هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
56932
نام: *-*
شهر: *-*-*
تاریخ: 7/31/2008 10:41:28 AM
کاربر مهمان
  سلام اقا سيد
اومدم آخرين حرف دلم و براتون بنويسم
آقاسيد الان دوره اي شده كه هر كه بخواد حرفش و به كرسي بنشونه بخواد به خيلي هدفاي دنيويش برسه با شيله پيله جلو ميره براش مهم نيست ولي حرفه اي عمل ميكنه عدة قليلي هم هستند با صداقت جلو ميرن ولي پيش رفت دنيوي هم ندارن
ميخوام بگم آقا سيد من از هر دو گروه نيستم ولي نميخوامم از خودم تعريف كنم
هميشه با دروغ مخالف بودم با هر كي و هر كجا كار كردم و هر حرفي زدم رو صداقت بدون شيله پيله بوده چرا شايد به خاطر برخورد و حرفاي طنز گونم خيليا حرفام و جدي بگيرند ولي براي شناخت من زمان زيادي بايد صرف بشه يعني طرف مقابلم بايد جَنبَش و داشته باشه كه شوخي كردم به دل نگيره و فكر نكنه كه من مسخرش كردم چون من تا به اين سن كه رسيدم با تمام افراد يه جور برخورد كردم هنوز كه هنوزه هم شاگرديهاي روستائي برام با ارزشند مثل اونايي كه تو بهترين شهر و بالاترين قسمتش زندگي ميكنند هيچ وقت بدليل اينكه موقعيتشون با من فرق كرده ازشون كناره نگرفتم هنوز هم اونا به من احترام ميزارن هم من به اونا
آقا سيد ميگفتم از بي شيله پيله، خيليا ميگن اي بابا تو اين چند سال كارت هنوز نتونستي زميني ماشيني براي خودت بخري؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!
يكي نيست به اينا بگه چرا اگه اونجور كه شيطون دوست داره كار ميكردم حتماً هم حقوق خوبي داشتم هم همه امكانات و بدست ميگرفتم ولي با تعهد كار كردن و بدون توقع بودن جان ِ من شايد تو اين دنيا تو رو به جايي نرسونه.
خدا رو شكر ميكنم اون موقعي كه از كارم ميومدم بيرون گفتم من خوب براتون كار كردم بدليل سابقه ي چند ساله ام ولي شما نخواستيد به من بهائي بديد كه من بدونم تو محل كارم بدليل اين سابقه يه فرقي دارم حقوقم مثل تازه كارا ست اينقدر به خدمت كردن به مردم علاقه داشتم كه برام مهم نبود ولي وقتي براي درس خوندن ميومدم بيرون نگفت برو به اندازه اضافه كاريهايي كه بودي به جاي اون همه تعهدت خالصانه كار كردنت فقط فكر كرد خيليا ميتونند اينجوري براش كار كنند
خدايا شكرت كه خودش فهميد چه اشتباهي كرده و خودش به من رو انداخته كه بيا برام كار كن از دور دست شنيدم توي اين 4 ماه چند تا نيرو گرفته و رد كرده
نيروهايي هم كه داره خوب كار نكردند چون صداي مردم و پزشكا در اومده خيلي از مردم هم كه من و ميشناسند ديدند گفتند كه اوضاع اونجا از وقتي شما دو نفر اومديد بيرون به هم ريخته اعصاب كار فرما هم همينطور چون بيشتر روزها اونجا نيست استرس داره براي چند ميليون وسايل گرانقيمتش……
خُب آقا سيد من ميگم به يه سياهي لشكر كه فقط بياد و نگاه كنه چيزي كم نشه شايد چند برابر حقوقي كه به من ميداد بايد بهش بدهند تا كار كنه اونوقت اين همه كار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
حالا كه اون و همكارم زنگ زدن برگرد موندم نميخوام تلافي كنم چون خيلي به من بد كردن و من صبر، خيلي وقتا من پيش اونايي كه از نظر خودم ارزشي ندارند خُرد كردند خيلي وقتا بخاطر پوششم و حجابم و بسيجي بودنم اذيت كردن و مسخره كردند فقط به خود خدا واگذارشون كردم خيلي وقتا از كنار نگاههاي پر از اهانتشون رد شدم و منم فقط يه لبخند زدم اما خيلي وقتا جسارت اين و پيدا نميكردند كه به مقدساتم توهين كنند خيلي از اخلاقاشون من و اذيت ميكرد خيلي وقتا فشار روحي و رواني مياوردند كه منم بشم عين اوني كه ميخواند بد حجاب با پوششي كه اونا ميخوان خيلي وقتا برام رُل عشاق و بازي مي كردند كه منم بشم اوني كه فكر ميكنند ولي خدا به بركت دوستاي خوبم اجازه نداد
اقا سيد بازم ميگم خيليها ميتونست
56931
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 7/31/2008 9:59:19 AM
کاربر مهمان
  به یاد خدا

سلام بر صاحب زمان مهدی عج الله تعالی فرجه

سلام به اقا سید مرتضی
و
سلام به همگی

یه کم دیر ، اما عیدتون مبارک

ایمان عزیز امیدوارم دختر خانومتون و همه ی عزیزانی که این روزهای خجسته رو برای آغاز زندگی مشترک خودشون انتخاب کردند خوشبخت بشوند ، انشا ء الله
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج....


56930
نام: ابوالحسن
شهر: جامخانه-ساری
تاریخ: 7/31/2008 9:24:18 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا سلام خواننده عزیز حالم ازهمه گرفته یک نفر ندارم که با اون دردو دل کنم چون هیچکی منو درک کنه یه راهی به من نشون بده.
56929
نام: زهرا
شهر: غریب
تاریخ: 7/31/2008 9:02:46 AM
کاربر مهمان
  به نام حق
لا اله الله ملک الحق المبین
سلام خدمت سرور و آقای گرامی
سلام خدمت دوستان با محبت.
فردا جمعه است یادتان نرود برای فرج آقامون خیلی دعا کنید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد فعجل فرجهم.

56928
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 7/31/2008 9:00:40 AM
کاربر مهمان
  سلام به صاحب و بزرگ حرف دل آقا سید مرتضی
سلام به دوستان ویاران خوب حرف دل

سلامی دگر و روزی دگر ، با آرزوی توفیق و سلامتی برای تمام دوستان ، و مغفرت و آرامش برای روح درگذشتگانمان در این روز پنج شنبه و نثار روح تمامی درگذشتگان از قدیمی ها و جدیدها ، و خصوصا نثار روح یکی از بهترین دوستان من که دیشب به من خبر دادند ساعت ۱۱.۳۰ در اثر بیماری سرطان درگذشته است ومن بسیار متاثر شدم و از شمادوستان میخواهم برای شادی روحش و اینکه دعا کنیم پیش مادرمان فاطمه زهرا رو سفید باشد و ایشان شفاعتشان را کنند و زجری را که در اثر این بیماری در این جهان کشیدند برایشان آرامش و آسایش در آن جهان باشد پس جمیعا الفاتحه الصلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

دوست خوبم سارا از مشهد سلام و ممنون از اینکه این همه به من لطف داری ، خداوند روح شادروان قیصر امین پور را قرین رحمت نماید
یاعلی
56927
نام: شقایق
شهر: شهدای گمنام
تاریخ: 7/31/2008 8:16:28 AM
کاربر مهمان
  سلام چه جای خوبی

دوست دارم بازم بیام اینجا

التماس دعا دارم
56926
نام: sara
شهر: از تهران
تاریخ: 7/31/2008 3:47:50 AM
کاربر مهمان
  " بازي‌اي گردان "

به نام خدا





گفتم: سلام.

گفت: عليك سلام.

گفتم: چرا؟

گفت: لازمه‌ی آگاه شدن به جواب چرا، حركت مي‌باشد. حرکتی از سمت ناداني به سمت دانايي. پس بهتر است سؤالات اساسي‌تري بپرسي. آيا نمي‌خواهي؟

گفتم: چرا. من كيستم؟

گفت: تو در صحنه‌ي هستي، بازيگري.

گفتم: و تو كيستي؟

گفت: هر وقت خود را شناختي و آگاه شدي كه يك بازيگر هستي، مي‌تواني بداني كه بازي‌اي هست، بازي‌گر و بازي‌گردان‌اي.

گفتم: متوجّه نشدم. تو بالاخره بازي هستي؟ بازيگری؟ و يا بازيگردان؟

گفت: جواب اين سؤال را با درك پاسخ "من كيستم؟"، دريافت خواهي نمود.

گفتم: يعنی چه؟

گفت: يعنی تا زمانی که ندانی کيستی و خودت را نشناسی، مرا نمی‌توانی بشناسی و اگر نخواهی مرا بشناسی، خودت را نخواهی شناخت. می‌فهمي؟

گفتم: نه كاملا! راستی گفتي كه من بازيگر هستم؟

گفت: بله. يك بازيگردان براي به وجود آوردن يك نمايش، عوامل متعددي را به كار مي‌گيرد كه تو به مرور زمان آنها را شناسايي و فهم خواهي نمود، البته اگر بخواهي! براي خلق يك نمايش 3 عنصر اصلي وجود دارد. 1- بازيگردان یا همان "كارگردان" كه در نمايش زندگي، با تهيه‌كننده يكي هستند. 2- بازيگر 3- عوامل توليد که شامل: نور، صدا، واحد میکس، امپكس، فيلم‌بردار، صدابردار، حمل و نقل و ....

گفتم: وظيفه‌ي يك بازيگر چيست؟

گفت: بزرگ‌ترين وظيفه‌‌ي يك بازيگر اين است كه در هر لحظه بهترين بازي‌اش را به نمايش بگذارد. شرط لازم براي اين كار، شناختن قوانين حاكم بر بازي و سپس هماهنگ و همسو عمل كردن با آنهاست.

گفتم: چگونه شروع کنم؟

گفت: با سؤال كردن صحيح و هدفمند و هم‌چنين با توجه كردن، تفكر كردن، تمركز كردن، هوشيار بودن و راهنمايي خواستن از قانونگذار نمايش كه همان بازيگردان است.

گفتم: مي‌شود بيشتر توضيح دهي؟

گفت: حال كه مي‌خواهي، مي‌گويم كه بايد هميشه و در هر لحظه، مراقب نحوه‌ي بازي كردنت باشي تا بتواني در هر لحظه بهترين عمل را انجام دهي. در اين مراقبه آگاه باش كه تو تنها يك بازيگري و اين بازيگردان است كه طراح بازي است.

گفتم: حتّی بازی‌های خود ساخته‌‌ام نیز همین طور است؟

گفت: گاهي تو نقش "بازي‌ساز" را بازي مي‌كني اما چنان در قالب آن نقش فرو مي‌روي كه طراح اصلي بازی را فراموش مي‌كني. حال اگر بتوانی هرچه بيشتر و قوي‌تر مجري مقاصد بازيگردان باشي، شايستگي و فرصت اين را پيدا خواهي نمود كه سطح آگاهي خود را ارتقاء داده و بتوانی توانمندي‌هاي خارق‌العاده‌اي در ايفاي نقش نشان بدهي. بعضي‌ها به اين كار مي‌گويند: "دستيار بازيگردان شدن" كه شايد هدف غايي يك بازيگر است.

گفتم: خيلي وقت‌ها از بازي خودم بدم مي‌آيد، ناراحت مي‌شوم، خجالت مي‌كشم، غصه مي‌خورم و همه‌ی اينها برایم بسيار عذاب‌آور است.

گفت: اين عذاب‌ها ناشي از عملكرد دوگانه‌ی ذهن توست. تو خود اين عذاب‌ها را براي خودت به وجود آورده‌‌اي. بهتر است بداني كه عملاً نه تنها در يك فيلم نقش بازيگر را برعهده داري، بلكه به عنوان يك تماشاچي و بيننده نيز مي‌توانی نمايش و فيلم خود را ‌ببيني.

اين عذاب‌ها و ناراحتي‌ها ناشي از برخورد متضاد ذهن تو از زاويه‌ی تماشاگر و از زاويه‌ی بازيگر است. بعضي از اوقات چنان در نقشت غ
56925
نام: دلتنگ کربلا
شهر: دور از کربلا
تاریخ: 7/31/2008 1:13:10 AM
کاربر مهمان
  برنامه زن در اسلام
شبکه آموزش روزهای فرد ساعت 13:30
جهت جلوگیری از برهنه تر شدن خانمها و بی غیرت تر شدن مردان و نابود شدن خانودها و هویت اسلامی چنین برنامهایی را نگاه کنید و با تماس با روابط عمومی سازمان صدا و سیما از تولید چنین برنامهای حمایت کنید و به عنوان یکی وظیفه انسانی و دینی (امر به معروف)مروج و مبلغ چنین برنامهایی باشید(لطفا این پیام به گوش دوستان خود برسانید)
56924
نام: بادبادک سفید
شهر: زیر گنبد نیلی
تاریخ: 7/31/2008 12:28:22 AM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدي

قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم):

** الهي! محبت خود را محبوب ترين چيز نزد من گردان و ترس و خشيت خودت را ترسناك ترين چيزها در نزد من قرار ده و با شوق ديدارت نيازهاي دنيوي را از دل من بر كن. **

(ميزان الحكمة/ حديث 3092)

***

عيدتون مبارك...

***

التماس دعا براي فرج مولا صاحب العصر و الزمان
اللهم عجل لوليك الفرج
الهي آمين
اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
56923
نام: سارا
شهر: مشهدالرضا
تاریخ: 7/30/2008 10:36:49 PM
کاربر مهمان
  اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم..
السلام عليك يا علي ابن موسي الرضالمرتضي يا ابن الرسول ا…
دوستان باغ شهادت و حرف دلي به توفيق الهي زيارت هشتمين اختر آسمان امامت و ولايت نصيبم گرديد و به جاي همه ي عزيزان نائب الزياره بودم دوستاني كه مشرف گرديدند حال و صفاي زيارت آقا در جوار ضريح و پنجره ي فولاد را درك كرده اند به گونه اي كه از آقا ميخواي كاش همونجا بموني بشي كبوتر و در حريمش طواف كني و دونه بچيني و گرد پاي زوّارشون و بر سر روي خودت بريزي................
خوشا به حال كساني كه از اين زيارت توشه اي بر ميدارند…
اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم..
<<ابتدا <قبلی 5699 5698 5697 5696 5695 5694 5693 5692 5691 5690 5689 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5694&mode=print