هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
55322
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 6/18/2008 8:25:49 AM
کاربر مهمان
  سلام به آقا سید مرتضی
سلام به همه دوستان حرف دل
سلام به مریم گرامی از انتظار بهار و بارون دوست گرامی شما خودت همیشه منتظر بارون بوده و هستی پس همیشه دل و قلبت رو شستی و تمیز کردی دیگه نگران چی هستی خدا هم همیشه دوستت داره چون این قلب پاک و تمیز رو بهت داده هر وقت دلت گرفت و مشکلی داشتی از آن خداهای قشنگی که همیشه میگی و جواب میگیری بگو مطمئن باش بی نصیب بر نمیگردی
سارای گرانقدر سلام ؛ کاملا همینه که نوشتی فقط مشکل ما همان اعتماد به نفس است که بعضی وقتهافکر میکنیم کم داریم ولی همه ما اگه به خود باوری برسیم و خودمان را بشناسیم آن را هم پیدا خواهیم کرد ( همان مطلب به خود آی )
لیلا از زیرآسمون خدا سلام ؛ قلب شما خیلی پاکتره که آدمها را می تونید خوب ببینید و مطمئن باش مه خدا همه بنده هاش را دوست داره حالا بستگی داره ما با خدا چطوری حرف بزنیم و ازش چیزی بخوایم ؛ مثل بچه ای که با احترام با پدر و مادرش صحبت میکنه و مودبه همیشه خواسته هاش را با دعای پدرومادر بهتر می گیره تا بچه ای که از پدر و مادر نافرمانی می کنه با پرخاش حرف میزنه ممکنه همان لحظه خواسته اش را بگیره ولی بعد بدلیل بی احترامی و دل شکستن پدرو مادر همان را هم که داره یه جورائی از دست میده
بزرگواران چه فرقی میکنه ؛ سبکبار ؛ بوی سیب ؛ بنده ی خدا بروجرد ؛ آقاشهاب که جاش خیلی خالیه ؛ یونس بیست ؛ بهار از شادی و دیگر دوستان خوب حرف دل سلام و عرض ادب و خسته نباشید
پس با هم می گوئیم تا قدری سبک شویم
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم
55321
نام: بنده خدا
شهر: بروجرد
تاریخ: 6/18/2008 8:24:40 AM
کاربر مهمان
  يه سلام خيلي گرم به همه ياران شهر دل
من واقعاممنونم از راهنمائيهاتون دوستان گرامي .شما به من دلگرمي ميدين تا بتونم و ادامه بدم .مطمئن باشيد كه توكلم به خداست و البته همه كارها رو سپردم دست خودش .
سيب سرخ
و من روزگارم را در پرتو نور لايزال او مي گذرانم كه انتظار نامه هاي عزيز ترينم سوده حال و هوايي تازه به اين سير زندگي ميدهد؛ به ياداو و به خاطر او كه بهترين است

داداشي خوب و مهربونم سلام
منتظر انتظار بودم كه فرا رسيد هميشه براي آمدن نامه هايت ، لحظه ها را با تيك تيك ثانيه ها مي شمردم خالي بودن لحظاتم از تو ،مرا در گرماي اشك هاي پرنيان ذوب مي كرد .
خاطرات با تو بودن را در شبنم گلبرگ هاي گل رزي كه برايم فرستادي جاي مي دهم تا هميشه بوي خوش دوستي مان را صفحه به صفحه ورق بزنم و حس كنم .
برگ هاي گل نيلوفرت را هر روز بعداظهر نوازش مي كنم و براي پايداري اش اشك هايم را بدرقه بزرگي يگانه گل نازنينم مي كنم،كه بويش بوي دستهايت را به همراه دارد و نگاهش مرا به ياد نگاه دريايي ات مي اندازد وصدايش لحن خوش آهنگ تو را دارد
كه مرا فرا مي خواند تا ذستهايش را در دستانم بگذارد و چه سخت است نگاه مادرم زماني كه با چشمان پر از اشك رد پاي كوچكش را زير درخت سيب دنبال ميكند به ياد تو. ولي اين رابدان كه اين كوچك زيبا هنوز هم جاي خالي تو را براي ما پر نكرده و پر نخواهد كرد.به ياد تمام مهربانيهايت -اخلاصت - يكرنگيهايت و...دوستت دارم اي صلابت با شكوهم.
امروز خيلي دلتنگم
مثل هميشه پشت در استاده و منتظر افتادن سيبي در داخل حياطم درخت سيبي كه در عبور از كوچه تنهايي ما فقط ياد سيب هاي سرخش را در باغچه سبز صداقت ما پراكنده مي كند
تا شايد درختي برويد به صلابت درخت سيب و سرخي به سرخي صورت سيلي خورده


روزي خواهم أمد و پيامي خواهم أورد
در رگ ها نور خواهم ريخت
و صدا در خواهم داد : اي سبد هاتان پر خواب سيب آوردم سييب سرخ خورشيد
من گره خواهم زد , چشمان را با خورشيد , دل را با عشق , سايه ها را با آب ,شاخه ها را با باد
آشتي خواهم داد آشنا خواهم كرد راه خواهم رفت نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت.
التماس دعا.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
55320
نام: sara
شهر: از تهران
تاریخ: 6/18/2008 1:35:23 AM
کاربر مهمان
  سلام عزيزان:

فكر كردن به اين موضوع كه چه راه هايي ميتونه زندگي رو لذت بخش بكنه خودش عبادته...و اينكه چقدر تلاش كنيم كه زندگي راضي كننده و شاديبخش باشه اينها همه عبادته...منتهي لذت داريم تا لذت...يه لذتي هست كه زياد ميكنه يكي هم هست كه توش ضرره و كم ميكنه...و مسئله بعدي حفظ تعادله...هر كي كه بتونه يه لذتي خلق كنه كه دليرو شاد كنه مستحق پاداشه براي اينكه وقتي ميشه ارزش زندگيرو فهميد كه بتوني شاد باشي...اوناييكه در هر حالتي بتونن با مشكلات كنار بيان اغلب شاد و راضي هستن... برعكس وقتيكه ما اعتماد بنفسمون كم ميشه و احساس ضعف ترس اضطراب وووبهمون غلبه ميكنه ديگه نميتونيم ارزش زندگيرو لمس كنيم...همه احساسات مثبت و منفي هم در تقابل بين ادما بوجود مياد...تا وقتي رابطه اي نيست اثر و تاثيري هم نيست... بنابراين اگه الان يه گوشه كز كرديو غمگيني و دلت گرفته... يه راهش اينه كه يه جوري دل يكي رو شاد كني...يه سلامي...يه لبخندي...يه كار داوطلبانه اي...يه قدم خيري ....همه تو رو از اين حالت بيرون ميارن...وقتي با خودت اينگونه بودي تازه ميفهمي كه چقدر مهم و با ارزشي و چقدر مستحق دريافت عشق...

اينهاييكه گفتم همه خدمات روحي رواني بودن كه در حق خودمون و بقيه ميتونيم انجام بديم...اما اينو بدون كه اگه حتي به جسم خودت هم توجه كني و ازش مراقبت كني مستحق دريافت شادي هستي...مثل ورزشي كه ميكني ...غذاي مناسب و اندازه اي كه ميخوري...و بعضي وقتا با نخوردن ميتوني سلامتي و شاديرو به جسمت بدي...بهر حال جستجوي سلامتي در هر سطحي باعث ورود شادي واقعي به زندگي ميشه و اين سلامتي حس اعتمادبنفس رو در ما بالا ميبره همينطور حس احترام ادمارو نسبت بما...تمام اين حسهاي زيبا جلوه اي از حضور عشق و لطافت هستند و ميتونن ما رو تزكيه كنن...
چه فرقی میکنه عزيز متشكر از ارتباط مثبت شما با بچه هاي حرف دل ...اميدوارم خداوند به همه ما بضاعت كافي بده تا بتونيم هم به خودمون خدمت كنيم و هم به همنوعانمون...بنده خدا از بروجرد من مطمئنم كه خيلي از ادما حسرت بودن در جايگاه شمارو دارند بنابراين اميدوارم كه به ارزش والاي خودت واقف باشي و در اون جهتي حركت كني كه هم مورد رضايت و شادي خداوند هست و هم مورد رضايت خودت...مطمئنا هر كسيكه قدمي در جهت رضاي خداوند برداره دريچه هاي رحمت و لطف او رو بروي خودش و زندگي باز كرده...شادي واقعي هر لحظه نگهدار شما باشه...
55319
نام: منتظر
شهر: تهران
تاریخ: 6/18/2008 1:05:35 AM
کاربر مهمان
  اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة النصر اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه {به حق بی بی زینب کبری (س) }
55318
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 6/18/2008 12:50:47 AM
کاربر مهمان
  جه فرقي ميكنه عزيز دل برادر نوراني بشه دلت انشاا...صلواتي بفرست
55317
نام: علی
شهر: شيراز
تاریخ: 6/18/2008 12:00:02 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحيم- اي كوثر تجلييات سرمدي الهي. اي حمد ناب زيبائي هاي شكوفاي كمالات تمجيدشده هميشه فروزان. حس بزرگ و با شكوه شعف و عظمت انسان رها شده به سمت الهي كه به نقطه جاويدان رسيده است. ودر انتها خط رنج ودرد درخت نيكي وخوبي راكاشتي وپروش دهنده وابياري كننده ان هستي- ان شب وحشتناك كه كه شكوه درك وهمت وقدرت و ازادي و خواست فروزان عنايات الهي را كه زمين واسمان را در تجلي خودفرو برد و.از جام هستي لبريز وسرازير گشت.فجري ملكوتي كه ظلمت تاريخ را دو پاره كردوطلوع جبروت وجلالت الهي رادر برداشت كه تمام قلوب انسانها راتسخير كرد خواهد كرد- وناله كلمات تورا در زنجيره اسارت ها وكينه ها كسي درك ميكند كه رساعات اوجگيرش لبخند را برلبان تو اورد
55316
نام: لیلا
شهر: زیر آسمون خدا
تاریخ: 6/17/2008 11:36:15 PM
کاربر مهمان
  سلام
سلام به همه دوستای باایمانم
و سلام به آوینی
و سلام به ایمان بزرگوار
به قلب پاکت حسودیم میشه ، خوش بحالتون که خدا اینقدر دوستون داره
منم ترجیح میدم که حرفاتونو گوش کنم تا اینکه خودم چیزی بگم، بلکه من و خودم به جایی برسیم
55315
نام: انصار الزهرا(س)
شهر: سیستان وبلوچستان
تاریخ: 6/17/2008 10:00:36 PM
کاربر مهمان
  همه خواهش می کنم به این مطلب دقت دقت دقت کنید.

مدیون خانم زهرا هستید که این مطالبو برای دوستانتون باز گو نکنید

والله قسم که شما هم به اندازه این وهابی ها گناهکار هستید اگر از حق شیعیان اینجا دفاع نکنید



سلام همین چند وقت پیش دهه ی فاطمیه شیشه های ماشینو که روش اسم مبارک حضرت زهرا (س) نوشته بود زدند تازه یکی از همین راننده ها رو هم بطور فجع ریختند سرش و زدندو تیر اندازی و در گیری در شهر راه افتاد .ومجالس روضه خونی های ما رو در شهر تعطیل کردند.اخه کجایید شیعیان غافل ؟کجایید اونایی که قاتلین حضرت زهرا(س)لعن می کنید و می گوید ما سین شاکان زهرایم .چرا خاموش هستید؟اینجا علنا می گند مادر ما فوت کردند. تازه مسولین هم می گند ساکت شید مباداوحدت رو بهم بزنید
همین چند روزگذشته۱۶نفر سر بازو تو سراوان گروگان گرفتند.
ویک قاضی شیعه رو هم که از بچه های گرگان بود به شهادت رسوندند می تونید فردا تو از بچه های گرگان سوال کنید که مراسم تشیع جنازه این شهید هست.

شما دلتون خوش که شیعه هستیداینجا فقط حرف می زنید جرات دارید بیاد به شهر ما زاهدان ببینید مظلومیت امام علی (ع)یعنی چه ؟ببینید که می گند ائمه اطهار مظلوم هستند مظلومیتشون نو اینجا با چشم خودتون می بینید.

در ضمن بچه هییتی های شهرمون اینجا یک هفته کامل عید برای میلاد حضرت زهرا (س)گرفتند دعا کنید به خوشی تمام بشه فقط کشته ندیدم
55314
نام: سید
شهر: بیرجند
تاریخ: 6/17/2008 7:26:49 PM
کاربر مهمان
  باباي شهيدم سلام
منم حسين، پسرتون با شما سخن مي گويد. پسري که از لحظه اي که چشم به اين جهان گشود، روي شما روي بابا رو نديده و از نعمت صحبت شما مهربان پدر، محروم بوده است. مدتها در انتظار بازگشت شما نشستم. كسي به من نمي گفت كه پدر تو شهيد شده ولي از رفتار بقيه متوجه شدم كه من بابا ندارم ولي اگر خدا بخواهند شايد برگردد. انتظار سختي بود ولي هرگاه صحنه دوباره آمدنتون و تجسم در آغوش کشيدنتون را مي کردم، تحملش برايم سهل مي شد؛ اما ...
اما افسوس افسوس ، دنيا برايم تيره و تار شده. ديگر هيچ چيزي در زندگي برايم ارزشي ندارد و ديگر بايد به خودم تلقين کنم که تا آخر عمرم لذت ديدارتون و در آغوش کشيدنتون بي معناست.
کاش حداقل مثل باباي ديگر دوستانم چند تکه استخوان و يا حتي پلاکي از شما برايم مي آوردند تا خودم را با آن ارامش دهم. ولي چه کنم که اين هم آرزويي محال است. بقيه فرزندان شهداء حداقل يک قبري که بوي پدرشان را بدهد، دارند؛ که عقده دلشان را آنجا خالي کنند ولي من بايد دزدكي و بين قبر شهداء بگردم و بابا بابا کنم.
آن موقع که در دبستان هر بار حرف از اولياء و دعوت از پدران دانش آموزان بود، سعي مي کردم خودم را بين بچه ها پنهان کنم چون ناپدري خيلي اذيتم مي كردن ولي به خودم مي گفتم که بگذار بابايم برگردند، آنوقت دستشون را مي گيرم و به مدرسه ميارمشون تا به همه نشانش دهم و ديگه ناپدري هم نخواهم داشت. ولي دبيرستان، دانشگاه هم تمام شد و هنوز نيامدين....
باباجان خاله و دايي مي گن يك شهيد بود كه خيلي شبيه تو بود او خيلي مهربون بود ولي من كه مي دونم اون شهيد بابام ولي افسوس كه از مهربانيتتون برايم تعريف مي کنند ولي کاش خودتون بودين تا بجاي تعريف،‌ خودتون را مي ديدم.
راستي! اگر مي آمدين نمي دانم مي توانستيم در اين شهر زندگي کنيم يا نه؟؟
مامان که مي گوين: زمانه که خيلي فرق کرده و همه عوض شده اند. حتي خيلي از دوستانتون هم طور ديگري شده اند.
برايم مي گويند: که نمازهايتون خيلي قشنگ و ديدني بود،‌ اما خيلي ها الان حوصله حتي خم شدن جلوي خدا را در نمازشون هم ندارند.
باباجان مي گويند: شما براي رضايت حق الناس روي دست و پاي مردم مي افتادين تا حلاليت بطلبين اما الان خيلي ها استفاده نکردن از بيت المال را کار احمقانه مي دانند.
آنها مي گويند: ما شاگرد اين شهيد يا بابات بوديم. اما کاش کمي هم مثل شما بودند!!
يادش بخير وقتي طلاييه رو توي تلوزيون ديدم داشتم از غصه دق مي کردم. دوست داشتم برم طلاييه و اجازه مي دادند قدم به قدم طلاييه را دنبالتون مي گشتم. باور کنيد بوي شما را همه جا حس مي کنم. کاش نشانه اي برايم از شما مي آوردند. کاش انگشتري يا پلاکي از شما انيس تنهايي ام مي شد. کاش ........
باباي خوبم! پس حداقل زود به زود به خوابم بياييد تا روي ماهتون رو ببوسم.
باباجان شما به خاطرمن و خواهران و برادران من رفتين و من هم به خون پاك بابام قسم مي خورم كه تا وقتي كه زنده ام مثل بابام باشم به مردم كمك كنم نماز بخونم مال بيت المال رو نخورم و ....
باباجان محبت يعني چي؟
باباجان محبت پدرونه يعني چي؟
باباجان چرا من محبت پدرونه رو نچشيدم حتي از ناپدري؟
باباجان .....

55313
نام: ahmad
شهر: toulouse
تاریخ: 6/17/2008 6:47:32 PM
کاربر مهمان
  ba salam khedmate hamea dostan ke ahle harfe del hastan. mano bebakhshed chand lahzea vaghte shomaro ba enharfha megeram dr tole 6mah hast ke sakhtaren rozhae zendegea khodamo megozaranam an ghadar sakhte baram ke mekham khodamo az poshte bam be paen beandazm vali baz bemadaram ke negah mekonam ke tako tanha dar en shahre ghorbat che kar kone delam mesoze bad az modat ha be fekre khalegh yekta oftadam ke fekr oo baes aramesh roh jesme ensan mesha be kasae ke moshkele mesl man daran tov sea mekonam yade khoda hech vaght faramosh nashe kase nmetone mano dark kone chon mano nadedah ya nmefahme man che kashedam va chera kashedam.besh az en vghte shoma azezano nmegeram rasole khoda mefarmayad cho pea dar pea becobe dare akher darayad ze an dar sare yade khoda
<<ابتدا <قبلی 5538 5537 5536 5535 5534 5533 5532 5531 5530 5529 5528 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5533&mode=print