هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
62652
نام: ظ
شهر: استارا
تاریخ: 1/9/2009 6:03:55 PM
کاربر مهمان
  برو دیدی که رفت برگشت اما باز رفت دوباره رفت
عزیز آنکه رفت دیگه رفته برای فردایت فکری دیگر عشقی دیگر کاری دگر قبضه کن
62651
نام: فائزه
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 1/9/2009 5:07:30 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه اهالی حرف :
امیدوارم من رو فراموش نکرده باشید . این چند روز که بیمارستان بودم هر لحظه دلم هوای این سایت رو می کرد دلم میخواست بدونم حال و هوای حرف دل توی ایام محرم چه طوریه اما نبودم .دلم خیلی گرفته آخه امسال لیاقت نداشتم که توی عزاداری های امام حسین شرکت کنم روز ها میگذشت و من انتظار میکشیدم که ای کاش منم بیرون بودم تازه فهمیدم که مریض هایی که روی تخت بیمارستان ها هستند چه قدر آرزو دارن که توی این مراسم ها شرکت کنن . هر روز محدیه میومد پیشم و از حرف دل های شما عزیزان برام تعریف میکرد .دلم برای خودم میسوزه که انقدر بی لیاقتم که توی عزا داری امام حسین نتونستم شرکت کنم .



******* یاس سفید عزیز سلام ممنون بابت دعای توسلی که برای شفای من خوندید اون شب من حالم خیلی بد شد همه ترسیده بودن من و محدیه مطمئن هستیم که دعای شما با اون دل پاکتون باعث شد من بهتر بشم



****** امیدوار عزیز سعی کردم همه این ده روز رو هر روز زیارت عاشورا بخونم فقط چند بار وقی بیهوش بودم یا اینکه حالم بد بود نتونستم بخونم نگران اون چند تا هستم برای جبران چی کار باید بکنم ؟؟؟؟؟؟ حتما جواب بدید تا من از نگرانی در بیام .

******** ایمان عزیز، شهاب گرامی ،انسیه جان ، یه عاشق گرامی ... و همچنین بزرگواران دیگه که اسمشون در خاطرم نیست از مطالبتون خیلی استفاده کردم .


****** سارا جان در مورد اشتباهم توی ثبت قبلا عذر خواهی کردم باز هم مجدد عذر خواهی میکنم و ممنون بابت اصلاحی که توی ثبت انجام دادید.




****** انسیه جان ختم قرآن به کجا کشید من از کجا باید بخونم؟؟؟؟ اگه راهنماییم کنی ممنون میشم .


التماس دعا از همه عزیزان این چند وقت نتونستم درس بخونم برای امتحاناتم دعا کنید .
62650
نام: کیمیا
شهر: اصفهان
تاریخ: 1/9/2009 2:56:33 PM
کاربر مهمان
  دلم می خواهد به کشورهای خارجی بروم.
62649
نام: ملیحه
شهر: .
تاریخ: 1/9/2009 12:50:39 PM
کاربر مهمان
  حضرت که ظهور کرد، خدمت ایشان رسید و بعد از دقایقی عرض عشق و ارادت، اشکهایش را پاک کرد و پرسید: آقا! اول علیه کدام دشمن قیام می کنیم؟ صهیونیستها؟، وهابیت؟ یا بهائیت؟

فرمود: «قیام می کنیم» نه، «قیام می کنید». شما برو علیه خودت قیام کن!

62648
نام: فائزه اميريان
شهر: بافق
تاریخ: 1/9/2009 12:49:33 PM
کاربر مهمان
  اگركسي خواب ببيند كه كسي نذر خود را ادا مي كند وظيفه ي خواب بيننده چيست؟
62647
نام: ر وح
شهر: سفر
تاریخ: 1/9/2009 12:37:12 PM
کاربر مهمان
  اینم یه خاطره :

چند روز پیش داشتم به حرفای یه بنده خدایی گوش میدادم رسید اینجا خیلی یه طوری شدم…میگفت: یه دوستی داشتیم،اهل مشارطه و مراقبه و محاسبه..از اونا بوده که خیلی رو کاراش حساس بوده ..این آقا تو همون جوونی میمیره، شب اولی که تو قبر گذاشتیمش ماهم گفتیم خب دوستمون بوده حق به گردنمون داره این یه شبه که سختترین شب هر آدمیه بیایم واسیم بالا قبرش و براش دعا بخونیم . هر چی بلد بودیم رو کردیم ، قرآن ، کمیل ، زیارت عاشورا ، توسل ، دعای جوشن کبیر تا صبح وصل به دعای ندبه و دعای عهد و …
ساعت حدودای ۲ نصفه شب یکی از بچه ها یهو از جاش بلند شد ، مثه بید می لرزید پرسیدم: محمد چیه؟‌گفت : کسی اینجا بود؟ گفتم نه ، دیدیم داره گریه میکنه گفت:همین الان یه لحظه تو خواب بیداری بودم ،یه سید بزرگوار اومد پیشم، تکونم داد گفت: اینجا چی کارمیکنی؟
گفتم:رفیقمون بوده از غروب آفتاب تا حالا پیششیم ،گفت چرا خوابیدی؟ ‌گفتم آقا یه لحظه خسته شدم خوابیدم . گفت:خواب معنا نداره بلند شید نکیر و منکر و آوردن بالا سرش میخوان ازش سوال کنن بلند شید یه کاری کنید براش!! تا اینو گفت بچه ها منقلب شدن شروع کردن به دعا خوندن و روضه خوندن.. منم تو این لحظه رفتم بالا سرش، سرمو چسبوندم رو قبرش گفتم: السلام علیک یا اباعبدالله، آقاجون نوکرتیم یه عمر برات سینه زده گریه کرده نکنه این لحظه های آخری دستشو رها کنی نکنه تنهاش بذاری گذشت اون شب..شب هفتش بازم یکی از همون بچه ها خوابش و دید گفت علیرضا چه خبر؟ شب اول قبر سخت بود؟ گفته بود خیلی سخت بود ،نکیر و منکر اومدن بالا سرم، هر چی میگفتن، زبونم بند اومده بود هر چی گفتن من ربک ؟ هیچی یادم نمی اومد،من نبیک؟من امامک ؟ هیچی یادم نمی اومد.یهو دیدم شما بالا قبرم نشستید دارید روضه میخونید ..گفتم من هیچی یادم نمیاد اما فقط اینو میدونم آقام حسینه!!… یهو دیدم ،دارن میگن :

رهاش کنیم بوی حسین میده

چون در لحدم نکیر و منکر دیدند یک یک همه اعضای مرا بوئیدند

دیدند ز من بوی حسین می آید از آمدن خویش خجل گردیدند
62646
نام: متحیر
شهر: اي كاش پيش خدا بود
تاریخ: 1/9/2009 11:44:32 AM
کاربر مهمان
  اي كاش معني واقعي اسلام و ميفهميذيم اي كاش مبلغاي دين به جاي اينكه پوسته دين و هر روز تكرار كنن از اصل اسلام ميگفتن مطمئنن اينجوري هيچ كس بي دين نمي شداي كاش به جاي اينكه از سر بريده امام حسين و تشنگي بچههاشون بگن از افكار امام حسين و هدفش ميگفتن اما متاسفانه چون خيليامون دين اسلام و نشناختيم و فقط ظاهرشو نگه داشتيم امروز خيلي راحت به مسلمونا توهين ميكنند به غزه حمله ميكنند و عزاداريهاي امام حسين براشون سرگرمي وخودنمايي شده اي كاش امام زمانمون زودتر ظهور ميكرد و پردهها رو كنار ميزدو اصل اسلام و نشونمون ميداد
62645
نام: محمدعلی نجاری
شهر: گرمه
تاریخ: 1/9/2009 2:07:33 AM
کاربر مهمان
  ای کاش شهدا ماراهم بطلبند سخت دلتنگ شهیدانم
62644
نام: sara
شهر: ازت
تاریخ: 1/9/2009 2:02:42 AM
کاربر مهمان
  .
اینجا غربت می فروشند....
عطش و آتش و تنهایی وشمشیر و شهادت
خبری مختصر از واقعه کرب و بلایت

از فراسوی ازل تا ابد ای حلق بریده
می رود دایره در دایره پژواک صدایت


یا حسین................

زندگي عشق است،افسانه نيست
آنكه عشق را آفريد،ديوانه نيست

عشق آن نيست كه تو در كنارش باشي
عشق آنست كه تو به يادش باشي


یا حسین.......

رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها شیـرین،
بی نهایت زیباست.
آن که آموخت به ما درس محبت می خواست:
جان، چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
تب و تابی بودت هر نفسی.
به وصالی برسی یا نرسی،

سینه بی عشق مباد!

یا حسین.......اين واقعيت را جز قلـــــب هيچ عضوي از بدنم نپذيرفت

62643
نام: sara
شهر: ازت
تاریخ: 1/9/2009 2:00:12 AM
کاربر مهمان
  در کلاس روزگار،

درس های گونه گونه هست:

درس دست یافتن به آب و نان!

درس زیستن کنار این و آن.



درس مهر.

درس قهر،

درس آشنا شدن.

درس با سرشک غم ز هم جدا شدن!

در کنا این معلمان و درس ها،

در کنار نمره های صفر و نمره های بیست!

یک معلم بزرگ نیز

در تمام لحظه ها، تمام عمر!

در کلاس هست و در کلاس تیست!



نام اوست: مرگ!

و آنچه را که درس می دهد؛

" زندگی " است!

فریدون مشیری
<<ابتدا <قبلی 6271 6270 6269 6268 6267 6266 6265 6264 6263 6262 6261 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=6266&mode=print