اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 55852 |
نام:
محبوبه
شهر:
hwtihk
تاریخ:
6/30/2008 8:20:12 PM
کاربر مهمان
|
سلام
نمي دونم اين نامه را كي مي خونه اصلا هم برام مهم نيست فقط مينويسم شايد قبل از اين كه تصميم خطر ناكي باز بگيرم يكي قدري راهنماييم كنه اما دلداري نده ونگه صبر كن.ديگه نه.
همين را بگم كه يه دختر 23 سالم.با يه پدر بي منطق و بداخلاق و . .ولي در ظاهر پدري خوب.ومادري از سادات كه همه دغدغه اش ازدواج بچه هاش ورفتن به جاهاي زبارتي حق داره چون خيلي اذيت شده.ظاهرخانوادم بسيار آبرومند ودر سطح زندگي نرمال. درست به خاطر مشكلات مختلف پارسال با كلي عجز والتماس از خدا خواستم نذاره دچار گناه بشم وبالخره با پسري 26 ساله ازدواج كردم.پسري كه تنها اومد خواستگاري چون متفاوت از خانوادش بود وقطعا اونها حاضر نمي شدند(خانواده اي بسيار بي بند وبار) عروسي چادري واهل اعتقاد داشته باشن.نامزدم مردي اهل نماز واعتقاد فوق ليسانس مديريت استراتژيك داره تو تفحص جنوب شيميايي شده وقدري ناراحتي خوني داره وگاهي تاول هاي بدي رو بدنش ظاهر مي شه.بگذريم با همه مخالفت هاي پدرم وعمو عمه وخاله و...نامزد شديم بگذريم كه روز بله برون تنها گيره كردو وبس اون هم سر مهريه. وبه قول بابام آبروش رفت.4ماه بعد تويه محضر خانه توي اون خيابان هاي پايين تهران عقد كرديم ويادمه فقط باز گريه كردم چون همش فقط متلك بود كه يا لفظي بود يا با نگاه.گناه هم فقط اين بود كه خسته بودم وفقط از خدا ميخواستم گناه نكنم وشوهرم اهل خدا باشه.كاش خدا واقعا رحمانيت ورحيم بودن وستارالعيوب بودنش رو بيش از قهار بودن و جبار بودنش نشون ميداد.نمي دونيد چقدر به احديت خدا اعتقاد دارم اما نميدونم چرا خدا از من با دانشي اندازه يك بچه دبستاني چند سالي داره كنكور از من امتحان مي گيره ومي بينه نميتونم هر دفعه كم مي يارم اما حالا چرا كه آبروي خانوادم هيچ راه فرجي نمي ذاره.2 ماهه ديگه بيشتر تا زمان عروسي فرصت نداريم .اما نه خونهاي جورشده ونه پولي در حد رهن .محمد(شوهرم)با اين حالش از هيچ راهي دريغ نمي كنه اما چه فايده جهزيه من آماده و همه در فكر عروسي دريغ از اين كه قطعا برنامه عروسي در كار نيست.وعروسي حتي مختصر تر از عقد تومحضر.به خدا گله مند نيستم از اين كه كوچكترين جشني نه براي عقد داشتم وحتي نه براي عروسي.فقط خسنم از همه متلك اطرافيان از نگاه هاي دلسوزانه اطرافيان.از اين كه مي پرسن پس خونه چي شد ؟مادرش اينها حالا مي دونن؟ مادر شوهرت مي پذيره تو را؟از اينكه روز زن سال اولي برات چي خريد؟عيديچي گرفتي ؟با هم ميرين بيرون؟ و؟؟؟؟؟؟
نمي خوام ابروي شوهرم بره ونمي ذارم نمي خوام كسي بدون دست شوهرم تنگ.تقريبا تمام پس اندازم رو به نحوي هزينه محضر وخريد كادو به بهانه هاي مختلف از جانب اون واسه خودم يا هزينه رفت وآمدش از تهران به اصفهان شده.پدرم يه جورايي فكر مي كنه شوهرم از پس خرج بر مي ياد.اما دريغ از اينكه نمي دونم 2 ماهه ديگه پول پيش وكرايي از كجا بياريم.داغونم داغون.بيچاره شوهرم كه دوندگي مي كنه اما به جايي نمي رسه.گاهي وقتي مثل الان وقتي مي بينم نه تلاش مادي جواب ميده نه نذر ونياز ونماز حاجت هاي من.اگه آدمي از بنده خدا شاكي باشه پيش خدا شكايت مي كنه اما وقتي مثل الان از خود خدا شاكي باشي بايد پيش كي شكايت كني؟؟نه راه پس داريم نه پيش.چرا حتي اگه دلتم بشكنه خدا باز نمي بينه ؟توقع يه خونه داشتن واسه خدا زياده كه ما بريم سر خونه زندگيمون. و آبروي شوهرم تو فاميل نره.
خدايا خوب ميدوني تو چه موقعيتم ومي دوني تا مرز خودكشي ديگه فاصله اي ندارم .اينطوري كسي محمد را سرزنش نمي كنه واون هم فرصتي پيدا مي كنه كه با آمادگي بيشتري دوباره ازدو
|
|
| 55851 |
نام:
گل نرگس
شهر:
ایران سرای من است
تاریخ:
6/30/2008 8:11:37 PM
کاربر مهمان
|
ترتیل دلنشین
یك روز در حالی كه از كنار مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله و سلم )می گذشتم بسیار تحت تأثیر قرائت امام جماعت مسجدالنبی قرار گرفتم...
در آن لحظه، جوانی را دیدم، كه به من گفت: چیزی فكر شما را به خود مشغول كرده است؟ گفتم: آری، ترتیل زیبای امام جماعت. ایشان(جون) گفت: یک روز بعد از نماز پیش امام جماعت مسجد رفتم.همین مطلب را عنوان كردم و از وی درخواست كردم در صورت امكان نوار كاست محتوی ترتیل خودش را به من بدهد.
ایشان از من پرسید : اهل كجایی؟ گفتم: ایران.
او گفت: ترتیل امام جمعه تهران (سید علی خامنه ای) به مراتب از ترتیل من بهتر است
حجت الاسلام جلالی
|
|
| 55850 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
6/30/2008 7:53:24 PM
کاربر مهمان
|
دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست
کس در همه آفاق به دل تنگی من نیست
|
|
| 55849 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
6/30/2008 7:29:52 PM
کاربر مهمان
|
خداجونم سلام می بینی؟
خدایا به من بگو از کدوم قسمت زندگی لذت ببرم؟
مثل دیروز، مثل هفته ی گذشته
مثل ماه گذشته
مثل سال گذشته
مثل چند سال گذشته
غروب شد.
و من هنوز چشم انتظار لطفت.
دیگه بی خیالی هم آرومم نمی کنه.
خدایا !
کاش یه کم ...
کاش یه تیکه ...
باز که همون شدم!
خدایا قبول کن!
خدایا صبرم سر اومده
آه
|
|
| 55848 |
نام:
زندگي
شهر:
دهدشت
تاریخ:
6/30/2008 7:18:08 PM
کاربر مهمان
|
سلام آقا جون نمی دونم چه بنویسم در برابر عظمت تو
آقا جون خیلی دوستت دارم ازت خواهش می کنم کمکم کنی تا از منتظرانت باشم اگر این افتخار را داشته باشم آقا جون محتاجم دعایت هستم ازت می خوام تا بهم حاجت بدهی از خدا بخواه که به من کمک کند حاجتم را رآورده کند من به شما امید دارم از درگاه خودت مرا نامید نکند خداجون می دونم که خیلی گناهکارم ولی خدا جون من بنده محتاج تو هستم که به به هیچ کس مثل تو امید ندارم روزگارم به امید تو می گذرد تو خیلی مهربونی می دونم که حاجتم را برآورده می کنی در انتظارم به امید آنروز که آقامون ظهور کند و من زنده باشم .... انشاء الله
یا رب تو مددی کنی
به امید آن روزی که بیام در این سایت بنویسم که من به حاجتم رسیدم ...... آنشاء الله به امید خدا
|
|
| 55847 |
نام:
وحید
شهر:
تهران
تاریخ:
6/30/2008 6:12:04 PM
کاربر مهمان
|
شهیدان اوه خونبارعشقند
شهیدان سرور بازار عشقند
شهیدان را شهیدان می شناسند
زبسکه عاشق و دلدار عشقند
|
|
| 55846 |
نام:
شهاب
شهر:
اميد به رحمت خدا
تاریخ:
6/30/2008 6:03:14 PM
کاربر مهمان
|
.:: يا قاضي الحاجات ::.
*ناشناس بزرگوار از غريبستان ، سلام و عرض ادب.
اشکمون در اومد. حکايت جالب و عجيبي بود.
فالي براتون گرفتم ، بخونيد ، ربطش رو با ماجرايي که نقل فرموديد ، نمي دونم.
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
آب روی خوبی از چاه زنخدان شما
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
بازگردد یا برآید ، چیست فرمان شما
کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
به که نفروشند مستوری به مستان شما
بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر
زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما
با صبا همراه بفرست از رخت گلدستهای
بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما
عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم
گر چه جام ما نشد پرمی به دوران شما
دل خرابی میکند دلدار را آگه کنید
زینهار ای دوستان جان من و جان شما
کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند
خاطر مجموع ما زلف پریشان شما
دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری
کاندر این ره کشته بسیارند قربان شما
ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو
کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما
گر چه دوریم از بساط قرب همت دور نیست
بنده شاه شماییم و ثناخوان شما
ای شهنشاه بلنداختر خدا را همتی
تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما
میکند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو
روزی ما باد لعل شکرافشان شما
ان شاء الله مشرف شديد ، التماس دعا.
|
|
| 55845 |
نام:
علی
شهر:
رودسر
تاریخ:
6/30/2008 6:02:31 PM
کاربر مهمان
|
کسي رو دوست داشته باشي ؛ نمي توني تو چشماش زول بزني ؛ نمي توني دوري شو تحمل کني ؛ نمي توني بهش بگي چقدر دوستش داري ؛ نمي توني بهش بگي چقدر به اون نياز داري ؛ واسه همينه که عاشقا ديوونه آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است ؛ كسي كه بكوشد صاحب گلي شود؛ زيبايي پژمردن اش را هم خواهد ديد؛ اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند؛ چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق مي
|
|
| 55844 |
نام:
دیده
شهر:
امام رضا (ع)
تاریخ:
6/30/2008 6:00:06 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
اقا سید دلم خیلی گرفته برام دعا کنید بچه ها برام دعا کنید خیلی محتاجم
|
|
| 55843 |
نام:
سورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
6/30/2008 5:41:08 PM
کاربر مهمان
|
يا لطيف!
حرف دليهاي گل سلام.
پسر عموي بزرگوارم يه دنيا ممنون از مطلب ظريف و مهمي كه فرمودين.خيلي به دردم خورد.ان شالا كه سايه تون كم نشه.
مريم گل و عزيزم،عبدالزينب،ديده،بنده خدا،عبدالفاطمه،شاهد گل و نازنين!خيلي از همه تون ممنونم كه تنهام نميذاريد و سورنا رو به لطف قدمهاتون روشن نگه ميداريد.
و البته داداش عزيزم آقا شهاب كه شعرا و مطالب قشنگشون دلگرمي منه.
از همه تون ممنون.
ملتمس دعاتون(سورنا)از نزديك كربلا
|
|