هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
56132
نام: گمنام
شهر: تهران
تاریخ: 7/7/2008 12:22:38 PM
کاربر مهمان
  سلام
از خداوند کمک و آمرزش میطلبم. زندگی خوبی دارم سلامتی کامل، کار خوب،خانواده خوب و... .دردم از نامردان روزگار است کسانی که با پست و خار کردن دیگران می خواهند به مراد برسند. از خداوند کمک میخواهم تا بتوانم بر آنها پیروز شوم. درد بزرگتر از این نمیشود که برای کاری که انجام ندادی محاکمه شوی از سوی کسانی خنجر بخوری که روزی خود را امین و رازدار تو میدانستند. نه یارای سکوت را دارم نه توان دفاع از خود. با شرایط زندگی که دارم اگر پیروز نشوم همه چیز را باختم. راحتر بگویم حسودان سعی دارند از شغلی که سالها آرزوی آن را داشتم و با زحمت زیاد و توکل بر خدا به دست آوردم اخراج شوم و الحق و الانصاف که خبرگان و کارگشتگانی جسور هستند. برام دعا کنید تا خداوند با دیده لطف به من حقیر بنگرد و کمکم کند که بی گناهی من اثبات شود.
56131
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 7/7/2008 11:21:00 AM
کاربر مهمان
  سلام علیکم جمیعا

اردیبهشت یزدان احسنت و آفرین به این ذوق . سقاخونه خروش عزیز رخصت نمیخواهد اگر اخل دلی یا علی رفتی برای ما هم یه شمع روشن کن که حسابی دلم هواییه...

ونوس کوچولوی گل دخترم خدا با همه آدمها دوسته چون ما ها رو دوست داره . خدا میفرمایند من از رگ گردن به تو نزدیکترم آیا دوستی با من برایت کافی نیست ای بنده. دخترم وقتی آدم خوبی باشی و به کسی بد نکنی و دروغ نگی و تو دلت خدا را دوست داشته باشی و برای انجام هر کاری حتی کمک به دیگران بگی خدایا برای رضای توست خدا باهات دوست میشه انشالله

م - ح محترم متنت آتشم زد . یاده ایام بخیر . آ سید یادش بخیر اون روزا . کاش ....
بگذریم قرار نیست این ضخمهای کهنه دهن باز کنه که . دعامون کنید.

ملیحه خانوم از کرج انشالله که مشهد و کربلا و نجف قسمتتون بشه . غصه نخورید خواهرم قسمت شما بر این بوده و آزمایشی از جانب پروردگار که الحمداالله سر بلند بیرون آمدید. خوش آمدتان میگوئیم و التماس دعا.

من و تو اصلاح صورت یا فرم لباس پوشیدن هر کسی بسته به ایمان و اعتقاد اون شخص داره . اما لباس گشاد و ریش بلند نشان مردانگی و اعتقاد بالا به اسلام نیست . الحمداالله با مراجع تقلیدی که داریم مسئله پوشش را نیز حل فرمودند . متوجه منظورتون از ریشهای شبیه جاده هراز نشدم . البته که مسلمان بودن به این چیزها نیست وقتی اعتقاد درست باشد حلال و حرام تفکیک میشود . دین اسلام میفرمایند پوشیدن لباس تنگ یا همان جذب امروزی برای آقایان حرام است همانطور که برای بانوان در مقابل نامحرم حرام میباشد . اصلاح کامل ریش با وسادلی از قبیل تیغ و غیره که صورت را صاف و سفید نماید حرام است . اما اینها دلیل بر نامرتبی و ژولیدگی نیست.

التماس دعا
یا علی و یا فاطمه
56130
نام: لیلای غریب
شهر: اصفهان
تاریخ: 7/7/2008 11:18:07 AM
کاربر مهمان
  سلام به همگی
*****************
چقدر قشنگه نوشتن...
قدرت کلمات و حروف بیشتر از اون چیزیه که تصورش رو بکنی
ازهمه مرزهای زمان و مکان میگذره...تابه قلب عاشقت برسه و تو بتونی اونها رو درک کنی

