اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 60592 |
نام:
آسموني
شهر:
بهبهان
تاریخ:
11/21/2008 5:20:02 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
من۳ساله كسي كه دوستش دارم رو نديدم.ادقيقا از وقتي كه همه فهميدن.به خدا پسر خوبي بود.منم اهل خداو پيغمبرمولي...
برامون دعا كنيدكه باهم ازدواج كنيم
|
|
| 60591 |
نام:
سيد محمد حسين
شهر:
تهران
تاریخ:
11/21/2008 4:22:20 PM
کاربر مهمان
|
شب طلبه جوانی به نام محمد باقر در اتاق خود در حوزه علمیه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باشد.
دختر گفت : شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و محمد به مطالعه خود ادامه داد.
از آن طرف چون این دختر شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا خارج شده بود لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند .
صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ....
محمد باقر گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... لذا علت را پرسید طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند
شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگران وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود .
نفس اماره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه می کند . قران کریم می فرماید : نفس اماره به سوی بدیها امر می کند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند ( سوره یوسف آیه 53) انسانهایی که در چنین مواردی به خدا پناه میبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفط می کند و به جایگاه ارزشمندی می رساند
|
|
| 60590 |
نام:
آدم
شهر:
کاشکی بهشت باشه!
تاریخ:
11/21/2008 1:55:33 PM
کاربر مهمان
|
کجاست منتظر تو چه انتظار عجیبی
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی
عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت
چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت
چه بی خیال نشستیم چه کوششی؟چه وفایی؟
فقط نشستم گفثم خدا کند که بیایی
|
|
| 60589 |
نام:
ترنم
شهر:
معرفت
تاریخ:
11/21/2008 1:19:20 PM
کاربر مهمان
|
الله اکبر میگوید و می ایستد به نماز :
الحمد و توحید را که میخواند باز فکر ها به سراغش می ایند :
به فکر مهمانی دیشب است و اینکه عجب خوش گذشت ها .....
به رکوع میرود :
راستی چه خوب می شود به کلاس هایی که زن دایی میگفت بروم
از رکوع بلند می شود :
کلاس ها حتما در اینده جایی دستم را میگیرد
به سجده میرود :
مدرکش را که بگیرم شاید شغلی هم دست و پا کنم
از سجده برمی خیزد :
راستی همین روزها باید سری هم به دانشگاه بزنم
به سجده دوم میرود:
باید صحبت کنم که استاد این ترم باز مرا نیندازد
قیام میکند و حمد و سوره را میخواند.ایاک النعبد و ایاک نستعین را هم اتفاقا میخواند :
اگر لازم باشد بگویم رئیس دانشگاه هم نامه ای بنویسد
دست به قنوت میگیرد :
داشت یادم می رفت ها فردا باید سری هم به اداره بزنم شاید استخدامی جدید بگیرند
به رکوع میرود ....
به سجده هم ......نه یکی ،دوبار ......
تشهد را میخواند و سلام نماز را میدهد !
.............................
انگار به خودش می اید که دلش می لرزد .....
به سجده می افتد و در دلش زار میزند :
خدایا فقط تو را می پرستم نه هر انچه را غیر
از تو در نماز سجود و رکوع کردم !
|
|
| 60588 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
11/21/2008 12:49:06 PM
کاربر مهمان
|
.:: السّلام علیک یا بقیّة الله یا صاحب الزّمان ::.
شبای جمعه که می شه دلا بهونه می گیره
هر کی میاد سر یه قبر ازش نشونه می گیره
یکی سر قبر پدر ، یکی کنار مادرش
یکی کنار خواهر و یکی پیش برادرش
امّا یه مادر غمگین و آرام
میاد کنار * شهید گمنام *
...آه و واویلا ، آه و واویلا...
یه جعبه خُرما برای فاتحه خونی میاره
آروم میاد می شینه و سرروی سنگش میذاره
میگه بذار ، تو بچّمی ، گوش بده به حرفای من:
...از بس که اینجا اومدم درد اومده پاهای من...
