هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
62582
نام: یاس سفید
شهر: کوچه بنی هاشم
تاریخ: 1/6/2009 12:24:15 PM
کاربر مهمان
  ای کاش بودم کربلا

همراهت ای خون خدا

می شدسرم ازتن جدا

می رفت به روی نیزه ها

سالارزینب مرادریاب
62581
نام: روح
شهر: سفر
تاریخ: 1/6/2009 11:30:18 AM
کاربر مهمان
  اسرار قدرت درون

هرقدرارتباط خود رابانيروي درونتان بيشترتر كنيد به همان نسبت در مراحل مختلف زندگي ازادانه تر عمل ميكنيد.

براي دستيابي به اين اهداف در درجه اول بايد باور كنيم كه تحقق ان ها واقعا امكان پذير است.سپس بايد خود را از

تمامي القائاتي كه در زندگي سسب بروزنا ملايمات و مسايل نا خوشايند مي شوند رها سازيم بدين ترتيب كه به درون

وجود خود رجوع نماييم و از نيروي دروني خود كه دقيقا صلاح ما را مي داند مساعدت بخواهيم .اگر ما خود را در

زندگي به نيروي درون كه دوستدار ماست و از ما حمايت مي كند بسپاريم مي توانيم سر چشمه عشق و ارامش باشيم.

قدرت شخصي ما وابسته به امادگي ما براي پذيرش خوبي هاست .

برخي انديشه هاي نو براي اغاز كار اين گونه اند:

-من با ارزش هستم.

-من خود را دوست دارم.

-من لياقت خوبي ها را دارم.

اين افكار پايه اي بنيادين براي خود سازي شما خواهد بود ومي توانيد با تكيه بر ان وجملات تلقيني مناسب به هر انچه

كه ارزويش را داريد برسيد .

من فقط به شما مي گويم كه شما توانايي انجام اين كار را داريد بدون شك توانايي داريد زيرا نيروي برتري در وجود

شما هست كه اگر ان را به كار گيريد به شما كمك مي كند تا خود را ازاد كنيد.

خيلي خوب است كه هميشه مثبت بينديشيم و احساسات خود را ابراز داريم.احساسات موهبتي است كه طبيعت به شما

داده تا به كمك ان در برابر اتفاقات خاصي تاب وتحمل داشته باشيد. در صورتي كه اين احساسات را انكار كنيم فقط

به درد و رنج خود مي افزاييم.

دوست داشتن خود يعني اين كه به خود ارج دهيم.به دوستان خود مراجعه كنيد واز انها كمك بخواهيد.تقاضاي كمك از

ديگران در موقع نياز نشانه قدرت است.

نيروي درون ما اماده است تا زيبا ترين روياهاي ما را به واقعيت نزديك كند ودر يك چشم به هم زدنبه ما دارايي و

ثروت هديه كند.

مي دانيم كه اگر ارامش دروني خود را حفظ كنيم مي توانيم با انسان هاي ارام و هم فكر در سراسر دنيا ارتباط بر-

قرار كنيم.معنويت روح ما را در سراسر دنيا به هم پيوند مي دهد.معنويت جهان هستي كه ما اكنون از وجود ان اگاه

مي شويم دنيا را اصلاح خواهد كرد.

درهاي شادي - ارامش - شفاء - اسايش وعشق را به روي خود باز ببينيد.درهاي درك متقابل -همدردي -بخشش و

ازادي-درهاي ارزش قايل شدن براي خود -احترام به خود عشق به خود.شما جاودانه هستيد و هميشه در گذر از

تجربه اي به تجربه ديگر خواهيد بود. حتي وقتي اخرين خوان اين سياره خاكي را پشت سر مي گذاريد به پايان راه

نمي رسيد بلكه ماجراهاي جديدي اغازمي شوند.

شما هرگز نمي توانيد ديگران را مجبور كنيد كه خود را تغيير دهند.شما فقط مي توانيد فضاي روحي مثبتي را براي

ان ها فراهم كنيد تاان ها در صورت تمايل امكان تغيير خود را داشته باشند.هر انساني به دنيا امده است تادرس خاص

خود را بياموزد.

برادران و خواهران خود را دوست بداريد.به ان ها اجازه بدهيد كه خودشان باشند.حقيقت در وجود هر يك از ماست

اگر ان ها بخواهند مي توانند در هر زماني خود را تغيير دهند.
62580
نام: .
شهر: .
تاریخ: 1/6/2009 11:21:38 AM
کاربر مهمان
  منبر اول
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم


و صل الله علی سیدنا و نبینا محمد وآله الطیبین الطاهرین المعصومین المنتجبین المكرمین المتقین و اللعنة علی اعدائهم اجمعین



جوان ! خانه خمیر ! بیست كیلومتر از خانه تان می كوبی میروی هیأت فلان واعظ و بهمان مداح ، اما مادرت دو تا نان میخواهد ، جان می كنی دو تا كوچه پایین تر بروی ؟ در قرآن نیامده تا دوی نصفه شب هیئت باش ولی آمده كه به پدر و مادرت احسان كن .

بعله ، به سلامتی ماه محرم شد و تلاوت قرآن هم از اولویت افتاد . آی مسلمان از خدا بی خبر ! فرمودند كه من « دو » امانت گرانبها در نزد شما به جا میگذارم كه از همدیگر جدا نمی شوند . حالا هی از این مسجد برو داخل آن تكیه ، از پیش این سخنران برو محضر آن یكی ذاكر . قرآن هم كه برای مسابقات بین المللی نازل شده !!

عضو هیأت امنای محترم ! عضو شورای ریاست تكیه محل ! خدا چه كارت نكند ، اینقدر اِنقلت در كار این جوانها نیاور . حالا این پرچم یك متر اینور و آنور بشود حلال و حرام خدا عوض نمی شود نعوذ بالله . اینقدر گیر بده كه همین چندتا جوان هم سال دیگر این هیأت و مسجد نیایند

خواهر محترم ! من واقعاً نمیدانم شما چقدر خاطره و نكته و اشارت در طول روز بدست می آوری كه از نماز ظهر و عصر مشغول صحبت هستی تا پایان جلسه عزاداری بعد از نماز مغرب و عشا . این صدای شما هم شده موسیقی زیر كلام ما . حق الناس هم كه مشمول « اساطیر الاولین » است !! فلذا یا ما صحبت كنیم یا شما . والسلام


به جای روضه :

در فكر فرو رفته بود . لرزه بر اندامش افتاده بود . شاید به اولین برخوردی كه با كاروان داشت ، فكر می كرد . گمان نمی كرد كار به اینجا برسد . خود را بین را بهشت و جهنم می دید . تصمیمش را گرفت . سرش را پایین انداخته بود. خیلی خجالت می كشید . ولی انگار كه امام منتظرش بوده باشد . به رویش نیاورد . وقتی كه بالای سرش رفت و سرش را به دامن گرفت ، محبت را در حقش تمام كرد . حُر ثابت كرد كه ساعتی تفكر، از عبادت سالیان ، برتر است .


پی نوشت :

شاید تو هم مثل من كاری از دستت بر نیاید برای غزه . شاید تو هم می سوزی از اینكه « كودكی » را غرق به خون می بینی در حالی كه كودك از این دنیا ، جز شبهای تاریك غزه و دستهای خالی پدر و اضطراب مادر ، خاطره چندانی نداشته است . شاید تو هم میخواهی كاری بكنی ولی ... شاید كمترین كار ، این باشد كه به غزه « فكر » كنیم . این غزه برای اهلش خیلی آشنا است . برای آنهایی كه به كربلا فكر می كنند و می سوزند و آب می شوند . و صل الله علی الباكین علی الحسین

62579
نام: فریبا
شهر: امارات
تاریخ: 1/6/2009 11:15:51 AM
کاربر مهمان
  کاش میتونستم دردی که تو دلم سنگینی میکنه رو بنویسم غریبی خیلی سخته قربون امام حسین
62578
نام: شیخ عباس
شهر: کرج
تاریخ: 1/6/2009 10:58:00 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک ایها االعبدالصالح المطیع لله و للرسول ولا امیرالمومنین الحسن و الحسین اشهد انک قتلت مظلوما

ای حرمت قبله حاجاجت ما

ذکــرتـو تسبیح مناجـات ما

چهار امامی که ترا دیده ان

دست علم گیر تو بوسیده اند

62577
نام: ترنم
شهر: معرفت
تاریخ: 1/6/2009 10:44:59 AM
کاربر مهمان
 
چشاتونو باز کنید و بفهمید که بچه هاي غزه هم براي پدر و مادراشون خيلي عزيزند….
ديگه اين اوج خودخواهي و بي وجدانيست كه براي اينكه احساسات لطيفمون جريحه دار نشه ، دوست داريم چشم برواقعيت هاي تلخ دنياي مدرن(!) ببنديم .
ومثل كبك سر در برف فرو كنيم.
كودكان غزه هر روز دارند توي خون دست و پا ميزنند اونوقت بعضي از ما حاضر نيستيم حتي به اندازه يك لحظه ديدن و فكر كردن به مصايب آنها ، خاطر مباركمان اوخ بشه!! حتما برو یک عدد ماهواره بخر! بزن شبکه ی کارتونش!
لا اله الا الله
62576
نام: sara
شهر: ازتهران
تاریخ: 1/6/2009 5:07:54 AM
کاربر مهمان
  آی آدمها ، که بر ساحل نشسته شاد و خندانید ، یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می‌زند رویِ این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید ،

آن زمان که مست هستیداز خیال دست یابیدن به دشمن ،
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتواني را ،تا توانائی بهتر را پدید آرید ،

آن زمان که تنگ می‌بندید بر کمرهاتان کمربند ...
در چه هنگامی بگویم ؟ یک نفر در آب دارد می‌کند بیهوده جان ، قربان .

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید ، نان به سفره جامه تان بر تن ،
یک نفر در آب می‌خواند شما را موجِ سنگین را به دستِ خسته می‌کوبد ،

باز می‌دارد دهان با چشم ِ از وحشت دریده سایه‌هاتان را ز راهِ دور دیده ،
آب را بلعیده در گودِ کبود و هر زمان بیتابی‌اش افزون . می‌کند زین آبها بیرون

گاه سر ، گه پا ، آی آدمها !
او ز راه مرگ این کهنه جهان را بازمی‌پاید ، می‌زند فریاد و امّیدِ کمک دارد .

آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشائيد ! موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش ،
پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده . بس مدهوش
می‌رود ، نعره‌زنان این بانگ باز از دور می‌آید ، آی آدمها !

و صدای باد هر دم دلگزاتر ، در صدای باد بانگ او رهاتر ، از میان آبهای دور و نزدیک
باز در گوش این نداها ،
آی آدمها !
62575
نام: sara
شهر: ازتهران
تاریخ: 1/6/2009 3:45:06 AM
کاربر مهمان
  جهان چگونه میتواند در كنار اشكهای كودكان غزه به پيشواز سالنو مسيحی برود???

به نام خداي غزه سلام:

صبح زود بلند شد تا بچه شو راهي مدرسه كنه...خيلي كارا داشت كه بايد انجام ميداد,خيلي كارا.....ولي نميدونست چرا دلش شور ميزد!!!صداي مرغاي پشت حياط نميذاشتن صداي قشقرق گنجيشكارو كه به سرعت پراشونو تو هوا تكون ميدادن رو بشنوه...انگاري كلام اونروزشون كلام گرم زندگي نبود.....
هيچوقت لحظه هاروبراي رفتن نميشمرد ولي انگاري يكي ميگفت اين لحظه هارو بشمر چونكه ديگه هيچوقت برنميگردن...
اومد تو اتاق دختر كوچولوي تازه از خواب بيدار شدش. دستي به سر غنچه كشيدو گفت پاشو كه مدرست داره دير ميشه...دختر كوچولو كه انگاري ازاون مامان مهربون نميخواست جدا بشه گفت ماماني ميشه امروز نرم مدرسه?!!
مامانش نگاهي از سر پرسش كرد كه براي چي نازنينش نميخواد مدرسه بره?و با علامت پرسش گفت عزيزم چرا نميخواي بري? حالت كه خوبه!!!اون غنچه گل گفت:
ماماني نميدونم فقط ميخوام پيشت باشم...اخه دلم تاپ تاپ ميكنه!!!
مادر با لبخند عزيز دلشودر اغوش گرفت و گفت از درسات عقب ميوفتي...و امادش كرد تا راه بيفتهو بره مدرسه....كه البته تا وقتي از در رفت بيرونو به مدرسه رسيد, بله تا به مدرسه رسيد خيلي طول كشيد ...خيلي!!!!!
ووقتي مدرسش تموم شد گويي تو دوتا بال داشت كه ميخواست تا خونه پرواز كنه...حقم داشت چونكه معلوم نبود دوباره بتونه مامانيرو ببينه!!!!!..همينكه شروع به بدو بدو كردن تا خونه كرد,يكدفعه صدايي تو هوا پايان ثانيه هاي زندگيشو اعلام كرد و بعدم دستاوو پاهاووو تيكه هاي گوشتون فوران خون بود كه داشت صفحه زندگيرو نقاشي ميكرد!!!!اما مادر فقط اين فريادو شنيد كه گفت: ماماني, ماماني خدافظ.....
پنجره باز...و بوي جدايي در هوا جاري...مادر كه سالها در اين جنگ شاهد ريختن برگها از درختان سرو بوده اينك ميديد كه شاخه شكسته درخت وجودش توي هوا صد تيكه ميشد....نفهميد تا كجا بايد بدود...گرچه كه ديگه خيلي دير بود...و اينبار كه نه بمب هسته اي بلكه موشكاي ابستن كودكان سوزان خود را در كوچه هاووخيابونا بر سر كودكانوزنان اواره سقط ميكردن حتي نميدونست چطوري بايد بدوه?!

