شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
113522
نام: محتاج دعا
شهر: تهران
تاریخ: 6/29/2013 3:35:27 PM
کاربر مهمان
  سلام به خوبان حرف دل ،
حالا دیگه کسی نیست غضنفرو بگیره!!!
منظورم خودمم که یا نمینویسم یا اگه بنویسم دیگه ول کن معامله نیستم...!
یادم رفت بگم اون دوست کر و لال من پدر و مادر هم نداشت یعنی وقتی پدرش از معلولیتش بعد از تولد خبردار شده بود مادرشو طلاق داده بود و با یه دختر کر و لال رها کرده بود! بعدش هم مادرش با یه نامرد روزگار ازدواج کرده بود که حاضر نشده بود این دخترو نگهداری کنه و حالا سرگذشت تلخش بماند... ولی از طریق بهزیستی درس خونده بود و کار میکرد و من توی محیط کارش دیدمش و باهاش آشنا شدم و دوست شدم خیلی تنها بود...و من توی اون شرایط باهاش دوست شدم...خیلی از من بزرگتر بود ولی در عین مقاوم بودن روحیات حساس و ظریفی داشت...و حالا هم رفته سر زندگیش...
راستی توی یکی از کامنتهام اشتباها نوشتم حمید از خرم آباد ولی آقا حسین از خرم آباد بود... در ضمن مارال مهربون و آهوی دشت حرف دل از مسیر سبزرو از قلم انداختم که ضمن آرزوی سلامتی و سعادت و موفقیت براش بهش سلام میکنم...
113521
نام: samira
شهر: شیراز
تاریخ: 6/29/2013 3:21:42 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه
وسلام به دوستم نردبانی سوی خدا
تو اون روز واسطه بودی ازطرف خداکه من پابوس آقا احمدبن موسی باشم
اگه تونبودی من لیاقت اون جارونداشتم
ممنون ازلطف بی دریغت
برا همتون دعاکردم تک تکتون
بازم التماس دعا
113520
نام: مهدی
شهر: اصفهان
تاریخ: 6/29/2013 3:03:34 PM
کاربر مهمان
  خدایا در انتخاب رشته ام یاری ام فرما

