اشعار شب هفتم: حضرت علی اصغر (ع)

مرثیه های حضرت علی اصغر (ع)

پیامک ماه محرم(یک بیتی و دوبیتی)

پیامک ماه محرم (متن های ادبی)

 

جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر

نشنید کس مصیبت از این جان گدازتر

صبحی دمید از شب عاصی سیاه تر

وز پی شبی ز روز قیامت درازتر

بر نیزه ها تلاوت خورشید دیدنی ست

قران کسی شنیده از این دلنوازتر؟

قرآن منم چه غم که شود نیزه ، رحل من

امشب مرا در اوج ببین سرفرازتر

عشق توام کشاند بدین جا ، نه کوفیان

من بی نیازم از همه ، تو بی نیازتر

قنداق اصغر است مرا تیر آخرین

در عاشقی نبوده ز من پاکبازتر

با کاروان نیزه شبی را سحر کنید

باران شوید و با همه تن گریه سر کنید

علیرضا غزوه

کودک بی گناه من


مانده به روی دستم این شیرخواره

چه سازم با این گلوی پاره پاره

یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا(2)



به خیمه گه مادرش در سوز و آه است

والله این کودکِ من بی گناه است

یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا(2)



از بس که تشنه لب است این شیرخواره

اشک خود را می مکد در گاهواره

یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا(2)

نوحه های حاج مهدی خرازی

خودت

بگو که یک شبه مردی شدی برای خودت

و ایستادی امروز روی پای خودت

نشان بده به همه چه قیامتی هستی

و باز در پی اثبات ادعای خودت

از آسمانی گهواره روی خاک بیفت

بیفت مثل همه مردها به پای خودت

پدر قنوت گرفته ترا برای خدا

ولی هنوز تو مشغول ربنای خودت

که شاید آخر سیر تکامل حلقت

سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت

یکی به جای عمویت که از تو تشنه تر است

یکی به جای رباب و یکی به جای خودت

بده تمام خودت را به نیزه ها و بگیر

برای عمه کمی سایه در ازای خودت

و بعد همسفر کاروان برو بالا

برو به قصد رسیدن به انتهای خودت

و در نهایت معراج خویش می بینی

که تازه آخر عرش است ابتدای خودت

سه روز بعد در افلاک دفن خواهی شد

درون قلب پدر خاک کربلای خودت

هادی جانفدا

مسيح عترت

اى به اكبر كرده همدوشى على برده سر در جيب خاموشى على تو مسيح عترتى و ز مرتبت كرده با قرآن هماغوشى على اصغرم قنداقه‏ات شد غرقه خون زود بودت اين كفن پوشى على چون تو سربازى و گر نائل نگشت بر سر دوشم بسر دوشى على خواستم از گريه خاموشت كنم مى كه تا سر حد بيهوشى على

گشته اين گهوار همچون كعبه، طفلان در طواف اين طواف عاشقان است و در آن آداب نيست هفت بار آمد صفا و مروه هاجر آب جست من كه صدها بار در هر خيمه رفتم آب نيست قسمتى از راه دارد هروله هاجر دويد من همه ره را دويدم در تن من تاب نيست گفتم از اشكم مگر آبت دهم اى كودكم از تو معذورم كه اشك من بجز خوناب نيست

 

یک غنچه لاله، سینه ی تنگش کباب شد
پژمرد و زخم دل آفتاب شد

چون نذر کرده بود فدای پدر شود
آنقدر گریه کرد که بابا مجاب شد

شش ماهه ای که با اشاره ای از خواب می پرید
با لای لای تیغ سه شعبه به خواب شد

تا چشم تیر را هدف حنجرش نمود
با چشم غرقِ خون عمو، بی حساب شد

با دستهای خالی خود خواهرش نشست
گهواره ی خیالی طفل رباب شد

تصویر حلق پاره ی اصغر سه روز بعد
بر سینه ی شکسته ی ارباب قاب شد

مهر امضای عاشقان

غنچه کربلا ، شد افسرده
نوگل باغ عشق ، پژمرده

نازنین گوهر حسین است این
گر عدویش به هیچ نشمرده

شیرخوار است و مادرش بی شیر
 تشنگی دیگرش توان برده

بانوان ، گرد گاهواره او
همه گریان و زار و افسرده

نظم آن پایگاه صبر و قرار
دیگر از حال او بهم خورده

گه رقیه ، گهی رباب ، او را
اشک افشان ، به سینه افشرده

برد آخر پدر به میدانش
با دلی داغدار و آزرده

دهدش تا که جرعه آبی
لاجرم سوی دشمنان برده

آه ، آمد حسین و اصغر را
برده عطشان و تشنه آورده

آب شد قلب زینب از این داغ
شد علی کشته ، آب ناخورده

خون آن کودک شهید نوشت :
زنده ام ، گرچه پیکرم مرده

اصغر آن مُهر کوچکی که ?حسان?
زیر امضای عاشقان خورده


نام شاعر:حبیب چایچیان

غنچه پرپر

لاله خونین رخ این آتشین صحرا منم
غنچه عطشان که سوزد بر لب دریا منم

مي‌برد همراه قرآن ، سوی میدانم پدر
چون که عترت را ، به قرآن ، مختصر معنی منم

اشک ریزد مادرم ، از دیدن لبخند من
غنچه خندان که شد پرپر درین صحرا منم

من که یا رب مي‌شدم سیراب ، از یک جرعه آب
کشته ی لب تشنه ی بی شیر عاشورا منم

آن که در دست پدر ، جان داده در میدان جنگ
پیش چشم مادر غمدیده اش ، تنها منم

ختم شد با نام من ، طومار اصحاب حسین
چون به اسناد شهادت ، مختصر امضاء منم

مي‌رود برنی سرم ، تا شام ، همراه رباب
اصغرم ، با اکبر اما همره و همپا منم

کس نکشته کودک ششماهه معصوم را
در شهادت ، یادگار محسن زهرا منم

قلب ثاراله منم ، ز آن قبر من شد سینه اش
آن که دارد مدفنی والاتر از والا منم

هر کسی گرید ?حسانا? از غم امروز من
خود رهایی بخش او ، از آتش فردا منم


شاعر:حبیب چایچیان

قحطی آب

در خیمه ی آل عبا قحطی آب است
یک کودک شش ماهه ای در سوز و تاب است

آن شیر خواره در عطش در التهاب است
بی هوش افتاده به دامان رباب است

در هر نگاهش خواهشی از بهر آب است
اما نگاه کوچک او بی جواب است

>>>بازگشت به صفحه ی اصلی ویژه نامه<<<

Logo
https://old.aviny.com/occasion/Ahlebeit/ImamHosein/Moharram/87/07/Sheer.aspx?mode=print