اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 56712 |
نام:
پرواز
شهر:
ایران
تاریخ:
7/24/2008 1:08:22 AM
کاربر مهمان
|
من توبه کردم اما همش فکر میکنم آیا خدا منو میبخشه؟ میترسم میترسم که بشکنمش
هیچکی نمیفیمه با هیچکی نمیتونم حرف بزنم
منو میبخشی خدا؟
|
|
| 56711 |
نام:
تنها
شهر:
مهم نیست
تاریخ:
7/24/2008 1:00:14 AM
کاربر مهمان
|
نمیدونم عدالت وحکمت خدا یعنی چی؟نمیدونم تاکی باید صبرکنم و تحمل تا همه چیز درست بشه؟؟خیلی تنهام خیلی زیاد ...
|
|
| 56710 |
نام:
masoud
شهر:
tehran
تاریخ:
7/24/2008 12:00:12 AM
کاربر مهمان
|
من یک پسر 22 ساله هستم که عاشق شدم البته عاشقی من بر میگرده به 15 سالگیم عاشق دختر خالم شدم خوب اون روزا گذاشتم رو حساب بچگی هوس از این چیزا 17 سالم شد به خودش گفتم خوب شاکی شد مادر پدر منم همون موقه فهمیدن البته ناگفته نمونه که تقصیر دختر دایی بد زاتم شد با اون مادر مارمولکش که تا حالا زندگی چند نفرو از هم پا شونده کل فامیلو پر کردن بگذریم الان 7 سال میگذره ولی برای من 70 سال گذشته هر روز که میگذره علاقم نسبت بهش شدید تر می شه با اینکه اون به من بی محلی می کنه ولی روز به روز علاقم شدید تر می شه به من میگه تو مگه سربازی نداری چرا نمی ری سربازی برو بر گرد بیا صحبت میکنیم ادم باید برای زندگیش هدف داشته باشه انگیزه داشته باشه هدف و انگیزه من اونه هنگ هنگم هیچ موقه با کسی دیگه ای نبودم گفتم خیانته پیش خودم گفتم وقتی می خوام بهش بگم دوست دارم با غرور و تو چشاش نگاه کنم و بگم دوست دارم می خواستم طعم واقعی این کلمه رو اون موقه بچشم این کلمه برام تکراری نباشه من عاشقش بودم هستم خواهم موند و عاشقش خواهم مرد حیف که خود کشی حرامه وگرنه زندگی برای من به پایان رسیده الان یه مرده متحرکم طاقت این زندگی برام سخته خستم خسته
|
|
| 56709 |
نام:
sara
شهر:
از تهران
تاریخ:
7/23/2008 11:50:06 PM
کاربر مهمان
|
با سلام به همه...
دلم ميخواست وقتو حوصله كافي بودتا مينشستم و صدها مثال و مصداق مياووردم از ادماييكه بيشتر افعالشون بر خلاف عمل به ايه مقدس اياك نعبد و اياك نستعين هست...ادماييكه فكر ميكنن خيلي زرگن ولي اصلا اينطور نيست...البته ممكنه پيش اوناييكه هم سطحشون هستن اينطور جلوه كنن ولي اگر بخواي واقعيتو خوب مشاهد ه كني كافيه ببيني كه چطور از خودشون يه شخصيت غير خالص و هميشه محتاج درست كردن...بنده فكر ميكنم هيچ حسي بيشتر از حس بي نيازي به انسان قدرت نميده ...حسي كه توش خيلي غنا هست...اينكه ما واقعا از ته دل احساس ميكنيم بنده خداييم ونه بنده غير ...تنها اونو ميپرستيم پس اگر به شخصي محبت كرديم طمع ديگه اي در سر نداريم...اينروزا پيدا كردن محبت خالص خيلي سخت شده...هر كسي حواسش پي يه چيزه...ديروز داشتم جايي ميرفتم و تو مسير به دو تا خانوم برخوردم كه با صداي خيلي بلندي مشغول حرف زدن بودند...ظاهرا درباره شخص ثالثي بود...همه اشخاص دوروبر متوجه اين صحبتها بودن و اونا بدون كمترين احساس خجالتي داشتن مطرح ميكردن كه با چه نقشه اي فلانيرو دعوت كنيم به خونه تا بتونيم درباره گرفتن فلان امتياز نظر موافقشو بدست بياريم!!!!از صحبتاشون واقعا ميشد يه فيلم درست كرد ...براي هممون مواقعي پيش اومده كه برخورديم به روابطي كه تصورمون بر اين بوده كه اين رابطه درصد صداقتش بالاست اما بعد ديديم كه اهداف منفعت طلبانه ديگه هم توش بوده....البته ايندسته اشخاصي كه براي تكيه كردن به غير از خدا دائما در حال نقشه كشيدنو بقول خودشون زرنگي كردن هستن تعدادشون كم نيست و انواعو اقسام مهارتهاي غير اخلاقي ديگه مثل داشتن سروزبون الكي و تملق گويي, زبون بازي, از يه مويي يه كوه درست كردن ووووميشه در اونها پيدا كرد...
متاسفانه محبت ميتونه براي بدام انداختنو و در گير كردن هم باشه و اون شخصي هم كه بدام ميافته به نوعي تو زمينه اياك نعبد و اياك نستعين خودش مشكل و ضعف داره...بنده فكر ميكنم اگر ما حقيقتا حلاوت و شيريني ايمان و محبت خدارو لمس كنيم هرگز جذب ايندسته اشخاص نميشيم...يعني وقتي نورو از منبعش گرفتي ديگه نيازي به دو تا چراغ پيس پيسي نداري!!!!
اميدوارم روي اين ايه و روي غنا بخشيدن به افكارو احساساتو اعمالمون بيشتر كار كنيم و بدونيم كه خداوند فقط نيازمنديرو براي خودش دوست داره چون اوست كه بي نياز حقيقي هست و محبترو صرفا براي محبت ميكنه و نه براي بدست اوردن چيز ديگه.....
ايمان عزيز همچنان از تسهيم احساسات و نوشته ها ...تلاش و همتتون استفاده مثبت ميبرم ايشالله كه اين زحماتت نورو چراغي براي روشني اون دنيات باشه...و همينطور خواهر عزيزم بنده خدا از بروجرد كه خيلي خوشحالم كه ميبينم اوضاعو احوال روحيتون داره بهتر ميشه و البته اينها به فضل خداست ...وقتي كه ايمان قويتر بشه دل ادم هم محكمو قرص ميشه...
خدايا دلهاى ما را به همين نورى كه خودت درقرآن براى اهل ايمان فرمودهاى روشن بگردان، نيتهاى ما را خالص بفرما،ظلمتها و تاريكيها وتيرگيها را از ما دور بفرما،اموات ما غريقرحمت خودت بفرما
امين يا رب العالمين
|
|
| 56708 |
نام:
جامانده از قافله
شهر:
دوکوهه
تاریخ:
7/23/2008 10:41:20 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهدا......
خدایا یه خواهش ازت دارم...به حق حسین قسم...به حق زینب قسم.... خدایا منو ردم نکن.... منو از در خونت پرتم نکن..
خدایا من فقط تو رو دارم ببین چقدر تنها شدم...
فهمیدم این بار هم فهمیدم که فقط میخواستی بهم بفهمونی که من باید دل از دنیا بکنم و به چیزی از این مسافر خانه دل نبندم چون فقط توئی که برام میمونی....میدونم نباید دل به هیچ کاری یا چیزی خوش کنم ....
خدایا با من قهر نکن ... تا کی قراره من سرم به سنگ بخوره و آدم نشم....بهم اینو بفهمون...
|
|
| 56707 |
نام:
امیدوار
شهر:
ایران
تاریخ:
7/23/2008 10:22:42 PM
کاربر مهمان
|
*باسلام وعرض تبریک وتهنیت مجددبه مناسبت ایام متبرک وپرفضیلت ماه رجب وباارزوی قبولی طاعات وعبادات واستجابت دعاهای شمابزرگواران حرف دل*
**به حول وقوه الهی دراستانه نزدیک شدن به 27رجب روزمبعث*خاتم الانبیاء حضرت محمد(ص)*نیت برانجام ختم*14000صلوات محمدی تقدیم به ساحت مقدس پیامبراعظم(ص) و*ختم30جزءقران کریم گردیده شد.
*بزرگواران محترم اسامی خودرابرای ثبت اعلام بفرمایند.
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
جزء1:اقاشهاب گرانقدر(باسلام وعرض ادب وسپاس مجدداززحماتی که درثبت ختم قبلی تقبل فرمودید والتماس دعای فراوان)
جزء2:.....
.
.
.
جزء29:امیدوار
جزء30:...
************************
1000صلوات محمدی:امیدوار
1000صلوات محمدی:اقاشهاب ارجمند
500صلوات محمدی:ارام بزرگوار
...صلوات محمدی:....
*****************************
التماس دعا...
***اللهم صل علی محمدوال محمدوعجل فرجهم***
|
|
| 56706 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
7/23/2008 9:20:09 PM
کاربر مهمان
|
.:: یا حی یا قیوم ::.
*آقا سید سلام.
*حرف دل سلام.
*اهالی محترم حرف دل سلام.
*خدا رو شکر بابت همه ی نعمت های بیشمارش که به این بنده ی ناشکرش عطا فرمود ، و یکی از اون نعمتها همین آمدن به حرف دله.
حرف دل خیلی دله.
آفرین به دوستان با این همه مطلب و حرف دل آسمونی.
کاش روز حداقل ۲۵ ساعت یا ۲۶ ساعت و حتی بیشتر بود.
البته می دونم خدای خوبم که نظم طبیعت به هم می خوره اما اینجوری ما دیگه وقت کم نمیاریم.
و اینو هم خوب می دونم که اگه یکم نظم بدم به کارام به همه چیز می رسم.
خدایا کمکم کن.
حسبناالله و نعم الوکیل ، نعم المولی و نعم النصیر.
اللهم عجل لولیک الفرج.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 56705 |
نام:
جامانده از قافله
شهر:
دوکوهه
تاریخ:
7/23/2008 8:21:45 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهدا
سلام خدایا دلم خیلی گرفته.... تو که میدونی من چقدر کم طاقت و کم تحملم پس چرا؟ چرا اینطوری میشه ؟ تو که ضعف بند ه هات رو میدونی چرا میزاری برن سراغشون ؟خدایا مگه قرار نبود هرجا دیدی دارم اشتباه میرم گوشمو بپیچونی... چرا گذاشتی این همه جلو برم بعد یه دفعه منو بکوبونی زمین.خودت که میدونی من طول میکشه تا ازمین بلند شم...پس چرا؟
دلم خیلی ازت گرفته.. ولی بازم برا درد دل میام سراغ خودت میدونی چرا ؟ چون به غیر از تو هیچکس دیگه ای رو ندارم....اینو خوب میدونم تا به کسی (دوست ) یا چیزی یا حتی شی دل میبندم انو سریع ازم میگیری برای مثال تسبیحم یادته چقدر بهش وابسته بودم شبا بدون اون خوابم نمیبرد تا اینکه شب عاشورا گمش کردم....خیلی دلم شکست گفتم خدایا اینو دیگه چرا اینکه با عث میشد من بهت نزدیک بشم ....چرا ازم گرفتی ؟ اما بعدش دیدی من طاقت ندارم بهم پس دادی...
همون شب عاشورا مسئله ای رو تو زندگیم قرار دادی که خیلی خوشحال شدم میتونستم راحت به اون کار ادامه بدم ...شاید اگه الان ادامه میدادم حال و روزم این نبود....اما از اون کار با تموم خوشیهاش و خوبیهاش گذشتم ...فقط به خاطر تو گفتم اگر وارد این مسئله بشم ممکنه گناه توش باشه ...یادته چقدر سختم بود چقدر گریه کردم گفتم خدایا فقط به خاطر تو از این هم گذشتم .. گفتم من که میدونم خدایا تو داری منو امتحان میکینی .... خواستم از امتحانت سر بلند بیرون بیام...نمیددونم قبول شدم یا نه....من اگه بخوام میتونم برم اما به خاطر دینم به خاطر اینکه یه بچه بسیجی هستم پا روی دلم میزارم ....اما خدایا دیگه بسه.نمیتونم دیگه کشش ندارم..چقدر میخوای منو امتحان کنی ...به همون شهدا قسم دیگه نمیتونم ادامه بدم....
امروز یکی از بدترین خبر های زندگیمو بهم دادن...میخواستم همونجا بزنم زیر گریه اما نتونستم...
خدایا فقط به خاطر تو....
کمکم کن....نمیدونم به کی قسمت بدم...که دیگه خسته شدم....مگه یه آدم چقدر ظرفیت داره..من تا کی باید ادامه بدم
دلم خیلی گرفته....وقتی روز عاشورا اون اتفاق برام افتاد با خودم گفتم حتما یه مصلحتی توش هست و من خبر ندارم بازم صبوری کردم...دیگه نمیدونستم مصلحتش شکستن دوباره منه....
خدایای من ای معبودم ای کس بی کسان ای پناه بی پناهان ای سنگ صبور... بهم صبر بده...اونیکه برام میمونه فقط توئی.... به خاطر وقتی میشکنم میگم عیبی نداره خدا که هست اون به یادمه...اما یه موقع های واقعا فکر میکنم منو بیخیال شدی...آره دیگه دوسم نداری چون بنده خوبی برات نبودم چون نمیتونم خوب برات بندگی کنم..خب چیکار کنم دست خودم نیست من تلاشمو میکنم امانمیشه این شیطان لعنتی همش میاد سراغم....
خدایا کمکم کن.........چرا من آدم نمیشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولی یه چیزی بازم شکرت که به یادمی حداقا با سختیهایی که بهم میدی میفهمم که به یادمی و اینها همه از جانب توست...با شه قبول .
امام حسین ارباب.این رسمش نبود.تو کربلا ازت چی خواستم.چرا اینطوری شد.......
التماس دعا از همه ******************* یا حق
|
|
| 56704 |
نام:
صبا
شهر:
هرجا که یار بخواهد
تاریخ:
7/23/2008 7:31:07 PM
کاربر مهمان
|
بچه های اهل دل سلام.
خیلی به هم ریختم خواهشا واسطه فیض شوید و با حرفاتون بهم انرژی مثبت بدید.
آخه من بنده خدا چه گناهی کردم که بعضی ازاطرافیانم از یک حُسنی که خدابه من عطا فرموده ناراحتند خب بابا چیکار کنم خدادادی.
|
|
| 56703 |
نام:
امیر حسین
شهر:
تهران
تاریخ:
7/23/2008 6:25:29 PM
کاربر مهمان
|
در میان کسانی که برای خواندن نماز باران به بیابان رفته بودند تنها کسی به خدا اعتماد داشت که با خود چتر برده بود
------------------------------------------------
سالگرد عملیات غرور آفرین مرصاد گرامی باد
|
|