اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 55002 |
نام:
علی اکبر اقبالی
شهر:
آبادان
تاریخ:
6/9/2008 8:06:43 PM
کاربر مهمان
|
در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.
|
|
| 55001 |
نام:
یک بچه روستای
شهر:
سبزوار
تاریخ:
6/9/2008 6:50:13 PM
کاربر مهمان
|
گرانی میکشدماراخدیا به فریاددل مارارس کریما گرانی همچو عزائیل گشده زاو تندتر زند درما قفارا یک روستای بیچاره نباید قربانی گرانقیمتی کالاهاشود اگرمیخواهیدکه ازاین شعرهابرایتون بنویسم لطفاشعرهارانشان دهید باتشکر
|
|
| 55000 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
6/9/2008 5:31:21 PM
کاربر مهمان
|
خداوند ازسرتقصيراتمان به آبروي امام حسين بكذره صلواتي بر محمدص وآلش بفرستيد صلوات
|
|
| 54999 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
6/9/2008 3:55:11 PM
کاربر مهمان
|
باران ازدوست دارم كربلا....ازرحمتش نوميد نباش،صدقه بده ،به مسجد برو ،در مجالس ذكر مصيبت امام حسين ع شر كت كن ،خودت ازخدا جدا نبين ،ره بازكشت نزديكه،ذكر يونسيه را داشته باش ،صلواتي بفرستيد صلوات
|
|
| 54998 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
6/9/2008 3:35:33 PM
کاربر مهمان
|
الکساندر فلمينگ
کشاورزی فقير از اهالی اسکاتلند فلمينگ نام داشت. يک روز، در حالی که به دنبال امرار معاش خانوادهاش بود، از باتلاقی در آن نزديکی صدای درخواست کمک را شنيد، وسايلش را بر روی زمين انداخت و به سمت باتلاق دويد...
پسری وحشت زده که تا کمر در باتلاق فرو رفته بود، فرياد میزد و تلاش میکرد تا خودش را آزاد کند.
فارمر فلمينگ او را از مرگی تدريجی و وحشتناک نجات داد...
روز بعد، کالسکهای مجلل به منزل محقر فارمر فلمينگ رسيد.
مرد اشرافزاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد که فارمر فلمينگ نجاتش داده بود.
اشراف زاده گفت:میخواهم جبران کنم شما زندگی پسرم را نجات دادی.
کشاورز اسکاتلندی جواب داد: من نمیتوانم برای کاری که انجام دادهام پولی بگيرم.
در همين لحظه پسر کشاورز وارد کلبه شد.
اشرافزاده پرسيد: پسر شماست؟
کشاورز با افتخار جواب داد: بله
- با هم معامله میکنيم. اجازه بدهيد او را همراه خودم ببرم تا تحصيل کند. اگر شبيه پدرش باشد، به مردی تبديل خواهد شد که تو به او افتخار خواهی کرد...
پسر فارمر فلمينگ از دانشکدة پزشکی سنت ماری در لندن فارغ التحصيل شد و همين طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سِر الکساندر فلمينگ کاشف پنسيلين مشهور شد...
سالها بعد، پسر همان اشرافزاده به ذات الريه مبتلا شد.
چه چيزی نجاتش داد؟ پنسيلين
|
|
| 54997 |
نام:
ایثار
شهر:
دیار مهدی
تاریخ:
6/9/2008 2:23:02 PM
کاربر مهمان
|
از باغ میبرند چراقانیت کنند
چون کاج های جشن زمستانیت کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن میروی
شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند
یوسف به این ها شدن از چاه دل مبند
این بار میروی که زندانیت کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
شاید بهانه ایست که قربانیت کنند
|
|
| 54996 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
6/9/2008 2:05:46 PM
کاربر مهمان
|
دوست گرامی ایثار از دیار مهدی
سلام خسته نباشید و خدا قوت واقعا باید دعا کرد که خداوند شر همه اجانب و اشرار را از سر ملت ایران خصوصا مسلمانان کم کند حالادر هر نقطه و مکانی می خواهدباشد خدانابودشان کند اینشاالله
یاعلی
|
|
| 54995 |
نام:
ایثار
شهر:
دیار مهدی
تاریخ:
6/9/2008 1:00:49 PM
کاربر مهمان
|
نمیدونم چند نفر از شما این مطلب رو میخونید و چند نفر از شما به سادگی ازش میگذرید ولی جدا دیشب یه نفر رو جلوی چشمای من با تیر کشتن شاید من از ترس مرگ خودم این حرف رو میزنم چون اگه قاتل یه خورده هدف گیریش بد بود من مرده بودم معلوم بود آموزش نظامی عالی دیده بود چون مثل یک تفنگدار حرفه ای شلیک کرد و رفت دعا کنید شر اشرار از ایران کنده بشه الهی آمین
|
|
| 54994 |
نام:
ایثار
شهر:
دیار مهدی
تاریخ:
6/9/2008 12:53:52 PM
کاربر مهمان
|
تا کی میتوان نشست و به ندبه کردن ادامه داد انتظار فرج از بطن عاشورا شکل میگیرد . (نمیدنم چقدر درست نوشتم ) شهید آوینی
آقا ،آقا جان، مهدی جان بیا، بیا ببین چطور شد که شیعه هات غریب شدن ؟ ببین چطور شد که شیعه هاتو به خاطر شیعه بودن سر میبرن ؟ ببین مگه شیعه هات چه کردن ؟ ببین چی شد که همه ظالم شدن میخوام گله کنم از نایب مهدی از اون آقایی که عاشقانه میپرستمش و دوستش دارم از همون آقایی که همه دوستش دارن چرا باید مردم مظلوم اینجا بمیرن ؟ من خودم اهل اینجا نیستم ولی میتونم بفهمم که مردم اینجا چه میکشن از دست اشرار کسی اینجا به فکر شیعه ها نیست......
|
|
| 54993 |
نام:
عبدالمهدی
شهر:
شهر من گمشده است
تاریخ:
6/9/2008 12:30:12 PM
کاربر مهمان
|
خیلی وقته بار گناهام منو از سعادت خوندن نماز شب محروم کرده.
مگه دعای شما کاری برام بکنه.
|
|