اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
85152 |
نام:
شهاب
شهر:
اميد به رحمت خدا
تاریخ:
11/30/2011 10:34:48 PM
کاربر مهمان
|
.:: یَاربَّ الحسَیـنِ ؛ بحَقِّ الحسَیـنِ ؛ اِشفِ صَـدرَ الحسَیـنِ ؛ بِظُهــوُرِالحجَّـةِ ::.
*بـــوي سيـــب:
معروف است کسانی که صبح زود به زیارت حرم امام حسین (ع) بروند بوی سیب بهشتی استشمام می کنند ، این سخن ریشه حدیثی دارد. به این روایت توجه کنید:
در کتاب مناقب آمده است:
_جبرئيل از آسمان سيب ، به و اناري را از بهشت مي آورد که پيامبر(ص) و حضرت فاطمه(س) و اميرمؤمنان(ع) و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) از آن مي خورند و آن ميوه ها به حالت اوّل خود باز مي گردد، تا وقتي حضرت فاطمه زهرا(س) از دنيا مي روند ميوه انار از بين مي رود و پس از فوت اميرمؤمنان(ع) ميوه ي به ناپديد مي شود و ميوه سيب موجود بوده است.
امام حسين(ع) مي فرمايند: ميوه سيب نزد برادرم بود تا هنگامي که بر اثر سمّ از دنيا رفت، پس از آن نزد من بود تا هنگامي که در کربلا آب بر روي ما بسته شد و من هنگام عطش آن را مي بوئيدم و از شدّت عطش من کاسته مي شد و هنگامي که عطش بر من شديد شد آن را خوردم و يقين به شهادت کردم.
امام زين العابدين (ع) مي فرمايند من اين سخنان را ساعاتي قبل از شهادت آن حضرت شنيدم و هنگامي که آن حضرت شهيد شد بوي آن سيب را در محلّ شهادت آن حضرت استشمام نمودم. پس آن را جستجو نمودم و اثري از آن نيافتم و بوي آن همچنان پس از شهادت آن حضرت باقي بود و من قبر آن حضرت را زيارت مي نمودم و بوي آن را مي يافتم، پس هر کس از شيعيان ما که زائر آن قبر است و مي خواهد بوي آن را استشمام کند، پس وقت سحر آن را جستجو کند، پس اگر از مخلصان باشد آن را وجدان(پيدا) خواهد نمود.(ابن شهرآشوب ، المناقب ، ج3، ص 391)
* * *
بــوي سيــب و حرم حبيــب و حســين غــريــب و گــل نــرگــس...
براي همديگه دعا کنيم بــوي سيــب رو در حرم اربــاب استشمام کنيم. ان شــاء الله.
|
|
85151 |
نام:
آشنای غریب
شهر:
دیار بیخبران
تاریخ:
11/30/2011 10:33:21 PM
کاربر مهمان
|
درد را اگربسیار عمیق باشد به زخم تشبیه کنندوزخم را اگربیش از حد سوزنده باشد به آتش.وحرارت کدام آتش می تواند باهرم قلب علی دربیست وپنج سال سکوت خار درچشم واستخوان در گلوی او برابری کند؟
تاریخ شیعه آکنده از دردهایی از اینگونه است.
غم کمرشکن وچاره سوز حسین در شهادت برادر علمدار عباس روحی فداه.
سکوت اندوه بار حسین در برابر جگر پاره پاره امام برادر حسن(ع)
حسرت عمیق عباس برادر-عباس عمو-عباس پدر وعباس امید درجراحت مشک آب...
برگرفته از کتاب کشتی پهلو گرفته نوشته سیدمهدی شجاعی
(یاکشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی به حق مولاک الحسین)
خیلی التماس دعا دارم. دوستان تو عزاداریهای قشنگتون از آقابخوایین دستمونو بگیره تابعد محرمم توخیمه وزیر پرچمش باشیم.یاعلی
|
|
85150 |
نام:
فتاحی
شهر:
کرمانشاه
تاریخ:
11/30/2011 9:10:49 PM
کاربر مهمان
|
سید عزیز اخلاص توست که هم اکنون نیز آدمی را به سال ۶۱ هجری می برد به کربلا
خدا میداند که چقدر دنیای خاکی برایم تنگ شده کاش با تو نفس کشیدن می آموختم و پریدن
نه پری برای پریدن دارم و نه دلی برای ماندن
خودت بیا و رهایم کن به چمران هم گفته ام
تمام سوالاتی که ذهنم را مشغول کرده با یک نگاه تو حل میشود پس مرا دریاب آنچنان که چمران ۲ سال پیش نجاتم داد به کمکم بیا...
کجا میتوانم جواب سوالاتی که علما هم در آن مانده اند بیابم؟؟؟؟؟؟؟
تو چگونه این سوالات را حل کردی؟؟؟؟؟؟؟ تو چگونه چنین راحت پریدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یادم رفته بود ....هان! تو و همت وچمران وخیلی های دیگر
ا خ ل ا ص داشتید ومن ندارم................
|
|
85149 |
نام:
عاشق
شهر:
مشهد
تاریخ:
11/30/2011 8:38:38 PM
کاربر مهمان
|
خدا جونم چقدر عاشق داری بهت حسودیم میشه............
خدایا وقتی میام تواین سایت و حرفای همه رو می خونم اشک از چشمام بی اختیار پایین میاد خدا جونم دوست دارم خودت میدونی وقتی اسمت میاد چه حالی میشم ...............خداااااا
دلم گریه میخواد. دلم تورو می خواد ... دلم میخواد بهت برسم ....
خدا جونم.... خداییی...خدا جون.... دستمو بگیر و از گناهام بگذر کری کن همیشه مامان بابام بالای سرم باشن و خوشبختیمو ببینن....
شنبه مامانم عمل داره دوستان براش دعا کنید:((
|
|
85148 |
نام:
arena
شهر:
تهران
تاریخ:
11/30/2011 8:09:01 PM
کاربر مهمان
|
من می خوام نمونه هایی از انشای برنده هارو بخونم اما اینجا نبود
|
|
85147 |
نام:
رقیه
شهر:
تهران
تاریخ:
11/30/2011 7:16:28 PM
کاربر مهمان
|
هیچ وقت شده انقدر از دست خودتون خسته شده باشید که دلتون بخواد دیگه نباشید
|
|
85146 |
نام:
مجتبی حیدری(ارمیا)
شهر:
طلائیه
تاریخ:
11/30/2011 6:27:04 PM
کاربر مهمان
|
جانم کنم نذرخاک پای تو حسین
شایدنگهی کنی برغلام سیاه خودحسین
میدانم که شکست دلت ازگناه من
اما کرم کن وببرم کربلای خود حسین
|
|
85145 |
نام:
محتاج و نيازمند دعا ، گرفتار و حاجتمند
شهر:
تهران
تاریخ:
11/30/2011 6:15:54 PM
کاربر مهمان
|
يا اباعبدالله ، بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَاَكْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ
با سلام و عرض ادب به همه بزرگواران حرف دل ، ميخواستم از حضور همه عزيزان به خاطر زياده گوئيها و حرفهاي تكراري رسماً معذرت خواهي كنم و از اظهارنظر و راهنمائيها و ارشادات برادر بزرگوار آقا شهاب و خاك عزيز از شهر ايثار بازم سپاسگزاري كنم ، راستش فرمايشات جناب ايثار خيلي به دلم نشست و بسيار خرسند شدم... انشاءالله كه ما رو از افاضات خودشون بي نصيب نذارن و بازم به بنده حقير و امثال من درس طرق صحيح بندگي خالصانه و طاعت حق و رضايت به رضاي اونو آموزش بدهند...
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
قبل از بروز مشكل بزرگي كه در زندگي مشتركم پيش اومد، توفيق زيارت مسجد النبي و خانه خدا نصيبم شد...يه روز از صبح رفتم بيت الله الحرام و ساعتها به خانه كعبه نگاه كردم و بعد هم شروع كردم از پيشگاه حق به سؤال كردن كه خدايا قربونت برم چرا و چرا و چرا... وقتي برگشتم هتل خيلي خسته بودم تو حالت خواب و بيداري مدام احساس ميكردم يكي ميگفت : هل اتاك اليقين؟ با هراس ميشستم و دور و برمو نگاه ميكردم كسي نبود و چند بار اين اتفاق تكرار شد...خيلي ترسيده بودم و متوجه شدم كه چه غلط اضافه اي كردم و ضمير ناخودآگاهم داره ميگه چرا به مقام يقين نميرسي؟ چرا ايمان پيدا نميكني كه هر اتفاقي كه بيفته مشيت الهيه و خواست فرمانرواي مطلقه...
|
|
85144 |
نام:
محتاج و نيازمند دعا ، گرفتار و حاجتمند
شهر:
تهران
تاریخ:
11/30/2011 6:02:58 PM
کاربر مهمان
|
ادامه مطلب
چرا ايمان پيدا نميكني كه هر اتفاقي كه بيفته مشيت الهيه و خواست فرمانرواي مطلقه... ولي بازم از رو نرفتم و دوباره رفتم تو حرم الهي و نشستم روبروي كعبه و گفتم خداي من ، معبود و معشوق من چرا وقتي حضرت ابراهيم كه به مقام نبوت رسيده بود از معاد ازت پرسيد و گفت چطور ميشه بعد از مرگ دوباره زنده بشي... نگفتي چرا ايمانت ضعيفه و به يقين نرسيدي و... براش با زنده كردن اجساد چهار پرنده چرخ شده بر سر چهار كوه.... نشون دادي كه معاد چگونه تحقق پيدا ميكنه... چرا وقتي حضرت موسي كه بهش مقام نبوت عنايت فرمودي از حكمتت سؤال كرد...عيناً بهش نشون دادي و (جريان يوشع بن نون...)و بازم چرا و چرا و چرا...، حالا من كه يه بنده گناهكار و يه عوامم كه هيچ مقام و منزلتي هم در درگاه الهي ندارم و نادانم و ميخوام تو اين مكان پرعظمتي كه سعادت حضور در اونجارو بهم دادي ميخوام ازت سؤال كنم...كه بيشتر بدونم كه بهتر بشناسمت ...سؤال من بي ايمانيه و يقين نداشتن...؟! باورتون نميشه بعد از اين سفر اين مشكل بزرگ تو زندگيم بوجود اومد و از اون به بعد خدا هيچ توري منو تو حرمش و حريمش راه نميده... اصلاً ديگه حس خوب مناجات و نيايش و استجابتو ازم گرفته... توي ارتباطم با خودش محرومم كرده و ديگه نميخواد صدامو بشنوه... زد تو گوشم توكه دو تا پسر مثل دسته گل داري صحيح وسالم، توكه خودت صحيح و سالم با استعداد و حافظه اي كه من بهت دادم و همه موهبتهائي كه فقط از سر لطف من داري و خودت لياقت هيچكدومشونو نداري...!!! تو ديگه چرا سؤال ميكني و چرا و چرا ميگي... حالا از اون به بعد ۵ ساله كه هرچه التماس ميكنم ديگه به مقام يقين نميرسم... ديگه از ايماني كه ازش احساس رضايت كنم خبري نيست... ديگه دعاهام مستجاب نميشه و ديگه....هرچه توبه ميكنم و استغفار فايده نداره... و دارم حسابي تنبيه ميشم... من دنبال يه دروازه ام كه از اونجام وارد شدم واسه همين از همتون ميخوام كمكم كنيد كه خداي خوبم يه فرصت ديگه بهم بده و يه بار ديگه درو به روم باز كنه... التماس دعا
|
|
85143 |
نام:
آسمان ابری
شهر:
شیراز
تاریخ:
11/30/2011 5:51:31 PM
کاربر مهمان
|
از وقتی رفتم طلاییه ،از وقتی رفتم شلمچه ،از وقتی دلم می خواد برم کربلا ،دلم گرفته،خیلی دلم گرفته .رفتم که خودم رو پیدا کنم ولی نشد.هر کی میره اونجا میگن متولد میشه ولی نمی دونم چرا من هنوز که هنوزه مردم.هنوز تکلیفم با خودم روشن نیست.میگن هرکی میره کربلا آدم میشه .احساس می کنم زندگی ام خیلی سخت تر شده .هر شب میرم در خونه ی امام حسین تا شاید تکلیفم روشن بشه.ته دلم امیدوارم چون شنیدم که عباس هیچ کسی رو نا امید نمی کنه .می ترسم برم کربلا و بازهم خودم رو پیدا نکنم.روی دیوار اتاقم رو پر از عکس کربلا کردم.میگن هرکس از شهید مرتضی جاویدی چیزی بخواد بهش میده ..شهید جاویدی..
|
|