توکل به خودت میکنم ای صاحب زمین و آسمون

کمکم کن دارم دیوونه میشم

معماری یا نقشه کشی عمومی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
113519
نام: محتاج دعا
شهر: تهران
تاریخ: 6/29/2013 2:54:44 PM
کاربر مهمان
  ادامه
یه دختر خوب و تحصیل کرده و باشخصیت (مارال مهربون از مسیر سبز) حاضر نمیشد برا رفع گرفتاری کسی یس بخونه ! همه خوبای حرف دل حاضر نمیشدن برای آمرزش رفتگان و فرج منجی شون ختم قرآن بگیرن!و...
پس گل سرسبد حرف دل آوینی خانم خانمها زینب خانم که مانند ائمه هم نامت صبوری! ما از شما درس میگیریم ولی هیچوقت بخاطر شرایطت دلسوزی نمیکنیم ، ما شما رو دوست داریم ولی هیچوقت به شما ترحم نمیکینم، ما شمارو دوست داریم ولی معتقد نیستیم که باید به مسائل دنیوی و نیازهای غیر قابل اجتناب زندگیت پشت کنی، من همین لحظه با تمام وجود از خدای مهربون میخوام که یک یار و همراه و همدم و غمخوار و همسر مناسب و مؤمن و خوب مثل خودت نصیبت کنه و وسیله ازدواجت رو مهیا کنه، تو هم مثل همه ما حق زندگی داری با تمام شرایط و اوصاف و نعمتهاش و این معلولیت جسمی نمیتونه دلیلی برای قطع رابطه تو با دنیای مادی باشه...! باور کن من به این موضوع اعتقاد قوی دارم چون یه دوستی داشتم که کر ولال بود و البته دختر بسیار خوب و محجبه و با ایمانی بود و من همیشه میگفتم انشاءاله عروسیت ، انشاءالله زودتر بری سر زندگیت ، یا الکی بهش میگفتم کلک چرا مثلاً فلان خانم اینطوری نگات میکرد فکر کنم داشت تورو برا پسرش ورانداز میکرد و...این حرفهارو که بهش میگفتم خیلی خوشحال میشد و میگفت(مینوشت) تنها کسی هستی که راجع به ازدواج با من صحبت میکنی...خلاصه خیلی دیر اتفاق افتاد ولی خدارو شکر به تازگی ازدواج کرد و خیلی خوشحال شد و به من گفت یکی از آرزوهام این بود که ازدواج کنم ولی روم نمیشد به کسی بگم و تنها کسی که به من این امیدرو میداد توبودی و حالا هم اگر چه خیلی دیره ولی دوست دارم بچه دار بشم و من باز بهش گفتم مطمئن باش دیر نیست و خدای مهربون این آرزوی تورهم برآورده به خیر میکنه...حضرت زکریا ذکر «رب هب لی من لدنک ذریته طیبتا انک سمیع الدعا» رو در قنوت میگفت و در سن پیری پروردگار حضرت یحیی رو بهش عنایت فرمودو...
حالا دختر خوب و خواهر عزیزم من میدونم که صبوری شما مصداق همون آیه شریفه «هوالذی انزل سکینه فی قلوب المؤمنین..» هستش و شما از مؤمنات هستی و حتماً به همه آرزوهای دلت میرسی و فرقی نمیکنه مهم روح بلند و آسمونی شماست نه جسم...پس امیدوارم هرچه زودتر برامون از ازدواجت ، بچه دار شدنت و بهترین های دنیا که نصیبت میشه بنویسی
خیلی بزرگی من خیلی دوست دارم ، مخلصتم هستم تورو خدا منو از دعای خیرت بی نصیب نکن حتماً منو توی مناجات و نیایش آسمونیت یاد کن ، خودم و بچه هامو یادت نره عزیزم...دیدی چقدر خودخواهم حتی خوبی تور برای خودم میخوام که واسطه خیر بشی برا اجابت دعام... آدم اینقدر خودخواه تا حالا دیده بودی؟! والا من که ندیدم!!!
113518
نام: شیدا
شهر: مشهد
تاریخ: 6/29/2013 2:43:33 PM
کاربر مهمان
  اَعوُذُ بِالله ِمِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ ** **** بِسمِ الله ِالرَّحمنِ الرَّحیمِ ****
***********************************
اللهم اغفر للمومنین و المومنات و المسلمین و المسلمات الاحیاء منهم و الاموات
×××××××××××××××××××××××××××××××××××
پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد:
«لاتنسوا موتاكم فى قبورهم و موتاكم يرجون احسانكم و موتاكم محبوسون يرغبون فى اعمالكم البر و هم لايقدرون. اهدوا الى موتاكم الصدق والدعا؛