دل من بغضتو بشكن.غريبگي نكن.اون كسيكه دلتو شكست خدا جوابشو ميده..دلكم..غصه نخور اي مادرم..رسم دنيا تا بوده قلدري بوده..امروز نوبت تو بود فردا نوبت ما....يكي زودتر يكي ديرتر .

امافكر كنم مهم وفادار موندنه تا تو راهيم همينه ...اين راه توش پر از مينه امروزجلوي پاي كودك تو فردابه يه شكل ديگه سر راه كودك من...در واقع تو اين دنيا فقط سر مردم بيگناهه كه كلاه ميره...مقصر هركيو هر چي هست اينوسط بچه هان كه يا بايد يتيم شن يا بايد قرباني جنايتاي حيووناي انسان نما ...با چشم هایی بسته بر انسانیتو با گوشهایی سنگین از شنیدن ندای وجدانزمين پاك خدارو پر از گناه كردنو هرروز بايد يه گوشه اي از اين كره خاكي به خون اغشته بشه تا بتونن براي زندگي معناو مفهومي بسازن....
اين كودكان تاوان جهالت هر گروه و دسته اي كه باشن و چوب الودگيو نجاست هر كه و هر چه رو بخورن فردا و فرداها خونشون گردن اون ادماييرو ميگيره كه اتش جنگهارو شعلهور ميكنن كه انشائالله خدا ريششونو نابود كنه...و ماهاهم كه داريم هر روز زير تبليغات بمبارون ميشيم بخاطر دو صبا زندگي بيشتر خيلي هنر كنيم با شكم سير پا ميشيم ميريم تظاهرات!!!!
و البته و صد البته كه دلسوزی ما و امثال ما خون ریخته اون كوچولوهاي معصومرو به به رگ هاشون بر نمی گردونه...در تمام تاریخ جن
62574
نام: ...
شهر: ...
تاریخ: 1/6/2009 1:06:03 AM
کاربر مهمان
  یه آدمی بودم مذهبی الانم فقط ظاهرا هستم باطنمو خدا میدونه به چه گناهایی گرفتارشدم برام دعا کنید خیلی داغونم با این بار گناه چه کنم میدونم بخشندست و لی من شرمنده ام آبی که ریخته شدو مگه میشه جمعش کرد؟چه کار کنم خدایا دیگه روی حرف زدن باهاتو ندارم خیلی اشتباه کردم خدایا منو به حال خودم نذار
از غزه صدای العطش میاید سقای حسین را خبر باید کرد
62573
نام: یاس سفید
شهر: کوچه بنی هاشم
تاریخ: 1/6/2009 12:37:19 AM
کاربر مهمان
  ای اهل حرم میروعلمدارنیامد

علمدارنیامدعلمدارنیامد

سقای حسین سیدوسالارنیامد

علمدارنیامدعلمدارنیامد


عطش

عطش

عطش

آب

آب
<<ابتدا <قبلی 6264 6263 6262 6261 6260 6259 6258 6257 6256 6255 6254 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=6259&mode=print