اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 59892 |
نام:
کوثر
شهر:
قم
تاریخ:
11/3/2008 5:39:08 PM
کاربر مهمان
|
برای آمـدنت انـتظار کـافی نیسـت
دعاو اشک ودلی بیقرار کافی نیسـت
چنین که یخ زده ایمان من اگرهرروز
هزار بـار بـیاید بهـار کـافی نیست
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر واجعلنا من خیر انصاره واعوانه.
|
|
| 59891 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
11/3/2008 5:15:23 PM
کاربر مهمان
|
الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی،
دریاب که می توانی.
الهی عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم ،
گفتی و فرمان نکردم ، درماندنم و درمان نکردم .
الهی عاجز و سر گردانم ، نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.
الهی اگر تو مرا خواستی ، من آن خواستم که تو خواستی .
الهی به بهشت و حور چه نازم ، مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم .
الهی ، در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جان ها ی ما جز الطاف و مرحمت
خود منگار و بر کشت های ما جز باران رحمت خود مبار .
به لطف ، ما را دست گیر و به کرم ، پای دار .
الهی حجاب ها از راه بردار و مارا به ما مگذار.
خواجه عبدالله انصاری
***
فکر می کنم مطلب قبلی اشتباهی فرستاده شد . عذر می خوام. لطفا درجش نکنید
|
|
| 59890 |
نام:
مهدی قربانی
شهر:
زابل
تاریخ:
11/3/2008 4:57:07 PM
کاربر مهمان
|
خداوندا ما را در دنیا چنان قرار ده که در آخرت رو سفید تو باشیم
خداوندا شهیدان رفتند ما هم می رویم اما چطور رفتن مهم است
آنجه آنها خواستند نکردیم اما وای بر ما اگر بر عکس عمل کنیم
خداوندا با ما آنطور که تو شایسته ای عمل کن نه آنطور که ما شایسته ایم
|
|
| 59889 |
نام:
سیما
شهر:
وادی
تاریخ:
11/3/2008 4:48:28 PM
کاربر مهمان
|
دلم می خواد سه شنبه ها پشت سر هم تکرار بشه چون خاطرهام تو این روز برام تداعی میشه. خدایا این ارزوی کوچیکو از من نگیر....
|
|
| 59888 |
نام:
سیما
شهر:
زابل
تاریخ:
11/3/2008 4:34:56 PM
کاربر مهمان
|
نمی دانم چگونه به خدا ایمان بیاورم اخر من هرچه از خدا خواسته ام به من نداده ولی صبر کرده ام تاشاید یک روزی به آرزوهایم برسم . وقتی این را به دوستم می گویم می گوید شاید خداتو را دوست دارد و خدابندگان خوبش را رنج می دهد. من بازهم صبوری کردم . اما دیگر نمی توانم زیرا عشقی که من با تمام وجودم از خدا خواسته بودم از من به سادگی گرفت نمی دانم دیگر هیچ نمی دانم می خواهم عشقم را بدست آورم کمکم کنید تا دراین راه موفق شوم
|
|
| 59887 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
11/3/2008 3:51:55 PM
کاربر مهمان
|
خدايم ، خدايم
آه اي خدايم
صدايت مي زنم بشنو صدايم
شكنجه گاه اين دنياست جايم
به جرم زندگي اين شد سزايم
****
سلام به همگی
*****
چه فرقی می کنه ی محترم چندروزیه که ازتون مطلبی ندیدیم. منتظر حضور پربارتون مثل گذشته هستیم.
|
|
| 59886 |
نام:
مهدی
شهر:
درهمین نزدیکی
تاریخ:
11/3/2008 3:21:31 PM
کاربر مهمان
|
بیائید پایداری را از شمع بیاموزیم
شمعی باشیم که تا آخرین قطره خود بسوزیم
همه وجود خود ، هستی خود و شیره جان خود را نثار
دیگران کنیم .
بیایید روشنی بخش کلبه تاریک دیگران باشیم
بیایید لبخند عشق و رضایت بر لبها بکاریم
بیایید به شکار دل ها برویم
چه شور انگیز است اینکار
بیایید بذر امید در دلها بکاریم
برخیزیم ، جوششی نو حرکتی تازه آغاز کنیم .
حرکتی نه به بیرون بلکه به درون
در جستجوی خویشتن واقعی خویش باشیم .
بیایید به حقیقت ناب ایمان آوریم
بیایید نیک کردار باشیم
در برابر هر آنچه پیش رویمان قرار می گیرد
و صد البته در بهتر است ، شکیبا باشیم و صبور
پذیرا باشیم و پایدار
استوار باشیم چونان کوه
جاری و روان باشیم چونان جویبار رونده
پاک باشیم و بی هیچ رنگ و ریایی چونان آینه درون
چرا که در این صورت است که دچار خسرانی نخواهیم شد
سوگند به زمان
سو گند
|
|
| 59885 |
نام:
رند
شهر:
ما خانه به دوشیم...
تاریخ:
11/3/2008 3:10:13 PM
کاربر مهمان
|
باران که می بارد تو می آیی...
|
|
| 59884 |
نام:
فاطر
شهر:
کربلا
تاریخ:
11/3/2008 2:07:11 PM
کاربر مهمان
|
دوست گرامی کوثراز شهر قم
شعرتان بسیار زیبا و اشارات بسیار زیبایی داشت
قطعاً از این شعر در مکانی دیگر با اجازه از شما استفاده خواهم کرد.
آرزوهاى من
كـاش مـن يـك بـچـه آهـو مى شدم
مـى دويـدم روز و شـب در دشت ها
توى كوه و دشت و صحرا، روز و شب
مـى دويـدم، تـا كـه مـى ديدم تو را
كاش روزى مـى نـشـستـى پيش من
مـى كـشـيدى دست خود را بر سرم
شـاد مـى كـردى مـرا بـا خـنده ات
دوسـت بـودى بـا من و با خواهرم
چـون كـه روزى مادرم مى گـفت: تو
دوسـت بـا يـك بـچه آهو بوده اى
خـوش بـه حـال بچه آهـويى كه تو
تـوى صـحـرا ضـامن او بوده اى
پـس بـيـا! مـن بـچه آهو مى شوم
بـچـه آهـويـى كـه تنها مانده است
بـچـه آهـويـى كـه تـنها و غريب
در مـيـان دشت و صحرا مانده است
روز و شـب در انـتـظارم، پس بيا
دوسـت شـو بـا من، مرا هم ناز كن
بـنـد غـم را از دو پـاى كـوچـكم
بـا دو دسـت مـهـربـانـت باز كن
|
|
| 59883 |
نام:
شادی
شهر:
اهواز
تاریخ:
11/3/2008 1:55:18 PM
کاربر مهمان
|
برایم خیلی دعا کنید برای خیر و برکت و طول عمر عزیزانم خیلی دعا کنید.
|
|