اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
110602 |
نام:
خسته
شهر:
تهران
تاریخ:
5/13/2013 10:12:53 AM
کاربر مهمان
|
خدایا خستم خسته و تنها خدایا تو این حال بد رهام نکن دوست دارم... تو دیگه ولم نکن ...
|
|
110601 |
نام:
محمدی
شهر:
شهرزیبایی ها
تاریخ:
5/13/2013 10:10:50 AM
کاربر مهمان
|
سلامم به نام خدا .... نام عشق ************ دوستان مهربانم سلللللللللللللللام همتونو دوست دارمو مطالبتونو می خونم اما فرصت نوشتنم کوتاهه !! فصل امتحاناتو و انتخاباتو ...... همسر بنده هم که با وجود بی مهری های بسیار که از بسیاری می بینه ، نمی تونه در برابر انقلاب و نظامو و شهداء بی تفاوت باشه .... می نویسه و بنده اونهارو تایپ می کنم ، گاهی تبدیل به کتاب می شه و گاهی مقاله ، فکر می کنم تازندست نمی تونه بی خیال جفاها و بدی ها شه و آقا رو تنها ببینه ، آخه او یک بسیجیه از هود گرامی خبری نیست چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟ و آقا هاد ی روضه هاتون حال خوشی به من داد ...... یه دنیا تشکر و اجرتون با حضرت حق به قول راتای مهربونم : مامان صبر اینقده هندونه زیر بقل من نگذار !!!! همشون می شکنه ها !!!! بابا منو چه به این مقامات که فرموده ای ؟ من یه رو سیاهم در این دشتی که اسمش دنیاس !!همه ی خوبی ها رو خودتون یه جادارید ، لطفا کم لطفی نکنید که می دونم در ادامه خواهید نوشت !!! راتای خوبم : چقدر دلنشین از نعمات خداوند نوشتی ، تبارک الله و التماس دعا دخترم و دوستانی که از درد و بیماری گفته اید : من شخصا به داده هاش هر چند بیماری ، شاکرم ، چراکه باصبربر بیماری گناهانم سبک می شه و حتی با صبر بر بیماری نزدیکانم ( که دختر خودم از آن جمله است ) پس بیاییم در تکالیفمان کم نگذاریم ، او به موقع و به جا حلال است
برای تعجیل در طلوع آخرین ماه آفرینش (عج) صلوات
|
|
110600 |
نام:
فاطمه
شهر:
دهنو اران
تاریخ:
5/13/2013 9:58:42 AM
کاربر مهمان
|
با عرض سلام خدمت فاطمه از شهر محتاج دعا به چه صورت دست به دامان حضرت فاطمه زهرا زدی که حاجتت را گرفتی به خدا من هم هر روز حضرت فاطمه را صدا می زنم اما جواب نمی گیرم ترا خدا بگه چه گونه دست توسل به او زدی منم مشکل زیاد دارم مشکل لاینحل دعایم کن
امروز روز 2 ماه رجبه در این ماه رحمت غافل نشوییم واز خدا کمک بگیریم بر محمد وال محمد صلوات اللهم صل علی محمد وال محمد امروز هم 14 دور تسبیح صلوات بر محمد وال محمد می فرستم که خدا به عظمت محمد وال محمد تا روز جشن مهدی فاطمه حاجتم ر ا بدهد امین التماس دعای زیاد دارم از همه بچه های سایت شهید اوینی نثار روح ان شهید بزرگوار برمحمد وال محمد صلوات اللهم صل علی محمد وال محمد
صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم
|
|
110599 |
نام:
ریحانه
شهر:
نظرآباد- کرج
تاریخ:
5/13/2013 9:42:16 AM
کاربر مهمان
|
سلام شیدا جون از تون می خوام برای منم ۱۰ دسته ثبت کنید . ممنون
|
|
110598 |
نام:
آیه
شهر:
مرداد سرد
تاریخ:
5/13/2013 9:40:37 AM
کاربر مهمان
|
خدایا آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنچنان بمیرانم که شاد نشود دلی از نبودنم. ( دکتر علی شریعتی ) سلام دوستان خوب وهمدلی من جمعه رفتیم سر خاک بابای سارا !سارا دوست مهدیسه ومهدیس هم که دخترمه و دیگه همه میشناسیدش بالای قبرش نوشته بود روزگار بر خلاف آرزوهایم گذشت مامان سارا گفت این جمله را روی بازوش نوشته بوده برای همین روی قبرش هم حک کردند این جمله برای من خیلی آشنا بود چون همین جمله را یه عزیز دیگه توی یه دفتر برای من نوشت دفتری که عهد کردم تا ابد نگهش دارم تا وقتی مهدیس بزرگ بشه واین امانت را نگهداره البته این مال منه نه مال اون نمی دونم اوهم به اندازه من مواظب این دفتر خواهد بود؟وقتی دیدم سارا ومهدیس هر دوشون انگشت روی سنگ قبر گذاشتند وزیر لب یه چیزی میگن بی اختیار اشکم سرازیر شد ولحظه دردناکترش این بود که سارا برای مهدیس گفت:خدا تنها بوده زنگ بابام زده ،بابام رفته پیشش که تنها نباشه حالا باز خداراشکر سارا زودتر قانع می شه اما مهدیس نه، با هیچی قانع نمی شه میگه خدا دوسم نداره اگه داشت بابامو نمی برد منم بابامو دوست داشتم چرا...؟ من روزگار تلخم طعم تلخ روزگار را خوب چشیده ام اما....می خواهم به نظر دوستانم که بهم لطف داشتند احترام بگذارم شاید این تلخی با عوض شدن اسمم به شیرینی بنشیند پس همه برام دعا کنید خالصانه دعا کنید که این تلخی را فراموش کنم .... راتای عزیز سلام!سلامی به قلب مهربونت که همچون آیینه صاف وزلاله...تو اولین کسی هستی که اسم جدید برام پیشنهاد دادی پس اسم پیشنهادی تو که نشانی از قرآن داره را قبول می کنم اسم قشنگی بود حتی به ذهنم هم نرسید ممنون خواهر خوبم این اسم را قبول کردم تا خداهمراه آیه آیه قرآن به من نظر بیاندازد دست علی یارت و حق نگهدارت فاطمه محتاج دعا //سلام خوشحالم که به خواسته ات رسیدی و گره زندگیت باز شد خدا را شکر بعد از مریم 867 شما دومین نفری هستی که خوشحالمون کردی در سایه حق پیروز و سربلند باشی... غریب از تنهایی//سلام تبریک میگم امیدوارم به یه زندگی سعادتمند برسی راستی با کی پسر آشناتون یااون یکی ؟البته فکر کنم اون یکی چون چند روز قبل گفتی با پسر آشناتون به هم زدی درسته؟ گنهکاراز...//سلام خودت میگی روزایی که می اومدی اینجا روزای خوبی بوده با فاصله گرفتن از اینجا به گناه کشیده شدی پس دوباره شروع کن بیشتر به اینجا بیا خودش برات یه کمک بزرگ میشه موفق باشی.... بغض از شهر بوشهر //خیلی خوبه که اول خودت را گذاشتی کنار و میگی اول برای ساناز دعا کنید ما برای هردوتون دعا می کنیم انشاءالله یه روز تو هم مثل مریم و فاطمه بیای بنویسی تموم شد همه درد و غمی که آزار می داد دوستم و خودم را در پناه حق..... راستین سلام!خوشحالم برات که حالت خیلی بهتر شده و پذیرفتی همه چیز حکمت بود در مورد نمازت هم می تونی از یکی بخوای هر روزصبح به گوشی ات زنگ بزنه تا بیدار بشی گوشی را به فاصله دوری از خودت قرار بده تا برای جواب دادن مجبور بشی از جات بلند بشی نه اینکه کنارت باشه سریع قطع کنی و دوبار ه بخوابی امیدوارم هر روزت قشنگ تر از دیروزت باشه...
|
|
110597 |
نام:
غریب
شهر:
تنهایی
تاریخ:
5/13/2013 9:27:58 AM
کاربر مهمان
|
سلام خدا خوبی دلم تنگ شده واست شدید شدید خدا جون یک چیز بگم بهت خیلی دلم گرفته میدونم میدونی پس یک کاری کن اخه این چه سرنوشتیه که برام رقم زدی میگن ادما خودشون توی سرنوشتشون دخیلند ولی من میگم نه گاهی اینطور نیست نمومنش همین اتفاقی که یک هفته پیش افتاد من که اصلا باور نشد که چطوری اینطوری شد چطور کسی که اینطور بی تاب بود یک دفعه ............خدا ازت تقاضا میکنم خواهش میکنم به پات میافتم کمکم کن دستمو بگیر بزار این یکی دیگه درست بشه خدا خودت میدونی چی میخوام بگم تو از قبل میدونستی ولی من الان یادم اومد دیگه خسته شدم به بزرگیت خسته شدم خداااااااااااااااااااا صبر صبر صبر صبر صبر صبر صبر صبرصبرصبرصبرصبرصبرصبررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررراخی دیگه تا کی صبررررررررررکنم میگن صبر کوچیکت 100ساله ایوبتم که چند سال صبر کرد ولی خودت میدونی چقدر صبر کردم چقدر سختی کشیدم دیگه بریدم فشار زیاد رومه نمیتونم دیگه طاقت بیارم خودت معجزه ای کن توکه میدونی به معجزه ایمان داشتمو دارم پس برام معجزه کن معجزه ای کن که ........اره همونی که توی ذهنمه دیگه خسته شدم از اینکه این همه دست رد به سینم خورد خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
|
|
110596 |
نام:
.
شهر:
ناباوریها
تاریخ:
5/13/2013 9:07:09 AM
کاربر مهمان
|
سلام اقای سیف الدوله امیدوارم حالتون خوب باشه سوال از حضورتون داشتم ممنونم میشم راهکاری راهکاری جلو پام بگذارید
یک جوانی خود کشی کرد وبا این کارش هم باعث عذاب خودش توی اون دنیا شد وهم اینکه تمام خانواده واقوام ودوستان رو داغ دار خودش کرد بماند که معلوم نیست بعضی مردم چی میگن همیشه دعا میکنم که به خاطر این کارش چیزی نگند که باعث عذابش بشه .حالا از شما میخوام بگید چه کار میشه کرد براش که خدا عذابشو کمتر کنه اینم میدونم که خود کشی گناهیه نابخشودنی ولی شما که روحانی هستید شاید راه حلی چیزی بدونید برای کمتر شدن عذابش
|
|
110595 |
نام:
خدايا هرچه تو بنامي...
شهر:
ملكوت اعلي
تاریخ:
5/13/2013 9:02:35 AM
کاربر مهمان
|
ياالله... *السلام عليك...وتو بانوي سه ساله* خرابه تانیمه های شب ،نه خرابه ای در کنار کاخ یزید که عزاخانه ای است درسوگ حسین وبرادران وفرزندان حسین. بچه ها باگریه به خواب میروندوتو مهیای نمازشب میشوی اما هنوز قامت نشسته خود رانبسته ای که صدای دختر سه ساله حسین به گریه بلند میشودگریه ای نه مثل همیشه!!گریه ای وحشتزده، گریه ای به سان مارگزیده،گریه کسی که تازه داغ دیده،دیگران به سراغش میروندودرآغوشش میگیرندو توگمان میکنی که هم الان آرام میگیرد و صبر میکنی ...بچه بغل به بغل و دست به دست میشود،اما آرام نه.پیش از این هم رقیه هرگز آرام نبوده است،از خود کربلا تا همین خرابه...لحظه ای نبوده که آرام گرفته باشد،لحظه ای نبوده که بهانه پدر نگرفته باشد،لحظه ای نبوده که اشکش خشک شده باشد،لحظه ای نبوده که با زبان کودکانه اش مرثیه پدر را نخوانده باشد ...انگار که داغ رقیه برخلاف سن و سالش از همه بزرگتر بوده است،به همین دلیل در تمام طول راه،و همه منازل بین راه ،همه ملاحظه او را کرده اند و به دلش راه آمده اند ودرآغوشش گرفته اند،دلداریش داده اند وبه تسلایش نشسته اند،و یا لا اقل پا به پای اوگریسته اند ... هر بار که گفته است" کجاست پدرم؟!؟کجاست حمایتگرم ؟!؟ کجاست پناهم؟!!؟" همه با او گریسته اند و وعده مراجعت پدر از سفر را به او داده اند !! هر بار که گفته است :" سکینه جان !! دل و جگرم از تکانهای شتر آب شد !" دل و جگر همه برای او آب شده است .هر بار که گفته است : عمه جان از ساربان بپرس که کی به منزل میرسیم ، همه تلاش کرده اند که با نوازش او ، با سخن گفتن با او و با دادن وعده های شیرین،رنج سفر را برایش کم کننداما امشب ... انگار ماجرا فرق میکند. این گریه با گریه همیشه متفاوت است،این گریه گریه ای نیست که به سادگی آرام بگیرد و به زودی پایان پذیرد. انگار نه خرابه که شهرشام را برسرش گذاشته است این دخترسه ساله...فقط خودش که گریه نمیکند،با مویه های کودکانه اش همه را به گریه می اندازد و ضجه همه را بلند میکند. تو هنوز برسر سجاده ای ،که از سر بریده حسین می شنوی که : خواهرم دخترم را آرام کن !!... ادامه متن ادبی خرابه شام در سايت موسسه جهانی سبطین:یاس سپید سلام خوبان حرف دل،اهل دل:اگرمثل من تاحالا نخوندين لطفا برين و بخونين،عجيب آدمو آروم ميكنه اين متن و صاحبش بانوي سه ساله،خدا به نويسنده بزرگوارش اجر بده(آمين يارب العالمين) التماس دعاي فرج،ياحق
|
|
110594 |
نام:
رضا قربانلو
شهر:
شهرستان هریس
تاریخ:
5/13/2013 8:56:52 AM
کاربر مهمان
|
می خواهم مرا دعا کنید بنده نمی دان چطور بنده ای مخلص باشم که خداوند دوستم داشته باشی
|
|
110593 |
نام:
فاطمه
شهر:
قاین
تاریخ:
5/13/2013 8:33:58 AM
کاربر مهمان
|
سلام فاطمه خوشحال شدم حاجت توگرفنی خداروشکر هادی رفتی حرم التماس دعا زینب جان اگه میشع اسم منو هم تولیست دعای عهدت بنویس جناب هودسایه تون سنگین شده نیستی التماس دعا خوب باشین وخوش همگیتون
|
|