هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
63142
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 1/26/2009 2:55:28 PM
کاربر مهمان
  15 خرداد مطلع قيام

جمعيت را دويست هزار نفر تخمين مي‌زدند كه اكثراً وصيت كرده و از خانه خارج شده بودند. اغلب مردم به سلاح‌هاي سرد و بعضاً به سلاح گرم مسلح بودند. يك موتور برق قوي حاضر بود تا در صورت قطع برق توسط ماموران بلافاصله مورد استفاده قرار بگيرد. دوازده بلندگو در مدرسه فيضيه مسجد اعظم، صحن حضرت معصومه و ميدان آستانه نصب شده بود و دهها ضبط صوت بزرگ و كوچك در كنار منبر آماده ضبط سخنراني امام بودند. دهها نفر نيز با قلم و كاغذ آماده ثبت سخنان امام بودند.
حملات كوبنده امام به شاه و اسراييل بي‌نظير بود.و سخنراني آتشين پايان گرفت در حاليكه رژيم شهامت هيچ اقدامي را در خود نديد. ساعتها بعد در حاليكه سكوتي سنگين بر شهر سايه انداخته بود روح الله الخميني در تاريكي شب دستگير و راهي پايتخت شد حتي كشتن او نيز مقدمه‌اي براي انفجار بغض ميليونها زن و مرد بود. تنها چاره دور كردن او از ميهنش تبعيد آغاز فصل جديد بود. پانزده سال بعد در دوازدهم بهمن موج خروشان ملتي بزرگ به استقبال از رهبري شتافت كه سالها بار سنگين رهبري مبارزه را در غربت و به دور از وطن بر دوش كشيد و راضي به ذلت و خواري هم ميهنان خويش نگشت. او سرافراز و پيروز به ميهن بازگشت.

63141
نام: خادم شهدا
شهر: خلخال
تاریخ: 1/26/2009 2:47:40 PM
کاربر مهمان
  اگر می خواهید مثل شهدا سر بلند شوید هرکارتان را بخاطررظای خدا کرده ونگذارید تو کارهای شما شیطاندخالتی داشته باشد.
63140
نام: مسافر
شهر: مسافرخانه
تاریخ: 1/26/2009 2:45:37 PM
کاربر مهمان
 
1. اگر کتابی بود که عکس اشیا را نشان می داد، آن کتاب همین قرآن است که بهشت و جهنم را نشان می دهد. [در محضر بهجت:1/11]

2. خدا می داند قرآن برای اهل ایمان – مخصوصاً اگر اهل علم باشند – چه معجزه ها و کراماتی دارد و چه چیزهایی از آن خواهند دید! [در محضر بهجت:1/55]

3. اگر قرآن را به صورت واقعی اش ببینیم، آن گاه معلوم می شود که دست از ترنج می شناسیم یا نه! [در محضر بهجت:1/36]

4. برنامۀ قرآن، آخرین برنامۀ انسان سازی است که در اختیار ما گذاشته شده است، ولی ما از آن قدردانی نمی کنیم! [در محضر بهجت:1/55]

5. اگر به قرآن عمل می کردیم، دیگران را به اسلام و قرآن جذب می نمودیم؛ زیرا قرآن، جامع کمالات همۀ انبیای اولوا العزم (علیهم السلام) است. [در محضر بهجت:1/112]

6. اگر درست به قرآن عمل می کردیم، با عمل خود دیگران را جذب می کردیم؛ زیرا مردم غالباً – به جز عدّۀ معدود – خواهان و طالب نور هستند. [در محضر بهجت:2/.14]

7. قرآن، انسان را به غایت کمال انسانی می رساند. ما قدردان قرآن و عدیل آن: اهل بیت (علیهم السلام) نیستیم. [در محضر بهجت:2/227]

8. مدام به قرآن نگاه کردن، دوای درد چشم است. [در محضر بهجت:2/280]

9. اگر از قرآن استفاده نمی کنیم، برای آن است که یقین ما ضعیف است. [در محضر بهجت:2/280]

10. خدا می داند حفظ قرآن، چه قدر در استفاده از این معدن و منبع رحمت الهی، مدخلیّت دارد... ما آن گونه که باید و شاید از قرآن، استفاده نمی کنیم! [در محضر بهجت:1/114]

11. آیۀ: (وَلَو أََنَّ قُرآناً سُیِرَت بِهِ الجِبالُ أَو قُطِعَت بِهِ الأَرضُ أَو کُلِّمَ بِهِ المَوتی [رعد:31]: اگر قرآنی وجود داشت که به واسطۀ آن، کوه ها سیر شود، یا زمین به آن پیموده و یا شکافته شود، یا با مردگان سخن گفته شود...) چه می گوید؟! آیا امور مذکور در آیۀ شریفه، فرض محال و غیر واقع است؛ یا می خواهد بفرماید: اهلش با این قرآن، همۀ این کارها را می توانند انجام دهند؟![در محضر بهجت:1/281]

12. کسی آشنا به قرآن است که زیادتر در آن تدبّر کند؛ مجموعۀ روایات هم مثل قرآن است.[گوهرهای حکیمانه:100]

13. اگر راست می گوییم که قرآن، سلاح است، پس چه احتیاج به سلاح دیگر؟![در محضر بهجت:2/14]

14. آیا هیچ می دانیم که قرآن، نظیر سایر مکتوبات نیست! گویی قرآن، موجودی ربوبیّ از عالم نور و روحانی است که در عالم اجسام و اعراض ظهور کرده است! [در محضر بهجت:2/135]

15. باید به طور یقین بفهمیم که نگاه کردن به قرآن، مثل نگاه کردن به سایر کتب نیست! [در محضر بهجت:2/135]

16. به هیچ امّت و ملتی چنین قرآنی داده نشده که این همه خواصّ و آثار داشته باشد! نعمت به این بزرگی به ما داده شده، ولی مثل این است که اصلاً نداده اند، و مثل این که این کتاب، مکمِّلِ انسان نیست! [در محضر بهجت:2/136]

17. توسل به قرآن و حمل و فهم و قرائت آن، برای نجات عموم مردم – چه رسد به خواصّ – مفید است! [در محضر بهجت:2/150]

18. جای تعجب است که به شخصیت ها و سخنان آنها اهمیت داده می شود و سخنرانی هایشان ضبط می شود، اما قرآن که در دست ما است، این طور نزد ما ارزش ندارد! همه می دانیم که دربارۀ قرآن، مقصّریم! [در محضر بهجت:2/282]

19. کسی که این مطلب را که: قرآن، تِیانُ کُلِّ شَیء [بیانگر همه چیز] است دنبال کند، عجایب و غرایب می بیند! [در محضر بهجت:2/297]

20. قرآن کتابی است که پیغمبر ساز است؛ زیرا پیغمبر
63139
نام: فریال
شهر: تهران
تاریخ: 1/26/2009 2:38:15 PM
کاربر مهمان
  (هوالمحبوب)

حرف دلی هاسلام:خدامی دونه که چقدردلم براتون تنگ شده بود...
پرستوی گلم: ازاین که به یادمن بودیدممنونم.دلم خیلی براتون تنگ شده بود...
فائزه خانوم علیک سلام:خوشحالم که شماهم به یادبنده بودید.منم به یادشمابودم وشماوهمه ی حرف دلی هارودعاکردم...
خداروشکردیروزامتحانات دانشگاه تموم شدبگذریم ازاین که چه کردم وچی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
*******************************
راستی حرف دلی هابیست وچهاراسفندتابیست وهشتم می رم جنوب(مناطق جنگی)بعدازاون جنوبی که برای اولین باربامدرسه تقربادوسال پیش رفتم دیگه نرفتم.بدجوری بهش نیازدارم...خیلی دلم برای شلمچه تنگ شده تنهایادگاری ای که ازاون دوران دارم یه چفیه هست که برای اقامه(ایت اله خامنه ای)متبرکه به نفس ایشون ومالیده شده به پرچم حرم حضرت اباالفضل که توهمون جنوب متبرک شدتازه متبرک به حرم امام رضاهم هست......
قراره بادبیرستانی که توش درس خوندم همراه دوستان دیگم بریم...
خیلی خوشحالم دوست دارم زودتراون روزبیاد.خیلی گناه کردم.خیلی بدشدم...خیلی عوض شدم....خیلی ناشکری کردم...درکل..........خیلی دلتنگم.... دلتنگ رفتن.....................................

(دعام کنیدداداشیم خوب نیست)
دوستون دارم...

((خداجونم تواین تنهایی وغربت این شهربزرگ ولی کوچیک تنهام نذارمی ترسم گم بشم)
63138
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 1/26/2009 2:25:59 PM
کاربر مهمان
  روح الله، تحصيل و ازدواج

در سال 1339 روح الله كه جواني نوزده ساله بود براي ادامه تحصيل در حوزه آيت الله حايري راهي اراك شد و پس از مدتي به قم عزيمت كرد. استادان ايشان را در طول دوران تحصيل تا چهارده نفر ذكر كرده‌اند كه از ميان آنها آيت الله حايري و آيت الله شاه‌آبادي به دليل شخصيت خاص معنوي بسيار بارز بودند.
سال هزار و سيصد و هشت بود كه روح الله با وساطت يكي از دوستان خود از دختر آقاي ثقفي يكي از طلاب حوزه علميه خواستگاري نمود. گرچه آقاي ثقفي شخصاً با اين ازدواج موافق بود پاسخ را منوط به نظر دخترش نمود اما دختر ايشان بنابر برخي ملاحظات در تصميم به ازدواج مردد بود به همين دليل خواستگاري ده ماه به طول انجاميد. سرانجام بر اثر خوابي كه دختر ديد و بعداً نيز تعبير شد همگي به اين نتيجه رسيدند كه اين ازدواج مقدر و مورد رضايت اهل بيت (ع) است. از اين رو ترديدها برطرف شده و ازدواج صورت گرفت. در سال 1316 روح الله الموسوي الخميني كه سي و شش سال داشت از استادان و مدرسين فاضل و به نام حوزه علميه قم بود و طلاب جوان آرزوي روزي را مي‌كشيدند كه در مجلس درس ايشان حضور پيدا كنند.

63137
نام: انسيه
شهر: تنهایی وانتظاروامیدو...یاالله
تاریخ: 1/26/2009 2:23:43 PM
کاربر مهمان
  بازم سلام!

فائزه عزیزممنونم خواهش میکنم والتماس دعا!

پرستوي عزيزمن تاجايي كه بشه هرروزصبح ادامه حزب هرنفررامينويسم ولي اگراحياناازجانب من حقيركوتاهي شدوياشمابزرگواران به هرصورت نتوانستيدبدانيدكه ازادامه حزبهابايدبخوانيد.ممنونم التماس دعا!

فقط بازم ميگم دردادن هرحزب روزانه هرشخص دقت كنيدتاخداي نكرده اشتباهي صورت نگيردوادامه حزب هرشخص رادرست به آنهاابلاغ كنيد.باتشكرالتماس دعاازتمامي شمابزرگواران باصفا!
*اللهم صل علي محمدوآل محمدوعجل فرجهم*
63136
نام: آسمان نیلی
شهر: تهران
تاریخ: 1/26/2009 2:23:16 PM
کاربر مهمان
  باسلام به یاس سفیدعزیز

خدابهت سلامتی بده . دستت دردنکنه .

لطف کن اسم مراهم درختم چهل صباح دعای عهدثبت کن.

التماس دعا
63135
نام: پرستو
شهر: ساوه
تاریخ: 1/26/2009 1:55:34 PM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا ابا عبداله

سلام به همه اهل دلیها
به همه دوستای گلم


روزگاريست که سودای بتان دين من است
غم اين کار نشاط دل غمگين من است

ديدن روی تو را ديده جان بين بايد
وين کجا مرتبه چشم جهان بين من است

يار من باش که زيب فلک و زينت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروين من است

تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن کرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسين من است

دولت فقر خدايا به من ارزانی دار
کاين کرامت سبب حشمت و تمکين من است

واعظ شحنه شناس اين عظمت گو مفروش
زان که منزلگه سلطان دل مسکين من است

يا رب اين کعبه مقصود تماشاگه کيست
که مغيلان طريقش گل و نسرين من است

حافظ از حشمت پرويز دگر قصه مخوان
که لبش جرعه کش خسرو شيرين من است

انسیه نازنیینم خانومی خسته نباشی
از فردا ختم شروع می شه و من نمی دونم که چه جوری باید ادامه بدیم
لطف می کنی بگی بعداز اون آیه هایی لطف کردی و نوشته بودی چه جوری باید ادامه بدیم؟ باید از حزب بعدی شروع کنیم یا خودت هر روز می نویسی که چی باید بخونیم که اگه اینطور باشه یه مقداری مشکله چون ممکنه هر روز به اینترنت دسترسی نداشته باشیم.
منتظر جوابت هستم عزیزم
اجرت با خدا

التماس دعا
خدایا به هممون آرامش عطا فرما
63134
نام: رندان مست
شهر: تهران
تاریخ: 1/26/2009 1:48:41 PM
کاربر مهمان
  دیشب به سیل اشک ،ره خواب می زدم
نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه محراب می زدم
.............................
کاش یکبار،تنها همین یکبار
تکرار می شدی،تکرار...
63133
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 1/26/2009 1:43:18 PM
کاربر مهمان
  نزديك به نود سال قبل شهر خمين صحنه نزاع و درگيري خوانين محلي بود كه كشمكش آنها بر سر تصاحب املاك، مال و جان رعايا را به مخاطره انداخته بود. در اين ميان آقا سيد مصطفي مايه آرامش براي اهالي و مانع بزرگي براي زورگويان دولتي و خوانين بود. او به مقابله با ستمگري‌ها برخاست و خانه خود را با ديوارهاي بلند و برج‌هاي متعدد سنگر دفاع از اهالي شهر قرار داد. توطئه‌ها بالا گرفت از اين رو آقا سيد مصطفي براي شكايت از خوانين ستمگر ديار خود راهي اراك شد اما در ميان راه توسط عوامل خوانين محلي خلع سلاح گشته و به شهادت رسيد. اين در حالي بود كه روح الله كوچكترين فرزندش پنج ماهه بود. او كه در روز ولادت حضرت زهرا (مصادف با سال 1281 ه.ش) چشم به جهان گشوده بود يادگار كوچك پدر شد.
صاحبه خانم خواهر آقا سيد مصطفي به خانه برادر نقل مكان كرد و به همراه همسر وفادار او كمر به تربيت فرزند او بست. بانو صاحبه زني با تقوا و شجاع بود. پس از چندي به خونخواهي برادر روانه تهران گشت و با تلاش و پيگيري بسيار موفق به گرفتن حكم قصاص قاتل برادر شد و سرانجام پس از دو سال در ارديبهشت ماه 1284 قاتل آقا سيد مصطفي در ميدان بهارستان تهران به دار آويخته شد.
ماجراي مرگ پدر براي روح الله كه او را به خاطر نمي‌آورد حماسه‌اي بود از شهادت و ايستادگي در برابر ظلم و ستم خوانين و حكام وقت و دفاع از محرومين و مستضعفين تا حد ايثار جان. نفرت و انزجار روح الله از روابط ظالمانه اقتصادي- اجتماعي تا دهها سال پس از آن ادامه داشت و بعدها مباني نظري پيدا كرد و به صورت اصل بدون چون و چراي دفاع از مستضعفين در برابر مستكبرين جلوه نمود.
روح الله پانزده ساله بود كه دو مصيبت او را ماتم‌زده كرد. اول فوت عمه مهربان و فداكار و پس از آن وفات مادر مهربانش كه او را غرق در اندوه و غم نمود.

<<ابتدا <قبلی 6320 6319 6318 6317 6316 6315 6314 6313 6312 6311 6310 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=6315&mode=print