هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
59942
نام: فریال
شهر: تهران
تاریخ: 11/4/2008 8:59:58 PM
کاربر مهمان
  وبعدازرفتنت:شبی ازپشت یک تنهایی غمناک بارانی تورابالهجه ی گل های نیلوفرصداکردم.تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهایت دعاکردم... ارزویم این است...نتراوداشک درچشم توهرگزمگرازشوق زیاد...وبه اندازه ی هرروزتوعاشق باشی.عاشق ان که تورامی خواهد....اری ارزویم این است....لحظه ای بودوبودیم...لحظه ای دگراگرباشیم...(التماس دعاازهمگی)
59941
نام: میم
شهر: فلوت
تاریخ: 11/4/2008 8:48:17 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرّحمن الرّحیم

السلام علیکم جمیعا و رحمة الله و برکاته

مناجات:

خداوندا تو خود شاهدی که من هرگز ، به هیچ وجه ،
به هیچ صورت ، به هیچ عنوان ، هرگز نمی خواهم و
نخواسته ام دلی را ز خود برنجانم یا خاطر شریفی را
بیازارم.

می نرنجیم و می نرنجانیم همی إن شاء الله

من بیایم و عزیزی که آمده اینجا درد دل کند
دلش را بشکنم...آن هم در حرف دل...

چرا چنین کاری کنم؟ مگر من چه حقی دارم؟ اصلا مگر من که هستم؟

من کی ام ؟ سرگشته ای ، آواره ای
دردمندی ، خسته ای ، بیچاره ای

دل ز من بربود و پنهان کرد روی
شوخ چشمی ، فتنه ای ، عیّاره ای


من که انتظاری نداشتم.
از گروه خ محترم چنان که افتد و دانی انتظاری نبود.

گروه ب بزرگوار هم اگر اشتباه نکنم دو عزیز بزرگوار با لطف و محبت فراوان ،انتقاد داشتند که بجا بود لیکن:

عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم
کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم

دو عزیز بزرگوار دیگر لطف کردند و خجلتمان دادند.
و دیگر دوستان ، سکوت را به علامت رضایت دانستم.

و اگر صحبت رفع زحمت کردم و وصیت نامه مفصل و مبسوط
خود را نوشتم ،به دلیل مسائلی است که ارتباطی به
حرف دل ندارد و نمی گویم به دلیل خجالت.

خداوند بالاخره شما را از دست من خلاص کند به خوبی و
خوشی...صلوات.

دو غزل بنیوشیم:

http://www.uplod.ir/download.php?file=57801


http://www.uplod.ir/download.php?file=10956

والسلام علیکم جمیعا و رحمة الله و برکاته
59940
نام: مهدی
شهر: اصفهان
تاریخ: 11/4/2008 8:34:11 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهدا و صدیقین
افتخار خدمت دوساله به خانواده های شاهد و ایثارگر رو داشتم و دارم.ولی خیلی دوست دارم خدا این لیاقت را به من هم عطا کنه.به خداوندی خدا هیچ حاجتی بعد از فرج آقا حجت ابن الحسن(ع) جز شهادت ندارم.از دوستانی که دلهای روشنشون باعث روشنی این محیط دوستانه شده جهت برآمدن حاجتم التماس دعا دارم.بنده ای حقیر و گناهکار که تشنه ی جام شیرین شهادته.چطور نمی دونم ولی از خدا خواستم و می خوام که فقط با شهادت این زندگی کمتر از پشیزی رو به زندگی جاوید در کنار شهدا تبدیل کنه.انشاء الله.
59939
نام: سربدار
شهر: سبزوار
تاریخ: 11/4/2008 8:31:40 PM
کاربر مهمان
  با سلام
حرف دل اگر با شناخت و فهم حقایق جهان هستی و دنیایی که در او زندگی میکنیم باشد ارزش و اهمیت دارد .
احساسات انسان در حال تغییر است و حرف دل که احساسی بیان شود بی اساس است و تغییر دارد و ارزشی ندارد .
دل را بشناسیم و حرف دل بزنیم .
59938
نام: دلشکسته
شهر: از شهر مردمان بی رحم و بی وجدان
تاریخ: 11/4/2008 8:29:46 PM
کاربر مهمان
  یاهو

دلم امروز بی رنگ است
هوایش آفتابی نیست
کمی تا قسمتی غمگین
دلم امروز طوفانی ست
دل پاییزی ام امروز
گرفته،ابری ست و سرد
تمام کوچه هایش پر است از برگهای زرد...


خدایا دلم داره می ترکه.آخه این بی انصافیه.مگه من بنده ات نیستم؟چرا منو نمیبینی؟دیگه تحملم تموم شده.تو که میدونی من ضعیفم،کمک می خوام.آخه تو دیگه چرا؟تو هم منو رها کردی،آخه پس من دلمو به کی خوش کنم؟این دل شکستمو پیش کی ببرم؟بابا منم ادمم.یه آدم معمولی گناه کار،بنده ی خاصت که نیستم!معصوم که نیستم،پس چطوری این همه صبوری رو از من می خوای.منم یه آدمیم که خسته میشم،میبرم.دیگه بریدم.دلم داره منفجر میشه.چرا تمومش نمی کنی؟تا کی می خوای منو عذاب بدی؟چه دعایی باید بکنم،به کدوم معصوم باید قسمت بدم؟ کی رو پیشت واسطه کنم که نگام کنی.خودت بگو چیکار کنم که کمکم کنی؟من که خودم میدونم پیشت رو سیاهم اما تو خدایی و من بنده!خواهش میکنم جواب بدیهای منو اینطوری نده،اونطور کن با من که تو شایسته اونی نه اونطور که من شایسته اونم.من دلم می خواد داد بزنم.خدا بریدم دیگه بسمه.

یاحق

59937
نام: ليلالاله
شهر: خامنه
تاریخ: 11/4/2008 8:21:27 PM
کاربر مهمان
  بياييدبراي ظهورامام زمان دعاكنيم
59936
نام: دلشکسته
شهر: از شهر مردمان بی رحم و بی وجدان
تاریخ: 11/4/2008 8:01:44 PM
کاربر مهمان
  یا حق

گاهی وقتها می اندیشی که به کدام هوهوی باد دلبسته ای.میدانی،درد من درد بشریت است.نمی دانیم برای چه هستیم.اگر فکر کنیم ،اگر حرف بزنیم،می فهمیم که چه هستیم و چرا عاشق نسیم می شویم.گاهی به این فکر کن که می توانی مثل گنجشک های بی دانه برای خودت مهاجرت کنی.گاهی آنقدر دلتنگ می شوی که حتی نوشتنش هم برایت زجر است.گاهی لازم است در های های بی قرار طبیعت گریه کنی.اما هیچ کدام از این ها به اندازه یک نفس عمیق نیست.
هر قدم سلامی دوباره به خداست...

گمشده جان چی شده که دل قشنگت اینطور نا آرومه؟ میدونم درک درد عظیمی رو که شما داری تحمل می کنی مشکله.خیلی دوست دارم بهت کمکی بکنم اما چه کنم که خودم عاجزم.

پرستوی عزیز کجایی؟مشکلت حل شد دیگه حرف دلو یادت رفت؟؟!!!!
فریال خوبم شما هم کم پیدایی خانم!!!
دلشکسته مهربون منو یادت نره ها تو دعاهایت


التماس دعا از همه اونایی که آبرویی پیش خدا دارند
یاحق
59935
نام: رضا
شهر: ایران
تاریخ: 11/4/2008 5:52:56 PM
کاربر مهمان
  خیلی گناه دارم واسم دعا کنید خیلی بی ارادم
59934
نام: عاشق
شهر: عاشقا
تاریخ: 11/4/2008 5:27:11 PM
کاربر مهمان
  خدیا میدونم که الان داری منو میبینیو از حرف دلم هم خبر دری تو که میدونی چقدر دوسش دارم پس چرا اینقدر مانع سر راهمونه چرا چرا اینقدر بدبختی نمیدونم شید تو اینطوری صلاح میدونی
59933
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 11/4/2008 4:59:34 PM
کاربر مهمان
 
ایمان گرامی ممنون از لطف شما . حضورتون توی حرف دل مایه ی دلگرمی ماست .
<<ابتدا <قبلی 6000 5999 5998 5997 5996 5995 5994 5993 5992 5991 5990 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5995&mode=print