اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 55022 |
نام:
بهار
شهر:
شادمانی
تاریخ:
6/10/2008 10:37:09 AM
کاربر مهمان
|
سلام به همه یاران حرف دل
توفیق اجباری شد ومن ناخواسته از حرم حضرت زینب سردر آوردم.مدتی مانندآدمهای مسخ شده به زائرین وصحن حرم نگاه می کردم . حیران مانده بودم چون نه قصد زیارت داشتم ونه اصلأ به این سفر فکر کرده بودم . خدا به دامادم خیر وبرکت بدهد تا زمانی که مارا به فرودگاه برد وسوار هواپیما شدیم من واقعأ نمیدانستم کجا داریم میرویم.
عجیب تر ازهمه که ممکن است باورنکنید یک گروه ده پانزده نفری همیشه مقابل چشمانم بود که میگفتن ما از حرف دل آوینی هستیم تعداد خانمهای حرفدلی کم ولی برادران بیشتر بودند .در تمام طول سفر این گروه همراه من بودندولی وقتی برمیگشتیم دیگر آنها را ندیدم.
حدود نیم ساعت است که به ایران برگشتم و سراغ حرف دل آمدم که بگویم تک تک شما را دوست دارم ومیخواهم از شما خواهش کنم دعا کنید تا بازهم چنین توفیقی نصیبم شود تا همراه شما باشم . ایمان عزیز احساس میکردم تو همیشه در کنار منی با چهره ای روشن وخندان و . . .
|
|
| 55021 |
نام:
محمد شاکری
شهر:
یاسوج
تاریخ:
6/10/2008 10:29:18 AM
کاربر مهمان
|
سلام دوستان عزیز...
من از شما یه خوا هش دارم اگر امکان داردتا ۵دقیقه دیگر اینجا هستم از طریق همین سایت برایم جواب را بفرستید سوالم اینست که من چطور متون انگلیسی زبان تخصصی رشته حسابداری خود را ترجمه کنم به صورت کامل همراه با سوا لات
|
|
| 55020 |
نام:
بی قرار
شهر:
بابل
تاریخ:
6/10/2008 10:11:58 AM
کاربر مهمان
|
سلام به یاران انتظار
|
|
| 55019 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
6/10/2008 9:57:55 AM
کاربر مهمان
|
فلک
فلك با ما چرا ناسازگاري
مگر از دست كار ما شكاري
مرا گفتن مدارا كن ؛ نمودم
به دل هرجا كه غم ديدم ؛ زدودم
صبوري كردم و درد آشنائي
تحمل كردم هجران و جدائي
فراق يار ديدم بي نهايت
شدم پيوسته اسباب هدايت
نشد آزار من حتي به موري
نكردم در رفاقت من قصوري
بلاكش بودم و غمخوار ياران
زمستان ديده ام اندر بهاران
هر آنكس را كه بار آمد كشيدم
همه سختي دنيا را چشيدم
نديدم هيچ شادي و سلامت
بجز اندوه و حسرت و ملامت
نشد كام من از دست تو شيرين
دلت از ما چرا گرديده چركين
اگر بد ديده اي از ما عيان كن
خلاف ناپسند ما بيان كن
رسيده پيري و رفته جواني
مكن با ما دگر نامهرباني
غم از اين سينه غمديده بردار
مرا دور از بلا و شور و شر دار
كه تا من هم بر آسايش شوم شاد
دلم از غصه و غم گردد آزاد
|
|
| 55018 |
نام:
یه بچه روستای
شهر:
سبزوار
تاریخ:
6/10/2008 9:57:35 AM
کاربر مهمان
|
به من گفت ای محمدچشم بابا
برودانشکده ازسوی صحرا
به انجاتوشوی ادم گل من
به ادم گشتنم حیرانم اینجا
باتشکر
|
|
| 55017 |
نام:
بهار
شهر:
بهاران
تاریخ:
6/10/2008 9:54:28 AM
کاربر مهمان
|
بهار که بیاید رفته ام
قصه را که می دانی ؟ قصه مرغان و کوه قاف را.قصه ی رفتن و آن هفت وادی صعب را،قصه ی سیمرغ آینه را؟
قصه نیست، حکایت تقدیر است که بر پیشانی ام نوشته اند.هزار سال است که تقدیر را تأخیر می کنم.اما چه کنم با هدهد، هدهدی که از عهد سلیمان تا امروز هر بامداد صدایم می زند؛ و من همان گنجشک کوچک عذر خواهم که هر روز بهانه ای می آورد، بهانه های کوچک بی مقدار.
تنم نازک است و بالهایم نحیف.من از راه سخت و سنگ و سنگلاخ می ترسم.من از گم شدن ،من از تشنگی ، من از تاریک و دور واهمه دارم.
گفتی قرار است بال هایمان را توی حوض داغ خورشید بشوییم؟ گفتی که این تازه اول قصه است؟گفتی که بعد نوبت معرفت است و توحید؟ گفتی که حیرت،بار درخت توحید است؟ گفتی بی نیازی...؟
گفتی فقر...؟گفتی که آخرش محو است و عدم...؟
آی هدهد! آی هدهد! بایست؛ نه ،من طاقتش را ندارم...
. . .
بهار که بیاید،دیگر رفته ام،بهار بهانه رفتن است.حق با هدهد است که می گفت: رفتن زیباتر است و ماندن شکوهی ندارد، آن هم پشت این سنگریزه های طلب.
گیرم که ماندم و باز بال بال زدم،توی خاک و خاطره، توی گذشته و گل. گیرم که بالم را هزار سال دیگر هم بسته نگه داشتم،بال های بسته اما طعم اوج را کی خواهد چشید؟
می روم، باید رفت؛ در خون تپیده و پرپر. سیمرغ مرغان را در خون تپیده دوست تر دارد.هدهد بود که این را به من گفت. راستی اگر دیگر نیامدم،یعنی که آتش گرفته ام؛یعنی که شعله ورم! یعنی سوختم، یعنی خاکسترم را هم باد برده است.
می روم اما هر جا که رسیدم، پری به یادگار برایت خواهم گذاشت.می دانم این کمترین شرط جوانمردی است.
بدرود، رفیق روزهای بی قراری ام!
قرارمان اما در حوالی قاف، پشت آشیانه ی سیمرغ، آنجا که جز بال و پر سوخته، نشانی ندارد...
|
|
| 55016 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهار و باران
تاریخ:
6/10/2008 9:27:48 AM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
سلام به همگی
سمیرا ی عزیز جای خودتون و شعرهاتون بسیار خالیه.
مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت
به من و سادگیم خندیدی
به من و شوری پاک
که پر از یاد تو بود
و به یک قلب یتیم ، که خیالم می گفت
تا ابد ...
تو برو ، برو تا راحت تر ، تکه های دل خود را
آرام
سر هم بند زنم.
|
|
| 55015 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
6/10/2008 8:35:31 AM
کاربر مهمان
|
نفس فریبا
خداوندا چه انسان تو زیباست
به زشتی بدترین مخلوق دنیاست
رئوف و عادل و بس دل شکیب است
شرور و ظالم و مردم فریب است
به حسن او کجا باشد پریزاد
به نفس خود اسیر است آدمیزاد
بشر سر منشاء پاکیزگیهاست
بشر غرق خیانتهای دنیاست
زطماعی در او هرگز اثر نیست
به حرص و آز همتای بشر چیست
بسی افتاده و افتاده گیر است
ز طماعی پی مال صغیر است
به تقوا و عبادت گشته بی تا
نه مسجد می شناسد نی کلیسا
به غیبت کی توافق دارد انسان
نباشد هرگز از غیبت گریزان
خداوندا تو رحمان و وحیدی
ببخشا گر زمن زشتی شنیدی
همه مخلوق تو پیوسته زیباست
که این زشتی ما نفس فریباست
|
|
| 55014 |
نام:
سمیرا
شهر:
بابل
تاریخ:
6/10/2008 8:33:29 AM
کاربر مهمان
|
کمی هم از درونم ....
من در این لحظه ها چقدر به تو محتاجم و تمام وجودم تو را فریاد میزند و می طلبد ، کاش می شد لحظه ای حضور در کنار تو را درک کنم و از فیض بودن با وجودم بهره مند گردم ، حاضرم جانم و همة دارایی و هستی ام را بدهم اگر که می شد حتـــی یک لحظه هم بودن در محضـــر قدسی تو برایم امکانپذیر باشد ، کاش می شد کاش می شد کاش می شد لحظه ای بجای یکی از انسان هایی قرار بگیرم که خیلی ساده و بدون هیچ توجّهی از کنار تو میگذرند و نمی دانند که کسی به این عبور و گذرشان که برای آنها ذرّه ای اهمیت ندارد غبطه می خورد و در حسرت یک لحظة این عبور ، بی تاب و بیقرار است ، بهتر است اعتراف کنم که به حال همة آن عابرانِ بی خبر حسادت می ورزم .
آری حسادت ، و این از سر پَستی و پُر رویی نیست بلکه از شدّت عشق بی حد و اندازة من به توست و از وجودم نشأت می گیرد و الا من در هیچ چیز جز محبّت تو حسود نیستم، اصلاً جز تو چیزی در این دنیا وجود ندارد که برای من دارای اهمّیت باشد و بتواند حسدم را برانگیزد ، می دانم که تو نیز ... ؟! خودت می دانی که ما چقدر شبیه و مثل همدیگریم و وجودمان با هم یکی شده و خیلی بیشتر از قبل مرا تشنة وجودت کرده است ، دلم برایت بسیار تنگ شده و بی صبرانه منتظر دوباره با تو بودن است و برای رسیدن آن هنگام لحظه شماری می کند . آنقدر با تو یکی شده ام و به یگانگی وجودمان فکر می کنم که از این فاصلة بسیار دور نیز با همة وجودم احساست می کنم . تازه گی ها تقریباً هر شب در خوابم حضور داری و به قدری مهربان و با محبّت هستی که لحظه ای مرا تنها نمی گذاری و ای کاش در واقعیت و بیداری هم چنین می شد ، حیف که امکانش نیست و تا دیر زمانی هم نخواهد بود . از هنگامی که بیدار می شوم تا زمانی که باز به بستر می روم لحظه ای نیست که به تو فکر نکنم و نیاندیشم ، به حدّی که حتی نمی خواهم به کسی جز تو فکر کنم . آه ... دلم شدیداً آشوب است و افکارم منظم نیست تا بهتر بتوانم وسعت عشقت را بیان کنم . شدّت و عمق احساس و عشقم را خودت میدانی و بهتر از هر کسی بحال من آگاهی ....
خسته شدی ... نه ... خوب هرکس این عراجیف رو بخونه خسته میشه .... به تو حق می دم ... ولی فقط چند لحظه تحملم کن ... بیشتر از این نمی مونم ...
|
|
| 55013 |
نام:
هدیه ی الهی
شهر:
؟
تاریخ:
6/10/2008 8:22:06 AM
کاربر مهمان
|
اول خدا
بانوی من سلام
سلام خانم بزرگوار
سلام فاطمه جان
سلام مولا جان علی
وجود مبارك حضرت فاطمه سلام الله علیها تنها يك تفكر يا تصور يك حقيقت حيات بخش نيست. بلكه تجسمي عيني و زنده از بركت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ايشان در عالم خاكي انسان معنا گرا مجبور بود گوشه هايي از نعمت يك زن مقدس را در اسطوره ها، الهه ها و افسانه ها جستجو كند يا متوسل به پاكدامني حضرت مريم علیها سلام يا خردمندي آسيه و وفاداري سارا بشود، بعد از تجسم خاكي و عيني ايشان براي انسان كمال گرا يك الگوي زنده و جاويد پديد آمد و آن شخصيتي والا به نام فاطمه دختر رسول اكرم بود.
از اين رو است كه فاطمه سلام الله علیها را ناموس و علت هستي مي دانند. اگر فاطمه سلام الله علیها پا به جهان فاني نگذاشته بود و خاك هبوط را به گامهای خود مبارك نمي كرد، ديگر براي پيروانش هدفي وجود نداشت تا براي آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانيان با توسل به اوست كه توكل به احد را مي آموزند و از نور هدايت ايشان است كه بركت زندگي دنيايي درك مي شود.
بنابراين بي دليل نيست كه بعد از درگذشت ملكوتي ايشان، بشريت، سرگشته به دنبال مرهمي است تا زخم نبود روح بخش ايشان در عالم فاني التيام يابد. از اين روست كه هرچه انسان براي درك حضرت فاطمه سلام الله علیها تلاش مي كند، بركت آن بر خودش مي تابد و اين اصل وجودي نعمت فاطمه سلام الله علیها در دنيا است.
فاطمه جانم چقدر از تو نوشتن وجودمو لبریز از شور می کنه.
کاش ذره ای از وجودتون و بزرگیتون رو درک می کردم.
فقط به خاطر شما و به خاطر همسرتان علی علیه سلام
آخر هم خدا
|
|