مردگان خود را در قبرهايشان فراموش نكنيد و آنها اميد به احسان شما دارند و مردگان شما محبوسند رغبت وميل در كارهاى نيك شما دارند و خود قدرت بر انجام آن ندارند. براى مردگان خود صدقه و دعا هديه كنيد»
❀ ❀ ❀ ❀ ❀ ❀❀ ❀ ❀ ❀ ❀ ❀❀ ❀ ❀ ❀ ❀ ❀❀ ❀ * خـتـــم قـــرآن کـــریم حــرف دل ؛ نوبت ...* ❀ ❀ ❀ ❀ ❀❀ ❀ ❀ ❀ ❀ ❀❀ ❀ ❀❀ ❀ **********
☁ جزء1 : یاعباس ازتبریز(به احترام شما جزیک برای شما
☁ جزء2 الی 6 : شیدا ازمشهد
☁ جزء7 : نرگس عزیزم ازقزوین (سلام گلم....وظیفه موانجام میدم)
☁ جزء8 : نردبانی سوی خدا عزیزم ازشهرخدا
......
☁ جزء22 و23 و27 : خانم صبرمهربون ازهفت شهرعشق (سلام وعرض ادب ...انتخاب جزبنظرم باعث بشه هرکسی براخودش جز درنظربگیره بعدش ثبت سخت بشه)
نکته:
ثواب اين نوبت به نیت دعا برای آمرزش جمیع رفتگان وسلامتی اقا امام زمان عج میباشد
113517
نام: محتاج دعا
شهر: تهران
تاریخ: 6/29/2013 2:27:59 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه اهالی محترم و با صفای حرف دل ،
سلام به زینب خانم عزیز و مؤمن و پرهیزگار، سلام به مقاومت و صبوری زینب ، سلام به شجاعت و صلابت زینب ، سلام به بزرگواری و متانت زینب، سلام به دل پاک و جان عزیز زینب...
خواهر گلم اولا قصد موعظه وپند و اندرز و دلجوئی و...ندارم چرا که شما خود آموزگار همه اخلاقیات و هرآنچه از انسانیت و ایمان توی این سایت بوده هستی...پس در مقامی نیستم که بخوام از شما دلجوئی کنم و همین الان که خوندم شما از لحاظ جسمی مشکل داری اینقدر ضعیف النفس و بی وجودم که فوراً مثل همیشه بیش از هزاربار بخاطر سلامتی شکرگزار پروردگار مهربانم شدم که نعمت دست و پا و جسم سالم به من و فرزندانم عطا فرموده... پس بدونید که اونقدر بارم نیست که بتونم بفهمم چقدر بزرگی...؟!
اما اینو خوب میدونم که همه ما آنام پروردگار جهانیان هر شرایط و وضعیتی که داشته باشیم در یک وجه بسیار خوب از داده های الهی مشترکیم و اونم عادت و کنار اومدن با شرایط موجوده، قطعاً چه من با جسم سالم و هزاران درد و مشکل بزرگ و کوچیک و چه شما عزیز بهتر از گل با معلولیت جسمی و شاید هم گرفتاریهای دیگه در مجاورت این خلل! قطعاً بعد از یه مدت به شرایط موجودمون عادت میکنیم و کنار می آئیم و دیگه اون معضل و گرفتاری میشه یه شرایط قابل تحمل برای ادامه زندگی... و برای همه ما تا وقتی زنده ایم و نفس میکشیم زندگی جاری است و حیاط ادامه داره... حالا اگر با تمام اوصاف و شرایط و ظرفیتهای متفاوت در زندگی ، مثل شما انسانی وارسته ، با ایمان ، صبور و محکم و مقاوم هم باشیم که صد البته نور علی نوره!... ضمن تحسین روحیات و اعتقاد قوی و ایمان محکم شما ، باید بگم که درگیر شدن آدما با گرایشها و اعتقادات مذهبی و باورهای متفاوت با مشکلات و سختیها یکی از روزمره های زندگی و جزء بلافصل زندگی همه آدمهای زنده است! اینکه ما آدما از مشکلات و رنجها و سختیها و گرفتاریها و دردها و معضلات زندگی حرف میزنیم و گلایه میکنیم و شکایت داریم و دعا میکنیم و مشورت میکنیم و دنبال راه حل هستیم خودش بخش مهمی از زندگیمونه که اگه نباشه تقریباً بی هدف و بی معنی میشه (حالا بگذریم افراد باایمانی مثل شما خواهر خوبم که اعتقادات دینی و مذهبی قوی دارید به بحث امتحان الهی هم بسیار معتقدید) حالا چه کسی که بهش میگه امتحان و یا کسی بهش میگه یک مبارزه یا تنازع و یا...خودش جزو زیبائیهای زندگیه! فکرشو بکن اگه همه اونهائی که میان اینجا حرف میزنن مثل شما شاکر ، مقاوم ، صبور ، مدرک ، با ایمان ، پرهیزگار ، فهیم و...بودن اونوقت اینجا میشد مثل اون شهری که پینوکیو رفته بود برا زندگی خوب و...!و دیگه هیچکس به فکر همدردی ، همراهی ، همفکری ،راهکار و راه حل برای بهتر شدن شرایط و روحیات و زندگی دیگری نبود! اونوقت یه خانم مهربون مثل صبر پیدا نمیشد که حاضر بشه فیش حج رو به یه پسر جوون هدیه بده! یه دختر خوب با تمام ناتوانی جسمی خودش حاضر نمیشد برا رفع مشکل محتاج دعا دعای عهد بخونه ! یه خانم خوب حاضر نمیشد سطرها در وصف و مدح یه جوون شیطون تازه مسلمان شده بنویسه! یه پسر خوب و بداخلاق حاضر نمیشد برا برگزاری انتخابات سالم ختم صلوات بگیره!
113516
نام: زهرا و غزال
شهر: زیر سقف تهران
تاریخ: 6/29/2013 2:25:13 PM
کاربر مهمان
  بچه ها سلام من باراولمه که اومدم ولی دوستم نه اصلا دوستم این سایتو معرفی کرد دوست دارم بدونید که امروز وقتی سرجلسه کنکوربودم فکر میکردم خدا چقد بهم نزدیکه این حس وقتی ایجاد میشه که فکرکنی همه دارن همون دعایی رو میکنن که تو میخوای وجود و حضور خدا رو بیشتر حس میکنی یاد دیشب که می افتم دلم میگیره که فقط وقتی که کارم گیره به سوی خدا دستمو دراز میکنم حالا امروز که خرم از پل گذشت یادم رفت نمازمو به موقع بخونم
کاش همیشه به یاد خدا باشیم نه موقع سختی و گرفتاری!!!!!!!!!
113515
نام: !
شهر: !
تاریخ: 6/29/2013 12:36:43 PM
کاربر مهمان
  نه مرادم نه مریدم
نه پیامم نه کلامم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خواهی

نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم نه فرستاده ی پیرم
نه به هر خانگه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
تو خودت باغ بهشتی !
نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم

به خود آی
به تو سوگند که این راز شنیدی
و نترسیذدی و بیدار شدی

به خود آی
به خود آی
به خود آی

تو خود اویی
113514
نام: مجنون مهدي(عج)
شهر: كوفه
تاریخ: 6/29/2013 12:08:58 PM
کاربر مهمان
  سلام علي الشيب الخضيب....

حضرت حجت بن الحسن (عج) در زيارت ناحيه مقدسه، اين صحنه را متذکر مي گردد و مي فرمايد:

اي جد بزرگوار!

اين منظره را چگونه به ياد بياورم، آن گاه که بانوان حرم اسب تو را سرافکنده و مصيبت زده ديدند و زينش را واژگون يافته و از خيمه ها بيرون آمده و با ديدن آن منظره موها را پريشان نمودند و سيلي به صورت خود مي زدند و چهره هايشان آشکار شده و فريادشان بلند بود؛ زيرا عزت خود را از دست رفته مي ديدند: با اين حال به سوي قتلگاه شتافتند و ديدند شمر روي سينه ات نشسته و خنجرش را بر گلويت نهاده تا سرت را از بدن جدا نمايد!

زينب بر فراز تل زينبيه شاهد اين ظلم آشکار است و صحنه را با چشم سر و دل مشاهده مي کند. از دل سوخته خويش فرياد برآورد: «يابن محمد المصطفي! جواب خواهرت را بده»

بار دوم فرمود: «برادر! جواب مرا بده.» بار سوم فرمود: «الان تو را به کسي قسم مي دهم که حتما جواب مرا بدهي. حسينم تو را به جان مادرمان زهرا جوابم را بده.» امام در لحظات مرگ و زندگي سر خويش را بلند نمود و امر فرمود: «از اين صحنه، دور شويد.»

امر امام واجب است. زينب بچه ها را به سوي خيمه ها روانه نمود؛ اما مقاتل نويسان مي نويسند:

زينب پشت به حسين ننمود؛ بلکه عقب عقب به طرف خيام مي رفت و چشم از چهره حسين بر نمي داشت....



التماس دعاي فرج
113513
نام: محتاج دعا
شهر: تهران
تاریخ: 6/29/2013 12:02:42 PM
کاربر مهمان
  سلام به امیدوار به رحمت خدا از همدان ، سلام به سمانه خانم از شازند (یادت بخیر انشاءاله هرجاهستی سعادتمندو عاقبت بخیر باشی) ، سلام به عاشق شهدا از شهر شهدا، سلام به عکس شهدا ، سلام به وجود از خورموج ، سلام به شهید باکری ، سلام به حمید از خرم آّباد ، سلام به... سعی میکنم گروه گروه به همتون سلام کنم...
سلام و صد سلام به همه اهالی حرف دل
التماسسسسسسسسس دعاااااااااااااا
<<ابتدا <قبلی 11358 11357 11356 11355 11354 11353 11352 11351 11350 11349 11348 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved