هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
58702
نام: علی رجایی
شهر: اذرشهر
تاریخ: 10/3/2008 1:54:17 PM
کاربر مهمان
  گرنگه دارمن ان است که من میدانم//////شیشه رادربغل سنگ نگه میدارد
58701
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 10/3/2008 1:19:59 PM
کاربر مهمان
  سلام به دوست خوب و عزیزم بنده ی خدا بروجرد
میدونم دختر خوبم که شما منظور بدی نداری ولی من میگم همانطور که حالا ذکر کردید همه یک طور نیستند خیلی ها روحانیون را دوست دارند خیلی ها هم سایه شون را با تیر می زنن و تو این قشر روحانیون خوب و بد هم داریم ولی من و شما هر دومون از خانواده های اصیل بروجردی هستیم که با اینکه من اونجا زندگی نکردم ولی ریشه ام را دوست دارم و میدانی که معمم زاده هم هستم و از سادات پس واسه همین میگم که بروجردیها همه اینطور نیستند . گلم من که ناراحت نشدم چون مگه کسی از دخترش ناراحت میشه که من بشم مامان مهدیار خوشگله میگم ما تا می تونیم خوب باشیم و خوب زندگی کنیم تا دور از جان شما ، بعد از رفتنمان به بدی یاد آور نباشیم . توی جمع ما را خوب بپذیرند راستی حلیم خوب بود حال و هوای اونجا چطور بود حس و حالی گرفتی یا نه ؟ صحبت را عوض کردم . گرفتی که چه زیرکانه حرف را عوض کردم ... اینم واسه شادشدنت بود خانمی گلم مهدیار را ببوس
یاعلی
58700
نام: سعید
شهر: کرج
تاریخ: 10/3/2008 1:16:33 PM
کاربر مهمان
  فقط یک دعا {خذایا مارا به وظایفمان اشنا کن}.
وبرای انجام هر کاریکه که شک در انجام دادن ان داری ببین میتوانی . بسم الله بگویی
58699
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 10/3/2008 1:13:43 PM
کاربر مهمان
  گوهر عشق

اي قلم ، باز در اين دل غم عالم دارم
گوهر و عشق علي رقت كه ماتم دارم
مستي و جام و شراب دوش جوابم مي داد
ساقي كوثرم ار نيست چه ها كم دارم
در نمازم به خدا روي نمودم گريان
كه ز تنهائي حيدر كمري خم دارم
يك طرف زينب و يك سوي حسين مي گويد
عطيه ايزد منان ز جهان كم دارم
اي علي گريه مكن دوش به خوابم ديدم
فاطمه خنده كنان گفت تو را كم دارم
((نادي)) عشقم و با صوت حزين مي گويم
تا قيامت به (( علي )) قصه و ماتم دارم

58698
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 10/3/2008 1:08:46 PM
کاربر مهمان
  سلام به سید بزرگوار
سلام به دوستان و یاران حرف دل
همه دوستان چه آنها که همیشه می آیند و ما را سرافراز می کنند چه آنهائی که سر از گاهی به ما سری می زنند و چه آنهائی که تازه به جمع ما پیوستند درود و سلام بر یکایک شما عزیزان
یاعلی


اين جمعه هم آخر شد و آن يار نيامد

آواي خوش نغمـه دلــدار نيامـــد

شايد كه شود جمعه ديگر به تماشـــا

ما منتظرانيم كه از پـرده در آيد

58697
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/3/2008 11:48:38 AM
کاربر مهمان
 
.:: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. ::.

سلام بر تمامی شهدای عملیات خیبر.

http://www.rahianenoor.ir/amaliatha/khoozestan/kheybar.htm

*دوش مرا حال خوشی دست داد



شاید این جمعه بیاید ، شاید ... !

پرده از چهره گشاید ، شاید ... !


با همه لحن خوش آوایی ام

در به در کوچه تنهایی ام


ای دو سه تا کوچه زما دورتر!!!

نغمه تو از همه پرشورتر


کاش این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی


کاش که همسایه ی ما می شدی

مایه ی آسایه ی ما می شدی


هر که به دیدار تو نائل شود

یک شبه حلال مسائل شود


دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ا م را عطشی دست داد


نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت


نام تو آرامه ی جان من است

نامه ی تو خط امان من است


ای نگه ات خواستگه آفتاب

بر من ظلمت زده یک شب بتاب


پرده برانداز زچشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم


ای نفست یار و مددکار ما

کی... و کجا وعده ی دیدار ما


شاید این جمه بیاید ، شاید...!

پرده از چهره گشاید ، شاید ...!


یاابن العسکری ، ادرکنا ، یا صاحب الزمان(عج)
58696
نام: ملیحه
شهر: .
تاریخ: 10/3/2008 11:47:56 AM
کاربر مهمان
  تو هم حتما به چيزهايي دل بسته اي ! به ستاره اي ، به ماهي يا خورشيدي .... حتما ارزش دل بستن داشته اند که به آنها دل داده اي . نگران نباش ! نمي خواهم نهي ات کنم که :
دل نبند . چون اصلا دل را داده اند براي دل دادن !
ديده اي آخر سال ، حسابدارها چقدر سرشان شلوغ مي شود ، چون بايد حساب هايشان را دقيق کنند ، راست و درست کنند . ببينند چقدر کم آورده اند و چقدر زياد!
يعني زندگي من به اندازه يک شرکت ، ارزش ندارد! پس چرا من از اين حساب و کتاب ها ندارم !
نه ! نگو نداري ! اتفاقا خيلي هم داري ! حساب و کتاب پول هايي که پس انداز کردي ! يا انفاق کردي ! حساب و کتاب محتويات يخچال و فريزر و کم و کسري هاي آن ، حساب و کتاب نمرات درسي و معدل و مشروطي را ، حساب و کتاب مهماني ها و تنوع غذاها و لباس ها را ، حساب و کتاب فيلم هاي جديد سينما و ماهواره را ، حساب و کتاب مدهاي جديد لباس و لوازم آرايش را و .....
پس آفرين ! چه زندگي حسابگرانه اي داري ، خوش به حالت ! اما راستي يک سوال :
حساب و کتاب دلت را هم داري ؟!
حساب و کتاب غريبه هايي که به آن وارد مي شوند ، آن هايي که بعضي سرشان را مي اندازند پايين و محترمانه خارج مي شوند و بعضي مثل کنه مي چسبند .
تصويرهايي که مثل بادکنک در حوالي دلت پرواز مي کنند و گاهي فقط وقتي مي ترکند متوجه حضور طولاني آنها مي شوي .
بادهايي که مي وزند و گاهي طوفان مي کنند و تمام ساخته هايت را بر باد مي دهند ! راستي چقدر با زحمت آنها را به دست آورده بودي !
و امواجي که وارد مي شوند و پشت سر هم به صخره سنگي دلت مي کوبند .
حساب و کتاب آنها را چي ؟ داري ؟!
ناراحت شدي ؟ حق داري ! من نبايد به حريم خصوصي و محرمانه دلت وارد مي شدم ... اتفاقا حرف من هم همين است !
مواظب باش هر کس و نا کسي راحت به آن وارد نشود ، کمي بيشتر از اين نگين کوچک مراقبت کن !
مواظب باش در را براي هر کسي باز نکني ، هر کسي و هر فکري ! هر چند مهمان حبيب خداست ، ولي بعضي از آنها فقط مي آيند ، مي ريزند ، مي پاشند ، مي شکنند ، ريخت و پاش مي کنند و مي روند ...
دنبال کسي باش که وقتي مي آيد به راحتي نمي رود و با خودش نور و روشنايي هديه مي آورد ، دنبال عشقي باش که هميشه جاودان بماند ، با تو زندگي کند و با تو بميرد و با تو در حشر برخيزد ، دنبال آتشي باش که برافروزد و غير را بسوزد ، دنبال کسي باش که بيايد و جلا دهد که سياه کردن و تباه کردن را همه بلدند و دنبال ماهي باش که هيچ وقت افول نکند و خورشيدي که هرگز غروب نکند .
هر دلبري ارزش دل بري ندارد و هر دلداري ارزش دل داري ندارد .
اين حرف من نيست . نجواي ابراهيم خليل است ، هنوز صدايش به گوش مي رسد که :

لا احب الافلين .....
58695
نام: صادق
شهر: قــم المقدسه
تاریخ: 10/3/2008 11:45:07 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهداءوالصدیقین

. . .
. . .
. . .





رفیقان ایــن دورو زمونه همـچون گل انارند

از دور جلــوه دارند نزدیــک بــو ندارند

...
...
...
...
...
فقط شهداء رو فراموش نکنید.


الهم عجل لولیک الفرج.
دعـــا.
58694
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 10/3/2008 11:29:04 AM
کاربر مهمان
  به یاد خدا

سلام علی آل یاسین

سلام به همگی

اللهم عجل لولیک الفرج
58693
نام: باران
شهر: دوست دارم کربلا باشه
تاریخ: 10/3/2008 11:03:14 AM
کاربر مهمان
  سلام به همگی.

آقا عبداله سلام و ممنونم از دعای خیرتون.یاعلی.

آقا شهاب سلام.ممنونم که براتون مهمه.این عکس العملشون باعث نشده از دستشون ناراحت بشم یا پیش داوری کنم در مورد شخصیتشون.ولی فکر نمی کنم هرچند که سوال هام بی مورد می بود از نظر اجتماعی برخورد ایشون صحیح نبود و حتما این رو در جلسه بعدی بهشون میگم تا کدورتی نداشته باشم وقت تصمیم گیری،شاید هم ایشون دلیلی بیارن که من قانع بشم.ازراهنمایی تون ممنون برادر بزرگوار.یاعلی.


آقا مقداد سلام.واقعا ممنونم که انقدر دلسوزانه و برادرانه راهنماییم میکنید.
در دانشگاه امام صادق تحصیل میکنن و گفتن تلفیقی از حوزه و دانشگاه است که با توجه به ادامه تحصیلشون در آخر روحانی میشن.
بادولت آقای احمدی نژاد موافق بودن و تنها انتقادشون عمل نکردن به تمام وعده ها بود.
دولت آقای خاتمی رو دولتی خوب میدونستن!!!!!که برنامه های خوبی داشته ولی چون به شرایط فرهنگی و اجتماعی ایران توجه نکرد نتونسته نتیجه بگیره.!!!!
ولایت فقیه رو اصلی ترین پایه جامعه میدونستن وبه نظرشون در دوره بعد از امام مناسب ترین فرد حضرت آقابوده.
دکتر سروش رو هم جزءوقیح ترین به اصطلاح متفکران میدونستن و گفتن یه روز میرسه که خودش از تمام گفته هاش پشیمون میشه و اعتراف میکنه.
باهمه نظراتشون موافق بودم به جز دولت خاتمی.و البته احساسم به رهبری خیلی بیشتر از ایشون بود.درضمن منم تا قبل از سوال آیت الله مصباح صحبت میکردمو نظر میدادم ولی موافقم باهاتون باید خجالت رو بذارم کنار و به این فکر نکنم که ایشون خیلی بهتر صحبت میکنن و حرف بزنم....ممنون.التماس دعا.یاعلی
<<ابتدا <قبلی 5876 5875 5874 5873 5872 5871 5870 5869 5868 5867 5866 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5871&mode=print