هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
56222
نام: زهرا
شهر: تهران
تاریخ: 7/10/2008 3:54:52 AM
کاربر مهمان
  لطفا برام دعا کنید
56221
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 7/10/2008 1:32:11 AM
کاربر مهمان
  پرداختن به عیبهای دیگران ......

سیر یک روز طعنه زد به پیاز
که تو مسکین چقدر بد بویی
گفت از عیب خویش بی خبری
زان ره از خلق عیب میجویی
گفتن از زشت رویی دگران
نشود باعث نکو رویی

امام علی (ع): بدترین مردم کسی است که در جستجوی عیوب مردم بوده و از معایب خود نابینا باشد .

متن زیبایی بود و به مسئله ای اشاره کردید که متاسفانه مشکل بسیاری از آدمها و از جمله خود بنده است . انشاء الله همه برای اصلاح این اخلاق زشت سعی وتلاش بکنن ...... دو بار برای شما پیام دادم ....... اگر پیامها بدست شما رسیده و یا نرسیده لطفا خبر بدید ......در یکی از پیامها در مورد هفته نامه پرتو سخن
(www.partosokhan.ir)حرفی زدم که حرفم رو پس میگیرم ..... من تا حالا فکر میکردم صفحات رو اسکن میکنن ولی حالا متوجه شدم بصورت PDF است ...... موفق باشید ....

اللهم صل علی محمد و ال محمد وعجل فرجهم وحشرنامعهم
56220
نام: نفیسه
شهر: قم
تاریخ: 7/10/2008 12:25:18 AM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدی

یه سلام گرم به همه ساکنای دشت سبز آوینی

دلم براتون یه ذره شده بود ولی همون قصه همیشگی بی توفیقی و این صحبتا...دیگه واردش نشیم .
بچه های اینجا قدر خودتونو بدونید..
56219
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 7/9/2008 11:22:57 PM
کاربر مهمان
 
*دیده جان سلام و عرض ادب.
کم پیدایی عزیز دل برادر.نبینم کم باشی مومن.
کم سعادت بودم اومدم مشهدالرضا(ع) زیارتت نکردم اخوی خوبم.
ان شاء الله گرفتاریت خیر باشه.
التماس دعا.

اللهم عجل لولیک الفرج.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

56218
نام: پریسا
شهر: تنکابن
تاریخ: 7/9/2008 10:31:07 PM
کاربر مهمان
  خداوند هرگز به تو آرزویی نمیدهد که توان تحقق بخشیدب به آن را نداشته باشی (لیله الرغایب دوستاتون یادتون نره منم هم)
56217
نام: ونوس کوچولو
شهر: کهکشان راه شیری
تاریخ: 7/9/2008 9:49:31 PM
کاربر مهمان
  به نام خدای مهربون خودم
سلام
سلام امیر حسین
خوب وقتی که مثلا یه نفری باشه که هی سلام کنه بعدش همش سوال هم داشته باشه بعدش هیشکی جواب سوالاشو که نمی ده هیچی تازشم جواب سلامشو هم نمی دهب اصنشم هیشکی دوسش نداشته باشه بعدشم خوب معلومه دیگه دلش توی حرف دل می شکنه...
تازشم اگه مثلا ونوس کوچولو باشه می شه ونوس کوچولوی بیچاره.
بای بای
56216
نام: سحر
شهر: مشهد
تاریخ: 7/9/2008 9:38:45 PM
کاربر مهمان
  دوستان خوبم

اگه تو شبه آرزوها دلتون شکست منو ازدعای خیرتون محروم نکنین.

اعمال شب آرزوها(لیله الرغائب ):
روزپنجشنبه اول ماه رجب راروزه میداری
شب جمعه بین نماز مغرب وعشا دوازده رکعت نماز
می گذاری هر دورکعت سلام می دهی در هررکعت یک حمد سه مرتبه (اناانزلناه)دوازده مرتبه (قل هوالله احد).
بعدازنمازهفتاد مرتبه می گویی:اللهم صل علی محمدالنبی الامی وعلی اله.پس سجده می روی هفتاد مرتبه می گویی:سبوح قدوس رب الملائکه والروح.پس سرازسجده برمی داری هفتاد مرتبه می گویی:رب اغفروارحم وتجاوزعماتعلم انک انت العلی الاعظم.پس باز به سجده میروی وهفتادمرتبه می گویی:سبوح قدوس رب الملائکه والروح.پس حاجت خود رامی گویی که انشاالله برآورده خواهدشد.


