هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
64652
نام: مجنون مهدي(عج)
شهر: بزودي كربلا...
تاریخ: 3/14/2009 7:55:53 AM
کاربر مهمان
  سلام مهدی جان،... حال همه ما خوب است.


ملالی نیست جز دوری تو که طاقت ما را طاق کرده. می‌‌دانم، دوباره شروع کردم. می‌‌دانم که هنوز مهیا برای پذیرایی و استقبال از تو نیستم...


نه طاق نصرتی، نه چراغانی، نه فرشی، حتی دریغ از یک میوه و شیرینی‌، هیچ کار برایت نکردیم...

باور کن که اینقدر از اصل خود دور شده ایم، که اگر هم بیایی گمان نکنم که دیگر بشناسیمت....
چه کنیم که با اینکه حال پختگان را نمی‌‌دانیم ولی‌ باز دیوانه دیدارت هستیم. دیگر سایه طوبی‌ و دل جویی حور و لب حوض هم به ما افاغه نمی‌‌کند و الف قامتت بد جور بر این لوح سیاه حک شده است.

پس بگذار از اول دوباره برایت بنویسم.


سلام مهدی جان،

حال همه ما خوب است ولی‌ تو بشنو و باور مکن چون دلها همه خون است.

می دانی چندروزاست که رفته ای؟

۴۱۴۶۱۹روز می شود که نیستی....دیگربس نیست؟طاقتمان سرآمده....


یادم هست که همیشه پا برهنه و بدون کفش راه می‌‌رفتی‌. می‌‌گفتی‌ تو این وادی بدون خارو خس که کسی‌ کفش نمی‌‌خواهد. تازه این راه را با پای دل می‌‌روند نه با پای جسم؛ ولی‌ باز برات بگویم که من هنوز کفش‌هایم را دو دستی‌ چسبیده ام، حتی تازگی‌ها یک جفت اضافه هم خریدم که مبادا کفش‌های قدیمی‌ سوراخ شده و خاری پای راه نرفته مرا بگزد....

چرا اینقدر تعجیل برای رفتن داشتی؟ چرا دفعه ی قبل که آمدی زود از پیش ما رفتی‌؟

نمی‌‌دانم چرا همیشه کوله بارت آمده رفتن بود؟

مهدی جان،

ما که قدم رفتن نداریم لااقل تو کمی‌ بیشتر پیش ما می‌‌ماندی....
می‌‌دانم، خواسته‌ام بی‌ جاست. من باید پا به راه شوم، ولی‌ چه کنم که هنوز دست و دلم یکی‌ نیست، پی کار نمی‌‌رود...
راستی‌ شنیدم که ماه تا قمر روی تو را نبیند افطار نمیکند...

میگفتن هر شب از دیدن تو هلهله راه می‌‌اندازد. با دیدن تو افطار را سحر کرده و جایش را به تو میدهد...

آه، مهدی جان، میدانم که اون از من به تو عاشق تر است.
سحر است فرصتی نیست، دمی مانده به صبح، به طلوع معراج، به عروج خورشید....

وقت کم داریم و اعمال بسیار، ملتمس دعایم....دعای فرج رازمزمه می کنیم...
مهدی جان،
کاش می‌‌توانستم برایت بگویم که این دل نا شکیب چقدر برایت بی‌ قراری می‌کند.

آه، که حتی فکر کردن به آن نیز قلبم رامی‌‌لرزاند.

آره، درست حدس زدی، هنوز قلبم لرزان است. من که مثل تو نیستم که قلبم از قالبم بزرگتر باشد. من که مثل تو نیستم که تمام وجودم قلب باشد....
هیچ وقت درست نشناختمت. ...
هروقت می‌‌خواستی‌ خود را معرفی‌ کنی‌ می‌‌گفتی‌ اسم من اسم اوست، صفت من صفت اوست، فعل من فعل اوست، ذات من ذات اوست....
تعجب نکن که هنوز نه مهدی را شناخته‌ام و نه خدای مهدی را....

‌ای کاش می‌‌دانستم که چه سان با او سخن می‌‌گویی. هر گاه خواستم با او حرف بزنم در می‌‌یافتم که دارم با خودم حرف میزنم. چقدر دلتنگ آن دیدگانت هستم که تا ته دنیا آبی‌ است...

از مرگ هنوز هم می‌‌ترسم، خوشا به حال تو که حنای مرگ برایت بی‌ رنگ است....

از همه رنگ ها گذشته ای، دیگه نه سفیدی می‌‌شناسی‌، نه سبزی، نه سرخی، نه سیاهی....

خودت عین بودنی ...

پنجه علمت در پنجره ایمانت قفل شده است.

کاش من هم می‌‌توانستم قبل از اینکه بمیرم، بمیرم.
64651
نام: دیده
شهر: امام رضا(ع)
تاریخ: 3/13/2009 8:32:35 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم ... اللهم بلغ مولاناالامام الهادی المهدی القایم بامرک صلوات الله علیه وعلی آبائه الطاهرین عن جمیع المومنین والمومنات فی مشارق الارض ومغاربها سهلها وجبلهاو برها وبحرها...


سلام

مریم خانم عزیز ۵۰۰ صلوات هم من میفرستم انشاالله عبادات همگی قبول حق.

اللهم صل علی محمدوعجل فرجهم
64650
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 3/13/2009 8:18:26 AM
کاربر مهمان
  ايمان ازشهر توكل....،عاقبت بخيرشي وبلا ازوجودتان دور وامورتان بخير وخوشي رقم بخوره باذكر صلواتي بر امام محمد باقر ع ،صلواتي بفرستيد
64649
نام: گمنام
شهر: کاشکی کربلا
تاریخ: 3/12/2009 11:21:13 PM
کاربر مهمان
  دل پریشونم پریشونم که اربابم نیومد
بعد عمری عاشقی حتی یه شب خوابم نیومد
اسمون عصرای جمعه مثل من بهونه گیره
بارون گریه باهات حرف میزنه که خیلی دیره
مادر تو دل غمینه خون جدت رو زمینه
عشق ما مهدی(عج) نیومد عشق ما مهدی(عج) نیومد
العجل یا حجت الله العجل یا حجت الله
64648
نام: نیاز
شهر: تبریز
تاریخ: 3/12/2009 12:04:47 PM
کاربر مهمان
  چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامدي
چه اشكها به سينه ها رسوب شد نيامدي
خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شكن
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
براي ما كه خسته ايم و دلشكسته ايم نه
ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح ، ظهر ،نه! غروب شد نيامدي
....

به اميد جمعه‌اي كه در تقويمها بنويسند
تعطيل: ظهور امام زمان (عج)

اللهم صل علی محمد و آل محمد

64647
نام: گمنام
شهر: کاشکی کربلا
تاریخ: 3/12/2009 12:00:49 PM
کاربر مهمان
  چه گناه بزرگیست باابروی دیگران بازی کردن چقدر فراموشکار شده اند بعضی از انسانها و قیامت را فراموش کرده اند که این چنین ساده حاضر میشوند دیگران را بکوبندو انها را گنهکارو بی ابرو خطاب کنند
وچقدر فاصله هاست بین ما با امام حسین(ع)
وچه ساده همه چیز را فراموش کرده ایم
64646
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 3/12/2009 11:40:35 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم




به مناسبت میلاد مبارک حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و امام جعفر صادق علیه السلام ختم شانزده هزار صلوات رو بصورت دسته گلهای پانصد تایی و هزارتایی شروع می کنیم ، تقدیم به حضرت ولی عصر عج الله تعالی فرجه شریف و مادر بزرگوار ایشان ؛ به امید تعجیل در ظهور امام زمان مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه شریف و همچنین برآورده شدن تمامی حاجتهای شرعی و قلبی همگی ، انشا ء الله (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم).

(((زمان ختم صلواتها انشاء الله تا روز میلاد با سعادت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله ) و امام جعفر صادق علیه السلام )))


***بزرگواران محترم ***

هزار صلوات : نیلوفرانه
هزار صلوات: آقا اسماعیل
5هزار صلوات:امیدوار از ایران
هزار صلوات :جامانده از قافله
هزار صلوات : ساراخانم
هزار صلوات: انسیه خانم
هزار صلوات:گمنام از کربلا
هزار صلوات: خانم ایمان
هزار صلوات: خانم ایمان برای همسر مرحومشان
هزار صلوات:خانم ایمان برای پدر مرحومشان
هزار صلوات: خانم ایمان برای دایی مرحومشان
هزار صلوات: خانم ایمان برای پسردایی و پسرخاله ی مرحومشان
هزار صلوات: هدهد غریب صبا
هزار صلوات: خانم سادات
هزار صلوات: شمسی خانم
هزار صلوات: آقا پیام
هزار صلوات: صمن ناز خانم
هزار صلوات: مهدیه گرامی
هزار صلوات: اعظم گرامی
هزار صلوات: سید مرتضی
هزار صلوات: سید مهدی
هزار صلوات: خانم نیاز
هزار صلوات : محجوبه خانم از باران
هزار صلوات : مجنون مهدی
هزار صلوات :سعیده خانم
هزار صلوات : زهرا خانم

***

پانصد صلوات: شکیبا و صبورم...
پانصد صلوات: سلام از مشهد
پانصد صلوات: آرام
پانصد صلوات: قاصدک
پانصد صلوات : مریم



****
همراهان بزرگوار در صورت تمایل نام خودشون رو بفرمایند تا ثبت کنم.


خداوندا بر محمد و آلش درود فرست و فرج ایشان را نزدیک بگردان

64645
نام: غریب
شهر: بی کسی
تاریخ: 3/12/2009 11:22:10 AM
کاربر مهمان
  غربت و بی کسی فقط مخصوص شهر دور از خانه نیست ادم می تونه تو شهر خدش هم غریب باشه
64644
نام: گمنام
شهر: کاشکی کربلا
تاریخ: 3/12/2009 11:01:12 AM
کاربر مهمان
  دوباره دل شده هوایی هوایی هوایی
می خواد بره کرببلا خدایی خدایی خدایی
64643
نام: نیاز
شهر: تبریز
تاریخ: 3/12/2009 10:45:51 AM
کاربر مهمان
  طلوع محمد ( ص )


زمین و آسمان مكه آن شب نور باران بود


و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید


امید زندگی در جان موجودات می جوشید


هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود


شبی مرموز و رؤیائی


به شهر مكه مهد پاك جانان دختر مهتاب می خندید


شبانگه ساحت" ام القری" در خواب می خندید


ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی


دمادم بس ستاره می شكفت و آسمان پولك نشان می داد


صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ


به سوی كهكشان می شد


دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت


و دست باغبان آفرینش در چنان حالت


سر " گل آفریدن" داشت


شگفتی خانه " ام القری" در انتظار رویدادی بود


شب جهل و ستمكاری


به امید طلوع بامدادی بود


سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت


و نبض كائنات از انتظاری دمبدم می زد


همه سیاره ها در گوش هم آهسته می گفتند


كه : امشب نیمه شب خورشید می تابد


ز شرق آفرینش اختر امید می تابد


در آن حال" آمنه" در عالم سرگشتگی می دید


به بام خانه اش بس آبشار نور می بارد


و هر دم یك ستاره در سرایش می چكد رنگین و نورانی


و زین قدرت نمائی ها نصیب او


شگفتی بود و حیرانی


در آن مرغكی را دید با پرهای یاقوتی


و منقاری زمّرد فام


كو سویش پر كشید از بام


و در صحن سرا پر زد


و پرهای پرندین را به پهلوی زن درد آشنا سائید


بناگه درد او آرام شد، آرام


به كوته لحظه ای گرداند سر را " آمنه" با هاله امید


تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید


چو دید آن حاصل كون و مكان و لطف سرمد را


دو چشمش برق زد تا دید رخشا ن چهره احمد را


شنید از هر كران عطر دلاویز محمد را


سپس بشنید این گفتار وحی آمیز


الا، ای " آمنه" ای مادر پیغمبر خاتم!


سرایت خانه توحید ما باد و مشید باد


سعادت همه جان تو و جان " محمد " باد


بدو بخشیده ایم " آمنه" ای مادر تقوا!


صدای دلكش " داوود" و حبّ " دانیال" و عصمت " یحیی"


به فرزند تو بخشیدیم:


كردار" خلیل" و قول" اسماعیل" و حسن چهره " یوسف"


شكیب " موسی عمران" و زهد و عفت" عیسی"


بدو دادیم: خلق" آدم" و نیروی " نوح" و طاعت " یونس"


وقار
<<ابتدا <قبلی 6471 6470 6469 6468 6467 6466 6465 6464 6463 6462 6461 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=6466&mode=print