شهید آوینی

 

فهرست مطالب 
سخن ناشر
پيش گفتار
مقدمه
تشكيل سازمان صهيونيستى (1904 - 1897)
الف - دوره ى هرتزل (1904 - 1896)
ب ) دوره ولفسون (1911 - 1905)
ج ) دوره ى واربورگ (1920 - 1911)
د) دوره ى اول وايزمن (1931 - 1920)
ه) دوره ى سوكولوف (1935 - 1931)
و) دوره ى دوم وايزمن (1946 - 1935)
ساختار سازمان صهيونيستى (1951 - 1897)
الف ) قانون اساسى سازمان
ب ) كنگره ى صهيونيستى
ج ) شوراى عمومى صهيونيستى
د) كميته ى اجرايى صهيونيستى
ه) رييس سازمان جهانى صهيونيستى
و) دستگاه قضايى
ز) ناظر كل
ح ) دستگاه مالى
ط) اتحاديه هاى مجزا
ى ) سازمان جهانى صهيونيستى و آژانس يهود
مهم ترين سازمان هاى منطقه اى
الف ) آفريقاى جنوبى
ب ) آلمان
ج ) آمريكاى لاتين
د) اتريش
ه) استراليا و نيوزيلند
و) انگلستان
ز) ايالات متحده آمريكا
ح ) ايتاليا
ط) بلغارستان
ى ) چكسلواكى
ك ) روسيه
ل ) رومانى
م ) فرانسه
ن ) كانادا
س ) لهستان
ع ) مجارستان
ف ) هلند
سازمان جهانى صهيونيستى و اسراييل
سخن ناشر 
پيچيدگى هاى روزافزون تحولات نظام بين الملل و تعامل تنگاتنگ و نزديك فعل و انفعالات سياسى و فرايندهاى نظامى ، محيط جنگ هاى پيشرفته را از حاكميت مطلق تاكتيك ها واستراتژى هاى نظامى خارج ساخته و حوزه ى نفوذ و تاثير عوامل تكنولوژيك ، اقتصادى ، روانى ، فرهنگى ، سياسى و... را در اين محيط به شدت گسترش داده است . از سوى ديگر بروز تغييرات اساسى در مولفه هاى قدرت و حاكميت در واحدهاى سياسى كه مى توان آن را پيامد تحولات فوق دانست ، سبب قرابت و همگرايى در حوزه ى مطالعات نظامى ، استراتژيك و روابط بين الملل شده است .
براى شناخت دقيق و عميق از عوامل موثر و تداوم بخش در حاكميت دولت ها در اين عرصه ، ناگزير بايد زمينه ى آشنايى بيشتر با فضاى طراحى استراتژيك ، تصميم سازى و مديريت اجرا در ساختار حكومتى و نيروى نظامى آنها، فراهم آيد. در اين ره گذر بررسى نظريه هاى نظامى - استراتژيك نخبگان كشورهايى كه به نوعى در محيط امنيت ملى جمهورى اسلامى ايران موثرهستند از درجه ى اول اهميت برخوردار است .
دوره عالى جنگ با هدف برگزارى دوره ى دكتراى علوم دفاعى و امنيتى در سال 1370 تاسيس شد و تاكنون در كنار اجراى برنامه ى آموزشى ، به مطالعه و تحقيق در مورد مسايل دفاعى - امنيتى و ساير دانش هاى مرتبط با آن پرداخته است . اين دوره ضمن بررسى و پژوهش در زمينه هاى سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى ، اجتماعى ، حقوقى و... در حوزه ى جنگ و امنيت بر آن است كه نتايج حاصل را بر حسب اقتضاى ماهيت مساله ، به صورت مقاله ، گزارش و يا كتاب در دسترس علاقه مندان قرار دهد. همچنين دوره عالى جنگ به منظور ترسيم شفاف فضاى حاكم بر محيط جهانى و آشنايى بيش تر با انديشه هاى بازيگران صحنه ى بين المللى اقدام به ترجمه و طبع نظريات و ديدگاه هاى مختلف بدون هيچ گونه نقد يا دخل و تصرف نموده تا در معرض قضاوت ، بحث و نقد كارشناسان و متخصصان مسايل دفاعى و امنيتى قرار گيرد. بديهى است اتخاذ چنين شيوه اى به مفهوم رد يا قبول مفروضات و يا تعابير نويسندگان و ناشران اين مجموعه ها نخواهد بود و باب بحث و بررسى درباره ى مطالب ارايه شده به منظور تبادل آرا و ارتقاى سطح دانش و آگاهى هاى علاقه مندان ، همواره مفتوح است . اين مجموعه كه در شمارگان محدود منتشر شده ، در اختيار تعدادى از اساتيد، فرماندهان ، صاحبنظران و نخبگان نظامى قرار مى گيرد. اميد است با بهره گيرى از نظريات و پيشنهادات ارسالى ، به نحو شايسته تر به رسالت خود جامه ى عمل پوشيم .
در تدوين برنامه و انتشارمجموعه ى فوق از كمك ها و رايزنى هاى بسيارى از مديران و صاحب نظران امور آموزشى و پژوهشى دانشكده - به خصوص ‍ آقايان على بختيار پور، على اكبر رمضانزاده ، حسين سلامى ، احمد غلامپور، غلامرضامحرابى ، مجيد مختارى ، مهدى نطاق پور و محمد رضا نيله چى - بهره مند بوده ايم . در اين جا از همه آنها و نيز از آقاى عليرضا فرشچى كه سرپرستى گروه مترجمان را به عهده گرفته اند و همچنين از كليه ى ويراستاران و همكاران عزيز كه در به ثمر رساندن اين مجموعه نهايت همكارى را مبذول داشته اند، صميمانه تشكر مى كنيم .
مدير تحقيق و پژوهش دوره عالى جنگ
جواد زمان زاده دربان
پيش گفتار 
مركز مطالعات فلسطين با انتشار كتاب (راهنماى عمومى اسراييل ) قصد دارد خلايى را كه خوانندگان (عرب زبان ) در خصوص نبود كتاب جامع ودر عين حال مختصر و در برگيرنده ى اطلاعاتى اساسى ، تازه و صحيح درباره ى اسراييل احساس مى كنند، پر نمايد.
جنبش صهيونيزم و سپس اسراييل عامل فاجعه ى بزرگ براى ملت فلسطين و نيز منشا بسيارى از مصيبت ها و گرفتارى هاى كشورهاى عربى ، طى نيم قرن اخير بوده است . بى ترديد جهل و بى اطلاعى نسبت به اسراييل يكى از موانع عمده و دشوار در برخورد شايسته و توام با قدرت ما با اين تهديد بزرگ منطقه و اقدامات خطرناك آن دولت به شمار مى رود. جهل و ناآگاهى و سياست هاى نسنجيده ، وضعيت بسيار تاسف بار موجود را دامن زده است .
