بزرگ آب در حال رفتن به محل سقوط هواپیما بودیم و اتفاقا جیپ شهباز آبی رنگ فرمانداری هم از آن طرفِ کانال به سمت محل سقوط هواپیمای عراقی می رفت . از داخل جیپ که به آسمان نگاه می کردیم دیدیم که خلبان هواپیما با استفاده از چتر نجات به قول معروف اِجِکت کرده و در حال پایین آمدن است . موقعی که به محل سقوط خلبان عراقی در نزدیکی روستای سنجر رسیدیم تعدادی از مردم که آنجا بودند می گفتند : که خلبان عراقی در حال سقوط با چتر نجات ازارتفاع 50-60 متری بالاتر از سطح زمین به طرف ما تیراندازی کرده و حتی موقعی که روی زمین رسیده بود شروع کرده و با چاقویی که از توی جیب شلوارش در آورده بود به ما حمله و از خودش دفاع می کرد . به هر صورتی که بود خلبان را دستگیر کرده ، او را گرفتند و سوار جیپ فرمانداری کردند . برای برگشت جیپ فرمانداری از آن طرف کانال و ما هم از طرف دیگر کانال به سوی شهر حرکت کردیم . موقع برگشت جمعیت زیادی در نزدیکی سدّ تنظیمی گاومیش آباد منتظر بودند و فکر می کردند که خلبان عراقی در ماشین ماست . دیدیم که مردم مرتّب به ماشین ما آب دهن می اندازند . بالاخره موقعی که هر دو جیپ با هم به شهر رسیدیم باز هم مردم فکر می کردند که خلبان عراقی در ماشین ما است و باز هم شروع کردند به پرتاب آب دهان به ماشین ؛ بله همه ی شیشه و پنجره ها پر شده بود از آب دهانِ جمعیتی که مثلاً به استقبال آمده بودند . بالاخره خلبان عراقی توسط بچه های فرمانداری به پایگاه چهارم شکاری دزفول برده شد.
درحال برگشت به محل رادیو من به آقای بامشاد مسئول بخش عربی رادیو دزفول گفتم که خوبه برای مصاحبه با خلبان عراقی به پایگاه برویم . فردای آن روز من و آقای بامشاد و یکی از گویندگان بخش عربی به نام خالد احمد سیفی به همراه گروه فیلم برداری به طرف پایگاه دزفول رفتیم . آقایبامشاد به عنوان گزارشگر و من هم به عنوان صدا بردار رادیو دزفول وارد پایگاه چهارم شکاری دزفول شدیم . ابتدا به اتاقی وارد شدیم که محل مراقبت از خلبان عراقی بود . در آنجا چند خلبان ایرانی و همچنین خلبان عراقی که روز گذشته هواپیمایش سقوط کرده بود نشسته بودند . در ضمنِ پذیرایی ، آقای بامشاد به زبان عربی شروع کرد به سؤال کردن و من هم صدایشان را ضبط می کردم . ابتدا خودش را معرفی کرد . گفت: که اسمش "محمد طاهر فتاح" است و هواپیمایش از نوع سوخو 20 می باشد . البته این گزارش تصویری و رادیویی بعداً هم از شبکه های رادیو
117919
نام: هیلدا
شهر: قم
تاریخ: 9/25/2013 1:39:44 PM
کاربر مهمان
  سلام من یه نویسندم یه نویسنده که ازهمه وهمه جامی نویسه غیرخودش من عاشق وبرای همین نوشتم عاشق خدا عاشق شهداوعاشق کسی که تنهابرای اومی نویسم واو...محتاج دعا
117918
نام: هادی
شهر: کانال کمیل
تاریخ: 9/25/2013 1:02:58 PM
کاربر مهمان
  سلام دوستان بزرگوارحرف دل قسمت شد یه سفره دوروزه رفتیم زیارت شهدا از گلزار شهدای شهر خودمون شروع کردیم ورفتیم گلزار شهدای شیرازو بعدش شهرضا وحاج همت وبعدش گلستان شهدای اصفهان و بچه های باصفای اصفهان ..شهید تورجی زاده..شهید علریضاکریمی.شهید حسین خرازی .شهید ردانی پور وحاج احمدو بقیه دوستان..
گلزار شهدای رو که میرفتیم تک تک قبرای شهدای شاخص رو میرفتیم وراوی برامون ازشون میگفت.. گلزار شهدای شیراز راوی برامون گفت ازشون .از مردانگی هاشون.از ایثارگری هاشون از رفاقتاشون .ارتقواشون واز خصلت های دیگه شون که تو ذهن منحقیر جانمیشه..شهید آخر که رسیدیم سر قبرش نبودیم باقبرش چند ردیف فاصله داشتیم راوی شروع کرد گفتن :گفت این شهیدی که دارم میگم خودش راضی نبود که اسم فامیلشو بگم به خاطر همین باقبرش فاصله داریم ...وقتی که مراسم تموم شد وبچه ها رفتن سوار ماشینا بشن.من بیخیال نشدم گفتم بایدحتما قبر این شهید وپیداکنم ..باورتون نمیشه اونقدر گشتم تا سرقبرشهیدوایسادم خود راوی بهم گفت بالاخره پیداش کردی.من خودم پیداش کردم کسی بهم نگفت اینجا هم من فقط درموردش برای شما میگم اما فامیلیشو نمیگم.اون شهید بزرگوار شاید به خاطر گذشته ش میخواسته فامیلش مخفی بمونه...(...شهید اکبر... جزو لاتهای شیراز بوده اکثر محله های خلاف شیراز اکبر ومیشناختن...یه روز میگه بریم جبهه ببینیم چه خبره میگن جبهه جبهه میره ..جبهه توی عقبه ها بوده که یکی از بچه محله اش میبینتش میگه اکبر تو اینجا چیکار میکنی فکر نکن اینجا توی شهرو توهم گنده بازی خودتو دربیاری هر چی بگی بشه اینجا جبهه است برگرد برو ..میگه خیلی التماس کرد گفت بزار من یه چند روز ی بمونم گفتم فایده نداره ..این بچه محله اکبر سید بوده..اکبر بهش میگه توروبه جدت به مادرت زهرا بزارمن بمونم ببینم اینجا چه خبره...این سید بزرگوار میکه چند مدت بعد دشمن پاتک زد مجبور شدیم هرچی نیرو داریم بفرستیم خط البته تعداد نیروها کم بود مجبور شدم اکبرروهم با خودم ببرم..وقتی رسیدیم اونجا معمولا دشمن به قلب خاکریز که میشه وسط خاکریز بیشتر توجه داره اکبرو گذاشتم اون ته خاکریز که خبری نیست....آقاسید میگه من هی سر کشی میکردم از این طرف خاکریز به اون طرف خاکریز تا ببینم چند نفر شهید شدن جند نفر زخمی داریم میگه رفتم اون طرف ته خاکریز دیدم خمپاره زدن اکبرمجروح شده..زدم توسر خودم گفتم اکبرچی شده...توازآخر اومدی میخوای از اول بری ..اکبر گفت سیداون دعایی بود که بچه ها صبحاتوی سنگرها برای امام حسین میخوندن چی بود سید میگه گفتم زیارت عاشورارومیگی اکبر گفت آره آره همونو میگم ..من یه بار از روش خوندم خودم میدونم که غلط خوندم اما خوندم دیگه..سید ازت میخوام رومو به طرف کربلا کنی ویه سلام بدی تامنم بگم...اکبر سلام به ارباب داد ورفت....خدایا خودمو میگم من حسین وار زندگی نکردم تا لیاقت شهادت حسین(ع)گونه داشته باشم پس مرا حر گونه بپذیر...خوشبحالت دااش اکبر خوب رفتی...بچه های باصفای حرف دل بیاید از امروزهروقت زیارت عاشوارخوندید ثوابشو هدیه بدید به داداش اکبرآخه اکبر زیاد وادعربی خوندن ونداشت....صلی علی علیک یا ابا عبدالله...
117917
نام: مهسا ۱
شهر: تهران
تاریخ: 9/25/2013 12:41:32 PM
کاربر مهمان
  سلام آقای سیف الدوله خوش به حالتون .براخانواده ی من هم پیش شهدا دعا کنید خیلی محتاجم به دعا شون.ممنون.
117916
نام: زینب
شهر: کن
تاریخ: 9/25/2013 11:53:07 AM
کاربر مهمان
  چرا اقای معاون خدمات الکترونیک شهردار تهران به عنوان شرکت تعاونی دفاتر میتواند زمینهای داخل طرح را با پولدارها بسازد وتی به من یک زن سرپرست خانواده بی سرپناهم
117915
نام: حسین
شهر: ورامین
تاریخ: 9/25/2013 11:37:28 AM
کاربر مهمان
  با سلام خدمت همه اونایی که دلاشون پاکه

بنده ای هستم رو سیاه گنه کار و خطا کار" دل به بخشش و کرم حق دارم و خیلی گرفتارم تو رو به عصمت زهرا(س) برام دعا کنید عاقبت به خیر بشم یا علی

117914
نام: هادی
شهر: کانال کمیل
تاریخ: 9/25/2013 11:12:38 AM
کاربر مهمان
  چه خوبه به خونه شهدا هم یه سری بزنیم...
mazar67.blogfa.com
117913
نام: افسانه
شهر: مشهد
تاریخ: 9/25/2013 10:55:35 AM
کاربر مهمان
  چند روز پیش که تکرار برنامه راز رو میدیدم از ته دل اشک ریختم و لعنت فرستادم به اونایی که با جوونای مثل دست گل ما چکار کردن. موضوع برنامه در مورد گازهای شیمیایی استفاده شده درجنگ بود. مستندی از اعزام اولین گروه از رزمندگان به اتریش برای مداوا نشون داد. تو یک صحنه از فیلم ازمایش این گازهارو روی یک خرگوش نشون داد. که چطور تو اون قفس شیشه ای جون میداد. سوختم آتیش گرفتم .خدا میدونه مادر اون شهدا وجانبازهایی که این صحنه ها رو دیدن چی بهشون گذشته .
<<ابتدا <قبلی 11798 11797 11796 11795 11794 11793 11792 11791 11790 11789 11788 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved