شهید آوینی

 

ب ) دوره ولفسون (1911 - 1905) 
در اين دوره به وضوح شاهد فاصله گرفتن صهيونيست ها از راه و رسم هرتزل هستيم . پس از مرگ او در سال (1904)، سازمان صهيونيستى با بحران رهبرى رو به رو شد و علت آن تا حدود زيادى به شيوه ى كارى منحصر به فرد هرتزل ، رفتار متكبرانه و تسلط او بر مؤ سسه ها و دستگاه هاى مركزى سازمان بر مى گردد. اين امر تبعات نامطلوبى بر ولفسون در پى داشت و در حالى كه ولفسون خط مشى هرتزل را به ارث مى برد اما به لحاظ شخصيتى فاقد اهليت لازم بود. بالاتر از آن و با وجود اين كه ارتباط و تماس هاى ديپلماتيك هرتزل به بن بست رسيده بود، ولفسون همچنان به اين روش هرتزل معتقد بود. در اين دوره مناقشات ميان مذهب گرايان ، لائيك ها و طرفداران خط مشى سياسى هرتزل (معتقدان به اولويت دريافت مجوز) و صهيونيست هاى عمل گرا (طرفداران اولويت انتقال يهوديان به فلسطين ) بالا گرفت . در خصوص اين طرح اوگاندا و نتايج مترتب بر آن ، اختلاف نظر بين (صهيونيست هاى صهيون ) و (منطقه گرايان ) كه با تاسيس دولت يهودى در هر منطقه اى رضايت داشتند، ادامه يافت . اجمالا، دوره ى رياست ولفسون بر سازمان صهيونيستى همراه انشعابات داخلى ، گروه بندى هاى ايدئولوژيك و پيدايش خط مشى تازه اى براى فعاليت صهيونيست ها، چه در عرصه سياسى (صهيونيزم تلفيقى ) و چه در زمينه ى اسكان مهاجران يهودى (صهيونيزم عملى ) بود.
كنگره ى هفتم
اين كنگره از 27 جولاى تا 2 اوت 1905 درشهر پازل و با حضور 497 نماينده برگزار شد. در مراسم افتتاحيه ماكس نوردو كه پس از مرگ هرتزل رياست سازمان صهيونيستى را عهده دار شده بود، از زحمات و خدمات او تجليل به عمل آورد. پس از نطق افتتاحيه ، بحث جنجال برانگيزى ميان حاضرين درباره طرح اوگاندا آغاز شد و به دنبال ارايه گزارش هيئت اعزامى مبنى بر مناسب نبودن اين كشور براى اسكان يهوديان ، طرح ياد شده با مخالفت بيشترى رو به رو شد. بنابراين كنگره با اكثريت آرا اين طرح را نپذيرفت و اين امر سبب شد كه عده اى از مدافعان طرح به رهبرى (اسراييل زانگويل ) (1926-1864) سازمان صهيونيستى را ترك كنند و (جمعيت منطقه اى يهود) را تشكيل دهند اما اين جمعيت زياد دوام نيافت . از سوى ديگر (اوتو واربورگ ) (1937-1871) با ارايه طرح (سياست نفوذ اقتصادى ) و تاكيد براهميت پيروى برنامه ريزى شده از اين سياست در كار سازمان صهيونيستى ، تفكر (عمل گرايانه ) در كنگره را تقويت كرد و بدين سان تصميم گرفته شد كه اين طرح را فورا و بدون اين كه منتظر دريافت مجوز بين المللى باشند، به اجرا درآورند و در اين راستا اساسنامه صندوق يهودى اسكان اصلاح گرديد. در حقيقت عمل گرايان پيروز ميدان شدند.
در جريان كنگره ى هفتم تصميمات زير گرفته شد: 1) عدم مشاركت صهيونيست ها در هيچ يك از فعاليت هاى اسكان يهوديان در خارج از فلسطين ؛ 2)رد قاطع طرح اوگاندا؛ 3)تقويت و تحكيم پايه هاى كانون صهيونيستى در فلسطين و ادامه تحركات ديپلماتيك و سياسى بر اساس ‍ يك طرح هماهنگ شده و خوددارى از مشاركت در اسكان بى برنامه ى يهود كه توسط (دوستداران صهيون ) انجام مى پذيرفت .
از آن جا كه نوردو رياست سازمان صهيونيست را نپذيرفت و كنگره در مورد يك رياست سه گانه به توافق نرسيد، ولفسون به عنوان رييس كميته اجرايى برگزيده شد و وى عملا نقش رييس سازمان را بر عهده گرفت . از اين رو مقر سازمان از وين (محل اقامت هرتزل ) به كلن (محل اقامت ولفسون ) انتقال يافت .
كنگره ى هشتم
اين كنگره در شهر لاهه هلند از 14 تا 21 اوت 1907 با مشاركت 324 نفر برگزار شد و براى نخستين بار چهار نفر از يهوديان مهاجر ساكن فلسطين در اين كنگره شركت جستند. انتخاب لاهه با هدف جذب افكار عمومى جهانيان به سمت سازمان صهيونيستى بود، زيرا در آن زمان (دومين كنگره ى جهانى صلح ) در اين شهر تشكيل شده بود.
بحث و مجادله بين جناح (صهيونيزم سياسى ) كه قائل به تعويق اسكان يهود در فلسطين تا پس از دريافت مجوز بين المللى بود و جناح (صهيونيزم عملى ) كه مدافع آغاز فورى عمليات اسكان بود، درگرفت . در حالى كه ولفسون رييس سازمان سعى مى كرد مواضع دو جناح را به هم نزديك سازد، حييم وايزمن طرح تلفيقى (synthetic) خود را مبنى بر لحاظ كردن دو جريان - سياسى و عملى - درفعاليت صهيونيست ها ارايه نمود. وايزمن دراين خصوص اظهار داشت : بايد در پى كسب مجوز بين المللى باشيم ولى آرزوهايمان فقط از طريق فعاليت هاى عملى در سرزمين اسراييل تحقق خواهد يافت . به دنبال آن مقرر شد در سال 1908 (دفتر فلسطين ) در شهر يافا با مديريت آرثر روبين (1943-1876) به منظور نظارت بر احداث شهرك هاى كشاورزى يهودى نشين به نمايندگى از سازمان جهانى صهيونيستى داير گردد كه اين امر دال بر قوت يافتن بيش از پيش جريان عمل گرايان در سازمان مزبور بود. عمل گرايان به استناد (سياست نفوذاقتصادى ) واربروگ مبادرت به گسترش فعاليت هاى اسكان يهود در فلسطين كردند. همچنين شركت توسعه ى اراضى فلسطين و يك شعبه ى صندوق يهودى اسكان در شهر استانبول تركيه تاسيس و ولفسون دوباره به رياست سازمان صهيونيستى برگزيده شد.
كنگره ى نهم
اين كنگره از 26 تا 30 دسامبر 1909 در شهر هامبورگ و با مشاركت 364 نماينده برپا شد. اين كنگره درحالى براى نخستين بار در آلمان برگزار شد كه صهيونيست ها اميدوار بودند با كمك آلمان ، دولت عثمانى در پى انقلاب 1908 تركهاى جوان ، موضع خود را در قبال طرح صهيونيستى تغيير دهد. ولفسون و نوردو در سخن رانى ها به اين موضوع اشاره كردند و در نتيجه با مخالفت شديد اوسشكين ، حييم وايزمن و ناحوم سوكولوف (1936-1859) و نمايندگان كارگران يهودى فلسطين كه براى اولين بار در يك كنگره ى صهيونيستى شركت كرده بودند، مواجه گرديدند. با اين حال ، ولفسون به رياست سازمان و عضويت كميته اجرايى انتخاب شد. (اوتو واربورگ ) و (ياكوبوس كان ) (1944-1872) از جناح عمل گرايان نيز به عضويت كميته ى اجرايى درآمدند كه اين خود دستاورد بزرگى براى عمل گرايان و نمايندگان دو تشكل (بوعالى تسيون ) (كارگران صهيون ) اسراييل به شمار مى رفت . به ويژه كه كنگره تصميم گرفت كار احداث شهرك هاى تعاونى را بر اساس (طرح فرانتس اوپنهايمر) آغاز نمايد.
كنگره ى دهم
اين كنگره از 9تا 15 اوت 1911 در شهر پازل با حضور 338 نماينده منعقد شد. در جريان اين كنگره رقابت و كشمكش درون سازمان صهيونيستى به نفع (صهيونيزم تلفيقى ) پايان يافت ؛ زيرا ولفسون در نطق افتتاحيه كناره گيرى خود را اعلام كرد و بدين ترتيب عمل گرايان به رهبرى اوتو واربورگ در راس سازمان صهيونيستى قرار گرفتند و در نتيجه مركز فعاليت صهيونيست ها به شهر برلين انتقال يافت . چهار عضو ديگر كميته اجرايى بنام هاى (آرثر هانتكى ) (1955 - 1874)، (شمرياهو ليفين ) (1935 - 1867)، (ويكتور جاكسون ) و (ناحوم سوكولوف ) همگى از جناح رو به رشد عملى - تلفيقى بودند. در اين كنگره علاوه بر فعاليت هاى عملى براى اسكان يهود در فلسطين ، به موضوع فرهنگ يهود پرداخته شد كه سبب درگيرى شديد لفظى ميان لائيك ها و مذهب گرايان گرديد. براى اولين بار يكى از جلسات كنگره به زبان عبرى اداره گرديد و مناخيم اوسشكين آن را رياست كرد. همچنين براى بار نخست موضوع روابط با اعراب مطرح شد و (شالوم كاپلانسكى ) (1950 - 1886) در اين خصوص سخن رانى نمود. از اتفاقات مهمى كه در اين كنگره رخ داد، بروز شخصيت حييم وايزمن و به همراه او شمارى از يهوديان مقيم انگليس ‍ بود. اين عده برخلاف نظر برخى يهوديان اروپا، معتقد بودند كه موفقيت طرح صهيونيستى در گرو حمايت و پشتيبانى انگليس است و نه آلمان و شايد علت مخالفت وايزمن با هرتزل و پس از او ولفسون همين بود.
ج ) دوره ى واربورگ (1920 - 1911) 
(اوتو واربورگ ) (1937 - 1871) نمود عينى جناح عمل گرايان در رهبرى سازمان صهيونيستى بود و با انتخاب او در سال 1911 به رياست اين سازمان ، عمل گرايان زمام امور را به دست گرفتند. وى با مطرح كردن (سياست نفوذ اقتصادى ) در پى ايجاد انسجام بهترى با شرايط حاكم در اروپا در آن زمان بود و عقيده داشت كه به منظور تضمين موفقيت طرح صهيونيستى ، اين طرح بايد ادامه ى سياست خارجى اروپا باشد. صاحبان اين تفكر متقاعد شده بودند كه ادعاى صهيونيزم مبنى بر به اصطلاح حق تاريخى يهود در سرزمين فلسطين ، براى قانع كردن كشورهاى اروپايى به حمايت از طرح صهيونيستى كافى نيست بنابراين لازم است شكل و شمايل اين طرح به گونه اى نوين و متناسب با سياست اروپا باشد. اين امر مستلزم سلطه ى اقتصادى صهيونيست ها بر فلسطين و اثبات اين مساله بود كه هر پيشرفتى كه در اين كشور حاصل مى شود، به دليل ابتكار و خلاقيت صهيونيست ها مى باشد. انتخاب واربورگ به رياست سازمان صهيونيستى ، خبر از دگرگونى سياسى ، عملى و ساختارى در اين سازمان مى داد، ولى وقوع جنگ جهانى اول در سال 1914 و پيامدهاى گسترده اش بر سازمان مذكور، مانع از پديد آمدن اين دگرگونى ها شد. عمل گرايان از طريق ائتلاف با مدافعان تفكر تلفيقى توانستند تسلط خود را بر سازمان صهيونيستى تحكيم بخشند. با شعله ور شدن جنگ جهانى اول ، سازمان در دو بعد سياسى و عملى فعاليت مى كرد. در بعد سياسى ، سعى در شناسايى صهيونيزم و اهداف آن در سطح بين المللى داشت و در بعد عملى ، همچنان به يهودى كردن فلسطين و اسكان يهوديان در اين سرزمين بدون اين كه منتظر مجوز بين المللى باشد، مشغول بود. البته جنگ عامل انتقال مركز ثقل فعاليت جنبش صهيونيستى به رهبرى حييم وايزمن به لندن شد.
كنگره ى يازدهم
از 2 تا9 سپتامبر 1913 در شهر وين با مشاركت 539 نماينده منعقد گرديد و اين آخرين كنگره پيش از جنگ جهانى اول بود (در سال هاى جنگ ، كنگره ى صهيونيستى برگزار نشد). هرچند به ظاهر واربورگ رييس سازمان صهيونيستى بود، اما رهبرى واقعى در لندن به دست حييم وايزمن بود. ماكس نوردو در اعتراض به عدول رهبرى سازمان از خط سياسى هرتزل ، از شركت در كنگره ى يازدهم خوددارى كرد. از سوى ديگر، عمل گرايان علاوه بر ادامه ى انتقاد از عملكرد ولفسون به عنوان رييس صندوق يهودى اسكان ، موقعيت خود را در داخل سازمان ها و مؤ سسه هاى وابسته به آن تقويت كردند و وايزمن رياست (كميته ى دايمى بودجه و تامين اعتبار) را بر عهده گرفت . در گزارشى سياسى كميته اجرايى به كنگره ، به تحولات سياسى بين المللى و اثرات آن بر آينده خاورميانه پرداخته شد. در اين گزارش آمده بود: ما با اين واقعيت كنار آمده ايم كه دست يافتن به آرمانمان نه با مجوز بين المللى بلكه از طريق كار و تلاش عملى در فلسطين ميسر است . در اين كنگره ، (ثمرياهو ليفين ) گزارشى از سى سال فعاليت صهيونيستى در زمينه ى انتقال يهود به فلسطين ارايه داد و براى بار نخست اعلام شد كه مهاجرت به فلسطين يك واجب صهيونيستى است . همچنين پيشنهاد وايزمن و اوشكين مبنى بر احداث دانشگاه عبرى در بيت المقدس ‍ تصويب و واربورگ دوباره به رياست سازمان برگزيده شد و مركز آن در برلين باقى ماند، اما تصميم گرفته شد كه شعبه سازمان در لندن داير گردد. يك سال بعد (يعنى در سال 1914) ولفسون درگذشت .
د) دوره ى اول وايزمن (1931 - 1920) 
قرارگرفتن حييم وايزمن در راس سازمان جهانى صهيونيستى در جنگ جهانى اول (نخست عملا و بعدا رسما) بيانگر تحولات زيربنايى است كه در آن دوره ى سرنوشت ساز سازمان را در بر گرفت . وايزمن كه پيش از جنگ صرفا عضو شوراى عمومى بود، در سال هاى جنگ همه كاره ى سازمان گرديد و پس از خاتمه ى جنگ رسما به رياست آن برگزيده شد. او كه از فعالان صهيونيست ها در روسيه بود، در كنگره ى دوم به عنوان نماينده شركت كرد. وايزمن از طريق مشاركت در ايجاد (جناح دموكراتيك ) كنگره صاحب نام و نشان شد، ولى عمده معروفيت او به طرح (صهيونيزم تلفيقى ) كه به تركيبى از فعاليت هاى سياسى در سطح بين المللى و عمليات شهرك سازى در فلسطين قائل بود، بر مى گردد. با شعله ور شدن آتش جنگ جهانى اول ، وايزمن بر اين باور بود كه انگلستان برنده ى جنگ خواهد بود، از اين رو به اين كشور اميد بست كه در عملى كردن طرح صهيونيستى مساعدت كند. بدين منظور به مرور از مركز سازمان در برلين فاصله گرفت و پس از انتصاب به عنوان رييس انجمن صهيونيست هاى انگليس در سال 1917، روابط خود را با اين كشور مستحكم تر ساخت . وايزمن با حمايت و پشتيبانى انجمن صهيونيست هاى آمريكا و تلاشى كه در انگلستان به عمل آورد موفق شد (اعلاميه بالفور) را به دست آورد. همچنين توانست وضعيتى ايجاد كند كه فلسطين در دوران پس از جنگ به قيمومت انگليس درآيد. در كنگره ى لندن (در سال 1920) وايزمن عملا رييس سازمان جهانى صهيونيستى شد و در كنگره ى دوازدهم (سال 1921) رسما به اين سمت برگزيده شد.
جنگ جهانى اول و تقسيم شدن كشورهاى درگير به دو اردوگاه موجب شد كه بعضى سازمان هاى منطقه اى صهيونيستى به لحاظ جغرافيايى و حتى سياسى از هم جدا شوند و با قطع ارتباط با مركز در برلين ، تلاش كند مركز ارتباط ديگرى در كپنهاك ايجاد كنند اما اين تلاش با موفقيت چندانى رو به رو نشد. همچنين پيشنهاد وايزمن مبنى بر انتقال مركز سازمان صهيونيستى به آمريكا (به بهانه ى بى طرف بودن اين كشور در جنگ ) باعدم استقبال محافل صهيونيستى اروپا مواجه گرديد و در بين رهبران سازمان دودستگى پديد آمد. يك دسته متمايل به آلمان بود، به ويژه آن عده كه در اين كشور اقامت داشتند و دسته ديگر طرفدار متفقين بود كه فعالان صهيونيست در انگليس و در راس آنان وايزمن از اين دسته بودند. دسته اى ديگر وجود داشت كه قائل به بى طرفى و تامل تا روشن شدن سرانجام جنگ بود. رهبران صهيونيست در آلمان از پيروزى اين كشور در جنگ اطمينان و عقيده داشتند كه آلمان (پيروز ميدان ) از طريق وساطت نزد متحد خود يعنى تركيه (كه فلسطين تحت حاكميت او بود) از طرح ايجاد وطن يهود در فلسطين پشتيبانى نموده و يهوديان مهاجر را مورد حمايت قرار خواهد داد. از طرف ديگر، صهيونيست هاى انگليس ، به اين كشور اميد بسته بودند. هر دو طرف به دولت مورد نظر وعده داده بودند كه تمام توان خود را در راه بسيج كردن يهود آمريكا، به منظور ترغيب اين كشور به حمايت از يكى از دو اردوگاه در جريان جنگ ، به كار برد.
ولى سياست آلمان در زمان جنگ و شكست اين كشور سبب شد كه شاخه ى سازمان صهيونيستى در لندن از فرصت استفاده كند و رهبرى حييم وايزمن و شمارى از فعالان برجسته ى صهيونيستى از جمله (ناحوم سوكولوف ) (كه پس از آغاز جنگ در انگلستان مقيم شدند) را عملى سازد. سپس رهبران سازمان صهيونيست هاى آمريكا و در راءس آنان (لويس براندايس ) (1941-1856) به وايزمن و ديگران در لندن پيوستند و با تلاش مشترك اين دو گروه از رهبران صهيونيستى ، بالفور وزير خارجه وقت انگليس ، در سال 1917 بيانيه معروف به (بيانيه بالفور) را به پاس نقش صهيونيست ها در ورود آمريكا در جنگ به نفع متفقين و نيز به منظور گره زدن تحقق طرح صهيونيستى به منافع انگليس (در ترتيبات پس ‍ از جنگ ) صادر كرد. از اين رو، فلسطين به قيمومت انگليس درآمد تا همان گونه كه صراحتا در (سند قيمومت ) آمده بود، انگليس اين سرزمين را براى تبديل شدن به اصطلاح وطن ملى يهود، آماده كند و در اين سند نيز از سازمان جهانى صهيونيستى به عنوان يك (آژانس يهودى ) مناسب به منظور همكارى با دولت قيم براى عملى ساختن بيانيه بالفور نام برده شده بود. وايزمن پس از آن كه به واسطه ى فعاليت در زمان جنگ و كنگره ى صلح (سال 1919)، عملا موقعيت خويش را به عنوان رهبر صهيونيست ها تحكيم بخشيد، در سال 1920 او و دوستانش خواستار تشكيل كنگره ى فراگير صهيونيستى در لندن شدند. اين كنگره به رغم اين كه در شمار كنگره هاى رسمى صهيونيستى به حساب نمى آيد، نقطه عطفى در تاريخ صهيونيزم تلقى مى گردد و در جريان آن وايزمن بر براندايس غلبه كرد و توانست سازمان صهيونيستى را به سمت خط سياسى و برنامه ى كارى خود سوق دهد. در اين كنگره وايزمن به رياست سازمان و همكارش سوكولوف به رياست كميته ى اجرايى برگزيده شدند.
يكى ازمهم ترين دستاوردهاى كنگره ى لندن ، ايجاد صندوق تاسيس ‍ فلسطين (كرن هايسود) به عنوان بازوى مالى جنبش صهيونيستى به ويژه در زمينه ى اسكان يهود در فلسطين بود. در خصوص ماهيت و وظايف اين صندوق ميان وايزمن و براندايس اختلاف نظر پيش آمد ولى سرانجام غلبه از آن وايزمن بود. در هر حال صندوق ماهيتى كلى به خود گرفت و تابع سازمان جهانى صهيونيستى شد، در حالى كه براندايس عقيده داشت كه صندوق با مسووليتى محدود و سرمايه گذارى يهود آمريكا (كه به معنى وابسته كردن صندوق به سازمان صهيونيستى آمريكا بود)، به احداث شهرك هاى مهاجرنشين بر اساس مالكيت خصوصى كمك كند. در كنگره ى لندن ، مديريت مركزى سازمان بازنگرى شد و پنج دايره ى سياسى ، سازمانى ، مالى ، مهاجرت و تبليغات به وجود آمد. اين كنگره پس از امضاى (پيمان سان ريمو) (1920) برگزار گرديد، از اين رو براندايس رييس ‍ افتخارى كنگره در نطق افتتاحيه اش اظهار داشت : در سان ريمو، كار عظيمى كه هرتزل آغازگر آن بود به انجام رسيد و تلاش هايى كه براى شناسايى وطن يهود در فلسطين به عمل آمد، قرين موفقيت گرديد. ناحوم سوكولوف با لحنى سرشار از شور و شعف گفت : صفحه سياست عملا ورق خورده و صفحه جديدى كه صفحه تحقق آرزوهايمان مى باشد، باز شده است . صفحه قبلى را نه ما، بلكه كسانى كه كليد باز كردن درهاى كشور (فلسطين ) رادر دست دارند، نوشته اند ولى صفحه جديد را كسى جز ما نخواهد نوشت .
كنگره ى دوازدهم
از 1 تا 4 سپتامبر 1921 در شهر كارلسباد (چكسلواكى ) و با حضور 512 نماينده برگزار گرديد. اين كنگره باكنگره ى قبلى به كلى متفاوت بود، زيرا نخستين كنگره ى رسمى پس از جنگ جهانى اول بود و در مدت طولانى كه كنگره تشكيل نشد، حوادث مهمى اتفاق افتاد و تغييرات ماهوى بر جنبش ‍ صهيونيستى عارض گشت . در اين كنگره وايزمن گزارشى از فعاليت هاى سياسى سازمان را در دوران جنگ ارايه نمود و خواستارمشاركت به اصطلاح ملت يهود در سازندگى (سرزمين اسراييل ) شد. در جريان اين كنگره جبهه اى مخالف رهبرى وايزمن پديد آمد و مخالفان او از آن چه كه آن را ناكامى در تامين مرزهاى اقتصادى قابل قبول براى وطن ملى يهود مى ناميدند، انتقاد كردند. وايزمن در پاسخ به اين انتقادات ، به حاضرين اطمينان داد كه انگلستان به سمت برآورده كردن خواسته هاى صهيونيست ها گام بر مى دارد لذا در تصميمات كنگره چنين آمده بود:
كنگره با اطمينان خاطر مطلع شد كه منطقه شرق (رود) اردن كه ملت يهود آن را متمم سرزمين اسراييل مى داند، به فلسطين تحت قيمومت الحاق خواهد گرديد. كنگره ناگزير است از حل نشدن رضايت بخش مساله مرزهاى شمالى سرزمين اسراييل با همه تلاش هايى كه كميته ى اجرايى به عمل آورده است ، ابراز تاسف نمايد. همچنين كنگره از كميته ى اجرايى مى خواهد كه در آينده از هيچ گونه اقدامى به منظور حفظ يكپارچگى ادارى و اقتصادى فلسطين - در دو طرف رود اردن - و به نفع سياست مناطق نفوذ، فروگذار نكند تا مبادا از امكانات سكونت و اشتغال توده هاى يهودى جوياى كار كاسته شود. كنگره اميدوار است دولت جمهورى فرانسه در برابر منافع ملت يهود تمكين نمايد. پيشنهاد روبين براى خريد زمين در منطقه (مرج ابن عامر) با مخالفت مديريت صندوق ملى يهود رو به رو شد. همچنين شمارى از شركت كنندگان ، تفاهم با اعراب را مطرح نمودند و براى نخستين بار (يوسف شبرنتاك ) (1959-1885) به عنوان نماينده ى كارگران يهودى شاغل در فلسطين در كميته ى اجرايى انتخاب شد و وايزمن به رياست سازمان برگزيده شد و مركز سازمان به لندن انتقال يافت و شعبه اى از كميته اجرايى در بيت المقدس داير گرديد.
كنگره ى سيزدهم
از 6 تا 18 اوت 1923 در شهر (كارلسباد) با مشاركت 331 نماينده برگزار گرديد و اين در حالى بود كه جامعه ى ملل با قيمومت انگلستان بر فلسطين موافقت كرد و دولت انگليس ، سازمان صهيونيستى را به عنوان (آژانس يهودى مناسبى ) براى همكارى با دولت قيم جهت اجراى بيانيه بالفور، به استناد بند 4 سند قيمومت ، پذيرفته بود. از آن جا كه بيانيه ى بالفور متوجه تمام ملت يهود بود و نه فقط گروه هاى صهيونيستى ، سازمان جهانى صهيونيستى موظف بود كه خود را هر چند به لحاظ شكلى ، با مندرجات سند قيمومت وفق دهد. در اين سند قيد شده بود كه لازم است سازمان صهيونيستى پس از مشورت با دولت انگليس ، اقدامات لازم را براى (جلب همكارى تمامى يهوديانى كه قصد كمك به تاسيس وطن ملى يهود را دارند) به عمل آورد. حييم وايزمن براى اجراى اين بخش از سند قيمومت و نيز به منظور مهار مخالفت يهوديان با صهيونيزم و استفاده از ثروت يهوديان متمول غيرصهيونيست ، طرح توسعه ى آژانس يهود را داد. در اين طرح وايزمن پيشنهاد كرد كه عده اى از يهوديان ثروتمند و سرشناس دنيا (و مشخصا از غيرصهيونيست ها) به عضويت شوراى عالى و كميته هاى آژانس درآيند تا از اين طريق (به عقيده او) جذب صهيونيزم گردند.
اما اين پيشنهاد وايزمن با مخالفت شديد كنگره رو به رو شد و به رغم دفاع سرسختانه ، وايزمن نتوانست پيشنهادش را به تصويب كنگره برساند. مخالفان توسعه آژانس يهود كه در آن زمان بخش هاى خارجى سازمان صهيونيستى به ويژه در سطح بين المللى به حساب مى آمدند، مدعى بودند كه توسعه ى آژانس يهود مبانى فكرى و تشكيلاتى سازمان را به خطر مى اندازد. وايزمن به ناچار عقب نشينى كرد و تنها خواستار فراخوانى به منظور تشكيل اجلاسى با هدف بررسى امكان توسعه ى آژانس يهود (به قصد اعمال بند 4 سند قيمومت ) شد. تشكيل چنين اجلاسى نه در اين كنگره و نه در كنگره هاى چهاردهم و پانزدهم به تصويب نرسيد ولى در كنگره ى شانزدهم (سال 1929) نظر به اوضاع دشوار سياسى و مالى سازمان ، شركت كنندگان با تشكيل اين اجلاس موافقت نمودند. با توجه به چالش هايى كه سازمان پس از صدور بيانيه بالفور و تصويب قيمومت انگليس بر فلسطين با آن روبه رو گشت و لزوم توجيه عملى ادامه كار آن پس ‍ از اين دو دستاورد بزرگ سياسى ، جستجوى منابع مالى تازه ، بخش اعظم فعاليت كميته ى اجرايى و صندوق هاى سياسى و سپس مذاكرات كنگره ها را به خود اختصاص داد. در كنگره ى سيزدهم (حييم ارلوزورف ) (1933 - 1899) يك برنامه اقتصادى براى اسكان يهوديان مهاجر در فلسطين ارايه داد. همچنين تصميم به گشايش دانشگاه عبرى در شهر بيت المقدس گرفته و وايزمن مجددا به رياست سازمان برگزيده شد.
كنگره ى چهاردهم
از 18 تا 31 اوت 1925 در شهر وين با مشاركت 311 نماينده منعقد شد. اين كنگره در شرايطى برگزار شد كه اوضاع اقتصادى يهوديان مهاجر در فلسطين ترقى كرد و همين امر پشتوانه اى بود براى ديدگاه كسانى كه به ارجحيت اقدامات فردى بر پروژه هاى تعاونى عقيده داشتند. در اين كنگره ، احزاب كارگرى به شدت مورد انتقاد قرار گرفتند از اين رو ديويد بن گوريون (1973-1886) به دفاع از كارگران يهودى در فلسطين و فعاليت آنان برخاست . موقعيت بن گوريون در سازمان صهيونيستى و نيز مطرح شدن او به عنوان پرچمدار عمليات اسكان يهود در فلسطين ، به مرور تقويت شد. مخالفت با توسعه آژانس يهود به رهبرى ولاديمير ژاپوتينسكى (1940-1880) كه به تازگى (اتحاديه صهيونيست هاى تجديدنظر طلب ) را بنيان گذارى نموده و براى نخستين بار با اين سمت در كنگره ى صهيونيستى شركت كرده بود، همچنان ادامه يافت . در اين كنگره آرثر روبين پس از 18 سال كار، از رياست دايره اسكان آژانس يهود كناره گيرى كرد. همچنين (فردريك كيش ) (1943 - 1888) سرهنگ يهودى ارتش ‍ انگليس به رياست دايره سياسى آژانس يهود در بيت المقدس منصوب گرديد كه انتصاب او بنا به توصيه وايزمن و به منظور استفاده از روابطش با دولت قيم صورت گرفت . اين بار نيز وايزمن به رياست سازمان انتخاب شد.
كنگره ى پانزدهم
در شهر پازل سوئيس از 30 اوت تا 11 سپتامبر 1927 با حضور 281 نماينده برگزار شد. برگزارى اين كنگره هم زمان بود با نابسامانى اوضاع اقتصادى يهوديان مهاجر در فلسطين و بى كارى و در نتيجه فقر و گرسنگى حدود هشت هزار تن از آنان و مهاجرت معكوس جمعى از آنها كه اين وضعيت تاثيرى منفى بر مهاجرت يهود به فلسطين گذاشت . از اين رو بيش تر وقت كنگره به بررسى اين موضوع سپرى شد و وايزمن از شرايط به وجود آمده براى طرح مجدد توسعه ى آژانس يهود در چارچوب يك طرح كلى به منظور پايان دادن به اوضاع نابسامان مهاجران يهودى در فلسطين بهره جست و نيز گزارشى از نتيجه ى تماس هايش را با يهوديان ثروتمند غير صهيونيستى كه عضويتشان در آژانس توسعه يافته يهود پيشنهاد شده بود، به سمع حاضران رساند. همچنين (آرثر روبين ) درباره ى اهميت (طلايه دارى ) براى صهيونيزم و برنامه هايش در فلسطين سخن رانى كرد. وايزمن مجددا به رياست سازمان انتخاب شد ولى در كميته اجرايى كارگران هيچ نماينده اى نداشتند و (هارى ساخر) (1971 - 1881) شخصيت قدرتمند اين كميته شمرده مى شد.
كنگره ى شانزدهم
اين كنگره در شهر زوريخ از 28 جولاى تا 10 اوت 1929 با حضور 315 نماينده منعقد شد. سوكولوف نطق افتتاحيه اش را به بيست و پنجمين سالگرد مرگ هرتزل اختصاص داد. كنگره ى شانزدهم در شرايط رونق يافتن مجدد روند مهاجرت به فلسطين و بهبود اوضاع كار مهاجران يهودى برگزار گرديد و در آن وايزمن مجددا موضوع توسعه ى آژانس يهود را مطرح نمود كه به رغم مخالفت تجديد نظر طلبان و راديكال ها، كنگره اين موضوع را با 231 راءى موافق در برابر 30 راءى مخالف به تصويب رساند. بدين ترتيب بلافاصله پس از پايان كار كنگره ، توسعه آژانس يهود از طريق مشاركت شمارى از يهوديان غيرصهيونيست آمريكا و اروپا در آن انجام گرفت . اين كار در جريان يك اجتماع عظيم كه علاوه بر وايزمن و سوكولوف ، (هربرت ساموئيل ) (1963 - 1870) از انگلستان ، (لويس ‍ مارشال ) (1929 - 1856) از آمريكا، (آلبرت اينشتاين ) (1955 - 1879) تبعه آمريكا، (لرد ميلتست ) (1930-1868) از انگلستان ، (ليون بلوم ) (1950 - 1872) از فرانسه نيز حضور داشتند، صورت پذيرفت . دراين كنگره ، كميته ى اجرايى به رياست ساخر به خاطر موضعش ‍ در برابر صهيونيزم كارگرى ، مورد انتقاد شديد قرار گرفت و منحل شد و كميته ى جديدى جاى آن را گرفت . همچنين اين بار نيز وايزمن به رياست سازمان جهانى صهيونيست انتخاب گرديد.
كنگره ى هفدهم
درشهر پازل از 15 تا 20 جولاى 1931 و با مشاركت 254 نماينده برگزار شد. اين كنگره هم زمان با صدور (كتاب سفيد) لرد پاسفيلد وزير مستعمرات بريتانيا، به استناد گزارش هاى تعدادى از كميته هاى تحقيق (و در راس آن گزارش سرجان هوپ سمپسون ) تشكيل شد. در اين كتاب كه پس از انقلاب براق (اوت 1929) صادر گرديد، محدوديت هايى عليه مهاجرت يهود و اسكان آنان در فلسطين اعمال شد. وايزمن در يك اقدام نمايشى و به عنوان اعتراض به سياست انگليس ، از رياست سازمان جهانى صهيونيزم كنار رفت .
كناره گيرى ظاهرى وايزمن منتج به صدور كتاب (مك دونالد) نخست وزير وقت انگليس (كه در ميان عرب ها به كتاب سياه موسوم است ) شد و در آن بسيارى از موارد كتاب سفيد ناديده گرفته شد. با اين حال سياست وايزمن كه مبتنى بر حداكثر همكارى با انگلستان بود، مورد انتقاد شديد قرار گرفت نه تنها از سوى تجديدنظرطلبان ، بلكه ديگران نيز اين سياست وايزمن را با توجه به مواضع دولت اين كشور غير قابل توجيه قلمداد نمودند. در كنگره ى هفدهم (ژاپوتينسكى ) طرحى مبنى بر لزوم ايجاد اكثريتى يهودى در به اصطلاح سرزمين اسراييل (در دو طرف رود اردن ) ارايه داد. اما اين طرح توسط بيش تر نمايندگان رد شد و در نتيجه ژاپوتينسكى كارت عضويت خود را در كنگره پاره كرد و اظهار داشت كه (اين كنگره ، صهيونيستى نيست ). از آن زمان تجديدنظرطلبان راه انشعاب از سازمان را در پيش گرفتند. وايزمن بر كناره گيرى از رياست سازمان جهانى صهيونيستى پافشارى كرد و به رغم حمايت نمايندگان كارگران از وى ، كنگره ، ناحوم سوكولوف را به رياست سازمان برگزيد و او سياست وايزمن را ادامه داد. همچنين (حييم آرلوسوروف ) به عنوان رييس دايره سياسى در شهر بيت المقدس جايگزين سرهنگ كيش گرديد.
ه) دوره ى سوكولوف (1935 - 1931) 
دوره ى سوكولوف ادامه ى دوره ى اول وايزمن شمرده مى شود و اين دوره در واقع حد فاصل دو دوره ى اول و دوم رياست وايزمن بر سازمان صهيونيستى كه مركز آن همچنان در لندن باقى مانده بود، مى باشد.
كنگره ى هجدهم
اين كنگره از 21 اوت تا 4 سپتامبر 1933 در شهر پراگ با مشاركت 318 نماينده تشكيل شد. پيش از تشكيل اين كنگره سه حادثه ى مهم داخلى و خارجى (براى جنبش صهيونيستى ) به وقوع پيوست . اول نازى ها در آلمان به قدرت دست يافتند و در نتيجه اقليت بزرگ و بااهميت يهودى در اين كشور در معرض تهديد قرار گرفت . دوم وضعيت اقتصادى در فلسطين متاثر از ركود جهانى وخيم تر شد و بالاخره در تل آويو در سال 1933 حييم آرلوسوروف رييس دايره سياسى ، ترور شد و جناح كارگر، تجديدنظرطلبان را به دست داشتن در اين ترور متهم كرد كه به شدت يافتن درگيرى ميان اين دو انجاميد. در جريان اين كنگره اختلاف در خصوص خواسته هاى ژاپوتينسكى و طرفداران او بالا گرفت . خواسته هاى ژاپوتينسكى متضمن تسريع در اعلام (دولت يهودى ) ايجاد اكثريتى يهودى در دو طرف كرانه رود اردن ، منحل كردن آژانس توسعه يافته يهود، پايان دادن به درگيرى طبقاتى در فلسطين و درخواست مجوز قانونى براى ايجاد تشكيلات نظامى يهودى به بهانه ى دفاع از خود بود. با اصرار ژاپوتينسكى بر خواسته هايش ، (حزب دولت يهودى ) به رهبرى (مئير گروسمان ) (1964 -1888) از جنبش تجديدنظرطلبان منشعب شده و اعلام داشت كه همچنان در چارچوب سازمان صهيونيستى باقى مى ماند. در اين كنگره سوكولوف مجددا به رياست سازمان منصوب شد و با پيوستن بن گوريون و (موشه شاريت ) (1965 - 1894) (كه پس از ترور آلوسوروف ، رياست دايره سياسى بيت المقدس را عهده دار شد) به كميته ى اجرايى ، بر قدرت جناح كارگر دراين كميته افزوده شد.
كنگره ى نوزدهم
اين كنگره در شهر لوسيرن سوئيس از 20 اوت تا 4 سپتامبر 1935 با حضور 463 نماينده منعقد شد. در اين كنگره تجديدنظرطلبان شركت ننمودند و (سازمان جديد صهيونيستى ) را تشكيل دادند. عدم شركت تجديدنظرطلبان سبب شد كه كارگران ، جناح غالب كنگره باشند و با تشكيل يك ائتلاف وسيع ، توانستند وايزمن را به رياست سازمان برگردانند و سوكولوف به صورت يك رييس افتخارى درآمد. بن گوريون مجددا به عضويت كميته اجرايى برگزيده و به يك قطب مركزى در اين كميته تبديل شد. در كنگره ى نوزدهم ، سخن رانى هاى جامعى درباره ى مسايل مهم جنبش صهيونيستى ايراد گرديد. سوكولوف در مورد يهوديان (دياسپورا)(1)، بن گوريون در خصوص توسعه ى عمليات اسكان يهود در فلسطين ، (اوسشكين ) درباره ى وضعيت صندوق ملى يهود، (هنريتا سولد) (1945 - 1860) از آمريكا در خصوص لزوم نجات كودكان يهودى آلمان و مهاجرت جوانان (وبيرل كتسنلسون ) (1944 - 1887) در مورد فرهنگ يهود سخن گفتند. همچنين موضوعات مربوط به مهاجرت اجبارى يهود آلمان (هعفراه ) به بحث گذاشته شد. سال بعد (1936) سوكولوف درگذشت .
و) دوره ى دوم وايزمن (1946 - 1935) 
كنگره ى بيستم
اين كنگره در شهر زوريخ از 3 تا 16 اوت 1937 با مشاركت 484 نماينده برگزار شد. برگزارى اين كنگره مقارن بود با انقلاب بزرگ عربى در فلسطين (1939 - 1936) و انتشار گزارش كميته ى سلطنتى براى امور فلسطين (موسوم به كميته پيل ). در اين گزارش كه در سال 1937 و پس از مرحله ى اول انقلاب ياد شده منتشر شد، تقسيم فلسطين مطرح گرديد. شركت كنندگان در كنگره به لحاظ راهبردى ، همگى بر نپذيرفتن طرح تقسيم فلسطين اتفاق نظر داشتند اما به لحاظ تاكتيكى ، عده اى خواهان اعلام پذيرش طرح و عده ديگر اعلام رد طرح را خواستار بودند. سرانجام موافقت شد كه اعلام نكنند طرح را نمى پذيرند ولى در عين حال يادآورى شود كه طرح را به شكل كنونى اش به ويژه در مورد مقدار زمين اختصاص ‍ يافته به دولت يهودى ، قبول ندارند و از اين رو انجام مذاكرات بيش ترى با دولت بريتانيا را به منظور بهتر كردن شرايط تقسيم ، لازم مى دانند. وايزمن خواستار اتخاذ چنين تصميمى بود و با ترك جلسات كنگره ، به شركت كنندگان نسبت به اتخاذ هرگونه تصميم ديگرى هشدار داد. وايزمن به رياست سازمان و بن گوريون به رياست كميته ى اجرايى انتخاب و ناخوم گلدمن آلمانى (1982 - 1894) به عنوان نماينده ى سازمان در مقر جامعه بين الملل در ژنو (1939 - 1935) منصوب گرديدند. گلدمن بنيان گذاران كنگره ى جهانى يهودى (1936) و عضو آژانس فراگير يهود از سال 1935 بود.
كنگره ى بيست و يكم
اين كنگره در آستانه جنگ جهانى دوم (1945 - 1939) با حضور 527 نماينده از 16 تا 25 اوت 1939 در ژنو تشكيل شد. دولت بريتانيا طرح تقسيم فلسطين را كه اعراب با آن مخالفت نمودند و سازمان جهانى صهيونيستى دريك حركت تاكتيكى براى پذيرش آن شرايطى تعيين كرد، پس گرفت . اين دولت در سال 1939 پس از مذاكراتى در لندن با هيئت هاى اعزامى كشورهاى عربى (از جمله فلسطين ) از يك سو و سازمان صهيونيستى از سوى ديگر، طرح تقسيم را پس گرفت و (كتاب سفيد سال 1939) منسوب به (مالكوم مك دونالد) وزير مستعمرات را صادر كرد و در آن محدوديت هايى عليه مهاجرت يهود و خريد زمين به وسيله ى آنان در فلسطين به مورد اجرا گذاشت .
شركت كنندگان در كنگره ى بيست و يكم به اتفاق آرا، كتاب مزبور را رد و اعلام نمودند كه مهاجران يهودى در فلسطين ، آماده رويارويى با اين محدوديت ها هستند. لازم به ذكر است كه كميته دايمى قيمومت جامعه ملل اعلام كرد كه كتاب سفيد با (سند قيمومت ) همخوانى ندارد كه اين نظر كميته ى ياد شده با استقبال كنگره ى بيست و يكم رو به رو شد. در اين كنگره ، (بيرل كتسنلسون ) طى يك سخن رانى ، ضمن تمجيد از به اصطلاح مهاجرت غيرقانونى ، به بهانه ى خطرى كه يهود اروپا را تهديد مى نمود خواستار ادامه و تقويت اين قبيل مهاجرت شد. در حال و هواى بروز جنگ جهانى دوم ، كميته ى سابق اجرايى و رياست وايزمن بر سازمان ابقا گرديد.
كنگره ى بيست و دوم
اين كنگره با مشاركت 385 نماينده در شهر پازل از9 تا 24 دسامبر 1946 منعقد گرديد. مانند جنگ جهانى اول ، در سال هاى جنگ جهانى دوم كنگره ى صهيونيستى تشكيل نشد، اما به تقليد از كنگره ى لندن (1920)، كنگره بالتيمور در 8 مى 1942 در نيويورك تشكيل شد و هرچند تصميمات سرنوشت سازى در آن اتخاذ گرديده ، در شمار كنگره هاى رسمى سازمان جهانى صهيونيستى به حساب نمى آيد. نكته اى كه در اين كنگره بسيار حايز اهميت بود، برگزارى آن در نيويورك مى باشد، كه اين امر زمينه ساز انتقال مركز ثقل فعاليت هاى صهيونيستى در سطح بين المللى از انگلستان به آمريكا بود. اختلافات صهيونيست ها با انگلستان به مرور بيشتر شد و به حدى رسيد كه باندهاى مسلح صهيونيست هاى تجديدنظر طلب اقدام به عمليات تروريستى بر ضد اداره قيمومت مى كردند. در كنگره ى بيست و دوم ، (برنامه ى بالتيمور) كه محور سياست صهيونيستى شد، تدوين گرديد. اين برنامه متضمن موارد زير بود: تشكيل دولت يهودى كه هدف اصلى بيانيه ى بالفور و سند قيمومت مى باشد ؛ رد كتاب سفيد سال 1939 ؛ تشكيل يك ارتش يهودى در چارچوب نيروهاى متفقين ؛ گشودن درهاى فلسطين به روى مهاجرت يهود و برداشتن هرگونه محدوديتى براى خريد زمين در فلسطين توسط مؤ سسه هاى صهيونيستى .
با تصويب برنامه بالتيمور دركنگره ى بيست و دوم ، تجديدنظرطلبان به سازمان صهيونيستى بازگشتند و در فعاليت هاى اين كنگره شركت جستند. در اين كنگره طرح تقسيم رد و بر لزوم تاسيس دولت يهودى و مقابله با سياست انگليس كه متكى بر مندرجات كتاب سفيد بود، تاكيد شد. كنگره همچنين دعوت انگليس را از صهيونيست ها جهت شركت در كنفرانس ‍ لندن در پاييز 1946 با هدف يافتن راه حلى براى مساله ى فلسطين در چارچوب توصيه هاى كميسيون انگلو - امريكن (1946) كه متضمن مهاجرت آزاد يهود و صدور مجوز مهاجرت فورى صد هزار يهودى به فلسطين بود، رد كرد. سازمان صهيونيستى در حالى كه از توصيه كميسيون مذكور در مورد مهاجرت يهود به فلسطين استقبال كرد، طرح ماريسون - گريدى (اولى وزير انگليس و دومى فرستاده ى آمريكا) را براى تقسيم فلسطين كه بر مبناى توصيه هاى كميسيون انگلو - امريكن شكل گرفته بود، نپذيرفت . ولى وايزمن كه بر تشكيل دولت يهودى با تكيه بر حمايت قاطع آمريكا از آن تاكيد مى كرد، در اعتراض به مخالفت كنگره با شركت در كنفرانس لندن ، از رياست سازمان صهيونيستى كناره گيرى كرد و كنگره نتوانست جانشين او را تعيين نمايد و پست مزبور به مدت ده سال (يعنى تا سال 1956) خالى ماند. در چنين وضعيتى ، شوراى عمومى صهيونيستى مبادرت به تشكيل يك كميته ى اجرايى به رياست ديويد بن گوريون نمود. بن گوريون تلاش صهيونيست ها را براى تشكيل دولت يهودى رهبرى كرد و سرانجام توانست در 14 مى 1948 دولت اسراييل راتاسيس كند و نخستين كابينه اين دولت به رياست او شكل گرفت . با تاسيس دولت اسراييل ، سازمان جهانى صهيونيستى وارد مرحله ى نوينى كه به لحاظ قالب و مضمون با مرحله ى قبلى تفاوت ريشه اى داشت ، گرديد.
