هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
56972
نام: اُنس
شهر: معرفت
تاریخ: 8/2/2008 9:00:16 AM
کاربر مهمان
  سلام به سيد عزيز
برادر متعهد و مؤمن
آقا شهاب سفر معنوی پربار و خوشي داشته باشيد
التماس دعا
56971
نام: امیدوار
شهر: ایران
تاریخ: 8/2/2008 8:03:04 AM
کاربر مهمان
  باسلام وروزبخیربه بزرگواران حرف دل.
**********************************
وسلام وعرض ادب واحترام به برادربزرگواروگرانقدراقاشهاب(کربلایی شهاب اینده)ازخبرتشرفتان به کربلای معلی واقعامسرورشدیم.خوشابه سعادتتان که درماه مبارک شعبان باعنایت پروردگارزیارت این سرزمین مقدس نصیبتان گردیده ملتمسانه التماس دعای فراوان دارم وان شاءالله که نایب الزیاره دوستان بزرگوارحرف دل وحقیردربارگاه ملکوتی سالارشهیدان وابوالفضل العباس(ع)وحضرت علی(ع)وهرمکان مقدس دیگری که مشرف شدیدباشیدودرروزمحشرشفیعتان باشند.
احترامااگرفرصتی داشتیدیک زیارت عاشوراودعای علقمه به نیابت ازحقیربه جای اورید.
*باارزوی سفری سرشارازمعنویت وهمراه باسلامتی شمابزرگواررابه خدای متعال می سپارم.*
وبه عنوان بدرقه ثواب قرائت سوره های مبارکه حشرویس ازقلب قران رابه شماتقدیم می نمایم.

*پروردگارا.زیارت خاندان اهل بیت عصمت وطهارت (علیهم السلام)رادردنیاواخرت نصیب همه ارزومندان بفرما..امین یارب العالمین..

***اللهم صل علی محمدوال محمدوعجل فرجهم***
56970
نام: sara
شهر: از تهران
تاریخ: 8/1/2008 11:12:55 PM
کاربر مهمان
 
گفت: فراموش نكن كه بازيگردان هميشه در بازي خود به شکلی حضور دارد و بازيگر اگر بخواهد مي‌تواند اين حضور را درك نمايد و از آن مدد بگيرد. اگر بازيگر، بازيگردان را بخواند، بازيگردان جواب مي‌دهد.

گفتم: در هر صورت وظيفه‌ام را به من گفتي ولي هدفم مشخص نشده!

گفت: در ابتدا همين كه يكي، اسم بازيگردان بر روي خود گذاشت، در همان لحظه بازي، بازيگر و عوامل تهيه و تولید نيز مشخص گرديده‌اند. بازيگردان در همان ابتدا و در لحظه‌ی شروع نیز هدف را به طور کامل مشخص نموده و تعیین کرده است ولي از آن جا كه توانايي تو همانند يك نورافكن بزرگ كه بخواهد تمام كائنات را روشن نمايد، بسيار محدود می‌باشد، مي‌بايست بحث ما تا اين زمان طول مي‌كشيد تا به سؤال ارزشمند "هدفم چيست؟" برسي.

گفت: بدان كه هدف تو آگاه شدن است و اين بازي را بازيگردان به وجود آورد تا تو با شناسايي قوانين و در نهایت خودت، این 3 اصل يا عناصر اصلي را شناسايي كرده، فهم كني و سپس با آنها به وحدت درآيي.

گفتم: اين هدف به نظر خيلي بزرگ و دور مي‌آيد. با اين حجم عظيم ناداني كه با خود حمل مي‌كنم، چگونه به اين فهم نايل شوم؟

گفت: بهتر است با توجّه به هدف اصلي‌ات، هدف‌هاي كوچك‌تري تعريف كني كه برايت ملموس‌تر هستند. اگر به اين هدف‌هاي كوچك متناسب و هماهنگ با هدف اصلي‌ات برسي، مي‌تواني گام بعدي در رسيدن به هدف اصلي را تشخيص دهي. در صورتي كه تو خود نتواني اين اَمر مهم زندگی‌ات را يعني خرد كردن هدفی بزرگ به سلسله اهداف كوچك‌تر به انجام برساني، با کمی هوشیاری خواهی دید که در ابتدا بازيگردان اين كار را براي تو انجام داده است. تكرار مي‌كنم كه كافي است در هر لحظه بهترين بازي‌ات را به انجام برسانی تا او را که سرانجام هر چیزیست بیابی. در آن صورت، او تو را به مرحله‌ای بالاتر و هدفی متعالی‌تر رهنمون خواهد بود.

گفتم: چگونه بهترين بازي‌ام را انجام دهم؟

گفت: در بازي، تسليم بازيگردان باش زيرا اوست كه اين بازي را به وجود آورده و تو را نيز او بازيگر قرار داده است. اوست كه هم بازي را مي‌گرداند و هم تو را بازمي‌گرداند به همان جايي كه از آن آمده‌اي و بايد به آن جا برگردی. اوست كه مي‌داند بهترين بازي و آخر بازي چيست. او تو و اين بازي را از سر عشق خلق كرده و با محبت، ‌مراقب توست.

گفت: اگر قدرشناس عشق او باشي، بهترين بازي را در تسليم و سرسپردگي به بازيگردان پيدا خواهي نمود وگرنه، دچار توهم مي‌شوي كه تصميم گيرنده‌ی بازي خود تو هستي و تنها در لحظه‌اي كه بازيگردان تو را از صحنه خارج مي‌كند و پرده‌ي‌ نمايش فرومي‌افتد، حقيقت را درك خواهي كرد.

3 چيز تو را در ارائه‌‌ي بهترين بازي، ‌ياري‌ مي‌دهد: انديشه، كلام و عمل خوب و متعالي. اين سه، تو را به سمت راه راستي که روح راستی را نیز در خود دارد، راهنما می‌باشد.

سوزاندن عوامل دو و یا چندگانگي از قبیل خشم، ترس، كينه، نفاق، نفرت، آز، طمع، حسد، شهوت در آتش عشق درونی به بازيگردان و آگاهي از حضور هميشگي او، باعث مطهر شدن لباس بازيگري تو مي‌شود. به اين ترتيب، نه تنها جا را براي وارد شدن آگاهي بازيگردان در خود باز مي‌نمايي بلكه با شعله‌ور کردن این آتش، مي‌توانی تاريكي‌هاي سر راه خود را روشن نموده و چه بسا ديگرانی را که نيز براي ديدن روشنايي و گرم شدن به تو نزديك می‌شوند، با نظرات بازيگردان آشنا كني.

گفتم: مگر بازيگردان، آتش بازي را دوست دارد؟

گفت: آری، دوست دارد اما آن آتشي را كه پرتو‌اش ب
56969
نام: سبکبار
شهر: یه گوشه دنیا
تاریخ: 8/1/2008 10:05:30 PM
کاربر مهمان
  گرچه یاران فارغند ازیاد من ،ازمن ایشان راهزاران یاد باد،،،سلام علیکم،دنیاوآخرتت آباد صلوات بفرست بر محمد وآلش
56968
نام: سارا
شهر: مشهدالرضا
تاریخ: 8/1/2008 7:48:49 PM
کاربر مهمان
  اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
از كربلا كه ميگن اشك چشم جاريه از شهدا ميگن همينطور روز جمعه اي نه اينكه حالم گرفت با اين غروب جمعه ي اينجا.
غروباي كربلا ديدن داره كسانيكه كه بار اول مشرف ميشن كربلا مثل اخوي بزرگوار آقا شهاب كه به نيابت از همه شهدا و خونواده هاشون و اونايي كه نرفتند ميره كربلا حسابي فيض ببريد كه مثل ما كه برگشتيد حسرت نخوريد مثل خوابي بود و زود تموم شد از همينجا دوست دارم سلامي به سالار شهيدان و برادر با وفاشون داشته باشم
السلام عليك يا ابا عبدا…الحسين
السلام عليك اخ العباس العطشان(ع)
السلام عليك يا ابالفضل(ع)
و سلامی به مولامون
السلام علیک یا علی (ع)و سایر ائمه....

و سلامي به خانواده ي ام مصطفي (امينه خادمه ي امام حسين كه خبر ندارم شهيد شدند يا زنده اند).
برادر بزرگوار آقا شهاب:
از اينكه توي اين ماههاي خوب حاجت گرفتيد خوشحال و عيديتون و از همه ائمه گرفتيد خوشنود باشيد و بدونيد انشاءا… زيارت مدينه هم نصيبتون ميشه كه بگيم حاجي حاجي مكه ؟؟؟؟!!!
نرفته كربلا ،كربلايي شهاب عزيز التماس دعا نميدونم تو كدوم يكي از اين روزاي باحالش كربلائيد
(نیمه شعبان)التماس دعا .
ما هم بد جوري هوايي كرديد….

اللهم صل علي محمد و آْ محمد و عجل فرجهم …..

56967
نام: رقیه
شهر: ثارا...
تاریخ: 8/1/2008 7:00:12 PM
کاربر مهمان
  عبرت

دوستي با مردم دانا نكوست
دشمن دانا به از نادان دوست

دشمن دانا بلندت مي كند
بر زمينت مي زند نادان دوست

56966
نام: اُنس
شهر: معرفت
تاریخ: 8/1/2008 5:55:46 PM
کاربر مهمان
  سلام اميدوار عزيز از من غافليد؟!
يك ختم به انتخاب خودتون براي من ثبت كنيد
در پناه خدا و امام زمان زنده و پايدار بماند
انشاءا…
56965
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 8/1/2008 4:50:05 PM
کاربر مهمان
 
.:: یا الله(جل جلاله) ::.

* * * اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم * * *

*پایان نامه:
(خوشا آنانی که پایان نامه اشون رو با خون نوشتند و رفتند)

*سلام آقا سید مرتضی.

*خداحافظ آقا سید مرتضی.
دعا کن خدا حفظمون کنه سید عزیز.

*سلام حرف دلی های عزیز.

*خداحافظ حرف دلی های عزیز.
حلالم کنید.
تو این مدت حضورم دل خیلی ها رو ناخواسته ممکنه رنجونده باشم ازشون طلب حلالیت می کنم. تا حالا چندین بار تصمیم گرفتم دیگه نیام اینجا اما هربار به دلایلی باز اومدم.این بار می خوام سفر کنم. سفری از درون به سمت خدا...سفری واقعی...اینجور که بوش داره میاد طلبیده شدیم برای کربلا.
اگه سفر از درون به سمت الله(جل جلاله) پاسخ لازم رو بده ممکنه بازم بیام خدمتتون ، مزاحمتون بشم.
یه شعر از خانم نیلوفر لاری پور ، اوایل که می خوندم اصلا به دلم نمی نشست و نمی تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم ، اما الآن خیلی به دلم می شینه این شعر رو زنده یاد ناصرعبداللهی هم می خوند که:

یه زخم کهنه روی بالم

یه آسمون که چشم به رام نیست

به غیر واژه ی غریبی

چیزی توی ترانه هام نیست

حتی یه آینه پیش روم نیست

که اسممو یادم بیاره

تنها ترین مسافر شب

تو خلوتم پا نمیزاره

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمیدونی

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمیمونی

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمیدونی

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمیمونی

تو هم کنارم نمیمونی

دل من از نژاد عشقه

از تو و از ترانه لبریز

یه دنیا غم توی صدامه

مثل سکوت تلخ پاییز

رنگ پرنده ی غریبم

من از نژاد آسمونم

میون این همه ستاره

من یه شهاب بی نشونم

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمیدونی

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمیمونی

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمیدونی

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمیمونی

تو هم کنارم نمیمونی

تو هم کنارم نمیمونی

تو این مدت خیلی از مطالب تعدادی از عزیزان استفاده ی واقعی کردم و تعدادی از بچه های بامعرفت(نام نمیارم) نظر لطف داشتن به من حقیر که بازم می گم اصلا لایقش نبودم و با خیلی از بچه ها از ورای مانیتور و سیم و خطوط ارتباطی رابطه ی حسی و عاطفی برقرار شد و خیلی ها هم به خاطر بدگفتن و بد نوشتن من حقیر ، ناخواسته از بنده رنجیده خاطر شدن که از همه شون طلب حلالیت می کنم.

شوخی آخر:
اونایی که خوبی از ما دیدن از دستمون در رفته. اونایی هم که بدی ای دیدن حقشون بوده...

این توضیح رو هم بدم که برعکس نظر بعضی ها بنده فقط با همین آی دی اینجا و جاهای دیگه بودم .

*حرف آخر:
راستش حس می کنم از خیلی چیزها دور افتادم.
خیلی راه نرفته دارم.
فرسنگ ها فرسنگ از خودم دور افتادم...

اما فعلا باید غزل خداحافظی رو بخونم(یادش به خیر بچه ها موقع رفتن با چشم گریون این شعر رو می خوندند، البته با یک سری اضافات باحال مثل: مهلا مهلا یاابن الزهراء(س) و ...):

اگر بار گران بودیم ، رفتیم

اگر نامهربان بودیم ، رفتیم


شما با خانمان خود بمانید

که ما بی خانمان بودی
56964
نام: صبا (سام)
شهر: هرجا که یار بخواهد
تاریخ: 8/1/2008 4:01:22 PM
کاربر مهمان
  با سلام خدمت سام از شهر ب.
تک بعدی نمیتوان گفت. بستگی دارد چگونه به مطالبی که ثبت می شود نگاه می کنید .
ببینید شاید در بسیاری از مطالب مسائل به صورت غیر مستقیم گفته می شود و البته این اصلا چیز بدی نیست.
من احساسم بر این است افراد به خاطر رعایت شئونات در این سایت بسیار خوب و محترمانه صحبت می کنند.
البته این نظر من بود .
و
با سلام خدمت امیدوار از شهر ایران.
لطفا اسم بنده را برای جزء۸ ثبت بفرمایید .اجر شما با مهدی فاطمه (عجل الله)
56963
نام: سحر
شهر: مشهد
تاریخ: 8/1/2008 3:58:32 PM
کاربر مهمان
  به نام خدایی که دراین نزدیکی ست...

پيله ابريشم :
روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد . شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله راتماشا کرد. ناگهان تقلاي پروانه متوقف شدو به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کندو با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند. آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنين نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد . و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند .
آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه
قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد .

گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم. اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم - به اندازه کافي قوي نميشديم و هر گز
نمي توانستيم

پرواز کنيم


اللهم عجل لولیک الفرج...

التماس دعا...
<<ابتدا <قبلی 5703 5702 5701 5700 5699 5698 5697 5696 5695 5694 5693 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5698&mode=print