نوشتن حرف دل حقیقتا مشکله
اما مشکل تر از اون اینه که چطوری با خودت کلنجار بری . خودت رو باور کنی...گناهاتو نبینی ..و فقط دل به رحمتش ببندی
یه سال دیگه و یه ماه رجب دیگه...
و یه اعتکاف دیگه...
خدا جون ...
دلم میخواد داد بزنم
مهربونم...
اگر در خونه تو نیام ...کجا برم
خدا جون...
خیلی منتظرم تا اعتکاف بیاد و یه بار دیگه تو جمع بنده هات قرار بگیرم و یه نیم نگاهی هم به ما بکنی

خدای خوبم ...
این لیلا...واقعا غریبه...خودت خوب میدونی
و جز تو کسی رو نداره
الهی و ربی من لی غیرک
همه گویند که لیلا کس نداره
خدا یار مو چه حاجت کس
خدایا :
کمکم کن جز به تو دل نبندم
محبت این دنیا رو از دلم بیرون کن
بذار بنده خودت باشم
کمکم کن تا خالص بشم و کارهامو فقط و فقط برا تو انجام بدم
یا علی
56129
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 7/7/2008 10:52:10 AM
کاربر مهمان
  سلام به بانی حرف دل
سلام به تک تک دوستان خوب حرف دل


خاطره
گاهی از اجبار کاری می کنی
ناصواب ناصواب ناصواب
تا به خود آئی که بعد فاصله
بی نهایت گشته خالی از جواب
در دلت آشوب و غوغا می شود
سخت نالانی و در دام سراب
هر چه می گردی جواب کار نیست
پا به سر گشته وجودت التهاب
کس به یاری نیست اما ای دریغ
کاش می شد بازگردیم از خراب
قبل از این انجام نافرجامها
یا که می شد دور شد از اضطراب
غم درون سینه آتش می زند
می شوی آتش فشانی پر شتاب
تا به خود آئی فقط یک خاطره
از تو می ماند به جا با این حساب
56128
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 7/7/2008 10:51:35 AM
کاربر مهمان
  سلام آقا سید مرتضی!
حالتون خوبه ؟
دعا می کنید برام ؟

امروز خاطره هامو دسته بندی کردم .
به خاطره هام اسم دادم. و بعضیا رو مرور کردم
بعضیاشون تلخ شیرین بودند.
خاطره های تلخ شیرین.
نگهشون می دارم تا وقتی که شیرینیشون دیگه برام شیرین نباشه!

ولی کاش تا ابد ...

التماس دعا
56127
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 7/7/2008 10:07:15 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به همگی
باران
ای آسمان نیلی رنگ که گاهی آبی است و گاهی ابری!سلام...
امشب من نیستم که با تو سخن می گویم اعماق وجودم هستندکه به
تنگ آمده اند از هر چه دلتنگی است و وجود من تنها بهانه ای است برای
اشک ریختن آنها...
تازه فهمیدم دلم ابری بودن را از تو آموخته،فکر می کردم نازکدلی را نیز از تو
آموخته باشد ولی تازه فهمیدم که سنگدلی را از آسفالتهای شکسته
خیابان یاد گرفته از آسفالتهایی که می بینند ولی هیچ نمی گویند،شاید
بهاری بودن و بارانی بودن را از تو یاد گرفته باشد ولی باید مثل آسفالتهای
زمین سخت باشد که اینها را ببیند و باز باشد شاد باشد خندان باشد
آسمانی و نیلی باشد و در این حال ابری هم باشد... و باید سخت باشد
مانند زمین سخت که نشسته و در میان پلیدی هاست و تنها چشم به تو
دوخته که گاهی دلت بگیرد و آن را از پلیدی ها پاک کنی...
دل من هم شاید ببارد، ولی نه، این که باریدن نیست؟!...
باریدن از آن توست که پاکی و می بینی پلیدی ها را و خود از آنان
منزهی ...خوش به حالت............
غبطه می خورم!آری غبطه می خورم،به حال تو که چه زیبا حالیست...!
که چه زیبا هستی...:مهربان،ابری،بهاری،پاک،خالص،صاف...کاش یکی از
هزاران خصلت زیبایت در من بود...
آسمان مهربان!هم اکنون که با تو سخن می گویم دلم سخت گرفته چه
بگویم از دلتنگی هایش که تمامی ندارد.............
نمی خواهم زبان بگشایم،زیرا تحمل ابری شدنت را ندارم،تنها همین را بدان
که همه جا را پلیدی و سیاهی گرفته و همه منتظرند...منتظر................؟!
منتظر بارانی که داروگ بیاورد و پس از آن همه جا زیبا
شود.......................زیبا.......................
از یه وبلاگ
56126
نام: لیلای غریب
شهر: اصفهان
تاریخ: 7/7/2008 9:48:33 AM
کاربر مهمان
  سلام به همگی
ببخشید دیر دیر سر میزنم
*****************م**********
****************ح***********
خاطره غم انگیزی بود
همه وجودم رو به درد اورد
ای کاش نمی نوشتی....
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
.
.
.
التماس دعا
یا علی
56125
نام: تراب
شهر: تربت
تاریخ: 7/7/2008 9:45:22 AM
کاربر مهمان
  اگر به انچه می خواستی نرسیدی از انچه هستی نگران مباش. حضرت علی علیه السلام
56124
نام: رزسفید
شهر: ایران سرای من
تاریخ: 7/7/2008 8:34:55 AM
کاربر مهمان
  باسلام وتبریک به مناسبت فرارسیدن ماه پربرکت رجب به همه دوستان حرف دل.

امیدوارگرامی لطفا1000صلوات محمدی و1000ذکرلااله الاالله ویک نمازامیرالمومنین(ع)ثبت بفرمایید.

التماس دعا.
56123
نام: اردیبهشت
شهر: بهارستان یزدان
تاریخ: 7/7/2008 8:33:57 AM
کاربر مهمان
  منت خدای را عزه ذکره

سلام همی

دی زخواب نیمروز همی برخاستیم ، خمیازه کشان که صدای دنگ همی دنگ همی کشف الکشوف الکساندر گرا هامبل سرایمان به گوش همی رسید. و چون آن گوشی را برهمی بداشتیم صدایی با لهجه ی شیرین اصفهانی باستان از آن سر به گوشمان رسیدندی :
آلو همی ؟ آلو همی
همی بفرمایید
با اردیبهشت خان! همی کار بداشتیمی (س ) با لهجه ی سپاهانی همی خوانید!
خودمان همی هستیم! بفرمایید!
حالت همی چیطورس ؟
ایزد تعالی را سپاس همی گوییم
نشناختی(اصفهونی)
کمی به این کله ی روغن گیاهیمان همی فشار بیاوردیم و گمان همی ببردیم که از دوستان دوران مکتبخانه ی اکابر همی بودندی!
شما همی کی باشید؟
کلت که هنو پوکست! منم همو که عکسای قِشنگ اِزِت همی گرفت ! یادتست چیقده از درختای مکتبخونه بالا همی رفتندی ؟ یادتس چقده شیطون بودندی؟
و این گفتمان مارا با خود سوی چندین و چند صد سال پیش ، سرانید:


القصه :
فصل آلهمی بالو و زردهمی آلو بیامد و ما در مکتبخانه ی اکابر!
این مکتبخانه در دامنه ی کوهستان همی بودندی پر ز تاک و بستانی انبوه از درختان میوه سخت انبوه که چشمانمان را خیره همی نگاه داشتندی !
در شبی از شبها قصد همی بر آن بنمودیم و درختی را هدف قرار همی بدادیم به وقت یازده نیمه شب! و چون از خصبیدن دوستان مطمئن همی بگردیدیم پاورچینانه بیرون همی بزدیم ز شبستان وسوی آن درخت کهن چشم نواز روان ! و بی هیچ زحمتی به بالای درخت جستیم به خوردن همی مشغول به!
جایتان بسی و همی خالی . تا توانستیم بخوردیم و من بعد برای فردا روزمان هم بچیدیم و اندوخته ای نیز گردهمی آورده و سوی پایین سرازیر همی به نیمه شبان دوازده و نیم به وقت باستانی از(نصف النهار گرینویچ).

القصه تر تر
چون دیر هنگام به شبستان مکتبخانه همی رسیدندی ، تمام این درس نخوانان اکابری خفته و ما در پشت دربهای بسته کاسه ای زرین از جنس چه کنم؟همی در دست بگرفته و سخت متفکر!

اگر شما بودید همی چیکار می کردید؟؟؟؟؟


خروشا!ما همچونان به امید رخصت از جانب شما بنشسته ایم .

یا علی با علی تا اعلی
<<ابتدا <قبلی 5619 5618 5617 5616 5615 5614 5613 5612 5611 5610 5609 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5614&mode=print