مركز مطالعات فلسطين از بدو تاسيس خود در سال 1963 كمر همت بسته و سعى كرده است با انتشار كتاب ها، پژوهش ها، گزارش ها، مقالات و نشريات گوناگون درعرصه هاى مختلفى همچون رژيم هاى حقوقى و قضايى ، ساختار جمعيتى ، احزاب ، اقتصاد و تشكيلات عمده ى آن ، پيشرفت هاى علمى و فناورى ، موسسات آموزش عالى ، نيروهاى مسلح و... جنبش صهيونيسم و نهادهاى آن ، تحولات كلى در اوضاع يهوديان ، پراكندگى آنان در كشورهاى مختلف جهان و نيز ديدگاه و ماهيت ارتباط آنها با دولت اسراييل را بشناساند.
متن حاضر سعى دارد با تكيه بر منابع مورد اطمينان رسمى و علمى و به كمك كارشناسان و متخصصان فلسطينى كه علاوه بر احاطه ى كافى به موسسات دولتى ، جامعهت اقتصاد و ارتش ، بر منابع اصلى صهيونيستى و اسراييلى دسترسى دارند، اين ناآگاهى و بى اطلاعى را از ميان بردارد.
اكنون كه مساله ى فلسطين و به همراه آن سراسر منطقه در آستانه ى ورود به مرحله اى جديد (پروژه ى صلح خاورميانه ) است ، اين مركز به خوبى مى داند كه نه تنها مسووليتش پايان نيافته ، بلكه بر اهميت و ضرورت آن نيز افزوده شده است ، در نتيجه شناخت درست اسراييل و آگاهى از سياست ها و اهداف كوتاه و بلند مدت آن ، همواره يكى از نيازهاى اساسى كشورهاى عربى (و اسلامى ) بوده و خواهد بود. چنانچه اين شناخت توسط پژوهشگران و محققان عرب (و نه به واسطه ى اسراييل و آن چه كه از طريق رسانه هاى گروهى اش به خود ملت ها داده مى شود) حاصل شود به طور قطع بسيار سودمند خواهد بود.
مولفان كوشيده اند خوانندگان را از واقعيات موجود در اسراييل با خبر سازند. اغلب آنان مسلطبه زبان عبرى بوده و تعدادى از آنان نيز بخشى يا تمام دوران تحصيل خود را در موسسات علمى اسراييل گذرانده اند. در متن حاضر از دو روش تحليلى و توصيفى استفاده و سعى شده است تا حداكثر اطلاعات و داده هاى آمارى اخذ شده از منابع رسمى ، در آن گنجانيده شود. مؤ لفان ، زمان حاضر را مدنظر قرار داده و از پرداختن به گذشته جز در حد ضرورت و به اقتضاى موضوع مورد بحث خوددارى نموده اند.
دست اندركاران اين مركز، ضمن اعتقاد به اين كه تدوين متن حاضر تجربه اى نو و بى سابقه به شمار مى رود، اعتراف دارند كه محتواى آن نيز خالى از نقص نيست . قصد داريم اين كتاب را در فواصل زمانى منظمى روزآمد نماييم ، بنابراين با آغوش باز از نظرات وملاحظات كليه ى صاحب نظران در زمينه هاى شكلى و محتوايى بحث استقبال مى كنيم .
مركز مطالعات فلسطين
فوريه 1996
مقدمه 
به نظر ميرسد انتقال تمامى يهوديان دنيا (يا آن تعداد كه تمايل دارند) به فلسطين و تشكيل يك دولت يهودى در اين سرزمين ، هدف اصلى بنيان گذاران مكتب صهيونيزم مى باشد و سازمان جهانى صهيونيستى به عنوان ابزارى كارآمد براى دست يابى به اين هدف ، نقشى اساسى در اين انتقال و در نتيجه تحقق عملى خواسته ها و طرح هاى سردمداران جنبش ‍ صهيونيستى ايفا كرده است . سازمان مزبور در دست يابى به اهداف خود تا اين مقطع (چرا كه صهيونيست ها هنوز به اهداف نهايى شان نرسيده اند) موفق بوده است و همين امر ثابت مى كند كه تركيب اين سازمان بايد تا حدود زيادى منسجم با اهداف مؤ سسان آن باشد. هرچند انديشه هاى غيبى و عقايد كهنه و قديمى ، شالوده ى تفكر صهيونيزم را تشكيل مى دهد ولى تشكيلات سازمانى و اجرايى اش در حد بالايى واقع گرا و مبتنى بر تجربه مى باشد و با دستاوردهاى عملى خود توانسته است خلاهاى فكرى صهيونيزم را جبران كند.
ايده ى ايجاد وطن ملى يهودى در فلسطين نتيجه فعل و انفعالات درونى يا مراودات اقليت هاى يهودى پراكنده شده در سراسر جهان با يكديگر نبود، بلكه بنا به گفته ى (حييم وايزمن ) نخستين رييس دولت اسراييل ، ايده ى مذكور از (بالا) به اين اقليت ها القا گرديد و به اين نكته در كليه برنامه هاى كارى صهيونيستى از بدو تاكنون اشاره شده است . به رغم اين كه در دوران هاى گوناگون عقايد و گرايش هاى صهيونيستى مختلفى در ميان يهوديان ساكن در اين منطقه يا نقاط ديگر جهان پديد آمد و براى بازگشت به وطن به اصطلاح اصلى (يعنى فلسطين ) طرحى در اين كشور بزرگ يا كشور ديگر تدارك ديده شد، اما سازمان جهانى صهيونيستى برآيند جنبش ‍ سياسى است كه در پايان قرن 19 تبلور يافت . در همان زمان صهيونيست ها تلاش خود را براى تحقق هدف خويش كه انتقال يهوديان به فلسطين و تاسيس دولت يهودى در اين سرزمين است از نقطه صفر آغاز نمودند. ولى براى دست يابى به يك چيز، اراده به تنهايى كفايت نمى كند بلكه ابزار عملى نيز لازم است و از اين رو صهيونيست ها كوشيدند با ايجاد تشكيلاتى سازمان يافته ، پايه هاى دولت خود را كه عبارتند از ملت ، سرزمين و سياست (داخلى و خارجى ) فراهم نمايند.
صهيونيست ها تحت تاثير و به تقليد از جنبش هاى قومى اروپا، طرح ايجاد وطن ملى يهودى در فلسطين را پى ريزى كردند اما پايه و اساس اين طرح متكى به واقعيات موجود در آن زمان نبود. آنها نخست از طريق يك سازمان سياسى به ترويج طرح خود در سطح بين المللى و در ميان يهوديان ، اقدام و جهت تهيه ملزومات انسانى و جغرافيايى اجراى آن تلاش كردند. شرايط آن دوران ايجاب مى كرد كه جنبش صهيونيستى برخلاف جنبش هاى قومى كه قصد داشتند از آنها الگو بگيرند، كار را از نقطه اى پايانى - يعنى تشكيل حكومت - آغاز كند و سپس براى يافتن سرزمينى مناسب و متقاعد كردن يهوديان به مهاجرت به آن سرزمين و سكونت در آن كوشش نمايند. در كنار آن مى بايست طرح را با توجه به مسايلى كه در حين اجرا به وجود مى آمد تغيير دهد كه اين خود مستلزم برقرارى مناسبات و جلب حمايت هاى سياسى بين المللى ، بسيج كردن كليه امكانات مادى و ايجاد موسسات لازم بود. فراهم كردن زمينه مناسب جهت گسترش مهاجرت يهوديان به فلسطين و رفع هرگونه مانعى براى آسان تر نمودن زندگى مهاجران در اين سرزمين (شامل حق مالكيت زمين و احياى آن ، شهرك سازى ، امنيت شهرك ها و سركوب مقاومت ساكنان اصلى و كشورهاى هم جوار) از ديگر امور ضرورى بود كه بايستى انجام مى گرفت .
از اين رو جنبش صهيونيستى كه تنها در شكل - و نه در محتوا و مضمون - شبيه جنبش هاى قومى بود، ساختار سازمانى خود را مشابه يك دولت - در ظاهر و نه در كاركرد و محتوا - پى ريزى كرد. برخلاف جنبش هاى قومى كه نخست به استقلال دست يافته سپس اقدام به تشكيل دولت به منظور ساماندهى مناسبات گروه هاى مختلف جامعه و تمامى كسانى كه در قلمرو سياسى و سرزمينى شان (سرزمين به معنى ميهن و ابزار توليد) قرار داشتند و نيز تنظيم روابط با كشورهاى خارجى نمودند، سازمان صهيونيستى ناچار بود روند معكوسى در پيش گيرد و قبل از تشكيل دولت ، پايه هاى وطن ملى را (شامل سرزمين ، ملت و مناسبات ) فراهم آورد. با اين حال ، صهيونيزم سياسى از همان آغاز ابزار اجرايى خود را بنيان نهاد و آن را دولت همه يهوديان دنيا در برابر كشورهاى خارجى به حساب آورد و بر اين اساس ‍ كوشيد علاوه بر كسب شناسايى بين المللى و تحكيم موقعيت خويش در ميان گروه هاى مختلف يهودى ، راه را براى ايجاد وطن ملى يهودى در فلسطين ، از طريق مهاجرت يهوديان به اين سرزمين هموار سازد. بنابراين به منظور ايجاد زمينه مناسب براى تحقق اهداف ترسيم شده ى صهيونيزم ، تشكيلات و بخش هاى مختلف سازمان صهيونيستى حتى الامكان به گونه اى متناسب با وظايف تعريف شده ى آن طراحى گرديده است .
نگاهى جامع به ساختار و شيوه ى كار سازمان صهيونيستى نشان مى دهد كه اين سازمان از واقعيات بين المللى ، جامعه ى فلسطينى و يهوديان آگاهى داشت و با توجه به اين آگاهى برنامه ريزى و اقدام مى نمود و در حقيقت واقع گرايى مشخصه ى اصلى كار اين سازمان بود. سازمان صهيونيستى به دليل توانايى درك واقعيات ، ارزيابى صحيح وضعيت و تهيه طرح هاى مناسب و اجراى آن در زمان مقتضى ، توانست خلاهاى فكرى صهيونيزم را كه مشكلات و پيچيدگى هايى كه در زمينه ى فعاليت سياسى به وجود آورده بود، برطرف سازد.
به طور كلى دو عامل اساسى در موفقيت سازمان مذكور نقش داشته است : عامل اول عبارت است از شرايط فعلى مناسب براى پديد آمدن چنين سازمانى و عامل دوم ويژگى هاى ذاتى اين سازمان است . تاكيد بر شناخت واقعيات (هر چند شناختى دروغين و ساختگى )، روابط درونى سازمان يافته و پاى بندى به اصول دموكراسى در بحث موضوعات و تصميم گيرى ها، نظارت در اجرا و مجازات متخلفان به ويژه در خصوص ‍ تركيب رده هاى رهبرى سازمان از اهم اين ويژگى هاست .
پيش از تاسيس اسراييل ، سازمان جهانى صهيونيستى متولى تمامى فعاليت ها و موسسه هاى يهودى در فلسطين و خارج از آن بود. ولى تركيب اين مجموعه (شناخت اسراييل ) اقتضا ميكند كه بعضى فعاليت هاى اين سازمان و مؤ سسه هاى وابسته در كتاب هاى ديگر مجموعه مطرح شده و مورد بررسى قرار گيرد.
تشكيل سازمان صهيونيستى (1904 - 1897) 
الف - دوره ى هرتزل (1904 - 1896) 
جنبش صهيونيستى به عنوان يك تشكل سياسى سازمان يافته توسط تئودور هرتزل (1904 - 1860) كه يك يهودى اهل مجارستان بود، بنيان گذارى شد. وى در سال 1896 كتاب (دولت يهود) را منتشر ساخت و نقطه نظرات خود را درباره ى ريشه هاى به اصطلاح مشكل يهوديان در آن مطرح كرد و نوشته بود كه حل اين مشكل (تنها) از طريق ايجاد دولت مستقل يهودى در سرزمينى متعلق به يهودى ها ميسر مى باشد. هرتزل در جريان اولين كنگره ى صهيونيستى (پازل 1897)، سازمان صهيونيستى را براى تحقق آن هدف تشكيل داد و از طريق همين سازمان ، اقليت هاى يهودى و كشورهاى مختلف را به پشتيبانى و حمايت از طرح هايش ‍ فراخواند هرچند در يادداشت هايش نوشته است : به اداره امور يهود بدون آن كه تفويضى از جانب آنان به من شده باشد مى پردازم ، ليكن خود را در قبال كارهايى كه انجام مى دهم در برابر آنان پاسخگو مى دانم . هرتزل معتقد بود كه مشكل يهود يك مشكل بين المللى است و بايد بر همين اساس و توسط محافل سياسى بين المللى حل و فصل شود. او مدعى بود كه قضيه يهود به همه ى ملت ها ارتباط دارد و در نتيجه همه ى ملت ها بايد در حل اين قضيه سهيم شوند و او (يعنى هرتزل ) وظيفه دارد اين قضيه را در دستور كار مجامع سياسى بين المللى قرار دهد و بدين منظور لازم است يك تشكيلات سازمان يافته به وجود آورد.
در جريان نخستين كنگره ى صهيونيستى كه به دعوت و رياست هرتزل از 29 تا 30 اوت 1897 در شهر پازل سوئيس تشكيل شد، سازمان جهانى صهيونيستى تشكيل گرديد. هرتزل در اين كنگره اعلام كرد: ما قصد داريم سنگ بناى خانه اى را كه امت يهود در آن ماءوا خواهد گرفت بگذاريم ... و صهيونيزم در پى ايجاد وطن ملى يهودى در فلسطين با ضمانت قانون و شناسايى بين المللى است . او برداشت خود را از صهيونيزم اين گونه بيان داشت . صهيونيزم به معنى مراجعت به آشيانه يهودى حتى پيش از مراجعت به سرزمين يهودى است ، يعنى احياى وابستگى به يهوديت و افزايش آگاهى به آن . در دو طرف درب ورودى محل تشكيل كنگره ، دو پرچم سفيد هركدام داراى دو خط آبى و بالاى سر در يك ستاره شش ‍ گوش (سپر داود) آويخته شده بود، كه همگى از طرح هاى (ديويد ولفسون ) (1914 - 1856) دومين رييس سازمان صهيونيستى (پس از هرتزل ) بود. ولفسون دو پرچم سفيد و ستاره شش گوش را كه بعدها مؤ لفه هاى پرچم اسراييل گرديدند، با الهام از شال نماز يهوديان طراحى كرد.
عبارت صهيونيزم سياسى با نام هرتزل پيوند خورده است . هرچند پيش از او كسانى بودند كه به نوعى كوشيدند يهوديان را به اين سمت و سو سوق دهند اما هيچ يك از آنان همانند او داراى طرحى جامع شامل يك برنامه ى سياسى ، سازمان مجرى و طرح كارى روزانه نبودند. هرتزل سهم بسزايى در شكل دهى به ايده ى صهيونيزم سياسى و بنيان گذارى سازمان صهيونيستى داشت . با اين حال وى به لحاظ نظرى و عملى از انديشه ها و افكار پيشينيان بهره جست و تصادفى نيست كه در ميان صهيونيست ها رايج شده است كه (بنكر نظريه پرداز صهيونيزم و هرتزل ناشر و بشارت دهنده آن مى باشند). حتى لفظ صهيونيزم را نيز هرتزل از مقاله ى (آزادى ذاتى ) يك روزنامه نگار يهودى اتريشى به نام ناثان بيربناوم (1937-1863) كه در سال 1886 آن را به زبان آلمانى منتشر ساخت ، گرفت . اصطلاح صهيونيزم سياسى به مرور رواج يافت و مضمونى فكرى و عملى به خود گرفت و با تاسيس سازمان صهيونيستى و آغاز فعاليت چند جانبه آن ، اصطلاح مذكور گسترش بيشترى پيدا كرد.
(ليو بنكر) (1891-1821) پزشك و نويسنده ى يهودى روسى ، كه نخست طرفدار ادغام يهود در جامعه روسيه بود، با مشاهده ظلم و ستمى كه در دهه هشتاد قرن 19 به هم كيشانش روا داشته شد، تغيير عقيده داد و به هواداران و فعالان جنبش صهيونيستى پيوست . بنكر در سال 1882 جزوه اى با عنوان (آزادى ذاتى ) را به زبان آلمانى و با امضاى (يك يهودى روسى ) منتشر ساخت و آن را (اعلام خطرى از يك يهودى روسى به خويشاوندانش ) توصيف كرد. در اين جزوه ، بنكر خلاصه ى افكارش را اين گونه بيان كرد يهود يك است زنده نيست و يهوديان در هر نقطه اى كه هستند غريبه محسوب مى شوند و لذا جهانيان با ديده تحقير به آنان مى نگرند... مساوات يهود در حقوق مدنى و سياسى به منظور بالا بردن شان و منزلت آنها در چشم ساير ملت ها كافى نيست ... و براى حل مشكل آنها يك راه حل وجود دارد و آن عبارت است از ايجاد دولت مستقل يهودى در سرزمينى مختص به يهوديان و فقط از اين طريق يهوديان مى توانند به عنوان امتى واحد، برابر با ديگر امت ها به آزادى دست يابند. وى به جنبش (دوستداران صهيون ) كه در سال 1882 در روسيه به وجود آمد، پيوست . اين جنبش پس از تاسيس خواستار تشكيل جمعيت هاى صهيونيستى به منظور تسهيل انتقال يهوديان به فلسطين شد و خود نخستين گام هاى عملى را براى تامين مهاجرت يهود به فلسطين برداشت . بدين ترتيب طرح انتقال يهوديان به فلسطين با حمايت مالى يك اشراف زاده ى فرانسوى به نام (ادموند جينر دى روچيلد) حتى پيش از ايجاد سازمان جهانى صهيونيستى ، به مورد اجرا گذاشته شد. (موشه ليلينبلوم ) (1910-1843) نويسنده ى يهودى روسى خواستار پيوستن يهوديان به صهيونيزم شد و خاخام (ساموئل موهيليفر) (1824-1898) نخستين جمعيت دوستداران صهيون را در سال 1882 تشكيل داد.
هرچند هرتزل مدعى بود كه نوشته هاى بنكر را نخوانده است ولى افكار او در كتابش (دولت يهود) با انديشه ها و نقطه نظرات بنكر در جزوه (آزادى ذاتى ) بسيار نزديك بود و به همين دليل با اعلام تاسيس ‍ سازمان صهيونيستى از سوى هرتزل ، حدود 260 اتحاديه دوستداران صهيون در سراسر اروپا به آن پيوستند. جنبش دوستداران صهيون با وجود تشكيل سه كنگره به منظورساماندهى به فعاليت هايش ، موفق نشد سازمانى يكپارچه و منسجم به لحاظ فكرى و عملى به وجود آورد و پس از غلبه ماهيت دينى بر اين جنبش ، (جمعيت فرزندان موسى ) به رهبرى (احد هاآم ) (1927-1856) از آن منشعب شد و اين جمعيت در تبليغ صهيونيزم بر جنبه هاى روحى و فرهنگى تاكيد داشت و با تاسيس سازمان صهيونيستى به آن پيوست . برخلاف هرتزل كه معتقد بود مشكل اصلى يهود، معيشتى است ، هاآم عقيده داشت كه يهوديان دنيا در درجه اول با يك بحران روحى روبه رو هستند. به همين دليل عمده اهتمامش را بر ايجاد يك (مركز تمدن ) يهودى در فلسطين متمركز كرد. پس از مرگ بنكر، (مناخيم اوسشكين ) (1941-1863) جاى وى را گرفت و به عضويت سازمان صهيونيستى درآمد و موقعيت مهمى در آن يافت . در سال 1920 مقامات دولت روسيه جنبش (دوستداران صهيون ) را منحل اعلام كردند.
در حالى كه (دوستداران صهيون ) نتوانسته اند كارى از پيش ببرند و با عدم موفقيت رو به رو گرديدند، هرتزل در كارى كه در پيش گرفت ، موفق بود ؛ حال آن كه در انديشه هايشان چندان تغييرى ايجاد نكرد، اما به لحاظ سازمان دهى بر آنان پيشى گرفت . او از همان ابتدا اصرار داشت كه به سازمان صهيونيستى صفت (دولت در حال شكل گيرى ) بدهد، زيرا با وجود آن كه خود او مانند رييس يك دولت يا يك نخست وزير برخورد مى كرد و به ملاقات روسا و وزيران كشورهاى مختلف مى رفت ، كوشش ‍ فراوانى كرد كه اولين كنگره صهيونيستى (به رغم اين كه اعضاى آن از سوى اقليت هاى يهودى انتخاب نشده بودند) را به عنوان (پارلمان تشكيل يافته عموم يهوديان ) معرفى كند. هرتزل علاوه بر تشكيل كنگره صهيونيستى به عنوان تريبونى سياسى ، براى نخستين بار مقرر كرد كه مبلغ يك شيكل به عنوان حق عضويت در بخش صهيونيستى كه چيزى شبيه يك دولت بود، پرداخت شود و آن را شرط فعاليت در چارچوب جنبش و مشاركت در انتخاب كميته هاى مختلف اعلام كرد. او همچنين صندوق يهودى اسكان (the jewish colohial trust) را با هدف تامين هزينه ى طرح هايش تاسيس نمود و يك چاپ خانه قانونى به منظور چاپ نشريات مختلف به زبان هاى گوناگون براى شناساندن سازمان صهيونيستى ، كميته اجرايى اش و شخص رييس ‍ سازمان (كه خودهرتزل بود) و نيز معرفى فعاليت هاى مؤ سسات وابسته به سازمان ، راه اندازى كرد و نام ارگان رسمى سازمان را (دى فلت ) (يعنى جهان ) نهاد. هرتزل همه اين امور را براى يك هدف انجام داد و آن تشكيل دولت يهود است ، كه خود او در خاطراتش درباره ى نخستين كنگره ى صهيونيزم نوشته بود: من در همين جا (در پازل ) دولت يهودى را بنا كردم .
شايد بزرگ ترين اقدام هرتزل تشكيل اولين كنگره ى صهيونيستى باشد، زيرا در جريان همين كنگره بود كه علاوه بر تعيين مبانى تنظيم كننده ى كار كنگره و سازمان هاى منبعث از آن ، براى فعاليت هاى سياسى برنامه ريزى شد و اقدامات گسترده صهيونيست ها در ميان مجامع يهودى و در سطح بين المللى و نيز انتقال يهوديان به فلسطين آغاز گرديد. پيش تر صهيونيست ها تلاش كرده بودند كه چنين كنگره اى تشكيل دهند اما موفق نشدند و تنها در كنگره ى پازل (1897) بود كه توانستند سازمانى سياسى با اين ماهيت ، ساختار و حوزه هاى كارى به وجود آورند. هدف هرتزل از تشكيل اين كنگره ، گردآورى انجمن ها و اتحاديه هاى صهيونيستى در يك سازمان جهانى به قصد ايجاد انسجام درتلاش هاى فعالان در عرصه فكر و انديشه صهيونيستى و يكپارچه كردن مبانى ايدئولوژيك و اهداف آنان بود. از آن جا كه وى عقيده داشت (قوم يهود) قابل ادغام در ديگر ملت ها و اقوام نيستند، كنگره ى صهيونيستى را وسيله اى براى تشكيل (شوراى قومى ملت يهود) به عنوان تشكيلاتى قانون گذار و منشا سازمان هاى مجرى و حتى قضايى مى دانست .
در كنگره ى اول سنگ بناى هدف هاى فوق گذاشته شد و در كنگره هاى بعدى (در زمان حيات هرتزل و پس از مرگ او) تبلور يافت و متحول گرديد. اظهار نظر و تصميماتى كه در اين كنگره ها به عمل مى آمد، دال بر حركت تبلور يافته ى صهيونيست ها به سمت تحقق اهداف تعيين شده بود.
به طور كلى تا كنگره بيست و سوم كه در بيت المقدس تشكيل شد (تمامى كنگره هاى بعدى نيز در اين شهر برگزار شدند)، محل تشكيل كنگره همواره براى رهبران سازمان صهيونيستى مشكل آفرين بود.
ملاحظات سياسى و سازمانى كه اين رهبران در انتخاب محل تشكيل كنگره مدنظر قرار مى دادند بارها با مخالفت اعضاى كنگره ، اقليت هاى يهودى و كشورهاى ميزبان رو به رو مى شد. انتخاب محل كنگره توسط رهبران صهيونيست جدا از محاسبات سياسى نبود و موافقت يا عدم موافقت كشور مورد نظر با تشكيل كنگره در خاك خود فى نفسه نشان دهنده ى موضع آن كشور در قبال صهيونيزم و اهداف آن بود. براى مثال ، هرتزل تمايل داشت كه كنگره ى اول را در شهر مونيخ آلمان به دليل اهميت اقليت يهودى در اين كشور و جلب حمايت آنان از برنامه هايش تشكيل دهد، ولى دولت آلمان چندان راغب نبود همچنين (اتحاديه خاخام هاى آلمان ) به دلايل دينى و سياسى با اين امر به شدت مخالف بودند. از اين رو محل تشكيل كنگره به سوئيس انتقال يافت و كنگره هاى بعدى در شهرهاى پازل ، لندن ، لاهه ، هامبورگ ، وين ، كارلسباد، زوريخ ، پراگ ، لوسيرن و ژنو تشكيل شد و پس از تاسيس اسراييل براى هميشه به بيت المقدس منتقل گرديد.
كنگره اول
از 29 تا 31 اوت 1897 در شهر پازل سوئيس و با حضور 204 نماينده (يك سوم آنان از روسيه ) تشكيل شد. در اين كنگره يك برنامه ى سياسى مطرح شد و به تصويب رسيد و به دنبال تصويب اين برنامه ، صهيونيزم سياسى پا گرفت و سازمان جهانى صهيونيستى كه كليه جمعيت هاى صهيونيستى اروپا را يكپارچه ساخت ، تشكيل شد. از زمان تاسيس اين سازمان اغلب جمعيت هاى دوستداران صهيون كه كليات تفسير هرتزل از مفهوم (صهيونيزم سياسى ) را پذيرفتند و مدت ها در زمينه ى انتقال يهوديان به فلسطين فعاليت مى كردند، به آن پيوستند. بدنه ى اصلى جنبش دوستداران صهيون متقاعد شده بود كه به اصطلاح مشكل يهود تنها از طريق مهاجرت و اسكان يهوديان در فلسطين حل نخواهد شد، بلكه كمك و شناسايى بين المللى نيز لازم مى باشد و اين همان جوهر و نكته ى اصلى تفكر هرتزل بود كه از آن به عنوان مجوز بين المللى (charter) نام مى برد. در كنگره ى اول ، هرتزل برنامه ها و نقطه نظراتش را براى حاضرين تشريح كرد و ماكس نوردو (1923-1849) در يك سخن رانى توفانى و پرهيجان (چيزى كه در كنگره هاى بعدى نيز تكرار شد) به تشريح اوضاع يهود در جهان پرداخت و بر ضرورت تسريع در مهاجرت و استقرار آنان در فلسطين تاكيد نمود. تا اوايل دهه ى سى ام قرن بيستم ، زبان مورد استفاده در كنگره هاى صهيونيستى آلمانى بود ولى از آن زمان به بعد زبان عبرى جايگزين آن گرديد.
دركنگره اول طرح پازل كه هرتزل طراح و مدافع آن بود، به تصويب رسيد. البته متن ابهام آميز طرح پازل توسط نوردو تهيه گرديد. ابهام آميز بودن طرح از آن جهت بود كه نوردو براى هدف هاى سياسى به جاى واژه (دولت ) از واژه (وطن ) و به جاى (قانون بين المللى ) از واژه (قانون عام ) هدف غايى صهيونيزم ايجاد وطنى با ضمانت قانون عام براى ملت يهود در فلسطين است . و براى نيل به اين هدف ، برنامه ى مشخصى به شرح زير پيش بينى شده بود: (رشد و توسعه ى وسايل مناسب براى سكونت كشاورزان ، صاحبان مشاغل و كارگران يهودى در فلسطين ؛ سازماندهى و گرد آمدن يهوديان جهان در سازمان هاى محلى و بين المللى با رعايت قوانين جارى كشورهايى كه در آنها زندگى مى كنند؛ تقويت احساس و آگاهى قومى يهود؛ اتخاذ تدابير اوليه براى كسب موفقيت لازم براى تحقق هدف صهيونيزم ، كه دست يابى به اين امر جز از راه مذاكرات سياسى با كشورهاى بزرگ به منظور پذيرش حقوق قانونى يهود و مهاجرت وسيع يهوديان (به فلسطين ) امكان پذير نيست . كنگره ، كليات اساسنامه داخلى را تصويب كرد و يك كميته ى اجرايى پنج نفره به رياست هرتزل و معاونت نوردو و يك شوراى عمومى پانزده نفره را برگزيد.
كنگره دوم
از 28 تا 31 اوت 1898 در شهر پازل با مشاركت 349 نماينده از 913 اتحاديه محلى صهيونيستى برگزار گرديد. پديده ى به اصطلاح ادغام يهود در محيط زندگى ، در راءس دستور كار اين كنگره قرار داشت و هرتزل در اظهاراتش خواستار مقابله با اين پديده از سوى صهيونيست ها و تلاش ‍ گسترده آنها براى جذب اقليت هاى يهودى شد. متعاقب آن صهيونيست ها با شعار (اقدام كردن در شرايط موجود) به عضوگيرى در ميان يهوديان با هدف زمينه سازى براى انتقال آنان به فلسطين پرداختند. كنگره ، همچنين كميته اى به رياست ولفسون تشكيل داد تا موضوع تاسيس صندوق يهودى مهاجرت و اسكان را پى گيرى كند. همچنين (لئوموتزكين ) (1933-1867) كه به تازگى از سفر به روسيه مراجعت كرده بود گزارشى درباره ى نقطه نظرات فعالان صهيونيست اين كشور در خصوص ‍ مهاجرت يهود به فلسطين و راه هاى گسترش آن ارايه داد.
در اين كنگره براى نخستين بار موضوع حاضر نمايندگان (پرولتارياى يهودى ) در رهبرى سازمان صهيونيستى توسط دو يهودى روسى به نام هاى (نحمان سيرگين ) (1924-1868) و (ژوزف حييم برينر) (1921-1880) و يهودى فرانسوى (برنار لازار) (1903-1865) مطرح گرديد. درجريان اين كنگره نشانه هايى از اختلاف نظر بين دو تفكر پديد آمد. تفكر اول به رهبرى هرتزل كه بر ادامه ى تحركات سياسى در پايتخت كشورهاى بزرگ به منظور دست يابى به مجوز بين المللى (charter) تاكيد مى كرد، و تفكر دوم كه فعالان صهيونيست روسيه مروج آن بودند، خواستار استفاده از تمامى راه هاى عملى جهت گسترش مهاجرت يهوديان به فلسطين بود. هرتزل با تمام توان تلاش مى كرد از طرح منازعات درونى سازمان صهيونيستى كه تازه تاسيس بود، جلوگيرى كند زيرا مى توانست اثرات نامطلوبى بر تحركات سياسى اش در سطح بين المللى داشته باشد. وى با دستاويز قرار دادن موضوع تاسيس صندوق يهودى اسكان ، موفق شد از مطرح شدن موضوعات اختلاف برانگيز در دستور كار كنگره ى دوم ممانعت به عمل آورد. در اين كنگره ، هرتزل به عنوان رييس و نوردو به عنوان معاون رييس سازمان صهيونيستى برگزيده شدند و مقرر گرديد در كنگره ى سوم يك نفر به نمايندگى از هرچهارصد عضو هر اتحاديه صهيونيستى كه مبلغ يك شيكل را به عنوان حق عضويت در سازمان صهيونيستى پرداخت مى كنند، شركت نمايد (به جاى صد عضو در كنگره دوم ). همچنين (جمعيت سخنگويان عبرى زبان ) بنيان گذارى شد.
