شهید آوینی

 

مهم ترين سازمان هاى منطقه اى 
سازمان جهانى صهيونيستى درسطح بين المللى گسترش زيادى دارد. در زير، نگاهى گذرا به مهم ترين سازمان هاى منطقه اى و نقش هركدام به ترتيب الفبا مى افكنيم .
الف ) آفريقاى جنوبى  
اتحاديه صهيونيستى آفريقاى جنوبى در سال 1898 تشكيل شد. عمده فعاليت هاى يهود اين كشور به صورت كمك مالى بود و تنها عده كمى از آنان به اسراييل مهاجرت كردند.
ب ) آلمان 
دراين كشور سازمان هاى صهيونيستى پيش از هرتزل به وجود آمدند و در كنگره ى اول صهيونيستى حدود چهل تن به نمايندگى از اين سازمان ها شركت نمودند. در سال 1897 با وجود مخالفت شديد اتحاديه خاخام هاى آلمان ، (اتحاديه هاى صهيونيست هاى آلمان ) تشكيل شد. در زمان هرتزل ، اتريش كانون رهبرى صهيونيستى بود ولى با مرگ او اين كانون در دوره ى رياست (ولفسون ) (1911 - 1905) و (اوتو واربورگ ) (1920 - 1911) بر سازمان صهيونيستى به آلمان انتقال يافت . سازمان صهيونيست هاى آلمان در طول جنگ جهانى اول نقشى محورى ايفا كرد و پس از پايان جنگ طى عمليات معروف به (هعفراه ) در سال 1934 معادل حدود شش ميليون پوند از دارايى هاى يهود آلمان را به صورت كالا و تجهيزات به فلسطين انتقال داد. از اوايل دهه سى ام و به قدرت رسيدن نازى ها، روند مهاجرت يهود آلمان به فلسطين سير صعودى يافت . به دنبال تاسيس اسراييل فعاليت صهيونيست هاى آلمان به جمع آورى كمك ها و ارتباطات عمومى از طريق (اتحاديه متحدان صهيونيستى ) كه پس از جنگ جهانى دوم مجددا تشكيل شد، منحصر گشت .
ج ) آمريكاى لاتين 
با رشد اقليت هاى يهودى در اين قاره ، صهيونيزم نيز گسترش يافت و در دهه چهل بر ميزان فعاليت آن افزوده شد و پس از تشكيل اسراييل سراسر قاره رافراگرفت . اما به طور كلى فعاليت صهيونيست ها در آمريكاى لاتين نسبتا محدود بود و يهودى هاى اين قاره تمايل زيادى به ادغام با مردم آن جا داشتند.
د) اتريش  
وين از ديرباز يكى از مراكز صهيونيزم بود، زيرا جمعيت زيادى از يهوديان در اين شهر زندگى مى كردند. پيش از هرتزل افرادى با انديشه هاى صهيونيستى در وين اقامت داشتند و اصطلاح (صهيونيزم ) توسط (ناشان بيرنباوم ) در اين شهر ابداع شد. در دوره رياست هرتزل بر سازمان جهانى صهيونيستى ، وين مركز اين سازمان بود و اين شهر مركز مهاجرت غيرقانونى يهود بود. پس از جنگ جهانى اول شمار يهوديان و ميزان فعاليت هاى صهيونيستى در وين كاهش يافت ، با اين حال در دهه ى هفتاد يكى از مراكز عبور مهاجران يهودى شوروى سابق به اسراييل در آن داير گرديد.
ه) استراليا و نيوزيلند 
فعاليت صهيونيست ها در اين بخش از جهان با تاخير شروع شد و نخستين اتحاديه صهيونيستى در سال 1907 در ملبورن و اتحاديه بعدى به نام اتحاديه غرب استراليا در سال 1908 تشكيل گرديد. از دهه ى شصت سازمان صهيونيستى در استراليا به منظور شركت در اين جنگ ها داوطلبانه عازم اسراييل شدند.
و) انگلستان 
در اواخر قرن 19، جنبش هاى صهيونيستى (يهودى و غيريهودى ) در انگلستان پديد آمدند و خواستار مهاجرت يهود به فلسطين شدند و از همان ابتدا جنبش (دوستداران صهيون ) در اين كشور فعال بود. در اوايل سال 1899 (اتحاديه صهيونيست هاى انگليس ) تشكيل شد و در همين سال بود كه هرتزل (صندوق اسكان يهود) را به عنوان يك شركت انگليسى به ثبت رساند. در سال 1900 كنگره ى چهارم در لندن برگزار شد و اغلب صهيونيست هاى انگليس از (طرح اوگاندا)ى هرتزل حمايت كردند، بنابراين با انشعاب (اسراييل زانگويل ) در سال 1905 و اقدام او به تاسيس سازمان منطقه اى يهودى (the jewish territorial organization) ضربه اى سختى به سازمان جهانى صهيونيستى وارد آمد. در سال 1904 وايزمن در انگلستان نقل مكان كرد و شمارى از فعالان صهيونيست را دور خود جمع كرد. او در سال 1917 به رياست كنفدراسيون صهيونيست هاى انگليسى برگزيده شد و در كنگره ى لندن (1920) رييس سازمان جهانى صهيونيستى شد.
جنگ جهانى اول و بيانيه بالفور چشم اندازهاى جديدى به روى وايزمن ، سوكولوف و چيلينوف ، سه فعال صهيونيستى گشود و از اين رهگذر در سال 1920 توانستند به رهبرى سازمان دست يابند و با انتقال فعالان ديگرى مانند (احد هاآم )، (ژاپوتينسكى ) و ديگران به لندن در دوران جنگ و حمايت سه تن از شخصيت هاى برجسته ى يهودى انگليس به نام هاى (هربرت ساموئيل ) (1963 - 1870)، (لرد ليونيل روچيلد) و (خاخام ژوزف هيرمان هيرتس ) (1946 - 1872)، اين رهبرى قدرت و شوكت بيشترى يافت . با اين حال عده اى از يهوديان به رهبرى اتحاديه انگلو - جوييش (anglo - jewish) به مخالفت با صهيونيزم پرداختند. اهميت انگلستان براى صهيونيست ها نه به خاطر فعاليت يهود آن بلكه به دليل سياست حكومت اين كشور بود كه به مدت سى سال ، همراهى با طرح هاى صهيونيستى را برگزيد. با اين وجود فعالان صهيونيست در انگليس نقش ‍ بسيار مهمى در اين زمينه ايفا كرده و توانستند طرح صهيونيستى را به سياست انگليس در خاورميانه ارتباط دهند. در سال 1929 فعالان صهيونيستى به آژانس فراگير يهود پيوستند و در سال 1944 طرح بالتيمور را مبنى بر ايجاد يك دولت يهودى در فلسطين در چارچوب كومنولث انگلستان پذيرفتند. بعد از جنگ جهانى دوم انگليس موقعيت جهانى خود را به نفع ايالات متحده از دست داده و نفوذش در طررح صهيونيستى نيز از بين رفت . با اين حال فعاليت صهيونيست ها در انگليس ادامه يافت و در جريان جنگ 1967، علاوه بر كمك هاى سخاوتمندانه ى يهود اين كشور به اسراييل ، 2000 تن از آنان داوطلبانه دراين جنگ شركت نمودند.
ز) ايالات متحده آمريكا 
پس از اسراييل ، سازمان صهيونيستى آمريكا بزرگ ترين و مهم ترين جايگاه را در سازمان صهيونيستى (و آژانس يهود) دارا مى باشد. صهيونيست هاى آمريكا در يك شهر با تلاش مستمر، حكومت هاى مختلف ايالات متحده را همواره وادار به حمايت و پشتيبانى از طرح صهيونيستى (ايجاد به اصطلاح وطن ملى يهود در فلسطين ) كردند و اين حمايت تا تشكيل اسراييل ادامه يافت و از آن پس نيز به بهانه ى حفظ امنيت ملى ايالات متحده ، اين كشور را ترغيب به تاكيد بر بقاى اسراييل كرده و مى كنند. يهودى هايى كه در دهه ى هشتاد قرن نوزده به آمريكا مهاجرت كردند، انديشه هاى جمعيت (دوستداران صهيون ) را با خود به آن كشور بردند و در چندين شهر جمعيت هاى مختلفى ايجاد نمودند. در سال 1890 يهودى ها در شهرهاى نيويورك ، شيكاگو، بالتيمور، ملواكى ، هوستن ، فيلادلفيا و كليفلاند جمعيت داشتند. در سال 1898 (ريچارد گوتهيل ) (1936 - 1862) پس از شركت در كنگره ى اول صهيونيستى ، مردم را به يك گردهمايى درنيويورك دعوت كرد و در همان جا تاسيس (اتحاديه صهيونيستى آمريكا) (federation of american zioniste) به رياست گوتهيل و دبير كلى ستيون وايز (1949 - 1874) اعلام گرديد. اين اتحاديه با مخالفت محافل مختلف يهودى رو به رو شد و در نتيجه گوتهيل در سال 1904 همچنين جاكوب دى هاس (1937 - 1872) دبير كل وقت اتحاديه ، كناره گيرى كردند و به جاى آنان هارى فريدنفالد (1950 - 1864) و يهودا ماگنز (1948 - 1877) به ترتيب به عنوان رييس و دبير اتحاديه برگزيده شدند.
بحرانى كه گريبانگير سازمان صهيونيستى در اروپا در جريان جنگ جهانى اول شد، سبب گرديد كه فدراسيون صهيونيست هاى آمريكا (در كنار صهيونيست هاى انگليس ) هدايت فعاليت هاى صهيونيستى را در دست گيرد. از اين رو (كميته ى موقت امور عمومى صهيونيستى ) به رياست لويس براندايس در آمريكا تشكيل شد و در سال 1917 (سازمان صهيونيستى آمريكا) كه نقش مهمى در ورود ايالات متحده به جنگ و به تبع آن صدور بيانيه بالفور داشت ، تاسيس گرديد. پس از جنگ ، براندايس از فلسطين ديدار كرد تا زمينه را براى پيشبرد اسكان يهود در اين سرزمين با بهره گيرى از سرمايه هاى فردى (كه طرح خود او بود) مساعدتر كند. سازمان مزبور در تشكيل (كميته ى نمايندگان صهيونيست ) در سال 1918 به رياست وايزمن شركت كرد. براندايس در سال 1921 سازمان را ترك كرد و با هوادارانش شركت اقتصادى فلسطين ) را تاسيس نمود. اهميت سازمان صهيونيستى آمريكا باعث شد كه سازمان جهانى به رهبرى وايزمن تصميم به ايجاد صندوق تاسيسى در آمريكا بگيرد. در سال 1924 سازمان هاى يهودى جمع آورى كمك در آمريكا با يكديگر متحد شدند و (نداى متحد فلسطين ) را به وجود آوردند.
اقليت يهودى در آمريكا به دليل جمعيت زياد و امكانات عظيم مالى نقش ‍ تعيين كننده اى در توسعه ى آژانس يهود ايفا كرد و با تلاش هاى لويس ‍ مارشال ثروتمند يهودى غيرصهيونيست كه به نفع وايزمن و بر ضد براندايس وارد عمل شده بود و همكارى وايزمن و چند تن ديگر از صهيونيست ها، آژانس فراگير يهودى در سال 1929 بنيان گذارى شد. با آغاز جنگ جهانى دوم در سال 1939، سازمان صهيونيستى آمريكا (كميته ى اضطرارى صهيونيستى آمريكا) را به رياست ستيون وايزو آباهيلل سيلفر (1963 - 1893) تشكيل داد و اين كميته نقش به سزايى در برگزارى كنگره ى بالتيمور در سال 1942 و تهيه دستور كار كنگره و به دنبال آن حلب حمايت آمريكا از طرح صهيونيستى داشت . كميته ى مزبور در تامين مستلزمات سياسى و مادى ايجاد دولت اسراييل ، در مهاجرت غيرقانونى يهودى ها، خريد و قاچاق سلاح و جذب داوطلبان براى پيوستن به تشكيلات شبه نظامى هاگانا، فعالانه شركت كرد.
پس از تشكيل اسراييل ، حمايت يهوديان آمريكا از سازمان صهيونيستى آمريكا بيش تر شد و تنها گروه كوچكى از آنان همچنان بر مخالفت با صهيونيزم باقى ماندند. گروه مزبور (شوراى يهودى آمريكا) را به رياست (المير برگر) تشكيل داد. حمايت يهود آمريكا از اسراييل اشكال گوناگونى دارد و شامل جمع آورى انواع كمك ها به ارزش ميلياردها دلار، پوشش سياسى تجاوزات اسراييل به ملت فلسطين و امت عرب ، كمك هاى مالى وتسليحاتى دولت آمريكا و پشتيبانى تبليغاتى و رسانه اى . در سال 1940 سازمان هاى جمع آورى كمك براى اسراييل با يكديگر متحد و (نداى متحد يهودى ) را تشكيل دادند. اتحاديه هاى مختلف يهودى آمريكا همگى در جمع آورى كمك براى اسراييل فعاليت مى كنند، با اين حال در زمينه ى نقش صهيونيزم پس از تاسيس اسراييل ، مركزيت اسراييل در زندگى يهود خرج ، لزوم مهاجرت و سكونت در اسراييل و سرانجام مفهوم (تبعيدگاه ) با يكديگر اختلاف نظر دارند.
صهيونيست هاى آمريكا براى خود نقش حلقه ى اتصال را بين اسراييل و آمريكا قائل بودند اما حكومت هاى اسراييل به درجات متفاوت با اين امر مخالفت كردند و از آنان خواستند كه نقش ابزار تحقق هدف هاى اسراييل درآمريكا را ايفا كنند. صهونيست هاى آمريكا به منظور حفظ منافع خود مدعى بودند كه در به اصطلاح تبعيدگاه ، نيستند و در آمريكا با امنيت زندگى مى كنند و در نتيجه نبايد تابع و مطيع اراده ى حكومت اسراييل باشند و گفتند كه به عنوان يك اقليت يهودى ماندن آنان در آمريكا، بايد به همان اندازه كه از بقا و پيشرفت اسراييل پشتيبانى مى شود، مورد حمايت و تاييد قرار گيرد. از آن جا كه در اين كشور خواهند ماند، صهيونيزم ضامن حفظ هويت يهودى آنها و جلوگيرى از ادغام اقليت هاى يهودى در جوامع خودخواهد بود و اين كار از طريق تاكيد بر نشر فرهنگ يهود و آموزش ‍ وگسترش زبان عبرى و برقرارى ارتباط قوى با اسراييل و تثبيت مركزيت آن در زندگى روزمره عموم يهود ميسر مى شود، كه اين امر در اسراييل به صورت يك قانون (مصوب سال 1952) درآمد و بعدها در (منشور) منعقد در سال 1954 ميان اسراييل وسازمان جهانى صهيونيستى (و آژانس ‍ يهود) مورد تاييد قرار گرفت .
ح ) ايتاليا 
به دليل شمار اندك يهود و گرايش آنان به ادغام با بقيه مردم ، فعاليت صهيونيزم در ايتاليا همواره محدود بوده است .
ط) بلغارستان  
اتحاديه صهيونيستى در اين كشور در سال 1898 تشكيل يافت و شمارى از اعضايش در همان سال هاى اوليه به فلسطين مهاجرت كردند. در جريان جنگ جهانى دوم اتحاديه مذكور در زمينه ى مهاجرت غيرقانونى يهود فعال بود و حدود چهل هزار يهودى را مهاجرت داد كه اغلب راهى فلسطين شدند. اين فعاليت اتحاديه در سال 1949 متوقف شد.
ى ) چكسلواكى  
پيش از هرتزل چندين جمعيت صهيونيستى در اين كشور پديد آمدند و خيلى زود گروهى از يهوديان اين كشور به فلسطين مهاجرت كرده و در روستاهاى تعاونى استقرار يافتند. در اين كشور سه كنگره ى صهيونيستى تشكيل شد و در جنگ جهانى دوم به صورت گذرگاهى براى مهاجرت غيرقانونى و قاچاق اسلحه درآمد، (چيزى است كه با انعقاد آن معامله بزرگ با اسراييل در آوريل 1948، به اوج خود رسيد).
ك ) روسيه 
جنبش دوستداران صهيون در سال 1882 در روسيه پديد آمد و از آن جا به جاهاى ديگر گسترش يافت . به دنبال كنگره ى پازل (1897)، صهيونيزم در ميان يهود روسيه به طور گسترده رخنه كرد. در كنگره ى اول ، يهودى هاى روسيه يك سوم نمايندگان (66 تن از 97 تن ) را تشكيل دادند، كه عده اى از آنها نقش محورى و اساسى در سازمان داشتند از جمله : مئوتزكين ، شابيرا، مندلشتراوم ، تيومكن ، اوشكين ، وايزمن ، سوكولوف ، ليفين و غيره . در روسيه (صهيونيزم منطقه اى ) نتوانست ريشه دار شود ولى (صهيونيزم كارگرى ) در همان جا تبلور يافت . در كنگره ى سال 1906 صهيونيست هاى روسيه ، (برنامه ى تلفيقى ) مطرح شد و گردانندگان اصلى عمليات انتقال يهود به فلسطين از جمله بن گوريون ، بن تسفى ، كتسنلسون ، شبرنتساك و ديگران همگى از يهود روسيه بودند. با حاكميت رژيم كمونيستى محدوديت هايى عليه فعاليت صهيونيست ها در اين كشور اعمال گرديد اما مهاجرت يهود به اسراييل - هرچند به صورت ناپيوسته - ادامه يافت و در دهه هاى هشتاد و نود (قرن بيستم ) درها به روى مهاجرت گسترده ى آنان گشوده شد. روسيه همواره مددرسان انسانى و فكرى صهيونيزم و حركت انتقال يهود به فلسطين بوده است .
ل ) رومانى  
در رومانى نخستين گروه هاى صهيونيستى در سال 1873 تشكيل شدند و در سال 1882 دو شهرك يهودى نشين (روش بينا) يا جاعونه و (زخرون يعقوف ) يا زمارين به وسيله اين گروه ها احداث شدند. پس از كنگره ى پازل و اعلاميه بالفور، صهيونيزم در ميان يهود رومانى گسترش ‍ يافت و سازمان صهيونيستى اين كشور در دهه ى سى ام دست اندر كار مهاجرت غيرقانونى يهود بودند و از زمان تاسيس اسراييل بيش از صد هزار يهودى رومانى به اين دولت مهاجرت كردند.
م ) فرانسه 
صهيونيست ها فعاليت خود را در فرانسه از اوايل نيمه ى دوم قرن نوزده آغاز كردند. جمعيت (اليانس ) در سال 1860 تاسيس شد و شبكه اى از مدارس ابتدايى و فنى - حرفه اى از جمله مدرسه ى كشاورزى (مكفى ) اسراييل (1870) به وسيله ى همين جمعيت ايجاد گرديد. (موزس ‍ هس ) (1875 - 1812) كتاب خود (رم و قدس ) را كه در آن دعوت به احياى قوميت يهود كرد، در پاريس نوشت و (ادموند جيمز دى روچيلد) (1934 - 1845) ثروتمند يهودى در همين شهر به انتقال يهود به فلسطين مبادرت كرد. هرتزل در پاريس به صهيونيزم روى آورد همچنين ماكس نوردو در آن اقامت داشت . در سال 1901 سازمان (ويتسو) و (اتحاديه صهيونيست هاى فرانسه ) كه اكثريت اعضايش را مهاجران يهودى اروپاى شرقى تشكيل مى دادند، تاسيس شدند. در سال 1929 عده اى از اعضاى ويتسو به نمايندگى از اين سازمان به آژانس يهود پيوستند ولى شمار اندكى از يهود فرانسه به اسراييل مهاجرت نمودند.
ن ) كانادا 
در سال 1898 (اگودات تسيون ) در شهر مونترئال و در سال 1899 (اتحاديه جمعيت هاى صهيونيستى ) تشكيل شدند و پس از صدور بيانيه بالفور، صهيونيست ها در كانادا فعال گرديدند. در سال 1919 شاخه سازمان (هداسا) در كانادا افتتاح شد و در سال 1920 صندوق تاسيسى فعاليت خود را در اين كشور آغاز كرد و در سال 1966 سازمان صهيونيستى هاى متحد كانادا و يكى از اتحاديه هاى موجود شكل گرفت . در كانادا صهيونيست ها در امر جمع آورى كمك به اسراييل و فروش اوراق قرضه اش فعال هستند، همچنين چندين مسئله را اداره و طرح هاى مختلفى را در اين دولت اجرا مى كنند اما ميزان مهاجرت به آن جا ناچيز است .
س ) لهستان  
در لهستان پيدايش صهيونيزم به قبل از هرتزل بر مى گردد زيرا پس از روسيه ، بزرگترين اقليت يهودى اروپا در اين كشور زندگى مى كرد. از اين رو مورد توجه شديد سران صهيونيزم و ازجمله هرتزل به منظور دفع خطر گرايش هاى ارتدوكسى يهوديت از يك سو و رويارويى با ادغام گرايى در ميان جوامع يهودى از سوى ديگر قرار گرفت . سازمان صهيونيستى در لهستان به علت كثرت احزاب نتوانست به يكپارچگى دست يابد. با اين حال اين كشور پيشتاز مهاجرت صهيونيستى به فلسطين بود و يهوديانى كه از آن مهاجرت كردند ترجيح دادند كه در فلسطين باقى بمانند و عموما در امر مهاجرت و اسكان يهوديان مهاجر، در فلسطين نقش مهمى ايفا كردند. در دوران جنگ جهانى دوم ، يا تشكل هاى صهيونيستى لهستان فعالانه در امر مهاجرت غيرقانونى شركت كردند اما پس از پايان جنگ ، رژيم كمونيستى اين كشور از ادامه فعاليت صهيونيست ها جلوگيرى نمود.
ع ) مجارستان  
تا سال 1929 جنبش صهيونيستى در مجارستان قدرت چندانى نداشت ولى از آن سال به بعد فعاليت صهيونيست ها در اين كشور شدت گرفت . در اوايل جنگ جهانى دوم ، (رودولف كاستنر) (1957-1906) مذاكراتى با (ايخمان ) فرمانده ى نازى ها به منظور مبادله ى اسراى يهودى با خودروهاى نظامى انجام داد. هنوز نيز يهوديان زيادى در اين كشور زندگى مى كنند و تنها عده اندكى از آنان به اسراييل مهاجرت نموده اند.
ف ) هلند 
اتحاديه صهيونيستى در هلند در سال 1899 تاسيس شد. پس از برگزارى كنگره ى هشتم (1907) در لاهه و انتقال مركز صندوق ملى يهود به اين كشور بر ميزان فعاليت صهيونيست ها در اين كشور افزوده شد و در جنگ جهانى اول با كمك پناهندگانى از بلژيك و در جنگ جهانى دوم و با ورود شمارى از پناهندگان آلمانى ، صهيونيست ها باز هم فعال تر شدند و حدود چهار هزار يهودى به فلسطين مهاجرت كردند.
سازمان جهانى صهيونيستى و اسراييل 
با تاسيس اسراييل در سال 1948، هدف اصلى صهيونيزم سياسى ، آن گونه كه در برنامه ى پازل (1897) و برنامه ى بالتيمور (1942) مشخص شده بود، تحقق يافت . اما توهم اوليه صهيونيست ها مبنى بر مهاجرت تمامى يا دست كم اغلب يهوديان دنيا به فلسطين ، در عمل ثابت شد كه بى اساس ‍ است ، زيرا بسيارى از يهوديان به چنين مهاجرتى رغبت نداشتند. در حالى كه گروهى از صهيونيست ها مانند بن گوريون عقيده داشتند كه با تشكيل اسراييل ، ادامه ى كار سازمان جهانى صهيونيستى توجيه پذير نبوده و تكميل طرح صهيونيستى برعهده ى اسراييل و با همكارى و هميارى يهوديان ديگر كشورهاست ، گروهى ديگر بر اين عقيده بودند كه آن چه در فلسطين يا غير فلسطين تحقق يافته ، تنها مرحله ى اول است و سازمان بايد فعاليت هاى خود را به گونه هايى مختلف به منظور دست يابى به تمامى هدف هاى تعيين شده با همكارى تنگاتنگ اسراييل استمرار بخشد. گروه دوم فائق آمد و سازمان به كارش ادامه داد اما با شرايطى ديگر و در زمينه ى مشخص و با موافقت حكومت اسراييل كه صاحب اختيار تعيين ماهيت روابط فيمابين گرديده است . تلاش هاى حكومت اسراييل براى تحميل اراده ى خود بر سازمان هرچند مقرون به موفقيت بوده ليكن اين تلاش ها با مخالفت هايى در درون سازمان مواجه بوده است . در اوت 1948 كميته ى سازمان بر ضرورت تداوم فعاليت هاى صهيونيستى تاكيد كرد و مقرر داشت كه سازمان در زمينه ى تشويق مهاجرت به اسراييل و كمك به پذيرش مهاجرين تازه وارد، پيشبرد عمليات شهرك سازى در فلسطين ، و رشد اقتصاد اسراييل با استفاده از منابع مالى خارجى ، نشر ايده ى صهيونيزم و فرهنگ يهودى در ميان اقليت هاى يهودى در سراسر جهان و تبليغ به نفع اسراييل ، در صحنه ى بين المللى فعاليت نمايد.
زمانى كه حكومت اسراييل كار خود را در به اصطلاح دولتى آغاز كرد كه خود اين دولت ساخته ى سازمان صهيونيستى است ، مساله ى نقش اين سازمان پس از تشكيل دولت به ميان آمد و هرچه از عمر اين حكومت و تصدى وظايف محوله اش زمان بيش ترى گذشت ، رسيدگى به اين مساله اهميت بيشترى يافت و از سال 1949 در اين خصوص ميان بن گوريون و آباهيلل سيلفر برجسته ترين رهبران صهيونيستى در آمريكا، اختلاف آشكارى پديد آمد. اسراييل هرگونه قيمومت سازمان را به شدت رد كرد و سازمان نيز قيمومت اسراييل را - هرچند بااندكى مسامحه - نپذيرفت ، زيرا اعضاى سازمان مى توانستند از ادامه ى فعاليت سرباز زنند. كشمكش ميان بن گوريون اعلام كرد كه ماموريت سازمان پايان پذيرفته و بايد با اتحاديه هايى يهودى در خارج ، به منظور پشتيبانى از اسراييل جايگزين شود. ولى او نتوانست حمايت لازم را به دست آورد زيرا اول آن كه اسراييل به دليل واقعيات موجود نيازمند كمك هاى حياتى يهودى ها در سراسر عالم بود و يهودى ها رهبرى سازمان صهيونيستى را نپذيرفته بودند و دوم آن كه طرح صهيونيستى هنوز ساختار درونى خود را تكميل نكرده بود.
بن گوريون اين نكته را عنوان كرده بود كه پشتيبانى مالى از اسراييل ، ادامه كار سازمان صهيونيستى را ايجاب يا توجيه نمى كند به ويژه كه كمك كنندگان اصلى به اين دولت ، يهودى هاى غيرصهيونيستى هستند كه در اصل (دوستان اسراييل ) بوده و با آن روابط معنوى و مذهبى دارند. لزوم مهاجرت صهيونيست ها به اسراييل ، صرف نظر از اين كه در چه شرايطى زندگى مى كنند به شدت مورد اختلاف بود. در سال 1950 (قانون بازگشت ) كه براساس آن يهوديانى كه به اسراييل مهاجرت مى كنند خود به خود به تابعيت اين دولت در مى آيند، به تصويب رسيد و با تصويب آن اين فرضيه تبلور يافت كه شرط وابستگى به جنبش ‍ صهيونيستى ، مهاجرت به اسراييل است ولى به هر حال اين قضيه در حدود همين فرضيه ماند و مساله همواره سبب بحث فراوان و گاهى تند بوده است .
در بيشتر مدت اين كشمكش ها و اختلاف نظرها، رياست سازمان صهيونيستى برعهده ى ناخوم گلدمن بود. گلدمن به تداوم فعاليت هاى صهيونيستى اهميت بسيار زيادى قائل بود و آن را براى حفظ يهوديت و جلوگيرى از ادغام يهود در دنياى آزاد لازم مى دانست . او با تاكيد بر يهود دياسپورا، با بن گوريون رو در رو شد و اختلاف اين دو بالا گرفت . در نتيجه گلدمن ناگزير به استعفا از رياست سازمان گرديد. اما بن گوريون نيز در هر دو مورد، يعنى ادامه ى فعاليت سازمان ونقش آن و لزوم مهاجرت صهيونيست ها به اسراييل ، به اهداف مورد نظرش نرسيد و سرانجام صرفنظر كرد. سازمان قدم به قدم عقب نشينى كرد و به صورت ابزارى در دست اسراييل در آمد و وضعيت به گونه اى شد كه اسراييل سازمان را براى نيل به مقاصد خود به كار گرفت و متقابلا صهيونيست هاى مقيم خارج بدون آن كه ناگزير به تبعيت بى چون چرا از خواسته هاى ديكته شده ى اسراييل باشند به اصطلاح فراغت بال و آرامش خاطر احساس نمايند. سازمان و آژانس در داخل و خارج اسراييل در زمينه هاى مهاجرت ، تامين اعتبارات ، فرهنگ ، حمايت سياسى ، تبليغات و غيره ، همچنان فعاليت مى كنند ولى بحث تعريف (صهيونيزم ) پس از تشكيل اسراييل همواره از موضوعات بحث برانگيز بوده و هنوز نيز لاينحل باقى مانده است .
كنگره ى بيست و سوم
اين كنگره كه براى نخستين بار پس از تشكيل اسراييل منعقد شد در شهر بيت المقدس در روزهاى 14 تا 30 اوت 1951 با حضور 446 نماينده برپا گرديد و كنگره هاى بعدى نيز در اين شهر بزرگ برگزار شد. نظر به شرايط جديد، برنامه ى بيت المقدس كه دراين كنگره تهيه شد جايگزين برنامه ى پازل گرديد. در برنامه ى بيت المقدس آمده بود:
كنگره اعلام مى دارد كه برنامه ى عملى سازمان جهانى صهيونيستى و دستگاه هاى تابعه اش جهت تحقق اهداف تاريخ سازمان در سرزمين اسراييل مستلزم نهايت همكارى و هماهنگى با دولت اسراييل در چارچوب قوانين كشور مى باشد... و كنگره معتقد است كه حكومت اسراييل بايد سازمان مذكور را به عنوان نماينده ملت يهود در كليه مسايل مربوط به مشاركت سازمان يافته يهوديان عالم در ساخت و پيشرفت كشور و جذب سريع مهاجران جديد به رسميت بشناسد.
كنست اسراييل در 24 نوامبر 1952 قانون مربوط به وضعيت سازمان جهانى و (آژانس يهود فلسطين ) را به تصويب رساند. در ماده 4 اين قانون (كه به گونه اى شبيه ماده 4 سند قيمومت تنظيم شد) آمده بود: حكومت اسراييل ، سازمان جهانى صهيونيستى را آژانس صلاحيتدارى مى شناسد كه براى پيشرفت و آبادانى كشور، جذب مراجعت كنندگان از تبعيدگاه ها و هماهنگى فعاليت هاى موسسات و سازمان هاى يهودى كه در اين زمينه ها در داخل اسراييل مشغول به كارند، فعاليت مى كند. در ماده 3 قيد شده بود كه : سازمان جهانى صهيونيستى كه آژانس يهود نيز مى باشد، مانند گذشته ، خود را وقف تسريع و گسترش مهاجرت به اسراييل و اجراى طرح هاى جذب و اسكان مهاجرين در داخل دولت مى كند. مفاد و عناصر اصلى اين قانون به همراه جزييات توضيح دهنده ديگرى در (منشور) منعقده ى بين حكومت اسراييل و كميته ى اجرايى سازمان صهيونيستى (و آژانس ‍ يهود) در سال 1954 گنجانده شد. با اين حال ساماندهى مناسبات درهم پيچيده ى طرفين به طول انجاميد و كشمكش هاى فكرى و سازمانى حادى كه ديويد بن گوريون و ناخوم گلدمن دوقطب آن بودند، بروز كرد. در كنگره ى بيست و سوم (و بعدها در كنگره ى بيست و هفتم ) اهداف سازمان صهيونيستى به ترتيب زير مشخص شد:
يكپارچه ساختن ملت يهود و متمركز نمودن حيات اين ملت بر محوريت دولت اسراييل ، جمع آورى ملت يهود در ميهن تاريخى خود - سرزمين اسراييل - از طريق مهاجرت ؛ تحكيم و تثبيت پايه هاى دولت يهودى اسراييل ؛ پيشبرد آموزش هاى يهودى و عبرى ؛ تقويت ارزش هاى معنوى و فرهنگى يهودى ؛ و دفاع از حقوق يهودى ها در هر كجا كه ساكن هستند.
و بر اين اساس ، اسراييل سازمان را به رسميت شناخت .
در اين كنگره ، ائتلافى با مشاركت تمامى فراكسيون هاى حزبى به استثناى تجديدنظرطلبان (حيروت ) شكل گرفت . همچنين دو نفر، يكى ناخوم گلدمن در نيويورك و ديگرى بيرل لوكر در بيت المقدس ، براى رياست كميته ى اجرايى برگزيده شدند، ولى براى رياست سازمان كسى انتخاب نشد.
كنگره ى بيست و چهارم
اين كنگره با حضور 496 نماينده در روزهاى 24 آوريل تا 7 مه 1956 در بيت المقدس منعقد شد. برگزارى اين كنگره در شرايط آمادگى اسراييل (به همراه انگليس و فرانسه ) براى تجاوز سه گانه به مصر (در سال 1956) به دنبال عقد معامله ى تسليحاتى ميان اين كشور و چكسلواكى ، صورت گرفت . در اين كنگره درباره ى بعضى مسايل سازمانى ، وضعيت قانونى آژانس يهود در اسراييل ، مهاجرت و جذب مهاجرين جديد و گسترش ‍ عمليات اسكان ، روابط اسراييل و يهود در ديگر كشورها و راه هاى پشتيبانى از سياست اسراييل در صحنه بين المللى گفت و گو و تبادل نظر شد. به نظر مى رسيد سازمان به تدريج خود را وقف خدمت به اهداف اسراييل نموده است . در كنگره ى بيست و چهارم مقرر شد كه جمع آورى كمك ها صرفا توسط صندوق تاسيسى و نداى متحد اسراييل انجام پذيرد. ناخوم گلدمن به رياست سازمان (پستى كه از سال 1946 بلاتصدى باقى مانده بود) انتخاب شد و بدين ترتيب هم رييس سازمان جهانى صهيونيستى و هم رييس كنگره ى جهانى يهودى گرديد.
كنگره ى بيست و پنجم
اين كنگره از 27 دسامبر 1960 تا 11 ژانويه 1961 در بيت المقدس و با حضور 521 نماينده برگزار شد. در اين كنگره به دنبال انتقاد شديد بن گوريون از سازمان ، بحث در مورد روابط سازمان و حكومت اسراييل بالا گرفت و در خصوص موضوعات مهاجرت و حذب مهاجرين جديد، فرهنگ يهودى و آموزش زبان عبرى (كه در شمار موضوعات ثابت دستور كار تمامى كنگره ها گرديده است ) بحث و تبادل نظر شد. در كنگره ى بيست و پنجم قانون اساسى جديد سازمان كه حاوى جزيياتى بيش تر و اصلاحاتى بنيادى بود، به تصويب رسيد و جايگزين قانون اساسى سال 1921 سازمان گرديد. در اين قانون اساسى نام (سازمان جهانى صهيونيستى ) به صورت نهايى تثبيت شد و پرداخت شيكل به عنوان نماد عضويت و حق راى گيرى ابقا گرديد؛ با اين تفاوت كه پرداخت شيكل از طريق هيئت هاى گروهى و اتحاديه هاى بين المللى صورت گيرد و اين به معنى پايان عضويت شخصى در سازمان بود. اصلاحات دراز مدتى به ويژه در زمينه ى استقلال نسبى و اداره ى غيرمتمركز اتحاديه هاى منطقه اى انجام و مقرر شد كه كنگره تقريبا هرچهار سال يك بار برگزار شود. گلدمن مجددا به رياست سازمان و كميته ى اجرايى برگزيده شد. پس از كنگره در پى استعفاى بيرلوكل ، موشه شاريت براى رياست كميته ى اجرايى در بيت المقدس انتخاب گرديد.
كنگره ى بيست و ششم
اين كنگره با حضور 529 نماينده از 30 دسامبر 1964 تا 10 ژانويه 1965 درشهر بيت المقدس برپا شد. موضوع روابط سازمان با اسراييل يك بار ديگر بحث برانگيز بود. دوباره گلدمن به رياست سازمان و موشه شاريت به رياست كميته ى اجرايى در بيت المقدس انتخاب شدند اما چند ماه بعد شاريت درگذشت و به جاى او لويس (ارييه ) پنكوس (1973 - 1912) برگزيده شد.
كنگره ى بيست و هفتم
اين كنگره از9 تا 19 جولاى 1968 در بيت المقدس و با مشاركت 529 نماينده برگزار گرديد و از آن جا كه نخستين كنگره اى بود كه پس از جنگ ژوئن 1967 (جنگ 6 روزه ) تشكيل مى شد، شركت كنندگان سعى كردند با بررسى نتايج اين جنگ ، تصميمات مقتضى را بگيرند. از اين رو مذاكرات عمدتا حول محور مهاجرت و سكونت در مناطق اشغالى بود و به همين دليل با تصميم حكومت اسراييل مبنى بر ايجاد وزارت خانه ، مهاجرت و جذب موافقت شد. در اين كنگره كه نمايندگان جوانان ، دانش آموزان و دانشجويان و سازمان هاى دست اندر كار مهاجرت براى اولين بار شركت كرده بودند، بر اهميت همكارى بين اسراييل و سازمان تاكيد و برنامه هاى سازمان كه در جريان كنگره ى بيست و سوم (1951) تهيه شده بود، به جز برخى اصلاحات بسيار جزيى ، بازنويسى گرديد. گلدمن به عنوان اعتراض ‍ به سياست اسراييل در قبال سازمان ، از رياست آن كناره گيرى كرد و جايگزينى براى او تعيين نشد و لويس پينكوس يك بار ديگر به رياست كميته ى اجرايى انتخاب شد.
كنگره ى بيست و هشتم
در شهر بيت المقدس از 18 تا 28 ژانويه 1972 با حضور 559 نماينده تشكيل شد. موضوعات (يهودى كيست ) و (فرمان بردارى دوگانه ) همچنين ارتباط يهوديان جهان با اسراييل و شهرك سازى در سرزمين هاى اشغال شده در جنگ 1967، در اين كنگره مطرح گرديد و در مورد مهاجرت يهوديان اتحاد شوروى (سابق ) مفصل صحبت شد. براى رياست كميته ى اجرايى كه شمار اعضايش به بيست تن مى رسيد (دوازده تن در بيت المقدس انتخاب شد و مقرر گرديد كه اعضا و نواب اعضاى شوراى عمومى به ترتيب به 110 و 220 تن افزايش داده شد. براى رياست سازمان كسى انتخاب نشد زيرا ادعا شده بود كه كسى واجد شرايط اين منصب نيست . در سال 1973 پينكوس درگذشت و جاى او راپنحاس سابير (1975 - 1909) گرفت و با مرگ سابير، ژوزف آلمانى (1991 - 1910) رياست كميته ى اجرايى رااز سال 1976 تا 1978 عهده دار شد.
كنگره ى بيست و نهم
اين كنگره از 20 فوريه تا اول مارس 1978 با حضور 561 نماينده در بيت المقدس منعقد شد. اين كنگره پس از به قدرت رسيدن حزب ليكود در 1977 و سفر انورسادات به بيت المقدس برگزار گرديد و به همين دليل اين دو رويداد در تصميمات كنگره و تركيب هيئت هاى مختلف منعكس شد. (طرح نوسازى ) با هدف بازسازى محله هاى فقيرنشين در اسراييل ، برخوردارى جريان هاى مذهبى وابسته به سازمان صهيونيستى از حقوقى يكسان و دعوت از يهوديان شوروى (سابق ) براى سرعت بخشيدن به روند مهاجرت ، در اين كنگره به تصويب رسيد. آريه دولتزين (1989 - 1913) به رياست كميته ى اجرايى برگزيده شد.
كنگره ى سى ام
اين كنگره از 7 تا 16 دسامبر 1982 در بيت المقدس و با حضور 570 نماينده (كه تنها اندكى از آنان طبق مقررات انتخاب شده بودند) برگزار شد. دولتزين در نطق افتتاحيه اش به موضوع (چالش هاى صهيونيزم در ملت و دولت ) پرداخت و بر لزوم اصلاح تشكيلاتى و ايدئولوژيك سازمان تاكيد كرد. به علاوه موضوعات هميشگى ، كنگره به بحث درباره (طرح قيساريه ) با هدف صهيونيستى كردن آژانس يهود و (طرح هيرتسليا) به منظور تجديد تشكيلات سازمان و مشخص كردن مبانى ايدئولوژيك آن پرداخت . در خصوص اسكان يهود در مناطق اشغالى دودستگى بروز كرد و مجددا دولتزين رييس كميته ى اجرايى گرديد.
كنگره ى سى و يكم
اين كنگره با حضور 656 نماينده از 6 تا 10 دسامبر 1987 در بيت المقدس ‍ تشكيل شد. كنگره ى سى و يكم با وجود مشاركت بيشترين تعداد نماينده ، از زمان كنگره ى پنجم (1901) كوتاه ترين كنگره به شماررفته و تصميمات نسبتا اندكى در آن اتخاذ شد. رابطه ى سازمان صهيونيستى در خارج با اسراييل يكى از اهم موضوعات مندرج در دستور كار اين كنگره بود ولى در مورد موضوعات تشكيلاتى و ايدئولوژيك كه در كنگره ى پيشين نيزمطرح شده بود، تصميم گيرى نشد و اين موضوع به شوراى عمومى احاله شد. در خصوص انتخاب رييس سازمان توافقى حاصل نشد و سمحا دينتز به رياست كميته ى اجرايى انتخاب گرديد.
كنگره ى سى و دوم
اين كنگره با مشاركت 721 نماينده از 27 كشور در روزهاى 27 تا 30 جولاى 1992 در بيت المقدس تشكيل شد. دارندگان حق راى تنها 585 نفر به ترتيب عبارت بودند از: 200 تن از اسراييل ، 162 تن از ايالات متحده ، 208 تن از ساير كشورها و 15 تن به نمايندگى از (ويتسو) و ديگر سازمان هاى يهودى بين المللى . دانش آموزان و دانشجويان با 20 نماينده براى اولين بار عضويت كامل كنگره را يافتند و همين طور سازمان بنى بريت (فرزندان عهد) كه در كنگره هاى قبلى به عضويت سازمان جهانى صهيونيستى درآمده بود، 20 نماينده در اين كنگره داشت . 27 نماينده ى كشورهاى اروپاى شرقى صرفا به عنوان ناظر حضور داشتند.
مانند هميشه موضوعات متعددى در خصوص اوضاع يهوديان جهان ، صهيونيزم و اسراييل مطرح و درباره آن بحث و گفت و گو به عمل آمد ؛ از جمله : يهود ستيزى ، تحولات جمعيتى يهود، مهاجرت و جذب مهاجرين جديد، فرهنگ يهودى و آموزش زبان عبرى ، روابط اسراييل و يهود دياسپورا و برخى موضوعات مربوط به تشكيلات سازمان جهانى صهيونيستى . در اين كنگره در 160 مورد با هدف افزايش فعاليت هاى صهيونيستى در زمينه هاى گوناگون تصميم گيرى شد و در خصوص بعضى مسايل مانند پذيرش عضويت اتحاديه صهيونيست هاى روسيه مذاكرات به سرانجامى نرسيد و به شوراى عمومى موكول گشت . اما عضويت اتحاديه صهيونيست هاى مجارستان پذيرفته شد. در مورد شهرك سازى در اراضى اشغالى جرو بحث شديدى صورت گرفت و نهايتا تصميم به تاكيد بر سياست شهرك سازى توسط حكومت حزب كارگر گرفته شد. در اين كنگره باز هم براى رياست سازمان انتخاباتى به عمل نيامد و سمحا دينتز مجددا به رياست كميته ى اجرايى برگزيده شد. اما به دنبال اتهام به فساد در سال 1994 ناگزير به استعفا شد و به جاى وى ابراهام بورگ عضو كنيست از حزب كارگر انتخاب گرديد.
بن گوريون سازمان جهانى صهيونيستى را نردبانى توصيف كرد كه در مرحله تحقق طرح صهيونيستى لازم بود اما پس از تشكيل اسراييل ديگر نيازى به وجود آن نبود. در حقيقت بن گوريون پيش از سال 1937 موضع خود را در قبال سازمان (در خارج از اسراييل ) به طور نهايى مشخص و اعلام كرده بود كه پس از تشكيل اسراييل ، سازمان از بين رفته و دولت يهودى جاى آن را خواهد گرفت و يهوديان جهان بدون واسطه ، دور آن را خواهند گرفت . معروف است بن گوريون كه از دهه سى ام تبديل به يكى از گردانندگان اصلى فعاليت هاى صهيونيستى شده بود، به صهيونيست هاى خارج با ديده تحقير مى نگريست و معتقد بود كه مهاجرت و سكونت در فلسطين جوهر صهيونيزم مى باشد. وى از ابتداى جنگ جهانى دوم از فرصت واگذارى اختيارات وسيعى از سوى كنگره ى بيست و يكم به كميته ى اجرايى مستقر در فلسطين (كه خود او رييس آن بود) استفاده كرد و سلطه ى همه جانبه مهاجران يهودى را به رهبرى او بر سازمان تحميل نمود. در اين دوره بن گوريون كانون توجه صهيونيزم را از لندن به واشنگتن انتقال داد و برگزارى كنگره ى بالتيمور در آمريكا نشانه اين امر بود. پس از جنگ و با تلاشى كه بن گوريون در جريان كنگره ى بيست و دوم (1946) انجام داد، وايزمن به رياست سازمان برگزيده شد و تمامى اختيارات در مرحله ى رقابت براى تشكيل اسراييل (1948 - 1946) به كميته ى اجرايى واگذار گرديد.
به محض اعلام تشكيل اسراييل ، بن گوريون به سرعت وارد عمل شد و سازمان را از اختيارات اصلى اش شامل دفاع ، امور داخلى ، امور خارجى ، دارايى ، ارتباطات ، بازرگانى ، صنعت و غيره خلع يد كرد و اين اختيارات را به كابينه ى موقتش كه هيچ يك از صهيونيست هاى مقيم خارج در آن جاى نداشتند، واگذار نمود. سازمان از خود واكنش نشان داد و خواستار مرزبندى بين خود و حكومت اسراييل شد و تلاش كرد با حفظ بعضى سنگرهايش ، به نوعى برابرى با اين حكومت دست يابد اما موفق نشد. ناخوم گلدمن در راس اين تلاش هاى سازمان بود و پيشنهاد كرده بود كه : سازمان به عنوان يگانه نماينده ى صلاحيتدار ملت يهود (مقيم خارج ) در كارهايى كه اين ملت در داخل اسراييل انجام مى دهند، شناخته شود، در مقابل بن گوريون با ارايه طرحى به كنيست ، خواهان محدود نمودن نقش ‍ سازمان به نمايندگى يهودى هاى مقيم خارج در امور مربوط به كمك اسراييل شد. اما اين طرح پس گرفته شد و (قانون وضعيت سازمان صهيونيستى / آژانس يهود) مصوب سال 1952 و سپس قانون معروف به (منشور) مصوب سال 1954 كه در حقيقت سازمان را در مسير تبعيت تدريجى از اراده ى حكومت اسراييل قرار دادند، جايگزين طرح مزبور شدند.
بن گوريون نتوانست به كليه اهدافش دست يابد و ناگزير تن به عقب نشينى تاكتيكى داد، كه اين عقب نشينى ناشى از تغيير نگرش او نسبت به سازمان و نقش آن نبود بلكه به دلايل موضوعى بود كه اهم آنها عبارت بودند از اين كه : با تشكيل اسراييل تنها مرحله ى نخست طرح صهيونيستى تحقق يافت و بسيارى به اهميت استمرار كار سازمان به منظور تحكيم پايه هاى اسراييل معتقد بودند؛ مخالفت اصلى با بن گوريون عمدتا از جانب صهيونيست هاى آمريكا به مثابه ى (كشور مادر) براى اسراييل درآمده بود و به منظور حفظ اين رابطه استثنايى ، لازم بود كه حكومت اسراييل به تفاهمى با سازمان دست يابد كه علاوه بر تامين منافع اسراييل ، همه اطراف را راضى كند. از اين رو بن گوريون در مقابل خدمت مالى و سياسى بدون قيد و شرط سازمان ، نقش اين سازمان را در اسراييل به طور مشروط پذيرفت و بدين گونه سازمان را به ابزارى در دست حكومت اسراييل تبديل كرد. در قانون سازمان / آژانس ، بن گوريون اصرار داشت قيد شود كه اسراييل تنها حاصل تلاش هاى سازمان صهيونيستى نيست بلكه ساخته ى همه ى ملت يهود است و اسراييل و سازمان هر دو وظيفه دارند با فعاليت در ميان يهوديان ، آنان را ترغيب به مهاجرت و ارايه كمك هاى مادى و معنوى به اسراييل كنند. و بدين ترتيب سازمان به صورت ابزار يا هيئتى تفويض يافته از جانب حكومت اسراييل درآمده و به طور قانونى يا عملى تابع اراده ى اين حكومت گشته و اين سازمان در درون تشكيلات تابعه اش ‍ نيز با اعتبارى كه اسراييل دارد، فعاليت مى كند.
به دلايل متعددى از جمله : اقليت بزرگ يهودى در ايالات متحده و منابع عظيم مالى و تاثير سياسى اش (كه بيش تر از اقامت در (كشور مادر) ناشى مى شود و نه فعاليت اين اقليت ) و نقش برجسته اى كه اين اقليت در تداوم كار سازمان صهيونيستى داشته ؛ اتحاديه صهيونيستى آمريكا دومين جايگاه را در سازمان (بعد از اسراييل ) دارد و بر اساس قانون اساسى سال 1960 سازمان ، 29 اعضاى كنگره ى صهيونيستى از اين اتحاديه مى باشند در حالى كه احزاب اسراييلى 38
و اتحاديه هاى صهيونيستى ساير كشورها (كه تعداد آنها به حدود 50 اتحاديه مى رسد) 33 اعضا را تشكيل مى دهند. اتحاديه صهيونيستى آمريكا به پرچمدار و كانون اصلى فعاليت هاى صهيونيستى در خارج از اسراييل تبديل شده است زيرا از طرفى فعاليت سازمان در داخل اسراييل تابع قوانين و مقررات اسراييل است و از طرف ديگر ميزان فعاليت سازمان در ديگر كشورها در مقايسه با آمريكا چندان قابل ذكر نمى باشد. نكته اى كه بايد يادآورى شود اين است كه فعاليت هاى صهيونيستى قبل و بعد از تاسيس اسراييل تفاوت زيادى كرده است ، زيرا آن گونه كه اعلام مى شود عضويت در اتحاديه هاى منطقه اى صهيونيستى ديگر شرطى براى عضويت در سازمان جهانى صهيونيستى نيست و اين شرط منحصر به همدردى با اسراييل ، ارايه انواع كمك هاى مالى و تبليغ به نفع اسراييل و تاييد سياسى از آن در محافل بين المللى است .
اتحاديه صهيونيستى آمريكا چترى است كه سازمان هاى صهيونيستى مستقر در آمريكا در لواى آن فعاليت مى كنند. اين اتحاديه در سال 1970 با هدف هماهنگ ساختن سازمان هاى مذكور كه تعداد آن ها شانزده سازمان (به علاوه تشكيلات جوانان وابسته به اين سازمان ها) مى باشد،(2) پايه گذارى شد و در سال 1975 (اتحاديه جهانى يهوديان اصلاح طلب ) به اين اتحاديه پيوست . همچنين چند جمعيت و تشكل يهودى ديگرى كه صهيونيست بودن خود را آشكار نمى كنند، فعاليت هايشان را با اين اتحاديه هماهنگ مى نمايند از جمله (كنگره ى يهودى آمريكا)، (كميته ى يهودى آمريكا) و سازمان (بنى بريت ) كه در سال 1843 به عنوان يك جمعيت خيريه به منظور كمك به يهود و مقابله با تبعيض بر ضد آنان (كه آن را يهودى ستيزى مى ناميد، اصطلاحى كه امروزه به تمامى مخالفت ها با صهيونيزم اطلاق مى گردد) تاسيس شد. اضافه بر انواع صندوق هاى جمع آورى كمك ها به اسراييل ، كميته ى امور عمومى آمريكا و اسراييل معروف به (لابى صهيونيستى ) كه به صورت يك گروه فشار در آمريكا و در سطح هيئت حاكمه در واشنگتن (در دولت و كنگره ) فعاليت مى كند، وجود دارد. اين كميته مى كوشد مركز قدرت يهودى را براى فعاليت در صحنه ى سياسى به نفع اسراييل بسيج كند. انجمن دوستى آمريكا و اسراييل نيز در اين زمينه فعاليت مى كند.

 

Copyright © 2003-2019 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo