اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 58412 |
نام:
شهاب
شهر:
اميد به رحمت خدا
تاریخ:
9/25/2008 4:20:42 PM
کاربر مهمان
|
.:: لا اله الا الله الملک الحق المبين ::.
.^.^.^. کجاييد اي شهيدان خدايي * * * بلاجويان دشت کربلايي .^.^.^.
آنان که به مرگ سرخ لبخند زدند
مردانه قدم در ره دلبند زدنــد
از يار و ديار خود گسستند همــه
بگسسته و با خداي پيوند زدنــد
|
|
| 58411 |
نام:
س.د.عاشقک
شهر:
ط ه ر ا
تاریخ:
9/25/2008 3:51:04 PM
کاربر مهمان
|
سلام بر همه عشاق
|
|
| 58410 |
نام:
عبدالله
شهر:
نور
تاریخ:
9/25/2008 3:19:50 PM
کاربر مهمان
|
قسمت هفتم(خاطرات جنگ)
از زبان صادق پنج(عبدالله)
به مناسبت هفته دفاع مقدس( آخرین قسمت)
بمب باران هوائی شهر آبادان (بمب های خوشه ای)
پس از اشغال خرمشهر توسط دشمن بعثی حملات هوائی وتوپخانه عراق به شهر آبادان شدید تر شد ومدام هواپیماهای دشمن مناطق مسکونی را بمباران می کردند ، عوامل دشمن هم هر روز شایعه حمله احتمالی عراقیها را به آبادان شدت می بخشیدند ، بگونه ای که پس از هر حمله توپخانه یا هوائی که بعضی از روزها ساعتها بطول می انجامید ورود دشمن در پس این آتش بازی محتمل می شد .
دریکی از این روزهای بحرانی یکی از افراد تیم به صادق اطلاع داد که پس از بمباران هواپیماهای دشمن تعداد زیادی بمب شبیه جام فلزی در منطقه پراکنده شده است که تا به حال مانند آنها را ندیده است .
بلا فاصله صادق به محل مورد نظر رفت و با دیدن اولین بمب به دو نفر از افراد تیم که آنجا بودند گفت یک درس جدید شروع شد ، اینها بمب خوشه ای (کلاستر بمب یونیت) claster bomb unit است . که با نام c-b-u شناخته می شود . یک بمب خوشه ای شامل یک کلاستر(پوسته) که با مهمات مختلف پر شده است میباشد . داخل بمب اصلی مقداری بمب کوچک است که آنرا ((bomblet می نامند . در این بمب اصلی 147 بمب کوچک در هفت ردیف وهر ردیف 27 بمب وجود دارد که هر بمب لت خود یک بمب کامل می باشد . چگونکی نوع انفجار بمبهای خوشه ای دقیقأ مانند انفجار گلوله آر پی جی هفت با هدف است .در هر دوی آنها یک نوع کریستال بنام (piezoelectric) وجود دارد که با برخورد با هدف کریستال شکسته شده و برق مورد نیاز چاشنی را در مخروی خرج گود تامین می نماید . مواد داخل پوسته ممکن است شامل بمبهای جنگی ،یا مشقی باشد.یا نارنجکهای جنگی ویا مواد شیمیائی و سمی باشد.
این بمبها برای زدن هدفهای متعدد در یک منطقه استفاده می شود ، لذا قبل از اقدام به انجام هر کاری بر روی این بمب ها باید مواد داخل آنرا شناسائی کرد . که این عمل با آشنائی با رنگ آمیزی مهمات که تقریبأ بصورت استاندارد است امکان پذیر خواهد بود .
لذا گفت فعلأ باید این بمبهای خوشه ای را جمع آوری کنیم .
یکی از اهالی بومی (عرب زبان) در حالی که سه عدد بمب خوشه ای در دست داشت به آنان نزدیک شد وبا دیدن جیب که بر روی آن تیم خنثی سازی نوشته شده بود گفت . میشود اینها را من ببرم خانه برای دکور.
وقتی صادق پنج خطرات آن را به وی گوشزد کرد مرد گفت . خیلی از بچه ها را دیدم که ازاینها بخانهایشان بردند.
صادق با شنیدن این مطلب از آن مرد بلافاصله موضوع را با بی سیم به ستاد جنگ اطلاع داد واز آنها خواست تا ازطریق رادیو آبادان خطر این نوع بمب را به اهالی اعلام نمایند.
رادیو بلا فاصله به کلیه ساکنین بصورت اطلاعیه چندین بار اعلام کرد تا چنانچه از این نوع بمب ( شبیه جام فلزی) به خانه برده اند فورأ بدون هیچگونه دستکاری آنرا تحویل تیم خنثی سازی مستقر در محل دهند.
در زمانی کمتر از 30 دقیقه 18 عدد بمب خوشه ای که توسط اهالی بمنظور دکور برده شده بود تحویل تیم خنثی سازی گردید.
از آن پس بمدت دوسه هفته صادق پنج مشغول آموزش مهمات هوائی به افراد تیم شد و گفت . . .که رنگها عبارت است از،رنگ آمیزی قدیمی ،که مربوط به مهماتی است که قبل از سال 1960ساخنه شده است ، ورنگ آمیزی جدید که بعد از سال 1960 ساخته شده است .
سیستم رنگ آمیزی قدیم مهمات
بر حسب نوع ومواد منفجره آنها به ترتیب زیر رنگ آمیزی شده اند .
مهماتی که دارای مواد منفجره قوی
|
|
| 58409 |
نام:
ضحی
شهر:
آرزو دارم کربلا باشه
تاریخ:
9/25/2008 2:49:57 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهداء و الصدیقین
السلام علیک یا اباصالح المهدی(عج)
سلام بر شما سید شهید
و سلام بر اهالی حرف دل
(ای جوانمرد، بگو از کدامین قبیله ای!
اینجا قافله نور راه کربلا می پوید و آن سوی تو، دجله و فرات است که هنوز آبشخور گرگان گرسنه ای است که آب را بر کربلاییان بسته اند و افق دور، &(قدس) است در اسارت شیطان.
ای جوانمرد، بگو از کدامین قبیله ای!
و براستی که راه قدس از کربلا می گذرد. (راه قدس از کربلا می گذرد).
یعنی آماده باش تا پای خون و جان.
جمجمه ات را به خدا بسپار و دندان صبر بر جگر بگذار و مردانه در صف مردان کربلایی بایست تا گرگان گرسنه یزیدی پیکر حق را مثله نکنند، و یزید مظهر ظلم و ناجوانمردی و نام و ننگ و خشم در تمامی طول تاریخ است، همانگونه که همواره، در تمام تاریخ، صلای (هل من ناصر) اما عشق از جانب کربلا به گوش میرسد، و تو ای جوانمرد، بگو از کدامین قبیله ای!
|
|
| 58408 |
نام:
تنها
شهر:
بی کسی
تاریخ:
9/25/2008 2:29:31 PM
کاربر مهمان
|
سلام: مقدادگرامی خانمی که از همدان نوشته بودکه به (مثلا) مرد مورد علاقه اش گفته که بره وخانمشون طلاق بده از دیدشمانگفته اون خواسته بفهمه واقعااون آقادوستش نداره..واماشمادخترخوب اولاخیلی خیلی سادگی کردید که امثال شما دختریاپسرفرقی نداره کم نیستند که چوب سادگی شونو میخورن .تنها توکلت به خدا باشه یک درصدهم شک نکن که خداعوضشوسرش درمیاره مثل اینکه خیلیا یادشون رفته خدایی هم اون بالاست که نمیزاره هرکسی هرکاری خواست انجام بده...برهرحال چوب خدا صدا نداره اون آقا وامثال اون فکرمیکنن خیلی زرنگن ولی خدا به حدی حواسش جمع که...دخترخوب سعی کن برای مشکل مالیتم خوب فکرکنی وراه خوبی رو انتخاب کنی تا خدای ناکرده دوباره دست به اشتباه بزرگتر نزنی انشاالله همه چیز حل میشه امیدوارباش چون تو خودت ساده ای همه رو ساده میبینی ولی زمونه خیلی عوض شده ....خداواندا مهربانا تورو به حق این ماه مبارک به تک تک جوناوگرفتارا کمک کن الهی عامین
|
|
| 58407 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
9/25/2008 2:23:08 PM
کاربر مهمان
|
جه فرقي ميكنه ،نورديده حقير درخدمتم ،صلواتي بر محمد مصطفي ص بفرست
|
|
| 58406 |
نام:
سارای منتظر
شهر:
مشهدالرضا
تاریخ:
9/25/2008 2:22:45 PM
کاربر مهمان
|
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
سلام آقا سيد و دوستان بامعرفت و با مرام
طاعات و عبادات و احیاء و شب زنده داریاتون هم قبول گرچه به یاد من بی معرفت نبودید ولی خدا ارحم الراحمینه.
روز قبل با دوستاو هم سن و سالا و بعضاً كوچكتراز خودمون راهي مشهدمقدس شدیم كه بعد ازمدتي دور هم جمع شديم شب را تا ساعاتي به معارفه و مباحثه در مورد فساد اجتماعي روابط افراد در محيط اجتماعي و كار وكلاَ جوانان و مشكلاتي كه اونها رو وادار به انجام بعضي كارها ميكنه و خيلي حرفهاي ناب دیگه بخصوص كه در اين جمع معلمين وطلبه و تحصيلكرده هاي باهوش بودند علی الخصوص كه با آيات و روايات همه مارو توجيه و قانع ميكردند و خيلي درسها گرفتیم واقعاَ بحث جالبي بود كه كاش ميشد اينا رو به گوش مسئولين رسوند اين مشكلات علاوه به مقصر بودن خود جوونا مسؤلان هم شريكند و بي تفاوت. به قول يه دوست براي همه برنامه ها مثل كنكور و...كنگره و طرح و لايحه و برنامه دارند ولي براي دخترا و پسرامون اصلا هیچ طرحی ندارند بخصوص نيازهاشون ناديده گرفته شده و خيلي حرفاي ديگه...که به درازا کشید.
جاتون تو حرم خالي نبود از دور كه با سلام و ثنا با آقا حرف ميزدم به نيابت ازشما وارد حریم عشق شدم به دوست کناریم گفتم من و ببريد پشت پنجره برام كفايت ميكنه وارد كه شديم جا خوردم اولين مكاني كه وارد شديم صحن جمهوري و پنجره روبروي ما؛خيلي خوشحال شدم و گفتم كاش يه حاجت ديگه ميداشتم (با خنده)
من و با خودشون بردند تو حرم، جالبه از بيرون متوجه ي تعويض پرچم رو گنبد شديم داخل حرم هم يه روحاني بالای ضريح و غبار روبي ميكردند تقريباً خلوت بود یکی از دوستام دستم و به زور کشید تا نزدیک ضریح برد ولی فشار جمعیت اون و برد و من دستم و ازش جدا کردم ازش التماس دعای شدید خواستم
اومدم پیش بقیه تو شلوغی مثل ابر بهاری اشکام رو گونه هام جاری شدند و هق هق گریه هامو و خودمم نمیشنیدم یه لحظه این دل بی قرارم با دستای نازنین دوستم که حالا رسیده بودند به شبکه های خوشبوی ضریح محکم چنگ زدند خودم حس کردم یه دفعه وسایلم و دادم به اون دوتا و بعد از سالها دوری از این شبکه عظیم و قوی ارتباط با آقام اونا رو با التماس دعا هایی که گفتند رها و به سوی رئوف عشق رفتم دیگه اشکای بیقرارم هم من و هدایت کردند با ذکر صلوات خودم و به دوست و عزیز و قاری وحافظ قرآن رسوندم که چسبیده به ضریح بود چند بار صداش زدم اشکهای جاری تو چشای قرمزش من و بیشتر به ضریح نزدیک کرد پیرزنی که کمک میخواست تا از اون فشار جمعیت نجات پیدا کنه با پیوند دو دست من ودوستم از اون جمعیت با دعا خیر پیرزن که دعا میکرد دستمون به ضریح ابوالفضل و امامحسین برسه بیرون و با کشیدن دستم که توی دست عزیز گلم بود من و هُل داد به سمت شبکه ها و گفت محکم بگیرشون به نیابت از طرف همه دوستام و عزیزایی که دوستشون دارم چه اونایی که رفتند و چه اونایی که باقی اند با التماس بقیه فقط دقیقه ای من و مهمون قبر نورانیش بودم لحظه ی استغاثه به آقا قبر و پارچه ی سبزی که روش بود من وبیقرار تر کرد ودستم ازش جدا شد یادم اومد حتی اون دو دوستمم که التماس دعاگفتند یه بار برای اونا دستم و به اون پنجره ها کشیدم و برگشتم و زیارت امین الله و وراث و امام رضا و آل یس و به نیابت همه خوندم حتی دو رکعت نماز عشق (نمیخوام از اجرش کم بشه )و با معرفت لحظه ی خداحافظی دیر تر از همه آروم آروم عقب عقب که میرفتم با برخورد جمعیت کل اهالی باغ و حرف دل وبهشت باغ(شهدای گمنام خودم) مدیراشون و کم کم اونایی که چندین بار بهم التماس دعا
|
|
| 58405 |
نام:
ترنم
شهر:
معرفت
تاریخ:
9/25/2008 2:12:02 PM
کاربر مهمان
|
زني با لباس هاي کهنه و مندرس و نگاهي مغموم وارد خواربار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست کمي خواربار به او بدهد. به نرمي گفت که شوهرش بيمار است و
نميتواند کار کند و شش بچه اش بي غذا مانده اند.مغازه دار با بي اعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون کند زن نيازمند در حالي که اصرار ميکرد گفت : آقا شما را به خدا به محض اين که بتوانم پولتان را مي آورم مغازه دار گفت : نسيه نمي دهد. مشتري ديگري که کنار پيشخوان ايستاده بود و گفتگوي آن دو را مي شنيد به مغازه دار گفت : ببين خانم چه مي خواهد، خريد اين خانم با من. خواربار فروش با اکراه گفت : لازم نيست خودم ميدهم. فهرست خريدت کو؟ زن گفت : اينجاست.مغازه دار از روي تمسخر گفت : فهرست را بگذار روي ترازو به اندازه وزنش هر چه خواستي ببر. زن لحظه اي مکث کرد و با خجالت از کيفش تکه کاغذي در آورد وچيزي رويش نوشت و آن راروي کفه ي ترازو گذاشت. همه با تعجب ديدند که کفه ترازو پايين رفت.خواربار فروش باورش نشد.مشتري از سر رضايت خنديد و مغازه دار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در کفه ترازو کرد کفه ترازو برابر نشد آن قدر چيز گذاشت تا کفه ها برابر شدند. در اين وقت خواربار فروش با تعجب و دلخوري تکه کاغذ را برداشت تا ببيند که روي آن چه نوشته شده است. روي کاغذ ، فهرست خريد نبود دعاي زن بود که نوشته بود : اي خداي عزيزم تو از نياز من با خبري خودت آن را برآورده کن. مغازه دار با بهت جنس ها را به زن داد و همان جا ساکت و متحير خشکش زد. زن خداحافظي کرد و رفت و با خود مي انديشيد که فقط اوست که مي داند وزن دعاي پاک و خالص چقدر است.
|
|
| 58404 |
نام:
ثنا
شهر:
شیراز
تاریخ:
9/25/2008 2:12:00 PM
کاربر مهمان
|
مرا در خاک مقدسی کاشت.
دانه ام را از آب زلال و صاف محبت سیراب کرد.
مهر را بر من تاباند،نفرت را از وجودم محو کرد و عشق را در روحم دمید تا جوانه بزنم.
من هم جوانه زدم و رشد خواهم کرد تا بلندای آسمان!
تا همسایگی ستاره!
تا نزدیکی های خودش!
درختی خواهم شد تنومند، با احساس و پرشور!
درختی که با هیچ طوفان و تبری از جا در نیاید.
و سایه ام را فرش زمین خواهم کرد تا خستگان و در ماندگان در زیر سایه آن پناه گیرند و از شهد شیرین میوه هایم سیراب گردند...
و تا ابد شکر گزار مهربانی هایش خواهم بود...
|
|
| 58403 |
نام:
امیدوار
شهر:
ایران
تاریخ:
9/25/2008 1:59:35 PM
کاربر مهمان
|
باسلام وروزبخیر.طاعات وعباداتتان مقبول درگاه حق تعالی.
*********************************************
*دراستانه اخرین هفته ماه مبارک رمضان ختم دسته جمعی *قران کریم*به نیت قبولی اعمال دراین ماه مبارک وامرزش گناهان وبراورده شدن حاجات مشروعه همه مسلمین بخصوص دوستان ارجمند حرف دل وشفای عاجل همه بیماران هدیه به ساحت مقدس 14معصوم(علیهم السلام).
**********************************************
ختم کلام الله:
جزء1:مریم خانم محترم .انتظار..(باسلام وعرض ادب وتشکرازپیشنهاداین طرحتان جزءاول به شمابزرگوارتعلق گرفت)
جزء2الی جزء21:اقاشهاب گرانقدر(سلام وعرض ادب وباارزوی قبولی طاعاتتان .برادرمحترم محتاج به دعایتان هستم ان شاءالله که دست پرازاین ماه پربرکت فیض برده باشید.دراین روزهای اخرالتماس دعای فراوان درلحظات معنوی سحروافطارازشماباقلب زلالتان دارم.)
جزء22:...
جزء23:امیدوار
جزء24:...
جزء25:...
جزء26:...
جزء27:...
جزء28:...
جزء29:ایمان محترم.توکل به خدا
جزء30:ایمان گرامی به نیابت ازهمسرمرحومشان
...........................................
*بزرگواران محترم اسامی خودرابرای ثبت جزءهای باقیمانده اعلام بفرمایید.
التماس دعادرلحظات معنوی سحروافطار...
***اللهم صل علی محمدوال محمدوعجل فرجهم***
|
|