كنگره ى سوم
از 15 تا 18 اوت 1899 در شهر پازل و مشاركت تنها 153 نفر برگزار گرديد. شركت نكردن تعدادى از مخالفين هرتزل از يك سو و كاهش نسبت نمايندگان اتحاديه هاى منطقه اى صهيونيستى از سوى ديگر، علت كاهش ‍ شمار شركت كنندگان در كنگره سوم بود. در افتتاحيه اين كنگره ، هرتزل گزارشى در مورد ملاقات هايش با (ويلهلم دوم ) قيصر آلمان در قسطنطنيه (8 اكتبر 1898) و بيت المقدس (2 نوامبر 1898) ارايه داد. البته اين ملاقات ها نتايجى عملى در پى نداشت ولى هرتزل عامدانه اهميت سياسى و تبليغاتى اين ملاقات ها را بزرگ نمايى كرد تا از آن براى مقابله با مخالفت رو به فزونى با خط مشى اش در درون سازمان بهره بردارى نمايد.
در كنگره ى سوم ميان هرتزل و مخالفين اواختلاف نظر شديدى پديد آمد و اين اختلاف نظر درباره معنى واقعى (مجوز بين المللى ) و اين كه اين مجوز را بايد از تمامى كشورهاى بزرگ يا تنها از تركيه گرفت و همچنين در خصوص مفهوم عبارت مبهم (قانون عام ) بود. مسايل فرهنگى با توجه به تصويب طرح تاسيس (جمعيت سخنگويان عبرى زبان ) نيزاز ديگر مواردى بود كه در اين كنگره بحث هاى زيادى در خصوص آن به عمل آمد.
با پافشارى و اصرار هرتزل و طرفدارانش ، هرگونه تلاش (عمل گرايان ) براى جلب موافقت كنگره با آغاز عمليات شهرك سازى ، پيش از دريافت (مجوز بين المللى ) ناكام ماند و در نتيجه صندوق يهودى اسكان كه تحت سلطه ى هرتزل بود، تعهد به تامين بودجه عمليات مزبور را نپذيرفت . به هنگام بحث و گفت و گو در اين زمينه ، هرتزل كه با هزينه كردن بودجه صندوق يهودى اسكان در اين قبيل طرح هاى شهرك سازى (به دليل ثابت نشدن سودمند بودن آن ) مخالف بود، توضيح داد كه صندوق مذكور تنها وسيله اى براى اخذ مجوز مورد نظر به خصوص از تركيه است . او عقيده داشت كه با پرداخت بخشى از بدهى هاى تركيه با استفاده از بودجه صندوق مى تواند اين كشور را نسبت به برآورده كردن خواسته ى صهيونيست ها مجاب كند. با اين حال ، كنگره تصميم به منع استفاده از دارايى هاى صندوق در طرح هايى خارج از خاك فلسطين و سوريه گرفت . همچنين تعدادى ازنظام نامه هاى داخلى و دستگاه ادارى را تصويب و در خصوص تقسيم كار ميان بخش هاى مختلف سازمان ، تصميماتى اتخاذ نمود. هرتزل از طريق تهديد به كناره گيرى توانست خط مشى سياسى اش را تحميل و كنگره را به ادامه ى تاكيد بر (مجوز بين المللى ) وادار سازد. وى يك بار ديگر به رياست سازمان جهانى صهيونيستى برگزيده شد و بدين ترتيب موفق شد مخالفين روش هايى را از صحنه رقابت با خود خارج كند.
كنگره ى چهارم
اين كنگره از 13 تا 16 اوت 1900 در لندن با حضور 498 نماينده برگزار شد. انتخاب اين شهر براى برگزارى كنگره ى چهارم نشان از تحول و دگرگونى در نگرش هرتزل بود، چه به منظور به دست آوردن (مجوز) اين بار به جاى آلمان ، به انگلستان اميد بست . اين دگرگونى در نطق افتتاحيه او مشهود بود. وى اظهار داشت : انگلستان ، انگلستان كبير، انگلستان آزاد، انگلستان مشرف بر همه درياها، آرزوهايمان را درك خواهد كرد. تفكر صهيونيزم از همين جا آغاز و به اوج خواهد رسيد و اما نسبت به اين موضوع اطمينان داريم . از اين رو هرتزل برگزارى كنگره ى صهيونيستى را در لندن فرصتى براى مطرح كردن جنبش صهيونيستى و معرفى آن براى افكار عمومى انگليس و به تبع آن ادامه ى خط مشى سياسى انگليس گرايانه خود دانست . برگزارى اين كنگره با بحران يهوديان رومانى مقارن بود. در آن زمان دولت رومانى هزاران يهودى را اخراج كرد و محدوديت هاى شديدى بر ضد يهوديان باقى مانده به اجرا درآورد و هرتزل با دستاويز قرار دادن اين بحران ، حل مشكل صهيونيست ها را يك نياز مبرم اعلام كرد. در آن زمان دست يابى به (مجوز بين المللى ) امكان پذير نبود، بنابراين شركت كنندگان در كنگره بيش تر به قضاياى فورى از جمله يافتن راه حل هايى عملى براى مشكلات برخى اقليت هاى يهودى پرداختند. از ديدگاه (عمل گرايان ) راه حل مشكلات يهودى ها، مهاجرت به فلسطين بود خواه با مجوز يا بدون مجوز. اين تفكر در درون سازمان صهيونيستى روز به روز گسترده تر شد و مخالفت با سياست هاى هرتزل ابعاد بيشترى يافت .
از همان ابتدا، نمايندگان مذهب گرا خواستار خوددارى سازمان صهيونيستى از پرداختن به امور فرهنگى و تاكيد بر مسايل سياسى شدند، زيرا نگران تسلط لائيك ها بر جنبش صهيونيستى بودند. از اين رو جنگ و جدال ميان دو جناح بالا گرفت و همين امر باعث شد كه هرتزل از آنها بخواهد اختلاف فكرى را كنار بگذارند و بر مشكلات عملى تاكيد نمايند، كه پيشنهاد او مبنى بر حذف موضوع اختلاف فكرى از دستور كار كنگره با راى اكثريت ناچيز اعضا به تصويب رسيد، هرچند اختلاف دو جناح همچنان باقى مانده بود. مشكلات اقتصادى كارگران يهودى در فلسطين و نقش سازمان در حل آن ، از ديگر موضوعاتى بود كه در كنگره ى چهارم مطرح گرديد ولى متوليان امور مالى سازمان و در راس آنان ولفسون از هم فكران نزديك هرتزل ، رغبت چندانى به مشاركت ياد شده نداشتند و به همين دليل مخالفت با هرتزل و سياست ها و همفكران او در داخل سازمان صهيونيستى ابعاد وسيع ترى يافت . با اين حال طرح اوليه تاسيس صندوق ملى يهودى با شعار (كار يهود در سرزمين يهود) كه بعدها به صورت (كار عبرى ) رواج يافت ، به تصويب رسيد. در كنگره ى چهارم نيز هرتزل به دلايل شخصى به منظور حفظ توازن ميان جناح هاى رقيب درون سازمان صهيونيستى ، به رياست اين سازمان برگزيده شد.
كنگره ى پنجم
كنگره ى پنجم از 26 تا 30 دسامبر 1901 در شهر پازل سوئيس و با حضور 358 عضو تشكيل شد. در اين كنگره ، هرتزل دستاوردهاى تحركات سياسى اش به ويژه ملاقات با (سلطان عبدالحميد) امپراتور عثمانى را براى حاضرين تشريح كرد. ملاقات هرتزل با عبدالحميد با همه تلاشى كه شد نه تنها نتيجه اى براى صهيونيزم در بر نداشت ، بلكه بر عكس امپراتور عثمانى موضع سخت ترى نسبت به مهاجرت يهود به فلسطين اتخاذ كرد. هرتزل همچنين گزارشى درباره فعاليت هاى صندوق يهودى اسكان با سرمايه اى معادل 25 هزار پوند استرلينگ را ارايه داد كه مورد رضايت بسيارى از نمايندگان نبود. گروه دموكرات ها (به رهبرى حييم وايزمن (1952-1864)، ويكتور جاكسون (1934-1869)، مارتين پوپر (1965-1878) ولئومو تزكين ) كه پرچمدار مخالفت با سياست هاى هرتزل بود، خواستار توجه جدى به فرهنگ يهود شد و اعلام داشت كه فعاليت سازمان صهيونيستى نبايد بر مسايل سياسى متمركز شود، زيرا اين امر (بنا به عقيده گروه مذكور) بى فايده و منجر به دستيابى به مجوز مورد نظر نخواهد بود. در اين شرايط ميان دو گروه دموكرات ها و مذهب گرايان اصطكاك به وجود آمد و مذهب گرايان به رهبرى خاخام (اسحاق راينس ) (1915-1839) در اعتراض به افزايش گرايش هاى لائيك چپ گرا و كارگرى در سازمان صهيونيستى ، از اين سازمان منشعب شدند و (جنبش مزراحى ) را تاسيس كردند. جنبش مزراحى به عنوان تشكيلاتى فرامنطقه اى منفصل همچنان به فعاليت خود در داخل سازمان صهيونيستى ادامه داد كه اين امر در تاريخ فعاليت صهيونيست ها و با توجه به ساختار مزبور بى سابقه بود. در اين كنگره طرح تاسيس صندوق ملى يهودى كه توسط (هيرمان شابيرا) (1898 - 1840) در جريان كنگره ى اول پيشنهاد شده بود، به تصويب رسيد و مقرر شد كه به جاى هر سال ، كنگره در هر دو سال يك بار برگزار گردد. همچنين هرتزل مجددا به عنوان رييس سازمان صهيونيستى برگزيده شد.
كنگره ى ششم
از 23 تا 28 اوت 1903 در شهر پازل و با مشاركت 592 نماينده برگزار شد. در اين كنگره بود كه تصميم نهايى مبنى بر دو سالانه كردن كنگره ى صهيونيست ها براى مدتى طولانى گرفته شد. كنگره ى ششم آخرين كنگره بود كه هرتزل در آن حضور يافت زيرا وى در سال بعد (1904) درگذشت . براى بنيان گذار صهيونيزم سياسى ، كنگره ى ششم پرتلاطم ترين كنگره بود، چه در حالى كه مجوز بين المللى مورد نظر هرتزل دور از دسترس بود، مشكلات يهودى ها به خصوص پس از وقايع (كيشينيف ) در بهار همان سال بالا گرفت . هرتزل در نطق افتتاحيه اظهار داشت : صهيونيزم وجود خارجى ندارد و نخواهد داشت ، و تنها خدعه اى است براى زمينه سازى جهت انتقال يهود به فلسطين ، ولى همگان بايد خوب توجه كنند، كه اين خدعه مبناى سياسى و قومى دارد. وى با ناكامى به دليل به دست نيافتن به مجوز بين المللى ، به طرح انگليسى (العريش ) روى آورد ولى خيلى زود متوجه شد كه اين طرح آمال و آرزوهايش را برآورده نمى كند. هرتزل به دليل ملاقات با (فون بليهفه ) وزير كشور روسيه با انتقاد شديد صهيونيست هاى روسيه روبه رو شد، زيرا آنان بليهفه را مسوول مستقيم حوادث كيشينيف مى دانستند. با اين حال وى با بليهفه در مورد گسترش ‍ مهاجرت يهوديان مخالف دولت روسيه به فلسطين به توافق دست يافت .
بيشترين وقت كنگره را (طرح اوگاندا) گرفت و مناقشات و مشاجرات لفظى حادى در اين خصوص ميان شركت كنندگان بروز كرد. در اين طرح ، انگليس پيشنهاد انتقال موقت يهوديان به اوگاندا را داده بود تا بعدها و در شرايط مناسب به فلسطين انتقال يابند. گروهى از شركت كنندگان در كنگره ى ششم با طرح مذكور موافقت و گروهى ديگر آن را رد كردند و اعضاى اتحاديه (صهيونيست هاى صهيون ) به رهبرى (يحيل جلونوف ) (1918-1863) كه اكثرا اهل روسيه بودند، هرتزل را به خيانت متهم و تهديد به انشعاب نمودند و حتى محل برگزارى كنگره را ترك كردند اما متعاقب درخواست هرتزل از آنان مبنى بر بازگشت به منظور جلوگيرى از ويرانى صهيونيزم مراجعت نمودند. در راى گيرى كه به عمل آمد 295 نفر به طرح اوگاندا راى موافق ، 178 نفر راى مخالف و 98 نفر راى ممتنع دادند. از اين رو مقرر شد به منظور بررسى اوضاع اوگاندا هيئتى به اين كشور اعزام گردد. مناقشات درباره ى طرح اوگاندا، طرح (فرانتس ‍ اوپنهايمر) (1943-1864) را براى ساخت شهرك هاى تعاونى يهودى نشين ، تحت الشعاع قرار داد. البته اين طرح چند سال بعد و دقيقا در سال 1911 در (مرج ابن عامر) به مورد اجرا گذاشته شد. در اين كنگره تصميم به تاسيس شركت انگلو - فلسطين (anglo palesting company ) به عنوان شاخه ى صندوق يهودى اسكان ، گرفته شد. همچنين هرتزل با وجود فعاليت هاى روزافزون به ويژه از سوى صهيونيست هاى روسيه و اروپاى شرقى ، يك بار ديگر به سمت رياست سازمان صهيونيستى برگزيده شد.

 

Copyright © 2003-2019 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo