اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 55892 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
7/1/2008 1:17:51 PM
کاربر مهمان
|
.:: با ارحم الراحمین ::.
ادامه ی مطلب قبلی این حقیر که ناقص درج شد:
.
.
.
*زندگی نامه ی بزرگان و شهدا راه و روش ما در زندگی باید باشه که بنده به عنوان یکی از هزاران ، زندگی نامه ی شهید همت رو هدیه نمودم.
مجددا ازشما بزرگوارعذر می خوام و از صمیم قلب دعا می کنم مشکلاتتون با دست تدبیر حضرت حق اگه به صلاحتونه ، یکی پس از دیگری حل بشه.
اللهم عجل لولیک الفرج.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 55891 |
نام:
جليل پوربابائيان
شهر:
ميبد
تاریخ:
7/1/2008 1:16:21 PM
کاربر مهمان
|
باعرض سلام من وهمكارانم درفولادميبددورود ميفرستيم به روح شهيدآويني وهم رزمان شهيدش وروح بنيانگذارجمهوري اسلامي ايران
|
|
| 55890 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
7/1/2008 12:59:08 PM
کاربر مهمان
|
سلام مهربونم!
خوبی خدای من؟ حالت چطوره؟
مهربون یه چندوقتی دلم بدجور می گیره. چندوقتی که وقتی بوی بارون بهم می خوره هوایی می شم. از کنار یه جوی اب که رد میشم صدای تو رو می شنوم. اینا همه زمزمه های دور و برمه با تو .
مطمئنا همشون دارن ازت تشکر می کنند و همشون سپاسگزارتن ، اما من ، من گنه کار هی ناشکری، هی شکایت.
آخه مهربون اگه شکایتمو به تو نبرم کجا برم فریاد بزنم؟
به کی بگم.
مهربونم توی این لحظه ی خدایی صدات می کنم به مهربونیت، به عزتت! کی به ضعیف رحم کنه الا قوی؟؟
خدایا می دونم وقتی شکایت می کنم، می دونم وقتی با عصبانیت می یام در خونتو می زنم، وقتی ازت چیزی رو می خوام، با مهربونی منو جواب می کنی و می گی صبر کن. می گی صبر کن.صبر!
اما تو که می دونی من تو چه وضعیتیم؟ تو که منو میشناسی، یه لحظه که فکر می کنم راه رفتنو بلدم می خورم زمین؛دوباره بلندم می کنی!
تو که مهربونی، تو که این همه نازنینی،چرا دل منو آروم نمی کنی خدای من؟
|
|
| 55889 |
نام:
بنده خدا
شهر:
بروجرد
تاریخ:
7/1/2008 12:49:32 PM
کاربر مهمان
|
هيچي ازت نمي خوام فقط دلم رو بهم برگردن.مطمئن باش كه ديگه دل من به درد تو نمي خوره .يعني به درد هيچ كسي نمي خوره . منخيلي خسته ام !دلم مي خواد بخوابم يه خواب عميق كه ديگه هيچ وقت بيدار نشم دلم رو بهم برگردون بهم برش گردون دارم ديوونه مي شم......
دلم رو به من بر گردون!!!!!!!!
دارم ساکت میشم.هر روز ساکت و ساکت تر،حرفام جمع میشه تو چشمام،وقتی که تنهام،چشام زیاد حرف می زنند،به سقف که نگاه می کنم ، از خودم می ترسم.
مدتیه که احساس می کنم خاکستری تر از گذشته ام.حداقلش از دو سه سال پیش تر.احساس می کنم کمی دیره ، دیگه نمی تونم هر وقت خواستم مثل بیست سالگی دوباره متولد بشم.انگاری فرصتی برای حادثه ها نمونده،هرچند فرصت برای حرف زدن زیاده،اما اگه گریه کرده باشی......مردن چقدر حوصله میخواد،مخصوصا وقتی که حتی یک روز و یک نفس از زندگیت رو با حس مرگ زندگی نکرده باشی! حس می کنم اسمم کمی کج شده،دلم برای گذشته تنگ شده ، اونجایی که یه کودک غریبه با چشمای بچگی خودم نشسته، از دور لبخند میزنه وچقدر هم شبیه منه، آهای کودک شبیه کودکی من بذار گاهی وقتا خوابتو بینم،بذار تو خیال تو باشم،بذار باز هم به تو برگردم،بذار....این روزها خیلی برای گریه دلم تنگه.
همه اتفاقات لعنتی دنیا باید این روزها بیفته! روزهای پر اتفاق دارن حالم رو بهم می زنن.
در تموم طول زندگیم در انتظار کسی که هوای منو درک کنه بودم و تموم راه ها رو از کوره راه گرفته تا ریز و درشت کند و کاو کردم، ولی حتی خدا هم با تموم رویاهاش،همیشه تو بازی شطرنج بین من و خودش ، حرکت بعدیش مات بوده
دیگه برای همه چی دیر شده،انگار از اول دیر بود و من خیلی زود بودم برای این اول،شاید باید به جای اینکه تو زمین زندگی کنم ، آسمون رو انتخاب می کردم.
خدایا صدایم کن و غرورم رو بشکن.ولی هر چقدر که بگی .....من که می دونم هر چیزی رو که باید بدونم.
دست هایم را گم کرده ام.
در دستان باران خورده ای که نگاهش را،
در حوالی کویر چشمانم از یاد برده است.
ومن چشمهایم را ٬
در جستجوی رد پای روشنی از او گم کرده ام.
من خدای را ،
در پشت شلوغی کوچه ها گم کرده ام.
و از خدای گم شده ام،
هیچ نخواهم ،
جز تکه ای از دلم...
که در پس قدم های تو گم کرده ام...
حالا هی کتاب هایت را مرور کن!
کتاب های تو همان ترانه های کهنه خودمانی ست...
دلم را به من باز گردان.
تنها واژه ای در این میانه گم شده است
|
|
| 55888 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
7/1/2008 12:45:46 PM
کاربر مهمان
|
.:: با ارحم الراحمین ::.
*محبوبه ی بزرگوار از اصفهان ، سلام و خیرمقدم.
راستش بنده از ابتداء می خواستم گوشتونو بپیچونم اما نکات مثبت نامه تون باعث شد از این کار دست بکشم و به یاد ماجرای ازدواج شهید حاج محمد ابراهیم همت افتادم.
بخونید قطعا فیض و استفاده ی لازم رو خواهید برد:
http://gasedak.iranblog.com/
نکاتی از نامه تون دستگیر اینجانب شد که بدون تعارف و صرفا به عنوان یک آینه خدمتتون انعکاس می دهم.(البته قبلش عذر می خوام که گاهی خیلی تند و گزنده می شه اما چاره ای ندارم.)
*نکات مثبت و ارزشمند نامه ی شما که باید بیش از پیش تقویتشون بفرمایید:
.خواسته اید که از گناه دوری کنید و این یعنی مهاجرت از گناه و جهاد بانفس و در این راه امر مقدس و آسمانی ازدواج رو انتخاب فرموده اید.
.هنوز امید دارید.
.خودتون رو معتقد می دونید.
.حفظ آبروی همسرتون براتون مهمه.
.ساده ، قانع و بی تکلفید و زندگی رو در ابتداء بر این پایه و بر پایه ی خدا بنا نهاده اید.
*نکات منفی و ناشایست نامه تون که اصلا زیبنده ی شما نیست و می بایست برطرف بشن:
.شما زندگی مشترک را بر پایه ی خدا بنا نهاده و آغاز نموده اید اما بعد از مدتی ، خدا را از آن خارج نموده اید.