التماس دعا...
56215
نام: بنده خدا
شهر: بروجرد
تاریخ: 7/9/2008 9:37:21 PM
کاربر مهمان
  این بنده خدا بازم دلش تنگ شد .تو رو خدا شما به دل نگیرید.
مهران نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده باورت نمی شه بعد این همه مدت چنان دارم برات گریه می کنم که خودم دلم برای خودم می سوزه چه برسه به تو.... چت شد پسر تو که خوب بودی مرگت چی بود امروز بعد یکسال تموم داشتم فیلم عروسی مون رو نگاه می کردم .باورت نمی شه من از اول تا آخرش رو مثل عقب مونده ها نگاه کردم .انگار تا حالا این فیلم رو ندیده بودم می دونی اگه مامانم می دید بابام رو می یاورد جلو چشام .
مهران !مهران! مهران !!!!!! آخه چرا ؟
می گن ببخشمت ! آخه چطوری می شه تو رو بخشید ! نامرد همه چیزم ازم گرفتی و رفتی .دروغ می گم ازت متنفرم .ولی ای کاش ازت بدم می یومد .چطور می تونم تو رو فراموش کنم وقتی تک تک لحظه های زندگیم تو وجود تو خلاصه می شد .می دونی این روزا بد جور دلم هواتو می کنه .نمی دونم چرا ها؟ فقط اینو می دونم تو تنها کسی بودی و هستی که هیچ وقت تو زندگیم نتونستم فراموشت کنم .البته اینم مطمئنم که تو هیچ وقت حرفای دل منو نخوندی و نمی خونی حتی از اینم مطمئنم که هیچ وقت این نوشته های منم نمی خونی .اینم می دونم که تو هیچ وقت وقتت رو صرف یه همچین سایتی نمی کنی ؟تا دلخوشیهای به ظاهر ساختگی خودت مونده می یای یه همچین جایی .محاله ممکنه تو هیچ وقت اینجا نمی یای !باشه برو .هرجا دوست داری برو .منم می رم به جهنم .اصلا مگه من کیم من یه آشغالم که تو هر وقت که خواستی مچالم کردی و انداختی تو سطل زباله .ایبارم رو همه دفعه های قبل مگه نه ! ولی به خدا من آشغال نبودم فقط چون دوست داشتم هر بار بهت فرصت دادم . حالا تو هر جور که دوست داری در مورد من فکر کن !
چطور ببخشمت ؟چطوری؟
هر چیزی رو که به تو مربوط بوده همه برداشتم تا اگه روزی لازم شد به مهدیار نشون بدم و بگم این آخر دوست داشتنه......
من به پایان نمی اندیشم که همین دوست داشتن زیباست .
دیگه نمی تونم برات چیزی بنویسم جلوی چشام رو یه لایه اشک گرفته که هر کاری می کنم نمی تونم چیزی رو ببینم بقیه حرفامو تو دلم برات می گم تا بدونی با دلم چکار کردی ؟
بگم خدا چکارت کنه ؟آخه بهش بگم چکارت کنه تا دلم خنک بشه ؟
خدا جونم اصلا کار بکارش نداشته باش .این از صد تا دردم براش بدتره .اصلا هیچ کاری باهاش نداشته باش بچه ها راست می گن من باید اونو نفرین نکنم .من خودم به خودم بد کردم .هیچ کاری باهاش نداشته باش ......
56214
نام: .
شهر: .
تاریخ: 7/9/2008 9:01:27 PM
کاربر مهمان
  ماجرا از همین یک برگ A4 آغاز شد. به سایت این بنده مؤمنه- عبارت خود استاد در پایان هر متنی- که سر زدیم دریچه های دیگری از این موجود آسمانی به رویمان باز شد..

وی همچنین در یک مصاحبه خواندنی با یک جایی که در سایت هم منتشر شده، یک حرف هایی زده که آدم بدجوری یاد «هخا» هپروت منش می افتد:

من سیده (?) هستم. پدرم از علمای تهران بود و مادرم هم در خانواده مذهبی رشد کرده بود. من 17سال پیش قرآن را به زبان فارسی تلاوت کردم تا قرآن را فهمیدم. کلمات بر زبانم جاری نمی شد و صحبت کردن برایم سخت بود. مطلبی در ذهنم نمی نشست تا بتوانم صحبت کنم. وقتی قرآن را خواندم، احساس کردم که می توانم حرف بزنم. اما در حد کوتاه و در حد رفع حوائج و توضیح علل را نمی توانستم بدهم تا یک ماه رمضان از ابتدا تا انتهای آن قرآن را خواندم و بعد از آن کلمات در ذهنم می نشست و تبدیل به جمله می شد و می توانستم حرف بزنم.

این اولین اعجاز برای خودم بود. بعد از آن خداوند اساتیدی از ماوراء را برای من قرار داده تا با من حرف بزنند. من استاد زمینی نداشتم و هیچ کس در روی کره زمین نمی تواند ادعا کند که استاد من بوده است.(اساتید محترم وقت خود را تلف نکنید ، هی زنگ نزنید که خانم قبول نمی کنند!)

زمانی که می خواهند با من ارتباط برقرار کنند، مرا از خوردن برنج، نان و شیرینی منع می کنند تا نیروی ممنوع یا منفی در من ایجاد نشود و انرژی من هم طیف انرژی پروردگار شود.

***
به یک نمونه معجزه از جناب استاد منتشر شده در سایت توجه کنید:

من بنده مومنه خداوند عالمیان در سال 77 بر اثر اشتباه دکتر در بیمارستان تهران کلینیک در آنژیوگرافی دوم دچار سکته مغزی شدم و کاملا فلج شده بودم. بعد از آن دچار تنش شدم و حدود پنج سال قرصهای ضد تنش میخوردم.

بار اول که قرآن را به زبان فارسی خواندم، خدا را شکر بعد از نوار مغزی دکتر بهروز نیکنام، متخصص مغز و اعصاب (- متوجه باشید هدف، تخطئه نیست، فقط نقل قول می کنیم تا دعا یا نفرین این خانم دامنمان را نگیرد -) قرص های کارمازا پین را قطع کردند و الان دو سال است که تشنجم قطع شده است.

پسرم مدت سه سال از ایران رفته بود و از او هیچ خبری نداشتم. بعد از اینکه به نیت خیر و هر چه مصلحت خداوند است، قرآن را دوباره خواندم و پسرم برگشت. خانم روحانی در تاریخ 9/11/81 به من گفتند که پسرت بازگشت به ایران دارد و پسرم در تاریخ 27/1/82 به ایران بازگشت و الان به سرکار می رود. هر دو پسرهایم قرآن را خواندند. پسر اولم در دانشگاه بابل مهندسی عمران قبول شد و پسر دومم بلافاصله به سر کار رفت.

خداوند مرا مورد لطف و رحمت خودش قرارداد . از همه مهمتر اینکه مسیر زندگیم را تغییر داد. قرآن کتابی است که هر روز آن را میخوانم و هر دفعه متوجه چیزهایی میشوم. امیدوارم که پرده ها را از چشم و گوش و قلبم کنار بزند تا حقیقت را دریابم. اکنون مرگ برایم آرزوست. پیوند با او ، بازگشت به او و رهایی. چون احساس می کنم که اسیرم ، اسیر این کالبد خاکی، ولی تسلیم او هستم . هر چه او بخواهد ، همان خواهد شد. خ . ک از تهران فرودین 83 .

***
در همین پایتخت خودمان کم نیستند از این دست اساتید که نه تحصیلات آکادمیک و نه تحصیلات حوزی دارند و تنها به مدد اقدس خانم و رفقا و یا حاج خانوم کبری و دخترا و با انداختن یک سفره حضرت سلیمان! دم و دستگاهی پیدا کرده اند که برای هر جلسه شما 40 هزار تومان پاکت می گیرند- گاهی به حساب شیرینی رسیدن به حاجت، سقف ویزیت
56213
نام: سارا
شهر: مشهدالرضا
تاریخ: 7/9/2008 8:32:24 PM
کاربر مهمان
  اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


تفاوت حيا با خوف ، تقوا و خجالت

محور بازدارندگي در حيا ، ادراك حضور ناظر محترم و بلند مرتبه و حفظ حرمت و حريم اوست ؛حال آنكه محور بازدارندگي در خوف ، درك قدرت خداوند و ترس از مجازت اوست. و محور باز دارندگي در تقوا گناه بودن و مورد غضب خدا قرار گرفتن است.حيا با خجالت يك فرق اساسي دارد و آن اين است كه خجالت امري است اظطراري ؛ يعني فردي كه خجالت مي كشد، ر حقيقت اراده ياينكه كاري بكند ، از او سلب شده است به عنوان مثال فردي كه از صحبت كردن در مقابل صد نفر خجالت مي كشد ، قدرت صحبت كردن ندارد . و اين نه تنها ارزش نيست ، بلكه ضد ارزش است و عامل ناتواني فرد به حساب مي آيد. اما حيا اينگونه نيست . فرد مي تواند صحبت كند ، روحيه و قوت حرف زدن را دارد ، اما شرم ميكند كه در اين جمع به خصوص از اين نوع الفاظ استفاده كند و اين شرم را به صورت ارادي و با كمال اختيار به خود تحميل مي كند .
«حيا مال روح و ايمان است، خجالت مال بدن و نفس است».
در واقع حيا عبارت است از خجالت به همراه آزادي و اختيار.

ادامه دارد....
<<ابتدا <قبلی 5628 5627 5626 5625 5624 5623 5622 5621 5620 5619 5618 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5623&mode=print