هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
57142
نام: بنده خدا
شهر: بروجرد
تاریخ: 8/7/2008 1:03:31 PM
کاربر مهمان
  سلام به ایمان عزیزم :دلم پر غمه ولی نمی تونم هیچی بگم باور کن این همه توحرم می رفتم هیچی نمی تونستم بگم هر وقت سرم رو بلند می کرد چشمام پر از اشک می شد و من تنها با یه بغض سنگین اشکم رو می بلعیدم که کسی نبینه. چز صبر هیچ کاری نمی تونم بکنم. هیچ کاری !!!خدا می دونه به سر خودم چی آوردم .خدامی دونه .فقط خدا....

هان اي كوه بلند
اي سراپا همه بند
از تو اين تجربه آموخته ام
كه نلرزد دلم از غرش سنگين زمان
وهراسي ندهد راه به دل از طوفان
كاه بودن ننگ است
كوه مي بايد بود
*چه فرقی میکنه گرامی ممنونم من از طرف همه شما دوستان نائب الزیاره بودم البته اگه خدا قبول کنه .بیشتر برامون دعا کنید دل شما از دل ما خیلی پاکتره.
*سبکبار گرامی عرض ادب و خدا قوت .قبل از اینکه پیامتون رو بخونم دیگه فقط صلوات می فرستم
برای همیشه منتظر اقا امام زمان باشیم بلند بگوووووووووو

اللهم عجل لولیک الفرج..
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم..

57141
نام: عروس و داماد
شهر: عروسی
تاریخ: 8/7/2008 12:31:54 PM
کاربر مهمان
  سلام
خواهرا و برادران عزیز امیدوارم که خوشبخت باشید و برای خوشبختی مهه زوج ها دعا کنید.
57140
نام: یاس
شهر: عشق
تاریخ: 8/7/2008 12:24:17 PM
کاربر مهمان
  سلام عزیزان امیدوارم تمام حاجتهایتان برآورده به خیر شود برای مشکل اینجانب نیز دعا کنید
57139
نام: عاشور علوانی
شهر: بنک _ شهرستان کنگان
تاریخ: 8/7/2008 11:58:14 AM
کاربر مهمان
  هدایت را زبهار قلب ها باید پدید
خانه ی نور است وبرکت خواندن حرف خدا
چون که ابلیس می رود وچون ملایک آیند
می شو د روشن ز آن نو ر خدا
رحمت است هر کس بخواند این کلام
ذلت است هر کس بباشد زآن جدا
دل شفاعت یافت چون خواند آن کلام
چشم بینا شد زبوی آن صدا
روزگاری که بیاید زقرآن خطی
o یا نباشیم ابد یا که ما باشیم فدا
آفرینش
57138
نام: منصوره
شهر: ذنجان
تاریخ: 8/7/2008 11:54:55 AM
کاربر مهمان
  مریم حان سلام
خواهر خبرنگارم این روز را به تو و همکارانت تبریک عرض میکنم امیدوارم روزی برسد که آمدن مولایمان را خبردهید.
***********************************************
-----------------------------------------------
***********************************************
57137
نام: منصوره
شهر: زنجان
تاریخ: 8/7/2008 11:11:27 AM
کاربر مهمان
  مریم حان سلام
خواهر خبرنگارم این روز را به تو و همکارانت تبریک عرض میکنم امیدوارم روزی برسد که آمدن مولایمان را خبردهید.
***********************************************
-----------------------------------------------
***********************************************
57136
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 8/7/2008 11:07:18 AM
کاربر مهمان
  ادامه مطلب ۳: امام سجاد (ع) بنده كامل پروردگار


عبد الملك چون اين نامه را خواند گفت:

آنچه براى ديگران موجب كاهش منزلت است براى على بن الحسين (ع) سبب رفعت است. (16)

روزى يكى از بندگان خود را براى كارى خواست و او پاسخ نداد و بار دوم و سوم نيز، سرانجام از او پرسيد:

ـ پسرم آواز مرا نشنيدى؟

ـ چرا.

ـ چرا پاسخ مرا ندادى؟

ـ چون از تو نمى‏ترسم.

ـ سپاس خدا را كه بنده من از من نمى‏ترسد (17)

از او پرسيدند چرا ناشناس با مردم سفر مي كنى؟ گفت:

خوش ندارم به خاطر پيوند با رسول خدا چيزى بگيرم كه نتوانم مانند آنرا بدهم (18)

و روزى بر گروهى از جذاميان گذشت. بدو گفتند:

ـ بنشين و با ما نهار بخور. گفت:

ـ اگر روزه نبودم با شما مى‏نشستم. چون به خانه رفت سفارش طعامى براى‏آنان داد و چون آماده شد براى ايشان فرستاد و خود نزدشان رفت و با آنان طعام خورد (19)

چون ميخواست به مستمندى صدقه دهد نخست او را مى‏بوسيد، سپس آنچه همراه داشت بدو ميداد (20)

نافع بن جبير او را گفت:

تو سيد مردمى و نزد اين بنده ـ زيد بن اسلم ـ مي روى و با او مى‏نشينى؟

گفت: ـ علم هر جا باشد بايد آنرا دنبال كرد (21)

در روايت مجلسى از مناقب است كه: ـ من نزد كسى مى‏نشينم كه همنشينى او براى دين من سود داشته باشد (22)

و چون او براى خدا و طلب خشنودى خدا با بندگان خدا چنين رفتار مي كرد، خدا حشمت و بزرگى او را در ديده و دل مردم مى‏افزود.

او را گفتند تو از نيكوكارترين مردمى. نديديم با مادرت هم خوراك شوى. گفت مي ترسم دست من به لقمه‏اى دراز شود كه او چشم بدان دارد و مرا عاق كند (23)

او براى خدا و تحصيل رضاى پروردگار، با آفريدگان خدا، اين چنين با فروتنى رفتار مي كرد، و خدا حرمت و حشمت او را در ديده بندگان خود مى‏افزود. دشمنان وى ـ اگر دشمنى داشته است ـ مى‏خواستند قدر او پنهان ماند و مردم او را نشناسند، اما برغم آنان شهرت وى بيشتر مى‏گشت، كه خورشيد را به گل نمي توان اندود و مشك را هر چند در ظرفى بسته نگاهدارند، بوى خوش آن دماغ‏ها را معطر خواهد كرد.)

57135
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 8/7/2008 11:05:35 AM
کاربر مهمان
  ادامه مطلب : امام سجاد (ع) بنده كامل پروردگار

فرموده‏اى خواهنده را از در خانه خود نرانيم. ما خواهنده و گدا به در خانه تو آمده‏ايم و بر آستانه تو ايستاده‏ايم و ملازم درگاه تو شده‏ايم و عطاى ترا مى‏خواهيم. بر ما منت گذار و محروممان مساز كه تو بدين كار از ما سزاوارترى. خدايا مرا در زمره آنان در آور كه بدانها انعام فرموده‏اى.

سپس به كنيزان و غلامان خود مى‏گفت "من از شما گذشتم. آيا شما هم از رفتار بدى كه با شما كرده‏ام در مي گذريد؟ من مالك بد كردار و پست ستمكارى هستم كه مالك من بخشنده و نيكوكار و منعم است." آنان مى‏گفتند "آقاى ما تو به ما بد نكرده‏اى و ما از تو گذشتيم." مي گفت "بگوييد خدايا چنانكه على بن الحسين (ع) از ما گذشت از او در گذر و چنانكه ما را آزاد كرد از آتش دوزخ آزادش كن."

ـ مى‏گفتند آمين!

ـ برويد. من از شما گذشتم و به اميد بخشش و آزادى شما را در راه خدا آزاد كردم و چون روز عيد مى‏شد بدانها پاداش گران مى‏بخشيد.

در پايان هر رمضان دست كم بيست تن برده و يا كنيز را كه خريده بود در راه خدا آزاد مي كرد. چنانكه خادمى را بيش از يك سال نزد خود نگاه نمي داشت و گاه در نيمه سال او را آزاد مى‏ساخت. (5)

(مجلسى) به سند خود آورده است كه: على بن الحسين (ع) روزى يكى از بندگان خود را تازيانه زد، سپس بخانه رفت و تازيانه را آورد و خود را برهنه كرد و خادم را گفت (بزن على بن الحسين (ع) را.) خادم نپذيرفت و او ويرا پنجاه دينار بخشيد. (6)

روزى گروهى در مجلس او نشسته بودند، از درون خانه بانگ شيونى شنيده شد. امام بدرون رفت بازگشت و آرام بر جاى خود نشست حاضران پرسيدند: مصيبتى بود؟

ـ آرى! بدو تسليت دادند و از شكيبائى او به شگفت درماندند.

امام گفت: ـ ما اهل بيت، خدا را در آنچه دوست مي داريم اطاعت ميكنيم و در آنچه ناخوش مي داريم سپاس مي گوئيم (7) .

چنانكه نوشتيم در آن سالها چند تن از بزرگان تابعين به فقاهت و زهد مشهور بودند و در مدينه مى‏زيستند چون: ابن شهاب (9) سعيد بن مسيب (10) ابو حازم (11) همه اينان فضيلت و بزرگوارى على بن الحسين (ع) را به مردم گوشزد مي كردند. سعيد بن مسيب ميگفت: على بن الحسين (ع) سيد العابدين است (12) «زهرى» مى‏گفت هيچ هاشمى را فاضل‏تر از على بن الحسين (ع) نديدم (13) از عبد العزيز بن خازم نيز همين اعتراف را نقل كرده‏اند (14) روزى در مجلس عمر بن عبد العزيز، كه در آن سالها حكومت مدينه را به عهده داشت حاضر بود. چون برخاست و از مجلس بيرون رفت عمر از حاضران پرسيد:

ـ شريف‏ترين مردم كيست؟

حاضران گفتند: تو هستى!

ـ نه چنين است. شريف‏ترين مردم كسى است كه هم اكنون از نزد من بيرون رفت. همه مردم دوست دارند بدو پيوسته باشند و او دوست ندارد به كسى پيوسته باشد (15)

اين سخنان كسانى است كه تنها فضيلت ظاهرى او را مى‏ديدند، و از درك عظمت معنوى وى و شناسائى مقام ولايت او محروم بودند. ساده‏تر اين كه اينان كه او رااين چنين ستوده‏اند، على بن الحسين (ع) را امام نمي دانستند، و مى‏بينيم كه تا چه حد برابر ملكات نفسانى او خاضع بوده‏اند.

على بن الحسين (ع) كنيزكى را آزاد كرد سپس او را به زنى گرفت. عبد الملك پسر مروان از ماجرا آگاه شد و اين كار را براى وى نقصى دانست. بدو نامه نوشت كه چرا چنين كردى؟ او به وى پاسخ داد:

(خداوند هر پستى را با اسلام بالا برد
57134
نام: یاس
شهر: باغچه مهربونی
تاریخ: 8/7/2008 11:01:08 AM
کاربر مهمان
  به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام عیدتون مبارک
الهی رضا"برضائک وتسلیما"به امرک
خدایا راضیم به رضای تو وتسلیم می شوم به امر تو.
اللهم اجل لولیک الفرج
57133
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 8/7/2008 11:00:59 AM
کاربر مهمان
  جه فرقي ميكنه ؛عزيز دل هميشه سرحال باشي واز بلاها دور صلوات بفرست ؛؛؛؛؛ايمان از شهر توكل بخدادل شاد باشي ودعاهايت اجابت بخير شه صلوات بفرست
<<ابتدا <قبلی 5720 5719 5718 5717 5716 5715 5714 5713 5712 5711 5710 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5715&mode=print