هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
61712
نام: سارای منتظر
شهر: مشهدالرضا
تاریخ: 12/15/2008 10:32:23 PM
کاربر مهمان
  سلام علی آل یس!
سلام آقا سید!
سلام حرف دلیهای بزرگوار و ارجمند!
عید قشنگ غدیر خم و به شما و خونوادتون تبریک میگم و خیلی التماس دعا عاجزانه و خواهرانه و دوستانه میخوام به این روز عزیز به این عید و به پیوند اخوت این دو برادر رأس دعاتون فرج مولا و صاحبمون آخرین فرزند رسول الله و مولا علی (ع)از همه اونایی که نیستند و هستند یاد کنید برای عزیزا و شیعیانی که خارج از کشور مون با چشمانی اشک بار چشم به دستانی که در این روز عزیز دعای وحدت ندبه میشه دوختند خیلی دعاشون کنید از آخر همه و حوائج خودتون من حقیر سراپا تقصیر و یادتون نشه(نره) یا علی(ع)............
یا علی جان درسته که روز عید که میشه همه خوشحال هستن خودتون و تمام فرزنداتون میدونین ما شیعه ها تازه تو این شبا شادیمون اشکه ،گریه میکنیم بی حد .....!آقا جون همه مون اینجوری هستیم حتی اگه تو آمارگنه کارا، از همه بیشتر گناه کار باشیم باز مولا جون کَرمِ خدا و شما خاندان ما رو نا امید نمیکنه هنوز روز ولایت عهدیتون نیومده دلم گرفته گرچه به اندازه گرفتگی دل بنده های خوب خدا نمیرسه ولی آقای خوبم وقتی دست در دست رسول خدا او که خیلی عاشق خدا بود و خدا هم عاشقش چه حسی داشتید؟! مولا خوشا به حالتون که تو اون زمان که پیامبر تنها بود شما بهترین و وفادار ترین برادر بودید و اون روز قول دادید که هرگز ازشون جدا نشید !ولی مگه اجازه دادند که آب خوش از گلوی شما و خاندانتون پائین بره مگه اجازه دادند مثل همه ی آدما که بطور طبیعی زندگی کردند لا اقل بدون غم و غصه باشید؟! نه مولا جون! اونا از همون داشتن مهر و عطوفت برادرگونه نسبت به برادرتون هم حسادت کردند منتظر بودند تا یه جوری زهرشون و بریزند که ریختند! تمام فرزندان صبور شما رو آزار و اذیت کردند و دم بر نیاوردند ولی خدا که جای حق بود اینجور به شما ثابت کرد که چه قدر دوستون داشت برای همین بعد از چند قرن هنوز که هنوزه مردم با هر اتفاقی حس و حال و شور و خروش دارند انگار که در این اجتماع غدیر بوده اند از چند هفته قبل برنامه ریخته شده و همه خودشون آماده و مهیا ی این پیمان شده اند و همه جا نور باران است شیعیان شما مفتخرند که در کشوری زندگی می کنند که آزادانه نام شما را بر زبان می آورند و عاشقانه خدمت می کنند جبران زمانی که نبودند دست یاری به سویتان دراز کنند! ولی اینک با حمایت رهبر و پیروی از فرامین رهبرمون علی زمانمون به استقبال حضور و شرفیابی فرزند منتظرتان ادای خدمتی میکنند که باید در رکاب شما انجام میشد واینک سپاه عاشقان علی با پرچم مقدس لا اله الا الله محمد رسول الله با دعا برای فرج آخرین فرزند رسول الله با برادر رسول الله(ص) عهد و پیمان دوباره ای خواهند بست اما نه به رسم آن مردمان که بعد رسول الله(ص) خون به دل شما و خاندانتان کردند انشاءالله که همه شیعیان واقعی در کنار رهبر و نائب فرزندتان در این روز مبارک با خوشی و خرمی عید غدیر را جشن بگیرند و وفادار به این عهد بمونند تا ظهور دولت یار به برکت صلواتی بر مُحَمَّد(ص) و آل مُحَمَّد(ص):

::.اَللّهمَّ صَلِّ عَلَي محمّدٍ و آلِ محمّدٍ و عَجِّـل فَرَجَهُم.::

******** اَللّــــهمَّ عَجِّل لِولِيِّــــكَ الفَرَج ************

::.اَللّهمَّ صَلِّ عَلَي محمّدٍ و آلِ محمّدٍ و عَجِّـل فَرَجَهُم.::

61711
نام: بهاره
شهر: اراک
تاریخ: 12/15/2008 10:08:16 PM
کاربر مهمان
  کاش ادمها باوفا بودن احساس داشتن دل همدیگر را نمیشکستند
61710
نام: مسافر
شهر: غربت
تاریخ: 12/15/2008 10:06:29 PM
کاربر مهمان
  دلم بد جوری گرفته
61709
نام: علي
شهر: ريز
تاریخ: 12/15/2008 9:53:40 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه اونهايكه ازيادرفتندمردايي كه جانشونا رادرطبق اخلاص گذاشتندكاش زمان به عقب برميگشت .
61708
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 12/15/2008 9:36:19 PM
کاربر مهمان
  جه فرقي ميكنه ،عزيزدل ازصلواتت ممنونم ودعا ميكنم به بر كت صلواتي بر علي مرتضي ع وفاطمه زهراس از جميع بلاها خودت وخانواده محفوظ باشيد وسرنماز باحال خوش ،صلواتي بفرست
61707
نام: سارای منتظر
شهر: مشهدالرضا
تاریخ: 12/15/2008 9:32:38 PM
کاربر مهمان
  کی از غمت نالان شوم ای که غمت آرام من!
جانا چو جان شیرین بود غوغای تو در جان من!



گفتا مجو اسرار من در پرده باشد راز من!
عاشق بمیرد تشنه لب در حسرت هجران من!



61706
نام: دوست
شهر: کاشان
تاریخ: 12/15/2008 9:17:48 PM
کاربر مهمان
  گر نشان زندي جنبندگي است خار در صحرا سرا پا زندگي است.
61705
نام: فریال
شهر: تهران
تاریخ: 12/15/2008 9:06:11 PM
کاربر مهمان
  (ادامه)...

فرماندهان لشگرجلوی پادگان دوکوهه صف کشیده بودند.منتظرمابودندومی خواستندحاجی راداخل پادگان ببرند.نگذاشتیم.دستورداشتم که نگذارم.راه افتادیم وجلوترامدیم.کمی که ازپادگان فاصله گرفتیم کنارجاده ایستادیم وحاجی رابیرون اوردیم.بچه هابرای اخرین بارفرمانده شان رادیدندورفتند.من هم شهیدرابه تهران اوردم وطبق قرارقبلی به بیمارستان نجمیه دادم.وقتی جزیره تثبیت شدوخطرضدحمله های دشمن ازبین رفت اخباررادیوشهادت حاجی راپخش کرد.فردای ان روزحاجی رادرتهران تشییع کردند.جمعیت زیادی امده بودند.تابوت راکه دراوردیم دیگردست مانبوددست مردم بود. هرطرف که می خواستندمی بردند.بازحمت تابوت راداخل امبولانس گذاشتیم وبه اصفهان بردیم.درنمازجمعه ی اصفهان هم تشییع جنازه ی باشکوهی کردندوصبح فردای ان روزبه زادگاهش قمشه(شهرضا)بردیم.ان جاهمه ی مردم برای تشییع امده بودند.حاجی راهمان جادفن کردیم.شایدحاج همت تنهاکسی بودکه سه بارودرسه شهرمختلف تشییع شدودرهمه ی این شهرهاهم مراسم باشکوهی برایش برگذارشد.

(پایان)
61704
نام: فریال
شهر: تهران
تاریخ: 12/15/2008 8:21:31 PM
کاربر مهمان
  (ادامه)...

سوارموتورشدیم وبرگشتیم.ولی اثری ازان شهیدنبود.

اورابرده بودند.به قرارگاه برگشتیم.نمی دانستم چه

کارکنم.کسی نبود.کسی نبودتاازاوکسب تکلیف کنیم.سه

روزپیش اکبرزجاجی معاون حاجی شهیدشده بودوخودم

پیکرش راتحویل تعاون داده بودم.حالاکسی نبودکه تکلیف

مرامعین کندویک روزبلاتکلیف بودم.ازحاجی هم خبری

نبود.روزدوم پیغام دادندکه ازجزیره به خشکی بیایم.

ان جابه من گفتندکه حاجی شهیدشده ولی جنازه اش را

پیدانمی کنیم.من وشهیدحاج اقاعبادیان مامورپیدا

کردنش شدیم.به ستادمعراج شهدادرنزدیکی اهوازرفتیم

وشروع کردیم به گشتن بین شهداتاشایداوراپیداکنیم.

من دوتانشانی درنظرگرفته بودم:یکی زیرپیراهنی

قهوه ای رنگ حاجی بودودیگری چراغ قوه ی قلمی بود

که به پیراهنش اویزان می کرد.

خلاصه رسیدیم به شهیدی که سرنداشت همانی بودکه در

جاده دیده بودم.فکرکردم حتماحاجی است.برای این که

مطمئن شویم دگمه ی پیراهنش رابازکردم.زیرپیراهنی

قهوه ای رنگ داشت.چراغ قوه هم سرجایش بود.گفتم:

صددرصدحاج همت است.

بناشداورابایک امبولانس به تهران ببرم.بایک راننده

راه افتادیم.درراه ازکنارپادگان دوکوهه مقرلشگر

ردمی شدیم.به من گفته بودندبایدشهادت حاجی مخفی

بماندتادشمن متوجه نشود.اگردشمن می فهمیدکه فرمانده

ومعاون یک لشگرقوی مثل لشگربیست وهفت محمدرسول اله

شهیدشده اند روحیه می گرفت.

(ادامه دارد)
61703
نام: محمدرضا
شهر: ساری
تاریخ: 12/15/2008 7:56:47 PM
کاربر مهمان
  میگن دلتنگی قشنگترین هدیه عشق است حالا من با این هدیه تو چکارکنم .
<<ابتدا <قبلی 6177 6176 6175 6174 6173 6172 6171 6170 6169 6168 6167 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=6172&mode=print