شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
117622
نام: زينب
شهر: تهران
تاریخ: 9/18/2013 4:59:45 PM
کاربر مهمان
  سلام بابايي منم زينبت، مثل زينب حسين شدم باباي . داداشي تو كما است بيا و مثه هميشه به فريادم برس بابايي ميگن دختر شهيد يتيم و اشك بريزه دعاش ميگيره بابايي چن روزه كه كار من و مامان كارمون به بيمارستان پيشت اتاق اي سيو ، بابا مامان مريضي خودشو از ياد برده دكترها بهش مي گن دور از استرس باشه بابا من حواسم به كدومشون باشه بابا امروز مي خوام برم آي سيو به داداشي بگم زود بلند شه مرد خونمونه جاي بابامه همه كسمونه بابا تو رو خدا از خدا خدا بخواه داداشي رو برگردونه نمي دونم سر مزارت كجاست كه بيام پيشت و سرمو بزار روي سرتت زار زار گريه كنم بابا دعا كن زودتر از دادادشي من برم ديگه دارم از پا در مي آم بچه هاي حرف دلي برام دعا كني يا زينب كبري به فريادم برس داداشمو شفا بده ....
117621
نام: ج
شهر: مشهد
تاریخ: 9/18/2013 4:53:53 PM
کاربر مهمان
  به شهدا بگویید دعایمان کنند
117620
نام: انتظار
شهر: فارس
تاریخ: 9/18/2013 4:53:05 PM
کاربر مهمان
  سلام دوستان.از خدا میخوام به حرمت قلب نازنین امام زمان عج حاجت همتون رو بده.
117619
نام: دینا
شهر: سامان
تاریخ: 9/18/2013 4:04:40 PM
کاربر مهمان
  کاش می شد یک بار پا بزارم تو حرمش صداش کنم رضا رضا گوشه ی چشمم تر بشه وقتی می خوام بیام بیرو ن دلم نیاد جا بمونه
ای امام رضا تو که هرکی را دعوت می کنی نمی ذاری دست خالی از مجلست بیاد بیرون نظری هم به ما کن
117618
نام: دل شکسته
شهر: -
تاریخ: 9/18/2013 3:22:44 PM
کاربر مهمان
 
"سلام دوستان خسته نباشین"


هرکجادلت شکست خودت شکسته هایش راجمع کن تاکسی منت دست زخمیش رابه رخت نکشد.......
117617
نام:
شهر:
تاریخ: 9/18/2013 3:12:41 PM
کاربر مهمان
  سلام
سلام راتای عزیز دختر مهربون آقا سید کجایی ؟نگرانتم؟من و از حال خودت باخبر میکنی؟
سلام ملتمس دعا و دل آشوب شما دو تا دخترای خوب آقا سید کجایید؟میگید در چه حالی هستید؟
117616
نام: سایه
شهر: تنهایی
تاریخ: 9/18/2013 2:21:15 PM
کاربر مهمان
  خانم زحل خیلی دلم گرفت وقتی کامنتتونو خوندم از خدا میخوام هرچی زودتر مشکلتون حل بشه و همسرتون هم به راه راست هدایت شن من نمیدونم واقعا چه طور میشه با همچین شرایطی کنار اومد اما ی چیزی رو خوب میدونم اینکه دوستش داری از همه چی بدتر عذابت میده. توکلت به خدا باشه خواهرم...
----------
خواهرم هدی از اصحاب کهف احساس میکنم حستونو میفهمم منم این روزا شدم ی معما واسه خودم راس میگی اونیم که همش میخنده و همه رو هم شاد میکنه هیش کی نمیفهمه که خودش پر درده نمونه اش خود من...
----------
بچه ها ب چیزی بگم؟؟ میگن اگه با زبونی که دروغ نگقته دعا کنی حتما دعات مستجاب میشه پس بیاین واسه هم دعا کنیم...
----------
تو رو خدا واسه منم دعا کنین از خدا ی چیزی رو میخوام که فقط خودش میدونه خدایا دوستش دارم خواهش میکنم کمکم کن...
117615
نام: مجنون مهدي(عج)
شهر: كوفه...
تاریخ: 9/18/2013 2:18:32 PM
کاربر مهمان
  سلام وعلي ال ياسين....

يا عباس...يا ابالفضل(ع)
علم بر دوش او مجنون‌تر از لیلای محزون است
پریشان‌تر زباد و گیسوان بید مجنون است
به سوی آب می‌تازد، به سوی تشنه‌تر گشتن
به سوی منزل آخر، ‌که پشت وادی خون است
کف دستی ز آب آورد بالا در میانش دید
نگین تشنه پیغمبری که فخر گردون است
به آب افزوده شد آبی که در کف داشت از آن روز
پریشان لبش اروند و بهمن‌شیر و کارون است
گرفته در بغل چون جان شیرین، مشک و می‌تازد
به زیر بارش تیری که از اندازه بیرون است
به سقا گفت مولا با دلی خونین‌تر از فریاد
نمی‌دانی برادر بعد تو احوال من چون است
شکسته از غمت جام من ای قد قامت مستی
دلم ای جوهر هستی چو چشمت فرق در خون است
و سقا گفت از شرم است نه از جویبار و خون
اگر روی من ای خورشید عالم‌تاب گلگون است
حسین آرام می‌بوسد نگاه بی‌فروغی را
که زهرا تا قیامت از وفاداریش ممنون است.....
_________________________________________
قاسم بن اصبغ نباته مي‏گويد: يکي از کساني که در شهر کربلا حاضر بود، براي من نقل کرد: وقتي سپاه امام حسين عليه‏السلام مغلوب شد امام عليه‏السلام بر اسب سوار شده و به سوي فرات روانه شدند. مردي از طايفه بني ابان بن دارم به نام «زرعه» گفت: واي بر حالتان! ميان او و آب حايل شويد تا شيعيانش به او نپيوندند. او اين سخن را گفت و بر اسب خود سوار شد و تاخت و لشکر هم به دنبال او رفتند و ميان آن حضرت و آب مانع شدند. امام حسين عليه‏السلام فرمودند: خدايا! او را تشنه گردان. آن مرد، تيري به چانه‏ي مبارک آن حضرت زد، امام حسين عليه‏السلام تير را بيرون کشيدند و هر دو دست خود را زير خون گرفتند و دست ايشان از خون پر شد، سپس فرمودند خدايا! من از آن چه نسبت به پسر پيغمبر تو مرتکب مي‏شوند به تو شکايت مي‏کنم.
راوي مي‏گويد: زماني طول نکشيد که «زرعه» به تشنگي گرفتار شد و هر چه آب مي خورد سيراب نمي‏شد و کار به جايي رسيد که آب را برايش خنک مي‏کردند و شکر در آن مي‏ريختند و ظرف‏هاي شير و کوزه‏هاي آب حاضر مي‏کردند و شکر در آن مي‏ريختند و ظرف‏هاي شير و کوزه‏هاي آب حاضر مي‏کردند؛ اما به خدا قسم هم چنان مي‏گفت: واي بر شما! به من آب دهيد: تشنگي مرا کشت. بنابر نقلي: او به بلايي مبتلا شد که از سرما و گرماي زياد فرياد مي‏کشيد، پشتش از سرما مي‏لرزيد و در پشت سرش بخاري روشن بود و از روبه‏رو از شدت حرارت به او باد مي‏زدند و يخ بر شکمش مي‏چسباندند، به خدا قسم، در اندک زماني شکمش مثل شکم شتر ترکيد و از دنيا رفت. ( تاريخ طبري، ج 5، ص 449. )

هرتـیـر کـه بـر مشک و تـنـت می کـارنـد
از کـیـنـه ی ذوالـفـقـار حـیـدر دارنـد

لبـهای مـن امشب هـوس دست تـو کرد
دستان بریده ی تـو مهـمان دارنـد

التماس دعاي فرج
117614
نام:
شهر:
تاریخ: 9/18/2013 2:05:43 PM
کاربر مهمان
  سلام
شیدا جان هم مریضم و هم یه دنیا مشکل دارم این روزا روحا و جسما اصلا خوب نیستم اما بازم میگم خدایا حتما دوسم داری که خواستمو بهم نمیدی تا بازم بیام در خونت و بزنم و صدات بزنم صاحبخونه و تو به فرشته های خونت بگی فهمیدید که چی میخواد من که می دونستم چی میخواد اما بهش نمی دم دوس دارم بازم صدام بزنه صداشو دوس دارم
"شیدا جان دیدی چقدر خودمو تحویل گرفتم دختر"
شیداجان من از یکی یادگرفتم تا نیتم نسبت به خدا خوب باشه مثبت باشه مگه نه اینکه خدا به نیت آدما نگاه می کنه و بهشون میده اگر هم نداد باز یه جایی می نویسه تا بعدا بده تا کفاره بدیم بشه تا بهترش و بده خداست دیگه و حکمتش از عقل ناقص من خارج
بعدشم خواهرم شنیدی میگن هر چه بامش بیش برفش بیشتر
شاید لیاقتش و داشته
شاید مکر خداست
شاید خدا صداش دوس نداره و هر چی خواسته بهش داده تا دیگه صداش نزه
شاید وقتی از خدا برگشت و به هیچ صراطی مستقیم نشد خدا هم بهش میده تا سرش با داشته های دنیایی گرم بشه و فکر اون دنیا و حساب کتابش از یادش بره
شاید شده زبان شیطان بنده شیطان تا تو رو نسبت به عدل خدا دچار تردید بکنه
و بی نهایت شاید دیگر
شیدا جان از یه بنده خوب خدا شنیدم که می گفت خدا فقیر مادی و غنی معنوی رو بیشتر تحویل می گیره و دوس داره
شیدا جان چون خدا دوست داره بیشتر سر به سرت میذاره و دوس داره بیشتر باهاش حرف بزنی
شیدا جان گوش کن خدا بهت افتخار می کنه وقتی می بینه واسه خوب شدن بندش روزه گرفتی و حالش برات مهمه مگه نه اینکه ما همه بنده یه خداییم خوب وقتی خدا ببینه بندهاش به فکر هم هستن خوشحال میشه تو بگو نمیشه؟؟؟؟؟؟؟
شیدا جان خدا خیلی دوست داره که یه دل مهربون بهت داده
مواظب دل مهربونت باش نذار هر کی هر چی گفت دل مهربونت و ناراحت کنه
هر وقت ناراحت شد به دل مهربونت بگو خدارو شکر خیلی ها هستن که داشته های منو ندارن بقیه شو هم خدا بزرگه می رسونه اونارو هم ولش کن اگه خوبن که هیچ حقشونه اگرم بدن که خدا یه جای دیگه یه جور دیگه بدجور ازشون پس میگیره
شیدا جان همه چیز محکوم به فناست آنچه باقیست فقط خداست خدا
الهی و ربی من لی غیرک
117613
نام: مجید بیدکی
شهر: یزد
تاریخ: 9/18/2013 1:09:32 PM
کاربر مهمان
  سلام و خسته نباشید به شما با این مطالب خوبتان تشکر من شما را لینک کردم لطفا شما هم مرا لینک و بهم سر بزنید و نظرتان را بفرمایید
http://majidbidoki.blogfa.com/
<<ابتدا <قبلی 11768 11767 11766 11765 11764 11763 11762 11761 11760 11759 11758 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved