هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
55832
نام: ناشناس
شهر: غريبستان
تاریخ: 6/30/2008 3:47:12 PM
کاربر مهمان
  سلام

ديگه توي اين چشم انداز وسيع رفاقت ، با قاعده هم كه شده ما توي رفاقت شما سربازاي قلعه سيدمرتضي يه وصله ناجوريم.
اين درد دل رو به ما حلال كنيد. نوازش نگاه شما ، ايشاالله كه ميشه مرهم درداي سينه ما.
**********************************
يه روز كه فرداش تولدم بود ، يه هديه رسيد دستم.
صاف و بي غل و غش و بي حاشيه بگم،
برات مكه بود ،
توي دستام ،
اما خبط و حال و هواي زميني بودن ، فرصت پرواز به براتم نداده !!!
هنوز توي دستامه و من دورم از اون پارچه سياهي كه تموم سفيدياي دنيا توش معلومه
و .......... خدايي كه در اون نزديكيست.

*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*

يه روزم يه عزيز سيدي از همكارام تماس گرفت.
گفت: فلاني تو به من زنگ زدي
گفتم : نه
گفت : اما شماره تو روي دستگامه
گفتم : نه به خدا آخه كاري با شما نداشتم ، اصلاً به يادتون نبودم.
گفت : درهر صورت شماره روي دستگاه مال تو بود كه گرفتمش.....!!!
ته دلم گفتم : خدايا اين چي ميگه ؟ يعني چي ؟ شماره من !!! دستگاه اون !!!
خلاصه كه هيچ ارتباطي پيدا نكردم. تا يكي دو روز هم تو حيرت اين تماس بودم
چند روز بعد دم در اتاقم ديدمش
سلام گرم و قرائي كرديم.
گفتم مهندس نبودين چند روزي ...
گفت ......................... كربلا بودم
(تا حالا تشنه بودين ، آب باشه و بگن اگه بخوري ضرر داره ، اين يعني حكايت تلخ قصه ناشناس)
ما رو ميگي ... قاطي كردم اساسي ، درجا زدم زير گريه ..
به حرمت حريم قلعه اينقد هي ميان ميگن خداحافظ راهي كربلام ، جات خالي الان مكه ام خب به وصف حكايت دل آدم كم مياره ......... بگذريم
اونا كه ميدونن سني از ما گذشته خندشون نگيره ، بزرگواري نشون دادن
اما به نفس گرم آقام عباس ديگه قاطي كردم...
برگردم سر قصه خودم..........
خلاصه جونم براتون بگه بعد اشك و .... گفتم بامرام يه ندا به ما ميدادي داري ميري ، به جدت آويزونتون نميشديم فقط ميگفتم سلام برسون ............
گفت : خب مومن من از بين الحرمين بهت زنگ زدم گفتم شمارت روي دستگامه
منو ميگي ....... گفتم آخه چرا نگفتي اونجايي چرا نزاشتي سلام بدم ، چرا ؟؟؟؟؟ اينقدر بخيلي .... آخه واسه چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفت : شايد خواست خدا بود شماره تو روي دستگام بيافته من بهت زنگ بزنم ، يادت كنم و اونجا بجات زيارت كنم
گفتم : اي واي من كه برات مگه و كربلا دستمه و نايب الزياره ها........
بازم بگذريم
شنبه يكشنبه هفته پيش بود
همون همكارم اومد دم در اتاقم، گفت: ميري كربلا
با عصبانيت گفتم : آقا ما رو گرفتي ، انگشت روي خال زخمي دل من ميزاريد كه چي
گفت : نه به جان خودت هستي ؟
گفتم : به امام حسين گفتم تا خودت نخواي راضي نيستم منو به هر بهونه بكشوني در خونه ات ميخوام خودت منو بخواي ، پشت همه اين حرفا هم كه مهر سبز آقام عباس
گفت : باشه پس تو كربلا برو نيستي و رفت
داد زدم كجا ميري چرا با اعصاب من بازي ميكني
برگشت گفت : از تو به يك اشاره از من به سر دويدن ، اين اشاره است چرا عاشقي نميكني
گفتم باشه ، هستم
گفت تا ۱۰ ، ۲۰ روز ديگه خبرت ميكنم

..............................................

حالا اومدم در خونه دل شما حرف دليا
قديم و جديد برام مهم نيست ، ميدونم خيلياتون حتي اسم ما هم به چشاتون آشنا نيست
اما در به روي مهمون كه نميشه بست ؟ ميشه ؟
منم مهمون ناخونده دل شما
شما رو به صاحب ح
55831
نام: زهرا
شهر: غریب
تاریخ: 6/30/2008 3:44:01 PM
کاربر مهمان
  با نام و یاد خدای مهربان
سلام خدمت سید عزیز
سلام برو بچه های حرف دل امیدوارم هر جا هستید خوب و سر حال باشیدوهمیشه به یاد خدا باشید.
من همیشه به یاد شما ها هستم وقتی با شما ها حرف می زنم احساس سبکی می کنم تورو خدا دارید حدیث شریف کسائ می خونید برای مادر بزرگم که مریضی نا علاج داره خیلی دعا کنید.
من تو یه شهر غریب هم درس می خونم و هم کار می کنم برام دعا کنید مشکلاتم بر طرف بشه .
55830
نام: دلتنگ دو کوهه
شهر: سیاه
تاریخ: 6/30/2008 2:57:06 PM
کاربر مهمان
  ای خدا به حرمت اینکه تو تنها رازدار من هستی....
ای خدا به حرمت اینکه تنها در خونه تورو زدم.....
خدایا
خدایا
نا امیدم نکن که ازکلمه ناامیدی هم بیزارم
55829
نام: تينا
شهر: تبریز
تاریخ: 6/30/2008 2:51:27 PM
کاربر مهمان
  سلام خيلي چيزا بايد بگم اما نميدونم چي بگم از كجا شروع كنم
55828
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 6/30/2008 2:23:25 PM
کاربر مهمان
  نماز جماعت
به جماعت شده بودم به نماز
همه یک صف شده در راز ونیاز
پیر و برنا به صف آراسته بود
پی طاعت همه برخواسته بود
دیدم آراسته دارا و گدا
به جماعت همه اما تنها
دل هر یک نظری داشت مگو
چه صف آراسته زیبا و نکو
شد در اندیشه ام این حالت غم
چه شود گر که درد پرده زهم
همه اسرار هویدا کند او
نیک و بد را همه پیدا کند او
بدرد پرده کند چهره عیان
به تماشا بشود پیر و جوان
روسیاهی چو من آنجا چه شود
اشک تمساح شد هویدا چه شود
به تماشا چو شود بار گناه
روسیاهی من و تیر نگاه
زند از هر طرفی بر سویم
آتش افتد کف پا تا مویم
نه ترحم شود آنجا نه کرم
زند هرکس برسد ضربه سرم
نه مجالی به فرار است و نه زور
نه قراری نه مداری نه غرور
وای اگر پرده در اسرار کند
پرده بالا زده و جار کند
روسیاهان جماعت چه کنند
چو منی غرق حماقت چه کنند .... ؟
سجده شکر نمودم صدبار
که کریم است و رحیم و ستار
نه درد پرده اسرار کسی
مگر آن پر شود از بلهوسی
او حکیم است و عنایت دارد
گمرهان را به هدایت دارد

ا.ر( احسان )
55827
نام: يا س
شهر: باغچه مهربوني
تاریخ: 6/30/2008 2:16:27 PM
کاربر مهمان
  به نام خداوند بخشنده مهربان
چه فرقي مي كنه گرامي از هيچ جا عرض سلام وخير مقدم از غيبت هام اگر بپرسيد بايد بگويم كاملا موجه بوده
وعذر مي خوام وفكر مي كنم تا جايي كه وقت داشتم آمار گيري كردم .
خداوندا كمك كن تا ديگر بيمار نشوم تا مجبور شوم براي درمانم غيبت كنم خدايا كمك كن تا كه حد اقل وقتي كه من در سايت مقدس شهيد آويني هستم وآمار مي گيرم برق قطع نشود.
ختم حديث شريف كساء تا چهل روز به نيت برآورده شدن حاجات وتعجيل در فرج آقا امام زمان وشفاي همه بيماران در صورت در خواست نامتان ثبت مي شود.
ختم حديث شريف كساء:
يك:ياس از باغچه مهربوني
دو:مريم خانم بزرگوار از انتظار بهار وباران
سه:چه فرقي مي كنه گرامي از هيچ جا
چهار:گداي كوي رضا از اصفهان
پنج:هدهد غريب از صبا
شش:متحير از شهيد آويني
هفت:ايمان از توكل به خدا
هشت:بنده خدا از بروجرد
نه:فراق ازديدار يار
ده:شهاب از اميد به رحمت خدا
يازده:اسمم يادم نمي ياد از خدا مي داندوبس
دوازده:هدهد غريب از غربت
سيزده:محمد گرامي
چهارده:پيام گرامي
پانزده:امين گرامي
شانزده:اميد گرامي
هفده:شهناز خانم محترم
هجده:خانم السادات محترم
نوزده:سيدمهدي گرامي
بيست:صمن ناز خانم محترم
بيست ويك:شمسي خانم محترم
بيست ودو:اميدوار از ايران
بيست وسه:رز سفيد از ايران سراي من
بيست وچهار:نيلوفرانه از كوير
بيست وپنج:الهه خانم از مشهدمقدس
بيست وشش:زهرا خانم غريب
بيست وهفت:عاشق دل شكسته از تنهايي
بيست وهشت:
بيست ونه :
سي:
سي ويك :
سي وسه:
سي چهار:
سي و پنج:
سي وشش:
سي وهفت :
سي وهشت :
سي ونه:
چهل:
اللهم اجل لوليك الفرج
55826
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 6/30/2008 1:57:37 PM
کاربر مهمان
 
*خس‌خس نفسهایشان نجوایی عاشقانه با ملائک است.

نمی‌دانم آیا تا به حال یک جانباز شیمیایی که دچار عارضه ریوی باشد را از نزدیک دیده‌اید یا نه؟

نمی‌دانم بگویم خوشا به سعادتتان که آن اسوه‌های صبر را دیده‌اید و یا اینکه...

دیدن رنج و مشقت یک انسان برای هرکسی سخت و منقلب کننده است، چه برسد به دیدن انسانی که حتی عادی‌ترین نیاز حیاتیش، یعنی تنفس را با سختی انجام می‌دهد!

مردانی که کم هم نیستند و اگر حال و حوصله‌اش را داشته باشیم! و همت کنیم، می‌توانیم در آسایشگاه‌های شهرمان به دیدارشان برویم.

تا به حال چند بار به ملاقات این کوه‌های استقامت رفته‌ایم تا نمونه‌هایی زنده! از پایمردی را ببینیم و از خواب شیرین روزمرگی خود بیدار شویم؟!

آیا تا به حال صدای خس‌خس نفس‌هایشان راشنیده‌ایم؟

به خداوندی خدا قسم، خس‌خس نفسهایشان نجوایی عاشقانه با ملائک است.

ولی شنیدنش گوش واقعی می‌خواهد که ما نداریم! و شاید حتی وقتی چند لحظه‌ای به آن گوش می‌سپاریم، خود احساس خفگی کنیم!!!

تا به حال دیده ایدشان؟

وقتی می‌بینی نفسش کم می‌آید.

وقتی می‌بینی دانه‌های درشت عرق از پیشانیش سرازیر می‌شود.

وقتی می‌بینی لبهایش کبود می‌شود.

وقتی می‌بینی با اسپری‌های کوچک و بزرگ خود، سعی می‌کند تا راه نفسش را باز کند.

وقتی می‌بینی کوله پشتی خاکی رنگی را همیشه به دنبال خود می‌کشد و هراز گاهی از ماسک اکسیژن درونش استفاده می‌کند.

وقتی می‌بینی مجبور است نفس کشیدن، که یک حرکت غیرارادی و در ظاهر راحت و بی‌دردسر است را با زحمت انجام دهد و به همین دلیل زود خسته شود و به قول یکی از همین عزیزان _گاهی یادمان می‌رود که باید نفس بکشیم...!!!_ به چه می‌اندیشی؟

آیا می‌توان باور کرد که برای به دست آوردن مال و مقام دنیا خطر کرده‌اند و به آغوش گاز خردل، VX، تابون، سارین و انواع گازهای عامل خون و اعصاب رفته‌اند؟

جواب به این سوال کاملاً مشخص است، ولی ما فراموش می‌کنیم که بر جوانان این سرزمین، آنهایی که هم سن و سال من و تو بودند و از همه چیز خود گذشتند چه گذشت.

پس بیایید اگر مرهمی بر درد کهنه شان نیستیم، نمک زخمشان هم نباشیم.

برای شفای عاجل همه ی جانبازان شیمیایی سه صلوات محمدی)ص( بفرستیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

55825
نام: بنده خدا
شهر: زمین
تاریخ: 6/30/2008 1:40:09 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم
55824
نام: ساده دل
شهر: همینجا
تاریخ: 6/30/2008 12:59:27 PM
کاربر مهمان
  گشاده دست باش، جاری باش، كمك كن (مثل رود) باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید) اگركسی اشتباه كرد آن را بپوشان (مثل شب) وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)
55823
نام: ونوس کوچولو
شهر: کهکشان راه شیری
تاریخ: 6/30/2008 12:51:00 PM
کاربر مهمان
  به نام خدای مهربون خودم
سلام
<<ابتدا <قبلی 5589 5588 5587 5586 5585 5584 5583 5582 5581 5580 5579 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5584&mode=print