هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
60052
نام: همدل
شهر: اصفهان
تاریخ: 11/7/2008 5:41:44 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه اونايي كه درد دل ميكنن تاكمي سبك بشن
خدا خيلي مهربونه اگه گناهي كردين نترسين چون اگه واقعا توبه كنيد وديگه انجام ندين به شرطي كه حق الناس نكرده باشيد خدا آمرزنده مهربان است واز حق خودش ميگذرد .براي غمگين مشهد امام رضا روداري چه غم داري منم دعا كن
60051
نام: غلام امام رضا
شهر: طالب دیدار
تاریخ: 11/7/2008 5:40:01 PM
کاربر مهمان
  سلام!
سلام به آقای رئوفی با اینکه خیلی بهش نزدیکم ولی خیلی ازش دورم! آقا جون! خودت حالم و وقتی میام تو صحن و سرات با ادب و احترام قدم میگذارم و میبینی شاید قبلا خیلی ازت توقع داشتم ولی حالا وقتی میام فقط میخوام من روسیاه و ببخشی و شفاعتم و بکنی آقا جون! چراغونی توی همه صحنا و رواقا دلم و نور میده و اشکم و بیشتر جاری میکنه هر جا پا میذارم دنبال گنبد و گلدسته هاتم که عرض ادب کنم آخه آقا جون من همه شما ها رو زود گم میکنم امروز به آقامون گفتم آقا جون شما رو گم کردم کمکم کنید آقای مهربون!
دلم تنگه تنگه هر چی مینویسم بازم این دل تنگم همینطوریه هر چی به بهانه های مختلف زار میزنه بازم از اشک چشام و تنگی دلم برای نزدیک شدن به خدا کم نمیشه آقا جون! من همیشه اهل اعترافم بازم اعتراف میکنم دلم میخواست هیچی نداشتم فقط توی یه چادر کنار بارگاه شما یا تو کربلا یا تو مدینه کنار بقیع یا تو نجف و....اگه قابل بندگی خدا و مرید شما ها باشم زندگی کنم دوست دارم با این دلم با همین حسم از قفس دنیا رها بشم رهای رها. آقا جون! چون میدونم اونچه که خدا بخواد میتونه بعد این دنیا بهم بده دوست دارم آقا جون هر چی اعتراف کنم این اعتراف کوچیکیه منه دوست دارم با دستای آلودم این قلبم و لمس کنم بخصوص وقتی از شماها مینویسم وقتی پا تو حریم شما میگذارم وقتی که از دلتنگی و از این گرفتاریم دست به دامن شماها میرم وقتی اشک گرم از چشای آلودم جاری میشه و طپش قلبم باعث میشه از سینه بیاد بیرون تا همه ببینند که این قلب چی میکشه با این کوچیکیش چه کارایی میکنه آقااااااااااااا! رضا جون غلام یا کنیز هر چی شما قبول دارید میخوام باشم اونم حلقه به گوش آقا جون! من و بپذیر آقا جون! برام اعتراف کردن سخته ولی با این اعتراف میخوام خودم و به شما بیشتر نزدیک کنم آقای مهربون حسرت میخورم که تو این مدت همسایگیم بد همسایه ای بودم میتونستم بیام و خادمیت و بکنم ولی نکردم ازت میخوام اگه اقدام کنم کمکم کنید همیشه فکر میکردم لیاقت ندارم ولی وقتی اینجوری من و میپذیری لابد یه ذره من و دوست داری شاید هم بیشتر برا همین امیدوار شدم و با توکل به خدا میخوام اگه شده وقتم و اونجا هم صرف کنم فقط از خود خودتون تو روز میلادتون میخوام میخوام به زائرای عزیزت خدمت رسونی کنم آقا جون ضمانتم و میکنید باشه ؟!مولااااااااااااااااا!
پس کم من و کرم شما ........ راستی آقا جون عزیز و عزیزایی دارم که حس شون اگه مثل من نباشه بیشتره و کمتر نیست هر موقع تو حرمتونم بیادشونم یه قدم ازم جلوترن میخوام براشون ضامن باشید آقا جون همه ی این عزیزا اردت خاص به شما خندان دارند از همین نزدیکیا با عرض ادب منم طلب می کنم
آقای رئوف اونا دلشون گره زدن به همین پنجره و دوست دارن اینبار که میان حرمتون این گره ها رو وا کرده باشید. آقا جون جای دوری نمیره..........
.اللهم عجل لولیک الفرج
60050
نام: اردشیر نظری
شهر: ایلام
تاریخ: 11/7/2008 5:03:59 PM
کاربر مهمان
  من یک جوان ۲۹ ساله ودنشجوهستم متاسفانه وبدبختانه به خواستگاری هردختری که میروم با جواب منفی روبرو میشوم به نظر شما من علیل وبدبخت چکار کنم توروخدا راهنمایی کنید منتظرتان هستم.
60049
نام: سمیرا سادات موسوی
شهر: احساس
تاریخ: 11/7/2008 4:10:54 PM
کاربر مهمان
  سلام هر که اینو می خونه تو را خدادعام کنید
60048
نام: کوثر
شهر: قم
تاریخ: 11/7/2008 3:31:48 PM
کاربر مهمان
  غروب جمعه رسـیدسـت وباز تـنهایی
غروب واین همـه غربت چرا نمـی آیی؟
زمین به دور سرم چرخ می زند پس کی
تمام می شود این روزهای یلدایی؟
تمام هفته دلم را به جمعه خوش کردم
غروب جمعه رسیدست وباز تنهایی
*اللهم عجل لولیک الفرج*
التماس دعای فرج
60047
نام: احمد
شهر: تاریکی
تاریخ: 11/7/2008 3:16:01 PM
کاربر مهمان
  من یک سرباز هستم که تقریبا یک سال خانه نیومدم والان که این ایمیل را دادهام یک مرخصی شهری امده ام خیلی دلم گرفته فکر بدر و مادرم هستم یه جورایی دوست دارم خودکشی کنم ولی از عاقبتش خیلی می ترسم اونهیای که رفتن سربازی میدمنن من چی می گم اخر خدمت اصلا خوب نمیگزره دیگه هیچی برای صحبت کردن ندارم خدایارو نگهدار شما
60046
نام: غم
شهر: بوشهر
تاریخ: 11/7/2008 3:14:49 PM
کاربر مهمان
  سلام اميدوارم حال همگي خوب باشه هركس متن منو ميخونه واسم دعا كنه هر چي زودتر مشكلم حل بشه و يه كار خوب واسه عزيزم پيدا شه. ممنونونم از همگي خدانگهدار.
60045
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 11/7/2008 2:38:17 PM
کاربر مهمان
  شهاب جان كربلائي زيارت قبول وهمساله ،حرز حسين ع وعباس ع تا قيامت با خودت وخانواده صلواتي بفرست،،،سلامتي حرف دليها وروبرا شدن امورشان يه صلواتي بفرستيد
60044
نام: سارای منتظر
شهر: مشهدالرضا
تاریخ: 11/7/2008 1:12:37 PM
کاربر مهمان
  داستان ضامن آهو

دكتر احمد مهدوي دامغاني چندي پيش، به مناسبتي مطلبي در روزنامه اطلاعات درج شده بود و ذکري از آستان ملائک پاسبان اعلي‌حضرت اقدس علي بن موسي الرضا صلوات الله عليه، و داستان ضامن آهو در مجلسي مورد گفت‌وگو بود. دوست دانشمند عزيزي به بنده گفت: فلاني! من هر قدر هم که مي‌خواهم صحت اين «داستان مبتذل» ضامن آهو را به خود بقبولانم نمي‌توانم و عقلم نمي‌پذيرد که اين داستان آن چنان که شنيده و خوانده‌ام عقلاً يا وقوعاً ممکن باشد، گو اين که اساساً اين داستان را در هيچ کتاب معتبر و مأخذ قابل مستندي هم نديده‌ام؛ و چون تو را يک طلبه غيرمتعصبي مي‌دانم، اين است که خواهش مي‌کنم نظرت را در اين باره بگويي و اگر تو هم مثل من به اين داستان باورنکردني اعتقادي نداري، چه بهتر که از اين جا، يکي دو خطي با هم به روزنامه اطلاعات بنويسيم و از مسؤولان آن روزنامه درخواست کنيم که از استعمال اين القاب و عناوين عاميانه، و بي‌معني و غيرمستند که تازه بر فرض صحت هم چيزي بر عظمت مقام امام عليه‌السلام و جلال و کرامت آن بزرگوار نمي‌افزايد، احتراز کند. گفتم: راست است؛ زيرا اعتقادي که شيعه واقعي به ائمه طاهرين خود دارد، فوق اين امور و بالاتر از صحت و سقم اين مسائل است؛ چو شيعه مي‌گويد و مي‌خواند که «وأمن من لجأ اليکم» (جمله اي از زيارت معروف به جامعه کبيره که ظاهرا انشاي حضرت هادي عليه السلام است). باري، از آن دوست عزيز پرسيدم: داستان ضامن آهويي که شما آن را عقلاً و وقوعاً محال مي‌شماريد کدام است و چگونه داستاني است؟ با نگاه تعجب‌آميزي گفت: فلاني! آيا مرا دست مي‌اندازي يا واقعاً تو که هم بچه آخوند هستي و هم خراساني، از کم و کيف اين داستان بي‌خبري؟ گفتم: نه دوست عزيز! تو را دست نمي‌اندازم و از کم و کيف داستان هم باخبرم؛ ولي دوست دارم داستان را از زبان تو هم بشنوم. گفت: از مجموع آنچه در بچگي از بزرگترها شنيده و بعداً هم آن را به شعر عاميانه و به صورت جزوه کوچکي، چاپ سنگي شده‌اي خوانده‌ام، آنچه به يادم مانده، اين است: صيادي در بياباني قصد شکار آهويي مي‌کند و آهو شکارچي را مسافت معتنابهي به دنبال خود مي‌دواند و عاقبت خود را به دامن حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام که اتفاقاً در آن حوالي تشريف‌فرما بوده است، مي‌اندازد. صياد که مي‌رود آهو را بگيرد، با ممانعت حضرت رضا عليه السلام مواجه مي‌شود. ولي چون آهو را صيد و حق شرعي خود مي‌داند، در مطالبه و استرداد آهو مبالغه و پافشاري مي‌کند. امام حاضر مي‌شود مبلغي بيشتر از بهاي آهو، به شکارچي بپردازد تا او آهو را آزاد کند. شکارچي نمي‌پذيرد و به عرض مي‌رساند: الا و بالله، من همين آهو را که حق خودم است، مي‌خواهم و لاغير ... و آن وقت آهو به زبان مي‌آيد و سخن گفتن آغاز مي‌کند و به عرض امام مي‌رساند که من دو بچه شيري دارم که گرسنه‌اند و چشم به‌راه‌اند که بروم و شيرشان بدهم و سيرشان کنم. علت فرارم هم همين است و حالا شما ضمانت مرا نزد اين ظالم بفرماييد که اجازه دهد بروم و بچگانم را شير دهم و برگردم و تسليم صياد شوم... حضرت رضا عليه السلام هم ضمانت آهو را نزد شکارچي مي‌فرمايد و خود را به صورت گروگاني در تحت تسلط شکارچي قرار مي‌دهد. آهو مي‌رود و به‌سرعت باز مي‌گردد و خود را تسليم شکارچي مي‌کند. شکارچي که اين وفاي به عهد را مي‌بيند، منقلب مي‌گردد و آن گاه متوجه مي‌شود که گروگان او، حضرت علي بن موسي الرضا صلوات الله عليه است. بديهي است فوراً آهو را آزاد مي‌کند و خود را به دست و پاي حضرت مي‌اندازد و عذر مي‌خو
60043
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 11/7/2008 12:59:38 PM
کاربر مهمان
 
.:: اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم ::.


*بهترين اعمال بعد از واجبات:

عن الرّضا عليه السلام:

لَيـسَ شـَىء مِـنَ الاَعمـالِ عِنـدَ الله ِعَزَّوَجَلّ بَعدَالفَـرائِضِ أَفضَلُ مِن إِدخـالِ السُّروُرِ عَلَى المُؤمِنِ .

امام رضا عليه السلام فرمودند :

بعد از انجام و اجبات ، هیچ كارى بهتر از ايجاد خـوشحالى براى مومن، نزد خداوند بزرگ نيست .

بحارالانوار, ج 78,ص 347
<<ابتدا <قبلی 6011 6010 6009 6008 6007 6006 6005 6004 6003 6002 6001 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=6006&mode=print