هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
56742
نام: باران
شهر: دوست دارم کربلا باشه
تاریخ: 7/24/2008 6:07:01 PM
کاربر مهمان
  سلام.
دوباره اومدم.
یه چیزی میارتم...نمیدونم چیه؟؟
حالا که اومدم بذار بگم برات......
یه وقتایی هست آدم کم میاره.میشینه گریه میکنه،غصه میخوره و...
اگه شدید باشه شروع میکنه دعا و ختم قرآن و نمازای جور واجور وزیارت و روزه.
اگه حل نشد میره فاز افسردگی.ولی بازم امید داره از یه جایی دستشو بگیرن...
مرحله ی بعدی برای من که ایمانم مثل ستونای خونه ی آقاجونم وارفته س شک بود.
خیلی سخته یه دفعه به همه چیزو همه کس شک کنی...
به چیزایی که از بچگی باهاشون بزرگ شدی...
به چیزایی که یه وقتایی برای دفاع ازشون با دوستات دعوا کردی،از مدرسه اخراجت کردن،هم زدی هم خوردی،چند ماه یه بار مجبور شدی چادر بخریو تیکه های چادر قبلی رو بریزی دور.....
یه دفعه سر بچرخونی فکرکنی همش الکی بوده.با اون عقل ناقصت به خودت بگی عجب خریت کردم بیست سال زندگی رو دادم به باد...چه کارایی میتونستم بکنم...چه دوستایی....
بعد هی بشینی با خودت خاطراتتو مرور کنی و حرص بخوری.
یه چیزایی رو مثلا کشف کنی...به یه چیزایی بخندی...
اون وقته که ذهنت پر میشه از یه عالمه سوال...تو میمونی و سردرگمی....






بیخیال.فقط بگم اینبارم اشتباه بود.خدا رو شکر میکنم که دستمو گرفت.


دعا کنیم دلامون دست نخورده بمونه برای خودش
یازهرا.
56741
نام: *-*
شهر: *-*-*
تاریخ: 7/24/2008 6:03:11 PM
کاربر مهمان
  سلام مولا جان اعتراف ميكنم از شما غافل شده بودم اين اقرارم رو مديون يه نفرم(البته با اجازه خودشون) كه اگر چه من مانع بزرگي براي پيشرفت او هستم.
و لي اون بهترين فرصت،انرژي،براي پيشرفت من بوده و هست ولي…………
بگذريم اقا جون حالا كه اومدم دوست دارم وقتي با شما با آقا سيد حرف ميزنم دارم درد دل ميكنم كسي برام نظر نده دوست دارم اگه ميام براي شما و سيد بيام نميخوام برم طرف حاشيه ميخوام توي سطرها قدم بزنم اگه لياقت داشتم يا پيدا كردم قدم بزنم.
اقا جون آرزوي جمكرانت براي چندمين بار دارم آيا باز قسمتم ميشه، فداي خال هاشميت دوست دارم اگه ميام جمكران اين چشماي گنه كارم ببينتتون و گوشهاي خطا كارم صداي شما رو بشنوه و قلبم در تجسم صداي قدمهاتون بطپد و از سينه بيرون و صداش و همه بشنوند دوست دارم همون چشماي گنه كارم و فرش راهتون كنم اقا جون حس ميكنم اين قلب و چشم و گوش لياقت ندارند آخه كاري كرد كه نبايد ميكرد احساس گناهي كه تا ابد با من خواهد بود آقاي خوبم چندين بار به اين دلم گفتم مواظب باش گوش نكرد به هر صدا و نجواي پوچي اهميت داد فكر كرد نوره ،روشنائيه، رسيدن به اون هدف والا و رسيدن به خدا توي اوناست خدايا دلم و قرص و محكم كن كه ديگه فكرشو نكنه اصلاً بشه سنگي كه بخوره تو ملاج هر چي ظاهر سازيه و تقلب حتي خودم كه ممكنه اينجوري باشم يا فكر كنم .ميخوام ساخته و پخته بشم فقط حالا به لطف خودت به لطف خدا نه لطف غير..
يا صاحب همه ما بي صاحبا آقاي خوبم بيا…..
اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم
ادامه دارد…………
56740
نام: پرواز
شهر: ایران
تاریخ: 7/24/2008 5:44:18 PM
کاربر مهمان
  خبر آمد خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید

دست افشان پای کوبان می روم بر در سلطان خوبان میروم

میروم بار دگر مستم کند بی سرو بی پا و بی دستم کند

میروم کاز خویش تن بیرون شوم برده یه لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را بر که بسپارد زمام خویش را

با همه لحن خوش آواییم دربدر کوچه تنهاییم

ای دو سه تا کوچه زما دور تر


ای دو سه تا کوچه زما دور تر نغمه تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی مایه آسایه ما می شدی

هرکه به دیدار تو نایل شود یک شب حلال مسایل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است نامه تو خط امان من است

ای نگهت خواستگه آفتاب برمن ظلمت زده یک شب بتاب

پرده بر انداز زچشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یارو مدد کار ما کی و کجا وعده دیدار ما؟

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم تویی که نقطه عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه مشعر کدام کنج منا به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را تجلی خانه ی پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

56739
نام: صبا
شهر: هرجا که یار بخواهد
تاریخ: 7/24/2008 4:53:23 PM
کاربر مهمان
  با سلام خدمت سحراز شهر مشهد .
مطلبتان بسیار عالی بود بنده که فیض بردم متشکرم.
و با سلام به شهرام از زابل.
مطمئن باش بدون او نمی میری در حال حاضر چون به او فکر می کنی و به خودت تلقین می کنی که بدون او نمی توانی زندگی کنی تصورت بر این می باشد.
اما حالا اگر دوست داشتن شما از نوعی باشد که ارزشش را داشته باشد باز هم بهتر است که شما کار را به خداواگذار نمایید ومطمئن باشید اجرتان را هم از پروردگار خواهید گرفت.
همان طور که پیامبر اکرم (صلی الله) می فرمایند:آن که عاشق شود و کتمان کند وپاک دامنی پیشه سازد تا از دنیا برود ، شهید است.
کنز العمال
56738
نام: قاسمی
شهر: صفی اباد دزفول
تاریخ: 7/24/2008 4:30:09 PM
کاربر مهمان
  باسلامو تشکر فراوان از زحمات شما عزیزان. لطفا قسمت (بابزرگان)را وسعت بیشتری بدهید مطالب این قسمت زیبا واثرگذار است لطفادراین زمینه مطالب رابیشتر وگسترده تر کنید ممنون
56737
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 7/24/2008 4:17:14 PM
کاربر مهمان
 
.:: يا لا اله الا الله الملک الحق المبين ::.

*گل نرگس بزرگوار ، سلام و عرض ادب و خدا قوت.
خدا خيرت بده مومن.
ان شاء الله با شهداء و پدر بزرگوارتون محشور بشيد.
خيلي جالب بود.
بيشتر شهدا از نخبگان بودند و آنها هم که نخبه نبودند نخبه شدند و بعد به ديار معبود سفر کردند.
شهيد مرتضي فضلي در کلاس سوم راهنمايي با معدل بيست و اخلاقي عالي و نمونه درس مي خوند و همکلاسيمون بود.
وقتي شهيد شد يک مدرسه اعم از معلم و دانش آموز و اولياء دانش آموزان تا مدتها داغدار بودند.

...اما قطعا خود مرتضي جاش خوبه...

لبخند آسمونيش هنوز هم که هنوزه زينت بخش خاطرمه.

کجاييد اي شهيدان خدايي؟!

بلاجويان دشت کربلايي


کجاييد اي سبکروحان عاشق؟

پرنده تر زمرغان هوايي؟


کجاييد اي در زندان شکسته؟!

بدانسته فلک را در گشاييد؟!


اللهم عجل لوليک الفرج.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

56736
نام: سحر
شهر: مشهد
تاریخ: 7/24/2008 3:53:21 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه ی دوستان اهل دل


جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت

جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو دیده ... ولی حرفی نزد.

مادربزرگ به سالي گفت "توي شستن ظرفها کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست

بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.

چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!"


********************************

گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!

بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید نه تنها میبخشه بلکه فراموش هم میکنه.



همیشه به خاطر داشته باشید:

*خدا پشت پنجره ایستاده*


التماس دعا...
56735
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 7/24/2008 3:50:02 PM
کاربر مهمان
  .:: يا لا اله الا الله الملک الحق المبين.

*سلام به حرف دلي هاي گرانقدر. خدا قوت.

بنده هم به نوبه ي خود سالروز عمليات غرورآفرين مرصاد رو گرامي مي دارم.
اين عمليات ضربه شصت بزرگي بود به منافقين کوردل که فکر کرده بودند بعد از قبول قطعنامه وضعيت کشور ما در اون زمان به هم ريخته در حالي که اينبار مثل حساب کتاب هاي اشتباه قبليشون پنداري غلط داشتند.

ياد و خاطره ي شهداي انقلاب اسلامي و هشت سال دفاع مقدس رو با ذکر يک صلوات بر محمد(ص) و آل محمد(ص) زنده کنيم.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

اللهم عجل لوليک الفرج.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

56734
نام: *
شهر: آرزوها
تاریخ: 7/24/2008 1:48:35 PM
کاربر مهمان
  اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
سلام آقا سيد
از شما ميخوام اينبار واسطه بشي
اوني كه باعث شد به شما، شهدا نزديك تر بشم ،
با خدا آشتي كنم، سراغ مرگ نرم، اميدوار بمونم

اقا سيد بيشتر از اين صلاح نيست سفره ي دل و باز كنم
از خود خدا خواستم از شما هم ميخوام از خدا بخواهيد
برگرده
به خاطر شما، نه به خاطر من
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
56733
نام: پرواز
شهر: ایران
تاریخ: 7/24/2008 1:28:42 PM
کاربر مهمان
  ونوس کوچولو من جواب سلامتو میدم


چه جای خوبیه اینجا
انگار دنیا نیست اینجا
هر کی هر چی دوست داره میگه و میره
<<ابتدا <قبلی 5680 5679 5678 5677 5676 5675 5674 5673 5672 5671 5670 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5675&mode=print