هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
56492
نام: sara
شهر: از تهران
تاریخ: 7/18/2008 12:00:55 AM
کاربر مهمان
  سلامي دوباره:

جا مانده عزيز مطمئنم كه اونيكه به تو اين حس قشنگو داده خداست و نه اين نوشته ها ...قشنگي از دل خودته كه ظرفيت احساس داره....
بنده خدا خواهر گلم ميخواستم بهت بگم بقول خودت اگه قرار باشه اهل دليا با اين كنايه ها از هدفشون دست بكشن كه ديگه فضايي براي رشد نميمونه...ضمنا اينگونه حرفا بايد مطمئنترو محكمتر مون كنه و نبايد توفيق عمل خالصو از خودمون بگيريم...عمل خالص لياقت ميخواد و خيلي هم سخته و اين برخوردا هم طبيعين و براي من حتي خوشحال كننده ....و ضمنا اينها كه ذره هم نيست و گاهي ادم در مسير دشمني هايي ميبينه كه واقعا ميتونه عصبانيت شيطونرو با تمام وجودش حس كنه......ولي خو ب چقدر خوبه كه حداقل تو يه همچين مكانهايي اينگونه مسائل نباشه...نميدونم تا حالا براتون پيش اومده كه رفته باشيد زيارتگاه و سرتون تو لاك خودتون باشه و داريد با خدا دردو دل ميكنيد يه دفعه يكي هلتون بده و چهارتا بدوبيراه كه چرا جلوي من وايسادي????اينم تقريبا از اون نوعشه!!!!!!!!!!
56491
نام: صبا
شهر: هرجا که یار بخواهد
تاریخ: 7/17/2008 8:35:04 PM
کاربر مهمان
  زینب (سلام ...) گنجینه دار رنج عالم امکان است. شهید آوینی
56490
نام: جامانده
شهر: عشاق
تاریخ: 7/17/2008 6:04:45 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه بروبچ حرف دل به ویژه سارا از تهران وبنده خدا از بروجرد و شهاب از شهر امید به رحمت خدا .
برو بچ واقعا خسته نباشید دمتتون گرم من که با نوشته های شما دوباره وارد شهر زیبای خدا شدم ودوبار ههون حسای قشنگ گذشته رو به دست آووردم .دلم هوای رفتن کرده بود وبا نوشته های شما حس رفتنم قوی تر شد وبرای رفتن ،برای پرواز مشتاق تر شدم. برام دعا کنید که از دستش ندم این حس قشنگ رو وبرام دعا کنید که از دست دغدغه فکری که مانع پروازم میشه رها بشم.منم برای شما دعا میکنم که از قفس تن رها بشین (شاید رها باشین که این قدر ...)وهرچه زودتر به یار برسین.
آمین
56489
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 7/17/2008 4:57:21 PM
کاربر مهمان
 
***السلام عليک ايتهاالعقيله العرب يا زينب الکبري(سلام الله عليها)***

از آنجا که فطرت هر انسان آگاه و بیدار دل، همواره او را به کمال طلبی و تکامل، رهنمون می‌گرداند و همچنین به روشنی می‌دانیم که کسب همه کمالات و زیباییها، در سایه تقرب به ذات الهی و آن کمال مطلق است؛ اولین گام در جهت تقرب به خدا، کسب معرفت و شناخت آن ذات زیبای کامل می‌باشد و کسی که پس از چهارده معصوم به این مقام شامخ معرفت الهی دست یافته است، حضرت زینب کبری می‌باشد، مراتب و درجات معرفت ایشان قابل وصف نیست، ولی برحسب اشاره، چند مورد از اظهار مراتب معرفتش را ذکر می‌کنیم.

حضرت زینب (علیه السلام) حتی در زمان کودکی و سنین پایین، دارای معرفتی والا و عالی بودند، روزی از پدر خویش، حضرت علی (علیه السلام) سؤال کردند، آیا مرا دوست داری؟ حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: آری، آنگاه آن حضرت در جواب پدر فرمود: دو محبت ـ محبت خدا و محبت فرزندان ـ در قلب مؤمن نمی‌گنجد. پس سر و اساس این دوستی و محبت به این دلیل است که محبت خالص و واقعی از آن خدا و شفقت و دلسوزی از آن فرزندان می‌باشد و این علاقه و محبت به خاطر خدا می‌باشد. امیرالمومنین (علیه السلام) نیز در پاسخ، ایشان را تأیید کرده و ستودند. این میزان از معرفت آنهم در دوران طفولیت نشان از یک شناخت عمیق باطنی در وجود زینب کبری دارد و یا در روز عاشورا، وقتی دست طفل خویش را گرفته و خدمت حضرت سید الشهداء آورد و از آن حضرت استدعا کرد تا آن را قبول کند، فرمود: اگر چنانچه جهاد و قتال بر زنان وارد شده بود، هر آینه هزار هزار جان نثار جانان می‌نمودم، چه معرفتی است که او را وا می‌دارد تا فرزند خردسال خویش را با دست خود در راه خدا قربانی کند، و به خوبی روشن است که آنچه او را الگوی همیشگی صبر و ایثار معرفی نموده است، معرفت و شناخت والای او به خدای متعال و حجت اوست.

امید است که ما نیز بتوانیم قطره‌ای از دریای معرفت آن مظلومه را به ارمغان از این بزرگوار، الگو بگیریم.


* برگرفته از کتاب خصایص زینبیه، صفحه 225، تالیف مرحوم آیت الله سید نور الدین جزائری .


سالروز وفات مظهر صبر و استقامت، پیام آور عاشورا و احیاگر نام کربلا،

* * * حضرت زینب کبری (علیها السلام) * * *

بر شیعیان جهان تسلیت باد.

اللهم عجل لوليک الفرج.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

56488
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 7/17/2008 3:30:56 PM
کاربر مهمان
 
.:: يا لا اله الا الله الملک الحق المبين ::.


امانت های خداوند در دست زينب(سلام الله عليها)

زينب كبری(س) صاحب ودايع بيشماری شد و ذخاير عظيمی از ناحيه ی امام عصراو بدو سپرده شد كه تا به آخر رسالتِ خود، می بايست در حفظ آن ها بكوشد. ودايعی كه جان مايهء آدمی هم بايد در مسير حفا‌ظت از آن ها سپر گردد.

گوهر لازم اين امر به تشخيص ولیّ عصر او، در زينب(س) وجود داشت. اولين و مهم ترين اين ودايع، امام سجاد(ع) و مرواريد دريای امامت بود.

خبرنگاران عاشورايی آن مقداری كه در توان داشتند از اين پاسداری برای آيندگان نقل نموده اند. از جمله می توان به گزارش حميدبن مسلم ازدی از به آتش كشيدن خيمه ی امام (ع) استناد جست.

غارتگران پس از آن كه شاهد ذبحی عظيم بوده اند، ديگر هيچ منكری برايشان ناشدنی نمی نمود و كشتن امامی در بستر و زنی كه محافظ وی بود. برايشان ابداً ناگوار نمی آمد.

حفظ اين وديعه است كه زينب ِداغدار را از قتلگاه به سمت خيمه ها می كشاند و از او كه غرق در اشك و آه و ماتم است، شيری می سازد كه فقط با آتشين ِ كلام خود می شورد و می خروشد.

راوی نتوانسته از تنگنای كلماتش برهد و تمام آنچه شد را به تمام ويژگی هايش به ما منتقل سازد، ولی هر چه بود و هر چه آن بانو بر زبان راند به گونه ای بود كه همهء نامردان شمشير به دستِ وقيح را از كرده پشيمان ساخت، تمام شمشيرها را به غلاف ها برگرداند. آن چنان كه مأمور شدند زينت آلات دختركان را نيز به ايشان بازگردانند.

در كوفه اما زينب يك آشناست. خاطرات پرشكوه حضور امام بلافصل به او هيمنه ای علوی داده است. آن چنان كه بدون هيچ گونه مصلحت انديشی دشمن حقير را با خواری بر زمين كوفته است.

منطق بی نظير امام، دشمن سرسخت را آشفته ساخته و او عزم آن دارد كه انتقام همه ی خواری خود را يك جا از امام بستاند. آن هيمنه ی علوی كه ذكرش برفت قامت رسای زينب را برپا داشت تا بار ديگر وديعه ی رسالت را حفظ نمايد.

اللهم عجل لوليک الفرج.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

56487
نام: الف . مردمی
شهر: تهران
تاریخ: 7/17/2008 2:49:08 PM
کاربر مهمان
  دستی از من از تو دامان یا علی(ع)/ ای دوام فضل رحمان یا علی(ع)/ دست اعجازی بیاور در میان/ ای ظبیب دردمندان یا علی(ع)
56486
نام: حمید
شهر: رامهرمز
تاریخ: 7/17/2008 2:47:36 PM
کاربر مهمان
  دارد به سحر دعا اثرها دست منه دامنه سحرها
56485
نام: بنده خدا
شهر: بروجرد
تاریخ: 7/17/2008 12:09:57 PM
کاربر مهمان
  سلام به جناب......
آقا جان کسی مجبورت کرده بیای اینجا؟
هر بار که می یای اینجا یه نفر رو خوب می سوزونی بعد می ری !اینکار جناب چه معنی می ده .هرکسی برای خودش شخصیت داره و مطمئنا کسی که برای خودش ارزش قائله از حرفای شما ناراحت می شه یادتونه دفعه قبل هم با من این کار رو کردید .
خلاصه که اگه می خواین با این حرفا مارو از این جا دک کنین .بازم سخت در اشتباهید !اینم بدونید که
امثال ما با حرفای شما جا نمی زنیم و محض اطلاع می گم که نه تنها سنگر رو خالی نمی کنیم .بلکه حضورمون رو بیشتر از قبل می کنیم .
لطفا از دست من ناراحت نشین ولی آدم خوب نیست که با زبونیش نیش به کسی بزنه .آقا اینم بدونید که اینجا حرف دله .حرف دل....
التماس دعا.
56484
نام: سیامک
شهر: تهران
تاریخ: 7/17/2008 11:40:54 AM
کاربر مهمان
  این جا حرف دل اما دلی دیگه نمونده
تکه هایی از وصیت نامه شهید باکری
دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند که در غیر اینصورت زمانی فرا می رسد که جنگ تمام میشود و رزمندگان به سه دسته تقسیم میشوند .
دسته ای به مخالفت با گذشته خود برمی خیزند و از گذشته خود پشیمان می شوند
دسته دوم راه بی تفاوتی را بر می گزینند و در زندگی مادی غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند .
و دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند کرد .
56483
نام: سمیرا
شهر: بابل
تاریخ: 7/17/2008 11:32:52 AM
کاربر مهمان
  سلام
-------------------------------
این روز ها چشم هایم دلتنگی ام را انکار می کنند. چشم هایم فکر می کنند که دلم از سر روزمرگی احساس دلتنگی می کند و اشکهایشان را دریغ می کنند. هر چند که این روز ها، خودم هم به فکر خودم نیستم. اصلا این روز ها آنقدر در فکر بی فکری هستم که با بلندترین فریادها هم پرده فکرم پاره نمی شود. در این بهار جوانی، روزهایم همچون برگهای پاییزی از شاخه عمرم جدا می شوند و صفحات زندگیم را پر می کنند. این روزها دلتنگ خودم هستم و دوست دارم برای تنهایی خودم گریه کنم؛ هر چند میان انبوهی از جمعیت دارم خفه می شوم.
<<ابتدا <قبلی 5655 5654 5653 5652 5651 5650 5649 5648 5647 5646 5645 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5650&mode=print