.برای خدا به اندازه ی بقال سر کوچه تون هم تاثیر ، قدرت و حکمت قائل نیستید.چرا که اگه قائل بودید اینگونه در مورد خداوند متعال قضاوت نمی فرمودید که:_كاش خدا واقعا رحمانيت ورحيم بودن وستارالعيوب بودنش رو بيش از قهار بودن و جبار بودنش نشون ميداد و ... _ حکمت خداوند متعال خیلی بالاتر از ادراک ما انسانهاست که بتونیم براش تعیین تکلیف کنیم که این کار رو بکنه و اون کاررو نکنه.
.ناامیدی از سراسر (ابتدا، وسط و پایان) نامه تون می باره.
.مفهوم صبر رو که از پایه های ایمانه هنوز به درستی متوجه نشده اید.
.صرف ادعای داشتن ایمان برای انسان کافی نیست و چه بسا خیلی از ماها ادعای داشتن ایمان می کنیم اما در عمل از همه ی بی ایمان ها و کافرها کافرتریم.
.هنوز قباهت و زشتی ننگ خودکشی را نمی دانید چون اگر می دانستید انقدر راحت در مورد اون صحبت نمی کردید.
نکات دیگری هم بود که فاکتور می گیرم.
پیشنهادات بنده:
*نکات مثبت و ارزشی زندگی تون رو تقویت کنید.
*یک بار دیگه ایمان به خداوندی با تمام صفات جمال و جلال بیارید تا تاثیر مثبتش رو در زندگی مادی و معنوی تون ببینید.
*توجه به این امر داشته باشید که:قرار نیست هرجای دین که به دردمون خورد قبول کنیم و هرجا که با اهدافمون ناسازگار بود کنار بگذاربم.
*به صبر به عنوان ابزاری مفید و موثر و دستور دین و کتاب آسمانی مان نگاه کنید و در مقابل از فکر کردن و تصمیم عجولانه بپرهیزید.
*ما به احترام به پدر و مادرمون خیلی سفارش شده ایم از این امر غافل نشید حتی اگه اونها کافر و بی دین و لامذهب هستند.(که طبق فرموده ی خودتون اینگونه هم نیست.)
*صرف اینکه دیگران با شما و ازدواجتون مخالفند اون هارو به طور کامل تخطئه و بایکوت نکنید و ببینید منطقشون چیه چه بسا که از هر صد حرفشون یکیش درست باشه و به دردتون بخوره.
*منکر مشکلات اقتصادی نیستم و نمی تونم باشم اما با ابزاری مثل تلاش و قناعت و صبر و ... می شه تاثیرات منفی اون ها رو کم کرد.
*زندگی نامه ی بزرگان و شهدا راه و روش ما در زندگی باید باشه که بنده
|
|
| 55887 |
نام:
گل نرگس
شهر:
ایران سرای من است
تاریخ:
7/1/2008 12:38:57 PM
کاربر مهمان
|
تقديم به شهداي شيميايي
مريض تخت سيزده
امروز دوباره تب کرد
بيچاره سرفه ميکرد
با گريه روز و شب کرد
لُپاش گل انداخته بود
به زور نفس ميکشيد
انگار مرگ و بازم
جلوي چشماش ميديد
قرص و سرنگ و کپسول
غذاي هر روزش بود
هواي سرد اتاق
از آه و از سوزش بود
سرفه کن و پس بده
تموم غصههاتو
به من بگو بسيجي
تموم قصههاتو
توي اتاق روي تخت
روزا کارش دعا بود
ذکر لباي خستش
فقط خدا خدا بود
يه روز ميرفت آي سي يو
يه روز ميرفت آزمايش
ديگه حتي تو هفته
يه روز نداشت آسايش
ميگفت نيار هي اينجا
سوزن و سوپ و آمپول
بسه ديگه خواهشاً
سرم، سرنگ و کپسول
بسته ديگه پرستار
من که يه روز ميميرم
يه روز توي اين اتاق
مرگ و بغل ميگيرم
به من ميگفت دعا کن
تا خوب بشم يا شهيد
آخرشم بيخبر
از تو اتاق پر کشيد
رفت و تازه فهميدم
کي بود، چي شد، کجا رفت
چه قدر براش سخت گذشت
يه شب پيش خدا رفت
غروب جمعه بود که
رفتم بهشتزهرا (س)
از يه نفر پرسيدم
گفتم: سلام هي آقا
اسم و نشون و دادم
به پيرمرد خسته
گفتش کنار اون بید
که شاخههاش شکسته
پاهام جلوتر از من
ميرفت به سمت يک قبر
انگار که پر ميزد
اصلاً نداشت کمي صبر
نوشته بود روي قبر
علي کيميايي
دو، ده، شصت و هشت
شهيد شيميايي
منبع: ماهنامه سبزسرخ شماره 59
نام شاعر..بهزاد پودات
|
|
| 55886 |
نام:
ياس
شهر:
باغچه مهربوني
تاریخ:
7/1/2008 12:32:39 PM
کاربر مهمان
|
به نام خداوند بخشنده مهربان
ختم حديث شريف كساء به نيت برآورده شدن حاجات وتعجيل درفرج آقا امام زمان و شفاي بيماران در صورت درخواست نامتان ثبت مي شود.
ختم حديث شريف كساء:
يك:ياس از باغچه مهربوني
دو:مريم خانم از انتظار بهار وباران
سه:چه فرقي مي كنه از هيچ جا
چهار:گداي كوي رضا از اصفهان
پنج:هدهد غريب از صبا
شش:متحيرازشهيدآويني
هفت:ايمان از توكل به خدا
هشت:بنده خدا از بروجرد
نه:فراق از ديدار يار
ده:شهاب از اميد به رحمت خدا
يازده:عاشق دل شكسته از تنهايي
دوازده:هد هد غريب از غربت
سيزده:محمد گرامي
چهارده:پيام گرامي
پانزده:امين گرامي
شانزده:اميد گرامي
هفده:شهناز خانم محترم
هجده:خانم السادات محترم
نوزده:سيد مهدي گرامي
بيست:صمن نازمحترم
بيست ويك:شمسي خانم محترم
بيست ودو:اميدوار از ايران
بيست وسه:رز سفيد از ايران سراي من
بيست وچهار:نيلوفرانه از كوير
بيست وپنج:الهه خانم از مشهدمقدس
بيست وشش:زهرا خانم غريب
بيست وهفت:سلام از تهران
بيست وهشت:سارا از غريب
بيست ونه:سارا از مشهدالرضا
سي:مادر بزرگوارم ازكلبه مهر
سي ويك:
سي ودو:
سي وسه:
سي وچهار:
سي وپنج:
سي وشش:
سي وهفت:
سي وهشت :
سي ونه:
چهل:
اللهم اجل لوليك الفرج
اللهم صل علي محمد وآل محمد
|
|
| 55885 |
نام:
لیلی
شهر:
اهواز
تاریخ:
7/1/2008 12:27:57 PM
کاربر مهمان
|
من موندم چه کنم از بودنم از ماندنم بیزارم از تلاش بیهوده برای رسیدن به هدفم خسته و درمانده ام چرا این همه امتحان بایدپس بدم چرا هرچی التماس خدامی کنم جوابمو نمیده چرا گریه های شبانه ام دعاها و نذرو نیازهای بیست و چهارساعته ام به درگاه خدا اثری ندارد باور کن خدای من خسته ام از همه چی حتی از رحمتت ناامیدم
|
|
| 55884 |
نام:
چه فرقی میکنه
شهر:
هیچ جا
تاریخ:
7/1/2008 12:24:39 PM
کاربر مهمان
|
سلام علیکم جمیعا
یک ختم دیگر از حدیث شریف کساء برای اینجانب درج بفرمائید.
یا علی و یا فاطمه
|
|
| 55883 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
7/1/2008 12:15:50 PM
کاربر مهمان
|
دوستت دارم را من
دلاويز شعر جهان يافته ام
دامني پركن از اين گل
كه دهي هديه به خلق
كه بري خانه دشمن
كه نشاني بر دوست
راز خوشبختي هركس
به پراكندن اوست
(( فريدون مشيري ))
|
|