هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
60932
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 11/29/2008 10:58:36 PM
کاربر مهمان
 
اَللّهمَّ صَلِّ عَلَي محمّدٍ و آلِ محمّدٍ و عَجِّل فَرَجَهُم.
60931
نام: bmz
شهر: تنهایی
تاریخ: 11/29/2008 10:55:54 PM
کاربر مهمان
  آدمک بچه نشی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که تو بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند ...
یا علی!
60930
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 11/29/2008 10:53:43 PM
کاربر مهمان
 
... و بهار مدينه چه ديدني است!
گاه بادهاي تندي كه به طوفان مي ماند ساقه هاي سبز گندم را بي تاب مي كند و گاه در آرامش آبي آسمان مي بيني دشت ها را كه چونان پارچه ي مخملين سبزي برق مي زنند و خودنمايي مي كنند.
بوي سبز علف هاي وحشي به مشام مي رسد. كودكان دست در دست هم به بازي هاي كودكانه ي خود مشغولند و صداي شعرهاي عربي آنها به گوش مي رسد. عطري كه فاطمه براي علي مي زده است به آرامي در ريه هاي پيامبر مي دود تا حالتي همچون سبكي حضور در بهشت را براي رسول خدا هديه آورد. شبنم عرق بر پيشاني فاطمه مي نشيند و در وجودش هنگامه اي برپاست. امروز طلايي ترين لحظات را در زندگي خود داشته است و اين ديدار ماندگار در خاطره ها خواهد ماند.
حس غريبي است در وجود پيامبر. نگاهش را رضايتمندانه به اطراف اتاق مي اندازد. از هنگام آمدن پيامبر به خانه ي زهرا اين چندمين بار است كه جهيزيه ي ساده ي او را بر انداز مي كند و در نگاه او پرسشي و پرستشي موج مي زند.
نگاهش را مهربانانه به دخترش، به عروس سه روزه ي بني هاشم، و همسر قهرمان بيست و پنج ساله ي بطحاء مي اندازد و گو اينكه پيامبر صلي الله عليه و آله مي خواهد حسن ختام ديدارش را به حادثه ي شيريني پيوند دهد، لب وا مي كند:
- فاطمه ي من، عروس آسمان و زمين! نمي خواهم بگويم چرا آن پيراهن هفت درهمي كه براي جهيزيه ات خريديم نپوشيده اي. من كه هيچ، همه ي اهل مدينه از ماجراي احسان شب عروسي تو با خبرند. آنها با شنيدن ماجرا انگشت حيرت و تعجب به دهان گرفتند من اما اگر چنين نمي شد شگفت زده مي شدم.
آخر مگر مي شود فاطمه باشي، دختر رسالت باشي و در آستانه ي ورود به خانه ي علي- با آن همه ي ايثار و بزرگ منشي- و وقتي به مسكين رسيدي چشم هايت به تو پشت كنند، سر به زير اندازي و بروي؟! تو هرگز چنين نمي كردي و نمي كني. تو دختر همان خديجه اي كه تمامي هستي اش را به پاي اسلام ريخت. مگر دختران، تنها زيبايي و طراوت را از مادر مي گيرند كه اين مردم چنين در تعجبند؟! تو زيبايي چونان خديجه، تو مهرباني چونان خديجه و درست مانند خديجه بانوي احساني، بابا! پدرت به فداي تو كه سه روز پس از عروسي ات همان پيراهني را به تن تو، حوريه ي بهشتي ام، مي بينم كه در خانه ي بابا مي پوشيدي. بگذريم...


60929
نام: آزاده
شهر: شیراز
تاریخ: 11/29/2008 10:37:43 PM
کاربر مهمان
  salaaaam.delem gerefte,vasan 2a konid!!!!!!!!!!!
60928
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 11/29/2008 10:02:43 PM
کاربر مهمان
 
.:: یا ربّ العالمین ::.

*سبکبار جان ، حاجی خبر می دادی یه گاوی گوسفندی خروس سیاهی چیزی پیدا می شد جلو پات میومدیم قربونی می کردیم ، اگه هیچکدوم از این ها هم پیدا نمی شد خودم قربونیت می شدم عزیز دل برادر.

تاریخ نگاران تاریخخانه ی قاجاری ، اندر احوالات بزرگ مخترع _ برگه مرخصی _ همی آورده اند که : برگه مرخصی از آنزمان اختراع همی شد که گویا ، غلط نکنم ، یکی از شاهان سلسله ی سبیل چخماقان همی قصد آن نموده بود (به ضمّ نوُن) بی آنکه اندرونیان با خبر شوند به سفر اروپا همی رود تا در آنجا حالی به حولی همی نماید . القصّه آنکه پس از کلی مشورت با مشاوران اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، نظامی در بار به این نتیجه رسی که همی بایست سیاهه ای تنظیم نموده(به ضمّ نوُن ایضاً!) ، تحویل دفتر اداره کلّ مراقبت از اندرونیان همی نماید(به ضمّ نوُن ایضاً پریم!) تا بدینوسیله زیرآبی ای همی رود زیر آبی رفتنی!

سرتان را درد همی نیاورم که اندر مزایای برگه مرخصی همین بس که آدم متوجّه همی شود که شما راهی ایران همی هستید تا هماهنگی های لازم همی صورت پذیرد تا اینگونه ما اندر خم کوچه پس کوچه ی هاج و واج بودن ، همچو چهارپایان(خودم رو همی عرض همی کنم همی جسارت به عزیزان همی نشود ، یوهویی!) ، به آن شرط که شما به رسم سلسله ی سبیل چخماقیان از برگه ی مرخصی سوء استفاده همی ننمایید.(به ضمّ نوُون ایضاً زگوند!)

ای بگم چی نشی سبکبار کلّی برنامه ریخته بودیم واسه یه جشن پتوی مشتی ! که همه ی نقشه هامون ریختی رو آب!


60927
نام: سارا
شهر: غریب
تاریخ: 11/29/2008 9:53:46 PM
کاربر مهمان
  سلام دوستان گرامی وافعاا ز تما م شما تشکری میکنم ومرا به بزرگوای خودتان ببخشیند که حرف خوبی نزدم واز شما گله کردم میدانم شما همه بزرگواریند .بخدا خیلی سخت ببینی و تحمل کنی که چند روزی مهمان ماست .امیدوارم دعای شما خوبان قبول شود .واز تمام دوستان که همدردی کردند وزحمت ثبت اسمای را کشیدند تشکری میکنم به حق علی اکبر نوجوان تمام مریضای راکه دکترها جواب کردنند .اثاعه شفعا عنایت فرماید.انشاالله
60926
نام: عاشق دل شکسته
شهر: دل
تاریخ: 11/29/2008 9:44:57 PM
کاربر مهمان
  سلام به تمامی عاشقان که دیگران نمی گذارند به همدیگر برسندلطفا" به تمامی عاشقان یک راهی برای رسیدن به یکدیگر را پیشنهاد کنید با تشکر.
60925
نام: شیدای دل
شهر: سرعت و ایمان
تاریخ: 11/29/2008 8:56:45 PM
کاربر مهمان
  سلام بچه های اهل دل یکی هست خیلی دوستش دارم. اونم داره سو استفاده میگنه.به عناوین مختلف ناراحتم میگنه.میخوام.تلافی کنم چون خانم هست دلم نمیاید ولی در نهایت بیرحمی هر کاری برای ناراحت کردن من انجام یکی به من بگه چه کنم.التماس دعا
60924
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 11/29/2008 7:43:45 PM
کاربر مهمان
  جه فرقي ميكنه عزيز سلام غم وغصه وبلا ازخودت وخانواده بحق محمدص وآلش دورباد صلواتي بفرست -
60923
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 11/29/2008 6:53:46 PM
کاربر مهمان
  شهاب جان وعليكم سلام وخسته نباشي عزيز دل بنده آمده بودم ايران بخاطر اين جند روزي نبودم .سربلندي خودت وحرف دلي هاصلوات بفرست
<<ابتدا <قبلی 6099 6098 6097 6096 6095 6094 6093 6092 6091 6090 6089 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=6094&mode=print