هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
64442
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 3/5/2009 9:14:01 AM
کاربر مهمان
  سلام بر آقا سید مرتضی بزرگ و سرور حرف دل آرامش دهنده روحم

سلام بر دوستان و همراهان آقا سید

سلام بر چه فرقی می کنه بزرگوار

سلام بر خروش گرامی

سلام بر سبکبار شیرین کلام

سلام بر آقا شهاب معلم حرف دل

سلام بر سارا خانمهای گرامی . مریم خانمهای ارجمند. بنده های خدا از جزیره مجنون و بروجرد. نیاز از تبریز . دل شکستگان گرامی . و دیگر یاران و همراهان

امروز روز پنج شنبه است و چشم براهی امواتمان یادمان باشد با فاتحه و صلواتی و در صورت امکان خیراتی چشم براهشان نگذاریم .
برای اموات دوستان حرف دل خصوصا زنده یاد شمسی خانم و خانم سادات و سوگل حرف دل و اموات من حقیر

همگی با هم الفاتحه مع الصلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

التماس دعا

یاعلی
64441
نام: .
شهر: .
تاریخ: 3/5/2009 8:19:36 AM
کاربر مهمان
 
هفت بار روح خویش را آزردم

اولین بار زمانی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی خود را فروتن نشان می داد.

دومین بار آن هنگام بود که در مقابل فلج ها می لنگید.

سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت،آسان را برگزید.

چهارمین بار وقتی مرتکب گناهی شد، به خویش تسلی داد که دیگران هم گناه می کنند.

پنجمین بار آنگاه که به دلیل ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زد،و صبر را حمل بر قدرت و توانایی اش دانست.

ششمین بار که چهره ای زشت را تحقیر کرد، درحالیکه ندانست آن چهره یکی از نقاب های خودش است.

و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است .

جبران خلیل جبران


64440
نام: .
شهر: .
تاریخ: 3/5/2009 7:25:08 AM
کاربر مهمان
  پرده اول- چهارراه اول٬ پشت چراغ قرمز ۹۰ ثانیه ای:

نوجوانِ گل فروش، با بغلی از گلهای رز قرمز و مریم٬ نزدیک می شه.

با اشاره ازش می خوام که بیاد.

- چند؟

- ۲۵۰۰

- زیاده! ۱۰۰۰ بده، بخرم!

- باشه!

پول رو می دم بهش. یه دسته نیم پژمرده می ذاره روی داشبرد و می ره.

پرده دوم- چند ثانیه بعد٬ همان چهارراه٬ ثانیه های پایانی قرمزی چراغ:

کودک گل فروش با دو دسته گل رز شاداب صورتی و سفید نزدیک می شود.

- بخر!

- (با زبان کودکی) آخه همین الان خریدم!

- خوب بازم بخر!

- اگه ۱۰۰۰ میدی٬ می خرم!!

مردی نزدیک می شود. دسته گلی جلو می آورد.

- این را ببر ۱۰۰۰!

- می خوام از این بچه بخرم!

- اینو باباش بهش گفته کمتر از ۲ تومن نفروشه!

چراغ سبز میشه.

- (خطاب به پسرک) بدو برو چراغ سبز شد! ماشین نزنه بهت!

پرده سوم- چهارراه چندم٬ پشت چراغ قرمز ۳۰ ثانیه ای:

پسرکی کهنه پوش و نامرتب، دستش را داخل ماشین می آورد.

- (با اشاره) ؟

- کمک کن!

دست به سمت کیفم می برم. ناگهان چشمش به دسته گل روی پام می افته.

- این چیه؟

- گُل!

- ( اشاره به تک شاخه مریم ِ مابین رُزها) ای چیه؟

- گل مریم! خوشبو!

دسته گل رو بر می داره و تو بغلش می گیره.

چراغ سبز میشه.

- (با عجله) می دیش به من؟!

- (با لبخند و کمی بُهت!!) مال تو باشه!

پرده چهارم- خانه٬ پشت چراغ قرمز چند ثانیه ای احساس:

امروز گلدان روی میز هنوز همان گلهای نیمه خشک چند روز پیش را در بر گرفته! چقدر شادم و غمگین...
64439
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 3/5/2009 6:22:53 AM
کاربر مهمان
  بر جمال امام زمان عج صلواتي بفرست،شادي روح شهدا وامواتتان الفاتحه با ٣صلوات
64438
نام: علی رسولی یزدی
شهر: کرج
تاریخ: 3/4/2009 11:57:48 PM
کاربر مهمان
  به نام خدا و با سلام به برادران و خواهران عزیز
از این که به بنده حقیر امکان درج نوشته هایم داده شد متشکرم.روز گذشته سه شنبه ۱۳/۱۲/۸۷ نوشته اینجانب به شماره ۶۴۴۲۲ به علت کمبود جا ناتمام ماند که اینک دنباله آنرا ملاحظه می فرمایید.
اما از ثروت بدست آمده در بیزینس نه خیری به خود فرد می رسد و نه خیری به جامعه.همه اش زیاده خواهی و اشتهای سیری ناپذیر است و البته به جیب سایر دارندگان ثروت و قدرت هم می رود(کمکهای مالی موسسات و شرکتها در انتخابات کشورهای غربی)
یا در راه ترویج فساد و گناه (تاسیس کازینوهاو کاباره ها و مراکز عیش و نوش و جزایر آنچنانی)
یا در راه جنگ و ویرانی و تجاوز (سوابق جنایت آمیز وتجاوزکارانه آمریکا و اسراییل).
و بلاخره اشاره کنم که در گذشته ای دور یک تاجر مسلمان آنچنان در دل مردم اندونزی نفوذ کرد که کشور اندونزی مسلمان شد.
اما بیزینس من ها به کشورهای مسلمان آمدند و با خود کفر و فساد و بی دینی آوردند.
با این تفاصیل آیا سزاوار است فعالیتهای تجاری خود را به نام و ماهیت کفر آمیزو پلید بیزینس آلوده نماییم؟
با آرزوی پیروزی جهانی اسلام و امید ظهور هرچه سریع تر حضرت مهدی صاحب الزمان(عج)
64437
نام: گم گشته
شهر: تهران
تاریخ: 3/4/2009 11:47:02 PM
کاربر مهمان
  حتی نمیدونم چه جوری باید درد دلمو بگم
عاشق امام رضام
۲ساله دیگه تحویلم نمیگیره
دعا کنید امام رضا بام آشتی کنه
دعا کنید امام زمان این نوشتمو بخونه
برای همه اینایی که التماس دعا داشتن دعا کردم
منم دعا کنید که خیلی گرفتارم
64436
نام: پگاه
شهر: شهر عرفا
تاریخ: 3/4/2009 10:37:30 PM
کاربر مهمان
  مگه اینجااسمش حرف دل نیست پس چرا حرف دل منو چاپ نکردید مگه چی بود کجاش حرف بدی زده بودم
مدیر محترم حرف دل بفرمایید من چطوری مشکلمو حل کنم؟
من به اینجا پناه آورده بودم اما شما...
64435
نام: فائزه
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 3/4/2009 9:09:14 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه یاران حرف دل

باید که عمر قرن هایی سر بیاید
تا مثل یک آوینی دیگر بیاید
آزاده بود و عزم سرخ کربلا کرد
آزاده بود و مرتضی را مرتضی کرد

چرا از بعضی از دوستان خبری نیست چه فرقی میکنه گرامی کجایید برادر محترم ؟؟!!! فریال عزیز نوشته ای از شما نمیبینم؟؟؟؟ نکنه بی خبر رفتی جنوب اگه هنوز نرفتی موقع رفتن خبر بده راستی حال برادرت چطوره ؟ امید وارم که هر چه زود تر شفا پیدا کنه . ممنون از متن قشنگت خیلی روی روحیم تاثیر گذاشت . ستاره جونم نیستی ؟؟؟؟ انشاء۷۸۳۱ ا... هر کجا که هستید خوشحال و سلامت باشید .

بچه های دانشگاه قراره روز جمه برن جمکران وبعد هم برن جنوب خیلی دلم میخواست منم برم ولی . آقا سید دعوت نکرد منتظر میمونم تا خودش صدام کنم . دیگه بهش اسرار نمیکنم . یه عمر من شهدا رو اذیت کردم حالا اونها با نطلبیدن من دارن من رو اذیت میکنن . به قول مهدیه چیزی که عوض داره گله نداره .


شهدا ما زمینی ها رو فراموش نکنید


التماس دعا .

64434
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 3/4/2009 8:15:54 PM
کاربر مهمان
  یا لطیف!

من،پای نردبان آسمان ایستاده ام.
با چشمانی لبریز اشک و لبهایی در آغوش لبخندی ژرف...
ایستاده ام زیر شهاب باران آسمانی شفاف،در دایره ی سماع ستاره و ماه.
در هنگامه ی شور کهکشانها و دست افشانی افلاک!
در عطر افشانی چشمه ی جوشان مهتاب.
جایی که رقص قاصدکهای نقره ای بر شولای سیاه شب اعجاز می آفریند...
و دست زمین از دامن عفیف آسمان کوتاه است!
از پهنه ی عرش تا زنگار فرش راه درازیست به بلندای ابدیت...
من پریده ام بر بال رحمتی لطیف!
آمده ام تا شکوفه هایم سراپا سیب شود!
آمده ام تا شاخه شاخه فریاد شوم و گلوگلو تسبیح!
آمده ام تا مقیم آستان تو باشم کنار ضریح اشارات...
آمده ام تا باشم و باز نگردم.

من،پای نردبان آسمان ایستاده ام.
با چشمانی لبریز اشک و لبهایی در آغوش لبخندی ژرف...
ایستاده ام زیر شهاب باران آسمانی شفاف،در دایره ی سماع ستاره و ماه.
در هنگامه ی شور کهکشانها و دست افشانی افلاک!
در عطر افشانی چشمه ی جوشان مهتاب.
جایی که رقص قاصدکهای نقره ای بر شولای سیاه شب اعجاز می آفریند...
و دست زمین از دامن عفیف آسمان کوتاه است!
از پهنه ی عرش تا زنگار فرش راه درازیست به بلندای ابدیت...
من پریده ام بر بال رحمتی لطیف!
آمده ام تا شکوفه هایم سراپا سیب شود!
آمده ام تا شاخه شاخه فریاد شوم و گلوگلو تسبیح!
آمده ام تا مقیم آستان تو باشم کنار ضریح اشارات...
آمده ام تا باشم و باز نگردم.

من،پای نردبان آسمان ایستاده ام.
با چشمانی لبریز اشک و لبهایی در آغوش لبخندی ژرف...
ایستاده ام زیر شهاب باران آسمانی شفاف،در دایره ی سماع ستاره و ماه.
در هنگامه ی شور کهکشانها و دست افشانی افلاک!
در عطر افشانی چشمه ی جوشان مهتاب.
جایی که رقص قاصدکهای نقره ای بر شولای سیاه شب اعجاز می آفریند...
و دست زمین از دامن عفیف آسمان کوتاه است!
از پهنه ی عرش تا زنگار فرش راه درازیست به بلندای ابدیت...
من پریده ام بر بال رحمتی لطیف!
آمده ام تا شکوفه هایم سراپا سیب شود!
آمده ام تا شاخه شاخه فریاد شوم و گلوگلو تسبیح!
آمده ام تا مقیم آستان تو باشم کنار ضریح اشارات...
آمده ام تا باشم و باز نگردم.
***

ملتمس دعاتون(سورنا)از نزدیک کربلا
64433
نام: گمنام
شهر: کاشکی کربلا
تاریخ: 3/4/2009 7:59:45 PM
کاربر مهمان
  محرم خیلی دلتنگت شدم
دو ماه از محرم میگذره اما تو خلوتمون به یادش می افتیم به یاد سینه زدن ها به یاد اشک ریختن ها به یاد عطش به یاد علقمه به یاد طفل سه ساله ... به یاد التماس هایی که کربلایی بشیم....
خدا قسمت بکنه که بریم به کربلا
خدا قسمت بکنه که بریم به کربلابه کربلا
خدا قسمت بکنه
حاجت شیعه اینه ضریحت رو ببینه
واسه یک لحظه فقط توی روضت بشینه دل غمینه
توی روضت بشینه جنت دل همینه عرش روی زمینه
خدا قسمت بکنه
دل من پر میزنه برا شش گوشه تو
خدا اینو میدونه که دلم خونه ی تو خونه ی تو
دل من پر میزنه شال مشکیم کفنه برا تو سینه زنه
خدا قسمت بکنه
دلامون شد خدایی ناله ها کربلایی
جوونا نوجونا همشون عاشورایی عاشورایی
دلا گشته خدایی اقا جون کی می ایی بی تو نیست هیچ صفایی
خدا قسمت بکنه
توی دل شور و نوا همگی با شهدا
همه با خامنه ای می گیم از روح خدا روح خدا
ذکرمون روی لبا دست حق بر سر ما می ریم تا کرببلا
خدا قسمت بکنه
این یه شعر همخوانی بود که هممون با خوندنش دلامون هوایی میشد
اگه دلتون گرفتو هوایی شد برا ما هم دعا کنید
<<ابتدا <قبلی 6450 6449 6448 6447 6446 6445 6444 6443 6442 6441 6440 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=6445&mode=print