هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
64472
نام: ستاره
شهر: آسمان
تاریخ: 3/5/2009 10:26:57 PM
کاربر مهمان
  سلام
نمیدونم کی داره این متن می خونه ولی خوب هرکی هستی باش مهم اینه که یه فرستاده ای برای من،خیلی وقته سرگردونم،نمیدونم دنبال خودم می گردم یا خدای خودم،دارم هرکاری می کنم که تو این هیاهوی زمینی گم نشم اما نمی دونم چرا؟چرا نمیتونم رو زمین باشم ولی آسمونی...ولی مطمئنم که میشه...چون همه ی ما آدما از جنس آسمونیم .برام دعا کنید و بهم کمک کنید نذارید این ستاره از آسمو نش وخداش جدا شه...
64471
نام: sara
شهر: ازت
تاریخ: 3/5/2009 9:49:21 PM
کاربر مهمان
  دوباره كاري يا ادامه:

...حيات هميشه در حال تجديد شدنه منو تو هم چاره اي جز تجديد حيات نداريم...و چاره اي جز اينكه يه رستاخيزي تو زندگيمون بر پا كنيمو و از تابوتايي كه براي خودمون درست كرديم بلند شيمو از خدا بخوايم درون ما رو و حقيقت ذاتمون رو بما نشون بده تا مثل كاشفاي سرگردون از اين منزل تو اون منزل سرك نكشيمو اخرشم خسته و بي رمق تصور كنيم كه هر چي درباره قصه عشق شنيديم فقط افسانه بودو بس...نميدونم شايدم همه اين حرفا بهانه اي بودن براي نوشتن!!!اينجا رسمه كه بنويسيم تا به....نزديك شيم ...روي اين نقطه ها هر چي خواستي بذار ولي نذار كه خودتو از تو دور كنه...اونو ميگم ...شيطونرو ...نذار نا اميدت كنه...تو خيلي عزيزي ...خيلي بزرگي...همه موجودات هروز برات مولودي ميگيرن... همه هستي خدا از دوري تو در رنجن...به گلا و سبزه هاي دورو برت نگا كن...نمييني چطور با اداو اطوار خودشون ميخوان توجه تورو جلب كنن...بابا دمت گرم خيلي خودتو دست كم گرفتي!!!!!
اين دنيا تا پايانش همينه اگه ديدي, فبها اگه نه كه, سرخودتو كلاه گذاشتي و نخواستي بفهمي كه چقدر عزيزي !!!!نخواستي بفهمي كه تو قفسي وبراي پرواز از قفس تورا عشقي بايدو بس...
هر جا می روم یا صحبت عشق است یا احساسی از عشق
هر جا می روم همه به یك صورت می خواهند عشق را ابراز كنند..این دنیا تا پایان دنیای عاشقی است ، دنیای است كه انسان را وادار به عاشقی می كند
غوغای عشق دنیا را بهم ریخته...

خواهراي عزيزم مليحه و مريم منم به نوبه خودم از گوهراي پاك درون شما استفاده ميكنم و وقتي مطابتونرو ميخونم يه حسي لطيف از عاطفه و محبت در نوشته هاتون ميبينم كه نشونه هوشياري و اگاهي بالاي شما خواهران عزيزو بزرگوار هست ....از اينكه اينجا هستيد و در كنار همديگه دلامون بياد خدا مصفا ميشه و در تنفساي فرح بخش خواهران و برادران از لحظات شيريني برخوردار ميشيم همه اينها جاي شكر و قدرداني داره....اميدوارم كه غايبان هم بيانو مارو تو قصه هاي عاشقانشون ,انديشه هاي زيباشون و تو هستي پاكشون سهيم كنن.....ارامش همراه با قلباتون و صداقت يار صميمي نگاهاتون باشه....
64470
نام: حسين
شهر: كازرون
تاریخ: 3/5/2009 9:34:02 PM
کاربر مهمان
  خيلي وقته دلم باسه شهدا،مناطق جنگي تنگ شده از عيد اون سال كه باسم يه اتفاق خوب افتاد هروقت مناطق جنگي رو مي بينم دلم مي گيره چندروز ديگه مي خوام بيام شلمچه با بچه هاي مسجدمون دارم باسه اون روز لحظه شماري مي كنم انشاءالله كه شهدا منو روز محشر شفاعتم كنن من كه غرق گناهم خيلي خيلي دوستنون دارم به خدا اگه بشه برم تو گروه تفحس به خدا همون جا تا آخر عمرم همون جا مي مونم(اگه مي تونين شما برام يه كاري كنين)اگه شد يه ايميل برام كنين.قربون همه كسايي كه برا شهدا كار مي كنن من پاي اونارو مي بوسم.ياعلي به اميد ديدار.
64469
نام: امیر عباس
شهر: ادب
تاریخ: 3/5/2009 8:26:26 PM
کاربر مهمان
  ۩ ام البنين و دو سبط پيامبر (ص)
ام البـنـيـن بـر آن بـود تـا جـاى مـادر را در دل نـوادگـان پـيـامـبـر اكـرم و ريـحـانـه رسـول خـدا و آقـايان جوانان بهشت، امام حسن و امام حسين (عليهما السّلام) پر كند؛ مادرى كـه در اوج شـكـوفـايـى پـژمرده شد و آتش به جان فرزندان نوپاى خود زد. فرزندان رسـول خـدا در وجـود اين بانوى پارسا، مادر خود را مى ديدند و از فقدان مادر، كمتر رنج مـى بـردنـد. ام البنين فرزندان دخت گرامى پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله) را بر فـرزنـدان خـود ـ كه نمونه هاى والاى كمال بودند ـ مقدّم مى داشت و عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى كرد. ام البنين توجّه به فرزندان پيامبر را فريضه اى دينى مى شمرد؛ زيرا خداوند متعال در كتاب خود به محبت آنان دستور داده بود و آنـان امانت و ريحانه پيامبر بودند؛ ام البنين با درك عظمت آنان به خدمتشان قيام كرد و حقّ آنان را ادا نمود.


تنه تر از همیشه من تنهام برادرم به کلی مارو فراموش کرده
64468
نام: الهه
شهر: تهران
تاریخ: 3/5/2009 6:55:15 PM
کاربر مهمان
  سلام هیچ فکر کرده ای اباصالح یعنی چه؟
یعنی:سخنگوی نظام آفرینش.مردی که در کرانه ی تاریخ ایستاده.مردی با پیشانی بلند خدایی.او نگاه می کند و از شعاع نگاهش درخت می روید.مردی که از قنات قنوت می سازد.مردی با دستی بر دستاس و دستی بر ذوالفقار.شاگرد ممتاز ابدیت.استاد جرئیل.معلم اسما.مربی ادم.منادی ابراهیم.منجی نوح.مرشد مسیح.مدرس موسی.قرانی که سخن می گوید.
64467
نام: مهدی
شهر: نیستان
تاریخ: 3/5/2009 5:59:32 PM
کاربر مهمان
  الهی تو مرا خواندی من هم آمدم.تو مرا پاس داشتی و من نماندم.باز هم تو مرا خواندی من اعتنا نکردم.تو مرا نراندی من خود رانده شدم.اما باز هم تو مرا خواندی...حال من آمدم...
خدای من این چه رازیست که انسان حق را می بیند و سوی آن نمی رود و آن کس هم که میرود دوباره از آن روی میگرداند.خدای من تو خالق منی و من مخلوق تو.پس اگر تو مرا رها کنی از من چه میماند جز این افکار و وهم...جز این ورق پاره های انسانی!!!جز این زندان سرد...جز این افسوس ودرد...جز این غوغا خانه خاکی و آن آرامگاه ناآرامی و عذاب...نه این ها و آن ها هم نمی ماند آن چه میماند تویی...فقط... و فریادهای عاجزانه من...کمک...کمک...خدایا
64466
نام: سپهر
شهر: قم
تاریخ: 3/5/2009 5:20:53 PM
کاربر مهمان
  خدا کند اللهم عجل لولیک الفرج ما مثل نامه کوفیان نباشد برای اینکه مهدی فاطمه رو چشم نزنن صلوات بفرست
64465
نام: فریال
شهر: تهران
تاریخ: 3/5/2009 4:59:04 PM
کاربر مهمان
  (هوالمحبوب)

فائزه خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم بالاخره شماهم عازم مناطق جنگی میشید...
دعایادتون نره.راستی می بینم که فرداعازم سفرجمکران وزیارت حرم حضرت معصومه هستیدان شاءاله که بهتون خوش بگذره واون چیزی روکه می خواین به دست بیارید.

(التماس دعا)
64464
نام: فائزه
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 3/5/2009 4:53:27 PM
کاربر مهمان
  ٍسلام به همه عزیزان حاضر و غایب سقاخونه

مهربون های حرف دل اومدم بگم دعا های قشنگتون بر آورده شد . باورم نمشه با لا خره شهید آوینی و دوستانش با من آشتی کردن . من دارم میرم جنوب . با حالی که من توی این دو هفته داشتم محال ممکن بود که خونوادم بزارن من برم دیشب خواب مناطق جنگی رو دیدم یه عده اونجا بودن که اصلابا من حرف نمیزدن ولی انگار من میدونستم دارن چی میگن همه جا حرف از شهید آوینی بود . صبح که بیدار شدم یه احساسی داشتم انگار قرار بود یه اتفاقی بیفته . تپش قلبم خیلی زیاد بود . همه تنم میلرزید از شدت هیجان خوابی که دیده بودم . نمیدونم چی شد وقتی زهرا و مهدیه به من زنگ زدن که خدا حافظی کنن . نمیدونم چی شد بابا گفت اگه مواظب خودت هستی و میخوای بری به مهدیه سفارشت رو میکنم که با هم برید . انگار یکی داشت این حرف ها رو روی زبونش می گذاشت . یه لحظه انگار دیگه توی این دنیا نبودم خوشگم زد وقتی دیدم که با رفتن من موافق .ممنون ا همه دوستان که برام دعا کردید .

حرف دل ممنون که کمکم کردی مطمئنم به خاطر پاکی تو و سقاخونه بود که من به آرزوم رسیدم خدایاممنونم . ممنونم که در آخرین لحظه فراموشم نکردی .
اون عزیزی هم که گفته بودن کی داره میره جمکران نمیدونم چه حاجتی داری ولی فردا که قبل از جنوب برم قم و جمکران حتما به یاد شما و همه دوستان حرف دل هستم و برای رسیدن به حاجت های دلتون اگه خدا قبول کنه دعا میکنم .



. ( تا یک هفته خدا حافظ )

التماس دعا از همه عزیزان .

64463
نام: معطری
شهر: تنهایی
تاریخ: 3/5/2009 4:31:17 PM
کاربر مهمان
  سلام اگر از دلتنگی بنویسم یک دنیا میشود فقط میدانم لحظه هارا ازدست میدهم بی انکه توشه ای داشته باشم ای کاش شهدا مرا هم لحظه ای دعا کنند
<<ابتدا <قبلی 6453 6452 6451 6450 6449 6448 6447 6446 6445 6444 6443 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=6448&mode=print