ساختار سازمان صهيونيستى (1951 - 1897) 
سازمان صهيونيستى يك تشكل بين المللى است كه شامل اتحاديه هاى منطقه اى بوده و هريك در محدوده كشور خود فعاليت مى كنند. همچنين داراى اتحاديه هاى بين المللى متعددى است كه صهيونيست ها بر اساس ‍ مشتركات عقيدتى - مذهبى ، اجتماعى يا سياسى (حزبى ) و با موافقت خود سازمان ، به عضويت آنها در مى آيند. در ابتدا سازمان بر اساس منطقه ايجاد شد، بدين ترتيب كه اعضا به صورت فردى و شخصى در قالب جمعيت هاى محلى سازمان يافتند و از اين جمعيت ها، اتحاديه هايى منطقه اى پديد آمد و در راس اين اتحاديه ها، كميته هايى قرار گرفتند كه مسووليت اداره ى فعاليت هاى صهيونيستى در كشور متبوع را بر عهده داشتند. از نمايندگان اتحاديه هاى منطقه اى ، شوراى عمومى صهيونيستى به وجود آمد كه از اين شورا، اعضاى هيئت هاى مقننه ، اجرايى ، قضايى و نظارتى برگزيده شدند. با ظهور جريان هاى ايدئولوژيك و فراكسيون هاى حزبى در درون سازمان ، در ساختار آن دوگانگى ايجاد شد و دو نوع اتحاديه ، منطقه اى و حزبى ، شكل گرفت .
در آغاز، تمامى يهوديانى كه طرح صهيونيستى را پذيرفته و (شيكل ) را مى پرداختند مى توانستند به عضويت سازمان درآيند (شيكل يك اصطلاح توراتى بوده و به واحد پول يهود اشاره مى كند و صهيونيزم از آن به عنوان نماد حق عضويت سالانه در سازمان استفاده كرده است ). پرداخت كنندگان شيكل از سن 18 سال به بالا مى توانستند در انتخاب نمايندگان شركت كننده در كنگره هاى صهيونيستى شركت كنند و از سن 24 سال به بالا مى توانستند خود را نامزد نمايندگى و عضويت در كميسيون ها نمايند. اين تصميم در كنگره ى اول كه شركت كنندگان در آن از بين نخبگان گزينش شده بودند، اتخاذ گرديد و هم زمان با انجام مقدمات لازم براى انتخاب نمايندگان كنگره ى دوم به اجرا گذاشته شد. در آغاز تشكيل سازمان ، عضويت در آن به صورت فردى و بر اساس التزام به صهيونيزم بود، اما مدتى بعد همان گونه كه در قانون اساسى سازمان آمده است ، حالت جمعى نيز به خود گرفت و اتحاديه هايى كه هر كدام بر اساس (نگرش معينى ) شكل گرفتند، با تمام اعضا به عضويت سازمان درمى آمدند. به مرور زمان شكل اوليه عضويت (به صورت فردى و با پرداخت شيكل ) منتفى شد و عضويت در سازمان به انجمن ها و مجامع ، اتحاديه هاى بين المللى و احزاب سياسى محدود گرديد. بعدها هم پرداخت شيكل به عنوان حق عضويت لغو شد و مجامع يهودى كه عضو تشكل هاى صهيونيستى نبودند اما از طرح هاى صهيونيست ها حمايت مى كردند نيز به عضويت سازمان پذيرفته شدند.
الف ) قانون اساسى سازمان  
برخلاف دولت اسراييل كه تا به امروز نيز فاقد قانون اساسى است ، سازمان جهانى صهيونيستى از روزهاى اوليه شكل گيرى در پى تهيه يك قانون اساسى براى خود برآمد و در كنگره ى اول يك قانون اساسى 9 ماده اى مقدماتى شامل نحوه ى ايجاد مؤ سسه ها، شرايط عضويت و انتخاب هيئت هاى اجرايى تدوين گرديد. نخستين قانون اساسى كامل در كنگره ى دوم (1898) تنظيم شد و در كنگره ى سوم (1899) به تصويب رسيد و مشتمل بر 8 فصل و 29 ماده بود كه به بسيارى از اين مواد تا مدت هاى مديدى عمل مى شد و بعضى نيز تا به امروز (1995) اجرا مى شود. در اين قانون اساسى قيد شده بود كه عضويت در سازمان بر اساس اتحاديه هاى منطقه اى صورت مى گيرد. هر اتحاديه به چند حوزه تقسيم شده و هر حوزه شامل تعدادى جمعيت بود و افراد شخصا و از طريق پرداخت شيكل براى عضويت در اين جمعيت ها اقدام مى نمودند و كسانى كه شيكل را پرداخت مى كردند حق راى دادن و نامزد شدن براى عضويت در هيئت هاى سازمان را مى يافتند. انتخاب به صورت مستقيم انجام مى شد و هر صد عضو مى توانستند يك نماينده در كنگره ى صهيونيستى داشته باشند. همچنين هيئت هاى رهبرى سازمان به ترتيب زير مشخص شده بودند: كنگره ى عمومى صهيونيستى ، كميته ى كارى فراگير (شوراى عمومى صهيونيستى ) ؛ كميته ى كارى كوچك (كميته ى اجرايى )؛ دادگاه كنگره و كميته ى انتخاب كنگره ، در كنگره ى هشتم (1907) با اصلاح قانون اساسى ، اجازه داده شد كه اتحاديه هاى مستقل و مجزا از اتحاديه هاى منطقه اى به عضويت سازمان درآيند به شرط آن كه هر اتحاديه حداقل سه هزار عضو پرداخت كننده ى شيكل داشته باشد.
در كنگره ى دهم (1911) دومين قانون اساسى كامل به تصويب رسيد كه هم اوضاع و منافع خاص اتحاديه هاى مختلف و هم حفظ وحدت و يكپارچگى سازمان در آن لحاظ شد. اين قانون اساسى با قانون اساسى قبلى تفاوت چندانى نداشت و تنها تعداد اعضاى هيئت هاى رهبرى سازمان و نيز شمار كسانى كه مى توانستند يك نماينده دركنگره داشته باشند، افزايش ‍ داده شد. ولى قانون اساسى سوم كه در كنگره ى دوازدهم (1921) به تصويب رسيد، از جهاتى متعدد با دو قانون اساسى پيشين متفاوت بود و به دليل جزييات بيش تر، 79 ماده داشت . به سبب صدور بيانيه بالفور و گسترش جنبش صهيونيستى پس از جنگ جهانى اول ، در قانون اساسى سوم مقرر گرديد كه به ازاى هر دو هزار عضو، يك نماينده در كنگره شركت نمايد و هر بيست هزار عضو يك اتحاديه مستقل تشكيل دهد و نيزبراى يهوديان مهاجر در فلسطين دو برابر سهميه تعيين شد (يك نماينده به ازاى هر هزار نفر). در كنگره هاى بعد (از جمله كنگره هايى كه پس از تاسيس ‍ اسراييل تشكيل شد) تغييرات ناچيزى در زمينه ى مسايل اجرايى در قانون اساسى سوم ايجاد شد كه مهم ترين آن ، تغييرى بود كه در كنگره ى هيجدهم (1933) به تصويب رسيد و بر اساس آن در موارد اختلاف ، قوانين سازمان مقدم تر از قوانين اتحاديه ها دانسته شد و همين امر سبب انشعاب تجديدنظرطلبان و تاسيس (سازمان نوين صهيونيستى ) به وسيله ى آنان گرديد. ولى پس از تاسيس اسراييل ، اوضاع به كلى دگرگون شد (به بند ب رجوع شود).

 

Copyright © 2003-2019 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo