هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
56602
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 7/21/2008 12:15:06 PM
کاربر مهمان
  برای شفای عاجل بیمار منظور و مابقی بیماران و دوستان همه حرف دل

* چهل ختم سوره یس و حمد شفا *
- ختم یک ، ایمان از توکل به خدا
- ختم دو ، خواهر ایمان از بروجرد
- ختم سه ، چه فرقی می کنه ی بزرگوار
- ختم چهار ، مریم عزیزار انتظار بهار و باران
- ختم پنج ، آقاشهاب گرامی
- ختم شش ، آقا محمد گل
- ختم هفت ، شهناز خانم
- ختم هشت ، خانم سادات
- ختم نه ، صمن ناز خانم
- ختم ده ، آقاامین
- ختم یازده ، آقاامید
- ختم دوازده ، سارا غریب محترم
- ختم سیزده تا ختم شانزده ، فرزندان گرامی ساراغریب
- ختم هفده ، هد هد غریب صبای گرامی ( با پوزش از جا انداختن نام شما )
- ختم هجده ، امیدوار گرامی
- ختم نوزده ، یاس گرامی از باغچه مهربونی
- ختم بیست ، سارای گرانقدر از مشهدالرضا (التماس دعا)
- ختم بیست و یک ، شهاب تقدیم به ایمان گرانقدر حرف دل به پاس زحماتشون در ثبت آمار ختم قرآن در حرف دل.
- ختم بیست و دو ، اعضاء دارالقرآن الکریم شهید سامانی.
- ختم بیست و سه ، اعضاء دارالقرآن الکریم شهید سامانی.
- ختم بیست و چهار ، اعضاء دارالقرآن الکریم شهید سامانی.
- ختم بیست و پنج ، اعضاء دارالقرآن الکریم شهید سامانی.
- ختم بیست و شش ، اعضاء دارالقرآن الکریم شهید سامانی.
- ختم بیست و هفت ، مینو خانم
- ختم بیست و هشت ، مهتاب خانم
- ختم بیست و نه ، مریم خانم
- ختم سی ، محمود خان
- ختم سی و یک ، حشمت خانم
- ختم سی و دو ، ایمان از توکل به خدا جهت شفای یکی از بستگان و بیمار منظور حرف دل
- ختم سی و سه ، زهرا غریب گرانقدر
- ختم سی و چهار، مریم گرامی از انتظار بهار و باران
- ختم سی و پنج ،مریم گرامی از دل آرام گیرد به یاد خدا ( التماس دعا یادت نره )
-ختم سی و شش ، بنده ی خدا بروجرد (با اجازه این را خودم نوشتم که وقتی رفتی تو حرم آقا امام رضا منو یادت باشه )
- ختم سی و هفت ،
- ختم سی و هشت ،
- ختم سی و نه ،
- ختم چهل ،
-----------------------------

انشاالله به حق این ماه عزیز ، مولایمان علی علیه السلام ، واسطه شفای تمام بیماران مورد و منظور بچه های حرف دل شوند
یاعلی
56601
نام: بی معرفت
شهر: تهرانه خراب شده
تاریخ: 7/21/2008 12:05:39 PM
کاربر مهمان
  بچه ها حال خوبی دارین،من تا حالا فقط حرفاتونو می خوندم ولی یه مشکله عظیمی برای یکی از دوستای خیلی نزدیکم پیش اومده که تاثیرش رو من اگه بیشتر نباشه کمتر نیس.دیگه قاطی کردم،تصمیم گرفتم اینجا بگم شاید یه راهنمایی برای آروم شدنم پیشنهاد بشه،همه مشکلات قبلی برام زنده شده و داره عذابم میده
کمک...
56600
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 7/21/2008 11:26:55 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم

دوره ی تحصیل همه ی بچه ها یه دفتر خاطره داشتند، که نزدیکای امتحانا دستشون پر بود از این دفتر خاطرات. هیچوقت علاقه ای به شعر و اینجور چیزا نداشتم، نمی دونم شایدم چون حوصله ی معنی کردنشون نبود ، بنابراین دفتری هم نداشتم.
اما این دلیل نمی شد که خاطره هاشونو نگه ندارم. یادمه یکی یه دستخط از هرکدوم داشتم. دستخطها هم همه خراب و کج و کوله.
نوشته هایی که شاید برای بقیه کاملا بی معنی و بی مزه بود.
بعضی وقتا هم فقط چون اسم دوستام توی این برگه ی پاره پوره بود ، اون ورق رو نگه می داشتم. بعدها هر وقت دلم تنگ می شد ، می رفتم سروقت اون پوشه و همه ی کاغذا رو مرور می کردم و خاطره ها یکی یکی برام زنده می شدند.
یه ورق بود مال حاضر و غایب بچه ها ، اسمشونو که می خوندم تک تکشون با ویژگیهای خودشون جلوی چشام ظاهر می شدند و هنوز هم اون برگه ها رو دارم.
هنوز هم همون خصلت توی وجودمه!
می شینم و دست نوشته های دوستام رو بررسی می کنم ، می خونم، می خندم و باز دلم تنگ میشه! تا کی قراره که من دلتنگ بمونم؟
چندوقت پیش بعد از چهارسال به خونه ی یکی از دوستام زنگ زدم، همینطوری دلم براش تنگ شده بود، خانمی که گوشی رو جواب داد گفتش که این خونواده دو ساله که کلا رفتند یه شهر دیگه! من موندم یه عالمه خجالت و شرمندگی.
گاهی فکر می کنم از خاطره ها فقط دلتنگیهاش می مونه و باید خاطره ها رو دور بریزیم، اما بعد به نظرم می یاد که با همه ی تلخی شیرینند.
و من هنوز دلتنگم
56599
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 7/21/2008 10:20:44 AM
کاربر مهمان
  یا عطوف
به یاد خدا
سلام به همگی


شخصي پس از گذران جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت کاملا برای خدا زندگی کند .
سالها با علاقه كار كرد، به دیگران نیكی كرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی اش چیزی درست به نظر نمی آمد حتی مشكلاتش مدام بیشتر میشد.
یك روز عصر، دوستی كه به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد،
گفت : واقعاً عجیب است.
درست بعد از این كه تصمیم گرفتهای مرد خدا ترسی بشوی، زندگی ات بدتر شده.
نمی خواهم ایمانت را ضعیف كنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی،
هیچ چیز بهتر نشده."
آهنگر بلا فاصله پاسخ نداد.
او هم بارها همین فكر را كرده بود و نمی فهمید چه بر سر زندگی اش آمده است.
اما نمیخواست دوستش را بی پاسخ بگذارد،
شروع كرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را كه میخواست یافت.
این پاسخ آهنگر بود:
"در این كارگاه فولاد خام برایم می آورند و باید از آن شمشیر بسازم.
میدانی چطور این كار را میكنم؟
اول تكه ای فولاد را به اندازه ی جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود.
بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتك را بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزنم
تا این كه فولاد شكلی را بگیرد كه میخواهم.
بعد آن را در ظرف آب سرد فرو میكنم و تمام این كارگاه را بخار آب میگیرد.
فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میكند و رنج می برد.
باید این كار را آن قدر تكرار كنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم.
یك بار كافی نیست."
آهنگر مدتی سكوت كرد و بعد از مدتي ادامه داد:
"گاهی فولادی كه به دستم می رسد نمیتواند تاب این عملیات را بیاورد.
حرارت، ضربات پتك و آب سرد تمامش را ترك میاندازد.
میدانم كه از این فولاد هرگز تیغه ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد."
باز مكث كرد و بعد ادامه داد:
"میدانم كه خدا دارد مرا در آتش رنج فرو میبرد.
ضربات پتكی را كه بر زندگی من وارد كرده، پذیرفته ام و گاهی به شدت
احساس سرما میكنم، انگار فولادی باشم كه از آبدیده شدن رنج میبرد.
اما تنها چیزی كه می خواهم این است:
"خدای من، از كارت دست نكش، تا شكلی را كه تو میخواهی، به خود بگیرم.
با هر روشی كه می پسندی، ادامه بده، هر مدت كه لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به كوه فولادهای بی فایده پرتاب نكن.
پروردگارا از تو می خواهم عاجزانه و ملتمسانه که مرا فولادی آب دیده کنی و در حین انجام کارت بر صبر و یقینم بیفزای.
56598
نام: بیچاره
شهر: چه فرقی میکنه
تاریخ: 7/21/2008 10:11:59 AM
کاربر مهمان
  سلام...سلامی بر خاک
خدایا گناهانم را ببخشش..زشتیهایم را بپوشان...
خدایا مرا به خاطر اشکهای مادرم ببخش
56597
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 7/21/2008 9:55:24 AM
کاربر مهمان
  پندهای یگانه
گفتار حکیمان

- لقمان در وصیت به فرزندش گفته :
پسر جان ! شرّ با شرّ خاموش نشود ، چنانکه آتش با آتش ، بلکه شرّ را خیر فرو می نشاند و آتش را آب .
به مرگ کسی شادی مکن ، گرفتار را مسخره مکن ، خیر خود را دریغ مدار.
آنچه نمی دانی از علما فراگیر و آنچه می دانی به دیگران بیاموز.

- ابن سینا : هرکه دنیا خواهد ، علم آموزد و هرکه آخرت خواهد در عمل کوشد .

- هرکه تلخی دوا تحمّل نکند ، شیرینی شفا نچشد .

- بوذرجمهر : بخیل برای ثروت خود نگهبان است و برای وارث انباردار.

- افلاطون : ناتوان ترین مردم آن است که نتواند سرّ خویش را نگه دارد ، نیرومندترین مردم آن است که خشم خویش نگه دارد . از همه صابرتر کسی است که تهی دستی را کتمان کند و از همه قانع تر کسی است که به آنچه میسّر شود بسازد . جاهل دشمن خویش است ، چگونه دوست دیگری می شود ؟!



56596
نام: زهرا
شهر: غریب
تاریخ: 7/21/2008 9:35:09 AM
کاربر مهمان
  با یاد خدای مهربان

یا قاضی الحاجات

سلام خدمت آقای بزرگوار و برو بچه های عزیز حرف دل.
امیدوارم که همتون خوب باشید.
تشکر می کنم از اینکه برام ختم سوره یاسین را ثبت کردید.
از همه عزیزانی که با جملات قشنگ ما رو به فیض می رسانند تشکر می کنم.
من دنبال یه کار خوب می گردم ولی هنوز پیدا نکردم برام دعا کنید کاری که صلاحم هست پیدا کنم.
من شهریور ثبت نام دارم ولی هنوز نتوانستم کار درست و حسابی پیدا کنم برام خیلی دعا کنید.
برای تعجیل در فرج امام زمان خیلی دعا کنید که بیاد و ما رو از این گرفتاری نجات بده.
56595
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 7/21/2008 9:15:18 AM
کاربر مهمان
  سلام به آقا سیدمرتضی بزرگوار
سلام به همه دوستان حرف دل

برای شفای عاجل بیمار منظور و مابقی بیماران و دوستان همه حرف دل

* چهل ختم سوره یس و حمد شفا *
- ختم یک ، ایمان از توکل به خدا
- ختم دو ، خواهر ایمان از بروجرد
- ختم سه ، چه فرقی می کنه ی بزرگوار
- ختم چهار ، مریم عزیزار انتظار بهار و باران
- ختم پنج ، آقاشهاب گرامی
- ختم شش ، آقا محمد گل
- ختم هفت ، شهناز خانم
- ختم هشت ، خانم سادات
- ختم نه ، صمن ناز خانم
- ختم ده ، آقاامین
- ختم یازده ، آقاامید
- ختم دوازده ، سارا غریب محترم
- ختم سیزده تا ختم شانزده ، فرزندان گرامی ساراغریب
- ختم هفده ، هد هد غریب صبای گرامی ( با پوزش از جا انداختن نام شما )
- ختم هجده ، امیدوار گرامی
- ختم نوزده ، یاس گرامی از باغچه مهربونی
- ختم بیست ، سارای گرانقدر از مشهدالرضا (التماس دعا)
- ختم بیست و یک ، شهاب تقدیم به ایمان گرانقدر حرف دل به پاس زحماتشون در ثبت آمار ختم قرآن در حرف دل.
- ختم بیست و دو ، اعضاء دارالقرآن الکریم شهید سامانی.
- ختم بیست و سه ، اعضاء دارالقرآن الکریم شهید سامانی.
- ختم بیست و چهار ، اعضاء دارالقرآن الکریم شهید سامانی.
- ختم بیست و پنج ، اعضاء دارالقرآن الکریم شهید سامانی.
- ختم بیست و شش ، اعضاء دارالقرآن الکریم شهید سامانی.
- ختم بیست و هفت ، مینو خانم
- ختم بیست و هشت ، مهتاب خانم
- ختم بیست و نه ، مریم خانم
- ختم سی ، محمود خان
- ختم سی و یک ، حشمت خانم
- ختم سی و دو ، ایمان از توکل به خدا جهت شفای یکی از بستگان و بیمار منظور حرف دل
- ختم سی و سه ، زهرا غریب گرانقدر
- ختم سی و چهار، مریم گرامی از انتظار بهار و باران
- ختم سی و پنج ،
-ختم سی و شش ،
-
-
-
- ختم سی و نه ،
- ختم چهل ،
-----------------------------

انشاالله به حق این ماه عزیز ، مولایمان علی علیه السلام ، واسطه شفای تمام بیماران مورد و منظور بچه های حرف دل شوند
یاعلی
56594
نام: اردیبهشت
شهر: بهارستان یزدان
تاریخ: 7/21/2008 9:04:16 AM
کاربر مهمان
  منت خدای را عزه ذکره
همی سلام
چون موسم اعتکاف همی رسید ، در سرای خویش به دنیا مشغول همی بودندی که صدای اختراع بل ما را سود خود همی کشانیدی.
سلام بر خان خانان اردیبهشت یزدان
سلام بر خرداد زاده ، امرتان همی ؟!
ای اردیبهشت ! ای خوب بشر، همی از برای اعتکاف اکابرعالی نامتان را کتابت نمودیم و بر آنم تا زنام پدر و گاه تولدتان آگاه همی گردم.

القصه ، چون به قصد یافتن تکیه گاهی عالی در مسجد ، زودتر عظیمت بنومودیم ، گوشه ای دنج بیافتیم و از بخت بد همه ی معتکفان از آشنایان و دوست داران این خانزاده.
پس از جوییدن حال یکدگر، عزم خود بر آن جزم نمودندی که نماز امام علی (ع) همی گزاریم و کیفیت آن را در حرف دل همی خوانده بودندی به این توصیف:
پنجاه بار حمد و یکبار سوره ی توحید .
بسم الله
جایتان همی خالی ، چون به نیمه ی رکعت دوم رسیدندی ، آه و فغان ماهیچه و رگهای واریسی پایمان به صدا در همی آمدندی و بانگ برآوردندی که ای اردیبهشت ، رحم همی کن که هیچ توان یاریمان همی نبودندی. به هر زحمتی که بودندی دو رکعت پایان همی گرفتندی و حاجی نام و کیفیت این صلات را طالب همی شدندی و بگفتم از برایش آنچه که در بالا وصف همی شدو جاجی برفت و این نماز بگزارد و چون به خویشانش همی بگفت برآشفت؛ ندا همی در داد: که ای نادان ، هیچ بندانستی چه کردی و ما هاج همی و واج همی تر که چه بگشته است؟ و چون از برای وصل از ایرانسل و اینترنت فصل شده همی بودیم و حوصله ی خواندن خطهای کج همی و معوج همی تر مفاتیح قدیمی پدرمان را نبداشتیم، چونان اشتباهی از ما سر همی زد واز آن پس بدانستیم تا پایان عمر که نماز امام علی (ع) پنجاه سوره و یک حمد همی است. البته پس از شنیدن اشتباهمان صدای شلیک خندیمان باعث عفو اینجانب از سوی حاجی همی گردید.
ایزد تعالی عزه ذکره قبول همی کناد.
این قصه از برای آن همی روایت نمودم که با طناب ما به چاه همی نیفتیدندی!


یا علی با علی تا اعلی

56593
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 7/21/2008 8:58:05 AM
کاربر مهمان
  سلام علیکم جمیعا
سلام سید میخواهم یه احوالپرسی کنم از چند تا از بچه های همرزمت . با اجازه
سارای غریب خواهر محترم همیشه به یاد داشته باشید وقتی آسیابی بزرگ با آن قدرت و شوکت مشغول چرخیدن است اگر صدای ظریف و کوچکی شبیه بوق یک وسیله نقلیه در کنارش شروع به سر و صدا کند هیچ تاثیر و تغییری در روند کار آسیاب به وجود نخواهد آمد و ضرری به او نمیرساند و تنها آن صدای کوچک است که زحمت بیهوده کشیده و خود را زیر سوال برده .
از توجه شما بسیار متشکرم .
دوستان صبوری کنید و تحمل و فقط دعا کنیم که خدای نکرده از روی عصبانیت و ناراحتی و نیات دیگری از این نوع بی حرمتی ها و دشمنی ها با دیگران نکنیم .
دعا کنیم برای خودمان که هیچگاه اینگونه نگردیم . انشالله
سبکبار کجایی عزیز دل برادر دلتنگ صلواتهایتم.
ناشناس غریبستان عازم شدی مومن ازت بی خبریم؟
رضای کویری ماه رمضان نزدیکه انشالله که برنامه ریزی کردی برای ما محتاجای دعای روزانه .
احسان عزیز از تورنتو که شنیدم برگشته دیار خودش خبری ازت نیست برادر؟
داداش بیقرار . مصطفی ساغرچی کجائید برادر؟
مجتبی شعبانزاده وبلاگ و تعطیل کردی و رفتی؟
صادق از قم المقدسه انشالله مستقل شدی و رفتی سراغ زندگیت که دیگه مارو یادت رفته ؟
خروش برادر توفیق حضور تو سقاخونه ارو نداریم شما یه سری اینورا بزن مومن خدا.
مریم خانم از دل آرام گیرد به یاده خدا هنوز فرصت تمام نشده دعا و ذکر روزانه مونده خواهرم .
ونوس کوچولو از کهکشان راه شیری سلام . دیگه از این بچه ها سوال نداری که همه بسیج شن و جوابتو بدن ؟
مریم خانم از انتظار بهار و باران حضورتون انشالله پر رنگ تر باشه .
آواره کوی حسین تشریف ندارید مومن ؟
اردیبهشت یزدان همی دلتنگیم . چقدر سکوت مینمایید؟
میم گرامی شما چرا غائبید؟
بادبادک سفید . ساره محترم خواهر گرامی سری به این دیار بزنید.
ان الله بصیر بالعباد شما کجائید مومن؟
اشکال این قلعه و هم قلعه ایها اینه که وقتی یه سری میان و مارو عادت میدن به کلامشون و نجواهاشون به نیایش ها و استغاثه هاشون وقتی میرن و دیگه خبری نیست دلتنگ میشیم .
قلعه ارو خالی نگذارید مومنا...
یا علی و یا فاطمه
<<ابتدا <قبلی 5666 5665 5664 5663 5662 5661 5660 5659 5658 5657 5656 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5661&mode=print