آخر نگفتی ، کسی رو داری؟!
یا که مثل من ، بی کس و کاری؟!
...آه و واویلا ، آه و واویلا...
مگه تو مادر نداری ، برای تو گریه کنه
غروب پنجشنبه بیاد ، به قبر تو سجده کنه؟!
غصّه نخور من مادرت ، منم همیشه یاورت
نمی ذارم تنها بشی ، مدام میام بالا سرت
از تو چه پنهون ، یه بچه دارم
چند ساله از اون خبر ندارم
...آه و واویلا ، آه و واویلا...
*وضویی بساز و صلواتی بفرست و به وبلاگ جمعی شهدای گمنام سری بزن:
http://www.bmz14.parsiblog.com
التماس دعا.
|
|
| 60587 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
11/21/2008 12:24:08 PM
کاربر مهمان
|
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل لولیک الفرج
|
|
| 60586 |
نام:
جعفری زهرا
شهر:
کوهبنان
تاریخ:
11/21/2008 11:29:56 AM
کاربر مهمان
|
دوباره سلام اقایم هرغروب جمعه چشمهایم رابه سپیده دم روشنایی نظاره میکنم تاازکوچه های تنهایی ماهم عبورکنی جمعهه هایعنی انتظارفرج ومن تاجمعه دیگرمنتظرت می مانم
|
|
| 60585 |
نام:
سارای منتظر
شهر:
مشهدالرضا
تاریخ:
11/21/2008 6:30:00 AM
کاربر مهمان
|
.::اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم::.
اللهم عجل لولیک الفرج
.::اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم::
.سلام!
جمعه خوبی و خدایی داشته باشید
در هر حال التماس دعا
از بزرگوارنی که ختم جدید برداشتند ممنون و میخوام اسم من عاصی رو هم بنویسید
طرح جالبیه انشاءالله که کربلایی بمونیم
برای فرج آقا مون صلوات:
اللهم صل علی محمدوآل محمد و عجل فرجهم
|
|
| 60584 |
نام:
سارامنتظر
شهر:
مشهدالرضا
تاریخ:
11/21/2008 6:02:08 AM
کاربر مهمان
|
.::اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم::.
اللهم عجل لولیک الفرج
.::اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم::.
|
|
| 60583 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
11/21/2008 2:34:32 AM
کاربر مهمان
|
بچه ي محله ي امام رضایُم
موره میبینی که شر و با صفایُم
بچه ي محله ي امام رضایُم
زلزلیم حادثیم بلایم
بچه ي محله ي امام رضایُم
هر روز جمعه دلومه مبندم
به پینجله طلا و ورمگردُم
کار و بارم ردیفه با خدایم
بچه ي محله ي امام رضایُم
به موبگو بیا به قله قاف
اصلا مو ره بیزر همونجه علاف!
قرار مرار هر چی بیگی مو پایم
بچه ي محله ي امام رضایُم
دروغ ، مرغ نیست مییون ما باهم
الان به عنوان مثال تو حرم
چند روزه که تو نخ کفترایم
بچه ي محله ي امام رضایُم
چشم موره گیریفته چنتا کفتر
گفته خودش: چنتاشه خواستی وردر
الان درم خادماره مپایم
بچه ي محله ي امام رضایُم
کفتراره که بردم از روگنبد
مرم مو واز تونخ رفت وآمد
تو نخشه او گنبد طلایم
بچه ي محله ي امام رضایُم
گنبده نصب شب مده به دستم
او گفته: هر وخ که بییی مو هستم
مویم که قانع و بی ادعایم
بچه ي محله ي امام رضایُم
وخته میبینم توی عالم همه
ازش میگیرن و مگن واز کمه
گنبدشه اگر بده رضایم
بچه ي محله ي امام رضایُم
گنبد وممبد نموخوام باصفا
سی ساله پای سفره ای آقا
منتظر یک ژتون غذایم
بچه ي محله ي امام رضایُم
قاسم رفيعا
|
|