اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
85142 |
نام:
محتاج و نيازمند دعا ، گرفتار و حاجتمند
شهر:
تهران
تاریخ:
11/30/2011 5:44:20 PM
کاربر مهمان
|
يا اباعبدالله ، بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَاَكْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ
با سلام و عرض ادب به همه بزرگواران حرف دل ، ميخواستم از حضور همه عزيزان به خاطر زياده گوئيها و حرفهاي تكراري رسماً معذرت خواهي كنم و از اظهارنظر و راهنمائيها و ارشادات برادر بزرگوار آقا شهاب و خاك عزيز از شهر ايثار بازم سپاسگزاري كنم ، راستش فرمايشات جناب ايثار خيلي به دلم نشست و بسيار خرسند شدم... انشاءالله كه ما رو از افاضات خودشون بي نصيب نذارن و بازم به بنده حقير و امثال من درس طرق صحيح بندگي خالصانه و طاعت حق و رضايت به رضاي اونو آموزش بدهند...
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
قبل از بروز مشكل بزرگي كه در زندگي مشتركم پيش اومد، توفيق زيارت مسجد النبي و خانه خدا نصيبم شد...يه روز از صبح رفتم بيت الله الحرام و ساعتها به خانه كعبه نگاه كردم و بعد هم شروع كردم از پيشگاه حق به سؤال كردن كه خدايا قربونت برم چرا و چرا و چرا... وقتي برگشتم هتل خيلي خسته بودم تو حالت خواب و بيداري مدام احساس ميكردم يكي ميگفت : هل اتاك اليقين؟ با هراس ميشستم و دور و برمو نگاه ميكردم كسي نبود و چند بار اين اتفاق تكرار شد...خيلي ترسيده بودم و متوجه شدم كه چه غلط اضافه اي كردم و ضمير ناخودآگاهم داره ميگه چرا به مقام يقين نميرسي؟ چرا ايمان پيدا نميكني كه هر اتفاقي كه بيفته مشيت الهيه و خواست فرمانرواي مطلقه...
|
|
85141 |
نام:
یگانه
شهر:
آرزوها
تاریخ:
11/30/2011 5:43:15 PM
کاربر مهمان
|
به مامانم میگم بذار منم با عمه بزرگم برم کربلا وسوریه &مامانم میگه نه اولا دلم هزازجا میره تاتوبرگردی بعدمیگه تو قرص استفاده میکنی میره ی اونجا عمهت متوجه میشه میادپیش همه ی فامیل میگه ولی خدایش عمم نمیتونه حرف تو دلش نکه داره میگه حالا به همه نمیگم میگه ولی به یه سری میگه یه کلاغ چهل کلاغ میشه
مامانم میگه بذار کلا دکتربگه خوب شدی بذارقرصت قطع بشه بدمیرم
من من میگم نه مامان من دوست درم برم
خدایااااااااااااااااامشکل منو ببین
&&&&&&&&&&&&&
چندروز پیش پیش عمه سومیم میگم عمه فلان مشکل رو دارم
برگشته میگه
فکرمیکنید چی گفت
میگه آخه تو قرص اعصاب مصرف کردی بخاطر همون ...
منم گفتم نه چه ربطی داره
آخه حالا چه جوری بگم که تا الان هم استفاده میکنم بااین دیدگاه مردم
تو ماه رمضان من قرصامو افطار و سحر استفاده میکردم برگشتن بهم میگن روزه ای ی؟
منم گفتم یعنی چی که روزه ای روزم دیگه
ای بابا
;&&&&
اون روز گفتم من قرص استفاده کنم نمیدونم دقیقا چی گفتم ولی کلمه قرص بود
خالم میگه قرص؟
**************************************
خدایااااااااااااااااااااااااشکرت
اما.............................
ای کاش
ای کاش
التماس دعا
|
|
85140 |
نام:
شهاب
شهر:
اميد به رحمت خدا
تاریخ:
11/30/2011 5:37:33 PM
کاربر مهمان
|
.:: یَاربَّ الحسَیـنِ ؛ بحَقِّ الحسَیـنِ ؛ اِشفِ صَـدرَ الحسَیـنِ ؛ بِظُهـوُرِالحجَّـةِ ::.
*ضمن عرض سلام و خيرمقدم ، تقديم به بيتا خانم گرامي از جين جيان_چين و همه ي آنان که در حسينيه ي دلشان همواره عطر سيب به مشامشان مي رسد:
حسينيه ي دل
عاشورا، سقّاي تشنهكامان عزّت بود، با مشكي پُراز اشك، بر دوش آزادگي!...و... كربلا، تكيه گاه سينهزنان حق و حسينيّه ي ذاكران عدل بود.
روز عاشورا، امام حسين (علیه السّلام) پشت خيمههاي شهادت، خندقي كند تا امويان نتوانند به حريم امامت نزديك شوند.
آن روز، تيري كه از كمان حرمله رها شد، نازكترين حنجره ي اصغر تاريخ را دريد و تيغي كه از پشت ديوار كمين فرود آمد، عَلَمِ دستهاي عباس را قلم كرد و اشكِ مشك راجاري ساخت.
آن روز، حبيب، محبوب دلها شد، زهير، چون زهرهاي درخشيد، و جانِ جون، فداي امام گشت.
سهمي از شهد شهادت، قسمت قاسم شد و كام تشنه شبه پيغمبر از دست جدّش سيراب گشت.
در كوفة بيوفايي، كمي آن سوتر از «فرات بيداري» نان حسين (علیه السّلام) خوردن و زاد يزيد بردن، سبب شد كه كساني نمكگير آل اميّه شدند و بر صاحبان اصلي ولايت، تهمت خروج زدند و صاحبخانه را خارجي گفتند و خون جاري در رگهاي دين را هدر دانستند، و شريحها به مباح بودن خون حسين فتوا دادند و كنار خوان خائنانة يزيد، هل من مزيد گويان، نعش حريت را زير سم اسبهاي قدرت و رياست لگدكوب كردند.
ولي ما...
از روزي كه در نهر جانمان فرات سوز و علقمة عطش جاري شد، از شبي كه در پيالة دلمان شربت گواراي ولايت ريختند، ازوقتي كه حسين بن علي، در دسته ي دينداران، شور انداخت و شريعت را با شريعه جاري ساخت، آري.... از آن روز، دلمان يك حسينيّة پرشور است و خانههايمان تلّ زينبيه، و در هر چشمي يك فرات ماتم و دجلة درد جاري است.
در حسينيه دلمان، مرغهاي محبّت سينه ميزنند و اشكهاي يتيم در خرابة چشم، بيقراري ميكنند.
سينة ما تكيهاي قديمي است، سياهپوش با كتيبههاي درد و داغ درب آن با كليد يا حسين بازميشود و زمين آن با اشك و مژگان، آب و جارو ميشود.
ما دلهاي شكسته ي خود را وقف اباعبدالله كردهايم و اشك خود را نذر كربلا، و اين وقفنامه به امضاي حسين رسيده است.
اين است كه زيارت، ترجيعبند ايام سال ماست و ذوالجناح سوگواري، الظليمة الظليمه گويان، فاصلة قتلگاه تا خيمهگاه رادر موج اشك شنا ميكند.
زمان، درياي خون است، و.... زمين، زبان حال و آينده را به گريه ترجمه ميكند.
صبحها وقتي سفرة دعا و عزا گشوده ميشود، دل روحمان گرسنة عاطفه و تشنة عشق ميشود.
ابتدا چند مشت آب بيداري به صورت جان ميزنيم، تا خواب غفلت رابشكنيم.
زيارتنامه را كه ميبينيم، چشممان آب ميافتد و ... السلام عليك را كه ميشنويم، بوي خوش كربلا به مشاممان ميرسد. تودههاي بغض، در گلويمان متراكم ميگردد و هواي دلمان ابري ميشود و آسمان ديدگانمان باراني!
سر سفرة ذكر مصيبت، قندان دهانمان را پر از حبّه قند يا حسين ميكنيم و نمكدان چشممان دانه دانه اشك بر صورتمان ميپاشد. به دهان كه ميرسد، قند و نمك در كاممان ميآميزد و اين محلول شور و شيرين، درمان عشق ماست و نمكگير سفرة حسين ميشويم. اين است كه تا آخر عمر، دست و دل از حسين بر نميداريم.
آنگاه جرعهجرعه زيارت عاشورا مينوشيم و سر سفرة توسّل، ولايت را لقمهلقمه در دهان كودكانمان ميگذاريم.
<
|
|
85139 |
نام:
سمیرا
شهر:
مشهد
تاریخ:
11/30/2011 5:27:25 PM
کاربر مهمان
|
سلام خدمت کسانی که این سایت روبه روز میکنن
واقعاتشکرازمطالب خوب و بروز شدتون.التماس دعا
|
|
85138 |
نام:
مریم۱
شهر:
تهران
تاریخ:
11/30/2011 4:19:18 PM
کاربر مهمان
|
سلام به همه دوستان و عزیزان حرف دل
خانم ملیحه گرامی از گرگان نمی دونی فقط خوندم که مریضوتون شفا پیدا کرده چه حالی پیدا کردم و اشک تو چشمام حلقه زد.
یعنی میشه امام حسین (ع) حاجت من رو هم بده .
هر جا که میرم ، دعا می کنم ولی فایده ای نداره
ولی با تمام وجودم هنوزم امیدوارم به رحمت خداوندم.
ملیحه عزیزم خیلی خیلی التماس دعا. به اقا بگو جان مادرت ما رو هم بطلبه ، خیلی دلم میخواد برم بین الحرمین پا برهنه از حرم ارباب تا حرم حضرت ابوالفضل (ع) برم و دوباره برگردم، برم و دوباره برگردم، دیگه طاقت ندارم.
سمانه عزیز از شازند شما هم همین طور خیلی همه رو دعا کنید مخصوصا همسنگریهای حرف دل ، خوش به سعادتتون ، شما ها چی کار می کنید که اینقدر به خدا نزدیکید،
برادر ارجمند اقا شهاب گرامی ممنون و متشکر
خروش گرامی/ خاک محترم از ایثار/ عطیه گرامی و ... مطالبتون خیلی قشنگه.
التماس دعا ( در راس همه دعا سلامتی و فرج امام زمان (عج) ).
|
|
85137 |
نام:
شهاب
شهر:
اميد به رحمت خدا
تاریخ:
11/30/2011 4:10:26 PM
کاربر مهمان
|
.:: بِسمِ اللهِ الرَّحمــنِ الرَّحیـــمِ ::.
به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر
أَم حَسِبتَ أَنَّ أَصحَابَ الکَهفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُوا مِن آیَاتِنا عَجَباً.
آیا چنان گمان کردی که آنچه بر اصحاب کهف و رقیم گذشت از آیات شگفتانگیز ما بود؟
سوره ي مبارکه ی الکهف،آيه ي شريفه ي۱۸
*نکته:این آیه همان آیه ای است که ...
* * *
حضرت سیّدالشّهداء(علیه السّلام) در روز عاشورا خطاب به سپاه ظلم که هلهله می کردند تا صدای امام شنیده نشود فرمودند:
وَیلَکُم ما عَلَیکُم أَن تَنصِتُوا إِلَىَّ فَتَسمَعُوا قَولى وَ إِنَّما أَدعُوکُم إِلى سَبیلِ الرَّشادِ فَمَن أَطاعَنى کانَ مِنَ المُرشَدینَ وَ مَن عَصانى کانَ مِنَ المُهلَکینَ وَ کُلُّکُم عاص لاَِمرى غَیرُ مُستَمِع لِقَولى قَدِ انخَزَلَت عَطِیّاتُکُم مِنَ الحَرامِ وَ مُلِئَت بُطُونُکُم مِنَ الحَرامِ فَطَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِکُم.
واى بر شما چرا ساکت نمى شوید، تا گفتارم را بشنوید؟ همانا من شما را به راه هدایت و رستگارى فرا مى خوانم ، هر کس از من پیروى کند سعادتمند است و هر کس نافرماني ام کند از هلاک شدگان است ، شما همگى نافرمانیم می کنید و به سخنم گوش نمى دهید ، آرى در اثر هدایاى حرامى که به شما رسیده و در اثر غذاهاى حرامى که شکم هایتان از آنها انباشته شده ، خداوند این چنین بر دلهاى شما مُهر زده است!
* * *
*.*.* ختم قــــرآن کــــریم همراه با تدبّــــر در آیات الهــــی حرف دل _ نوبت پانزدهـــم *.*.*
{این دوره به نیّت تسلای دل نازنیــن و داغــدار امام حسیــن زمانمون(عج) و عرض تسلیت به محضر حضرت عشــق ، آقامون حضرت بقیّــة الله الاعظــم(روحی و ارواح من سِواهُ فِداه)}
*جزء اوّل: خانم مریم۱ گرامی از تهران
*جزء دوم: شهاب
*جزء سوم: خاک گرامي از شهر ايثار
*جزء چهارم: خاک گرامي از شهر ايثار
*جزء پنجم:
*جزء ششم:
*جزء هفتم: yas8454از زیر آسمان خدا
*جزء هشتم: yas8454از زیر آسمان خدا
*جزء نهم:
*جزء دهم: ندا خانم گرامي از شيراز
*جزء یازدهم:
*جزء دوازدهم:
*جزء سیزدهم:
*جزء چهاردهم:
*جزء پانزدهم:
*جزء شانزدهم:
*جزء هفدهم:
*جزء هجدهم: انا عبدک الضّعيف از الارض الله
*جزء نوزدهم:
*جزء بیستم:
*جزء بیست و یکم:
*جزء بیست و دوم:
*جزء بیست و سوم:
*جزء بیست و چهارم:
*جزء بیست و پنجم:
*جزء بیست و ششم:
*جزء بیست و هفتم:
*جزء بیست و هشتم:
*جزء بیست و نهم:
*جزء سی ام: زهرا خانم گرامي از زاويه زرنديه
*خوبان حرف دلی ضمن مشارکت همراه با تدبّر در ختم آیات الهی ، می توانند برای خود و نزدیکانشان درخواست ثبت جزء بفرمایند ، زمان قرائت جزءهای ثبت شده هر چه سریع تر باشد بهتر است و مهلت مشخّصی ندارد. درخواست ها در اسرع وقت ثبت خواهد شد در صورت عدم ثبت جزء مورد نظر مراتب را در حرف دل پیگیر شوید و اولویت تخصیص هر جزء با فردی می باشد که زودتر اعلام نموده باشد.
* * *
اَللّــهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّـــکَ الفَــرَجَ.
اَللّــهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّـــدٍ وَآلِ مُحَمَّـــدٍ وَ عَجِّــل فَرَجَـــهُم.
|
|
85136 |
نام:
یگانه
شهر:
آرزوها
تاریخ:
11/30/2011 4:05:13 PM
کاربر مهمان
|
امام حسین ع
آقاجان یه باردیگه میخوام شانسموامتحان بکنم یعنی میشه منم
ای کاش میشدمنم میتونستم باعممینا برم
ای کاش منم
ای کاش روزی برسه که همه ی عاشقاتو دعوت بکنی
عاشقتم آقاجون
به خداعاشقتم باهمه ی بدیهایی که دارم با همه ی ...
میدونم ....
ولی به خداعاشقتم دیونه وار
خیلی دوست دارم آقاجون ارباب
اینقددوست دارم ارباب صدات کنم
ارباب حسین ع ارباب حسین ع دوست دارم بمیرم که چه جوری تشنه لب شهیدت کردن
آقاجان یه نگاه کن به دل ...
آقاجان کی میشه مارو هم دعوت بکنی
|
|
85135 |
نام:
محتاج و نيازمند دعا ، گرفتار و حاجتمند
شهر:
تهران
تاریخ:
11/30/2011 3:51:32 PM
کاربر مهمان
|
السلام عليك يا ابا عبدالله ، يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَلَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ وَلَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَلَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَلَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ...
سلام به همه سروران گرامي حرف دل ، اول سلام خدمت مليحه خانم و با آرزوي بهبودي كامل و شفاي عاجل همه بيماران خصوصاً دختر خاله شما... التماس دعا دارم ما رو هم از دعاي خيرتون در حرم آقا اباعبدالله (ع) و باب الحوائج ابوالفضل العباس (ع) بي نصيب نفرمائيد... و سلام به بزرگوار محترم جناب خاك از شهر ايثار، از توجه شما به عرائض اين حقير سپاسگزارم و از سخنان دلنشين و ارزشمند شما بسيار خشنود شدم... ببخشيد از اينكه در مورد خودم صحبت كردم، شايد تعبير به خودستائي و ابراز منيت اين حقير باشه... ولي خدارو شاهد ميگيرم كه اينطور نيست... شايد بيان اين مطالب باعث ميشه كه بزرگوار و اعلمي مثل شما و آقا شهاب گرامي، دانسته هاي خودشونو براي ارشاد من و امثال من بيان كنن... ولي در نهايت احترام به نظرات همه و اقرار به احساس خوشايندي كه از خوندن حرفاي جنابعالي داشتم... ميخوام بگم كه اصلاً اينطور نيست كه من دست از زندگي روزمره و تلاش و بندگي و... كشيده باشم و شب و روز فقط در حال توسل و دعا و ابراز حاجتمندي باشم... ولي ضمن اعتقاد به حكمت و تقدير الهي... در تمام اين ۵ سال هميشه ته قلبم و از درون يه احساس و يك حاجت و يك نياز به درگاه الهي براي رفع اين مشكلم دارم...(به كار خونه ميرسم، سركار ميرم، ورزش ميكنم، به درس بچه هام ميرسم، مطالعه ميكنم، اتفاقاً يه كم وسواسي هستم...)،و در مورد عظمت خلقت هم بحث شاهد گرفتن اونها براي عجز و ناتواني يك بنده در مقابل جلال و جبروت خداست... شايد باور نكنيد ولي در عين اعتقاد به رحمت الهي...بيش از حد تصور (شايد گناه باشه بگم) بيش از حد از خدا ميترسم... ميدونم كه اون رئيسه ، حاكمه ، فرمانرواست ، قادره و جبار... و همين منو خيلي ميترسونه... ميدونم به هر كه بخواهد روزي بي حساب مي بخشد و هر آن كه بگويد موجود باش ، موجود ميشود...من از توكل دست نميكشم و از رحمت خدا نا اميد نميشم ولي از خودم خيلي نا اميد شدم...هيچ حس خوبي تو ارتباطم با معشوقم ندارم، و فكر ميكنم هيچكدوم از عبادات و نيايش من خالصانه و با ايمان قلبي نيست كه... وگرنه اگه بخوام از نعمتهائي كه خدا بهم عنايت فرموده بگم كه بايد يه كتاب بنويسم و برا همه بچه هاي اين درگاه ايميل كنم...
|
|
85134 |
نام:
حسام الدین
شهر:
نا کجا
تاریخ:
11/30/2011 3:49:53 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب الحسین...
ن و قلم نبیست،و ما یسطرون حسین
طاق فلک علیست، به عالم ستون حسین
|
|
85133 |
نام:
آسمون بی ستاره
شهر:
شهرمرده ها
تاریخ:
11/30/2011 3:46:11 PM
کاربر مهمان
|
سلام دوستای خوبم.
این روزا آدم یه حال و هوای دیگه ای داره.محرمه دیگه چه میشه کرد
فقط میخوام بگم برام دعا کنید.دلم خیلی پره.کاش خدا همه ی جوونا رو به راه راست هدایت کنه.کاش آرزوی همه رو برآورده کنه.حاجت همه رو هم روا.برای من دعاکنید به آرزوی دیرینه م برسم.چیزی که حالا برام شده یک بغض کهنه تو گلوم.مرسی.
عزاداری همتون قبول باشه
|
|