هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
54532
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 5/28/2008 1:14:51 PM
کاربر مهمان
  دوست خوبم بنده ی خدا
اگه به آن آدرسی که دادم مراجعه کردی حتما برو به قسمت ( سخنی با سید مرتضی )
منتظرت هستم
54531
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 5/28/2008 1:10:47 PM
کاربر مهمان
  قیصر شهر ایران ( قیصر امین پور )
قسمت اول

اگر بخواهیم شعری از جنگ بگوییم حتما سرآمد شاعران آن ؛ قیصر امین پور به یادمان خواهد آمد همانکه روزی سروده بود :
می خواستم شعری برای جنگ بگویم
دیدم نمی شود
دیگر قلم زبان دلم نیست
گفت :
باید زمین گذاشت قلم ها را
دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست
باید برای جنگ
از لوله تفنگ بخوانم
با واژه فشنگ
قیصر امین پور در آستانه دهه پنجم عمرش اما دیگر به دنبال واژه و فشنگ نیست چه مدتهاست که زادگاه و سرزمین مادری اش به دور از وضعیت خطر و آژیر قرمز نفس می کشد با این همه گوئی غبار آن سالهای نه چندان همچنان بر چهره شاعر خانه های خونین و عروسک خون آلود تازه مانده که گاه گاه به یاد آن ایام داغ ولی تازه می کند . گر چه این حرمهای داغ دلش را دیوار هم توان شنیدن نداشته است از همین روست شاید که امین پور لحظه های کاغدی اش را می سراید و می گوید :
خسته ام از آرزوها ؛ آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ؛ بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ؛ زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ؛پله های رو به پائین
سقفهای سرد و سنگین ؛ آسمانهای اجاری
عصر جدولهای خالی ؛پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی ؛ نیمکتهای خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم :
شنبه های بی پناهی ؛ جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ؛ باد خواهد بردباری
روی میز خالی من ؛ صفحه باز حوادث
در ستون تسلیت ها ؛ نامی از ما یادگاری
54530
نام: بنده خدا
شهر: بروجرد
تاریخ: 5/28/2008 12:58:58 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه حرف دلیهای دلتنگ
*باشه به این سایت که معرفی کردید سر میزنم اگه گاهی اوقات کم می یام فقط بخاطر اینکه کارم خیلی شلوغه تو خونه هم دیگه فرصت نمی کنم با مهدیار به کامپیوتر نزدیک بشم . اگه منو کنار سیستم ببینه حتما از من نانای می خواد منم که دیگه اصلا حوصله شنیدن نانای ندارم همیشه از دستش فرار می کنم .
ولی حتما سعی میکنم یه سر بزنم .
*بارون عزیزم وقتی وارد یاهو شدی بنویس از فاطمه زهرا بگو خودش یه عالمه سایت مذهبی بهت معرفی می کنه
که شما می تونید از اونی که بیشتر خوشتون اومده انتخابش کنید و تو نشریه تون ازش استفاده کنید.
*والبته یه خبر خوب ...
امروز بعد از دو سال انتظار کارت اهداء عضو من از شبکه بهداشت شهرستان بروجرد از طرف نامه رسونشون رسید واقعا خوشحال شدم آخه خیلی وقته منتظرش بودم کم کم داشتم ازش نا امید می شدم . بگذر ازاینکه تمام همکارام به کارم خندیدند و بهم گفتن تو دیوونه ای تو بمیر چه کار داری بابدنت چکار می کنن . ولی اونا که نمی دونن من از تنهائی خیلی می ترسم چه برسه به اینکه زیر یه خروار خاک تاریک بخوابم پس بهتره یه کسی دیگه استفاده کنه.نه!

نیمکت کهنه پارک


خاطرات دورش را

در اولين باران زمستاني

دوباره مرور مي كند

خاطره شعر هايي را كه هنوز نسروده بودم!

خاطره آوازهايي را كه هرگز نخوانده بودي

التماس دعا .
اللهم عجل لولیک الفرج.
54529
نام: علی
شهر: شيراز
تاریخ: 5/28/2008 12:36:44 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحيم- ادامه نقدي بر علم حديث شناسي- بعلت اهمبت معيار شناسي قبل از ورود در بحث بعدي ميبايست مقداري در باره معيار شناسي بحث شود- علم حديث بعلت انكه قبول يك حديث يعني فبول كلام الهي است ورد يك حديث به منرله رد كلام الهي است هميشه ايجاد اضطراب زيادي ميكند بعنوان مثال اخيرا در امريكا يك انجيل جديدي بنام انجيل مقدونيهاي وارد بازار شده است ود رنتجه اضطراب ايجاد ميشود لذا اين علم هم مانند هر علم ديگري مداوم نيازمند مداوم بدست اوردن اطلاعات هاي مختلفي مه بتواند در شناخت معيارها نقش سازنده باري كند اين علوم كه به حقايق ثابت نرسيده اند وبايد مداوم ترقي وتكامل پيدا كنند بايد از قوانين استراتژي پيروي كنند وحقايق ثابت از قوانين متد هاي ثابت پيروي ميكنند ونيازي به ارتقا متد هاي خود ندارنند. در علم حديث سه استراتژي وجود دارد -1- استراتژي كتاب شناسي- اين علم مبناي ان اين است كه يك واقعه تاريخي رخ داده است مثلا اما م معصوم عليه السلام وهزران تهنيت الهي برايشان باد بياناتي عرض كردند ما كه ان زمان نبوده ايم كه شاهد حسي وعيني قضيه باشيم وعده اي بودند اولين نفري كه واقعه رامكتوب كرده است دو حالت امكان دارد داشته باشد-1- اعتبار سند كه به ان سند اصلي ميگويم= اوريجينال است ازلحاض درستي سند بين صفر تا صددر صد براورد ميكنيم فرض كنيد كه صد در صد درست باشد-2- از لحاض كامل بودن هم بين تا صددر صد بر اورد ميكنيم حال دوحالت رخ ميدهد-1-همان سند اصلي اوليه كافي است ويا كافي نيست-2- يا باسندهاي ديگر صحيح ميتوانيم انرا كامل كنيم اصطلاحا ميگويند به نسخه= كپي صدرصد برسيم ويا فعلا نمي توانيم به صدر صد برسيم مثلا به 95.5 در صدميرسم بعنوان مثال كتاب افلاطون هفت نسخه از 900 قبل از ميلاد تا1300 بعد ازميلاد پيدا شده است كه بعلت بسيار نرديك بودن مطالب با وجود انكه هيچكدام سند اصلي نيستند ما عنوان كافي ميدهيم وميتوانيم كتاب اصلي را بنويسيم در حاليكه كناب هومر643 نسخه كه همگي متعلق به زمان850 قبلاز ميلاد است با وجود انكه نسخه صد در صد پيدا نشده است ولي دانشمندان دانشگاهي توانستند نسخه اي با95 در صداي را بدست اورند- نسخه هاي تورات بعلت انكه رسم بوده است همراه متوفي يك نسخه بدون پوشش دفن كنند ومابقي نيز كه از جنس كاغذ پاپيروس بوده است تاسال قبل ا1947ز يا بطور كلي خراب شدند يا نقص هاي بسيار دارند نسخه هاي اوليه كه يا در زمان واقعه نوشته شده يا چند سالي بعد ازان بسيار حائز اهميت است كه شاهدان با واقعه روبرو بودن و كمتر امكان فقط براي دروغ سازي داشته اند واز تنوع كمتري برخوردار هستند وگوهر هم معنائي بيشتري دارند -ادامه دارد ۸۲۵ق
54528
نام: گمنام
شهر: سرزمین حضرت دوست
تاریخ: 5/28/2008 12:19:46 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الغافر الذنوب

یا غفارالذنوب
خدای خوب و مهربونم سلام وقتی از روح خودت در من دمیدی و سعادت انسان بودن رو نصیبم کردی به این امید منو وارد دنیا کردی که فقط با تو و به یاد تو باشم تمام زندگیم تو باشی ولی افسوس و صد افسوس که من قدر این دوست داشتن رو ندونستم و عشق تو رو درک نکردم ولی من همواره به یاد داشتم که تو غفار الذنوبی ...
و اما حالا ازت می خوام امرز که ۱۸ سال از اومدن من به این دنیا میگذره تمام بدیهام و ببخشی. پاک پاکم کنی. مثل همون ۱۸سال پیش که پاک و زیبا منو آفریدی
خدا جونم من به بخششت نیاز دارم
بی تو هیچم و با تو همه چیز
خدایا دوستت دارم

واما شما یاران حرف دلی
کاش شما هم واسه بخششم دعا کنید
یا علی
54527
نام: مجید داود ابادی
شهر: تهران
تاریخ: 5/28/2008 11:51:27 AM
کاربر مهمان
  نام گل بردىّ و بلبل گشت خاموش اى بلال!

مادر مظلومه ما رفت از هوش، اى بلال!

بوستان وحى را بيت الحزن كردى، بس است

با اذان خود مكن ما را سيه پوش، اى بلال!

دير اگر خاموش گردى، زودتر گردد ز تو

مادر ما را چراغ عمر، خاموش، اى بلال!

مادر ما بر اذانت گوش داد، اينك تو هم

بر صداى گريه زينب بده گوش، اى بلال!

مرگ پيغمبر، شكسته قامت ما را به هم

بار غم مگذار ما را بر سر دوش، اى بلال!

غنچه، پرپر گشت و گل از دست رفت و باغ، سوخت

كرد حقّ باغبان، گلچين فراموش، اى بلال!

گرد غم بر روى ما بنشسته و، دانسته ايم

خاك گيرد لاله ما را در آغوش، اى بلال!

تا زبان حال ما يكسر به نظم «ميثم» است

اشك و خون از چشم اهل دل زند جوش، اى بلال!

54526
نام: مسافر
شهر: مسافرخانه
تاریخ: 5/28/2008 11:34:19 AM
کاربر مهمان
  آقا شهاب یک ختم هم برای حقیر مرقوم فرمائید ....عنایت میکنید.در پناه امام زمان.

* حضرت مهدي (عج) من آخرين وصي پيامبرم و خداوند به خاطر من هر بلايي را از اهل و شيعيانم دفع ميكند. (بحار ج 52 ص 92)
54525
نام: يكي كه !!!
شهر: بگذريم...
تاریخ: 5/28/2008 10:53:19 AM
کاربر مهمان
  .
.
.
اندكي .......... تنها .........

اندكي صبر .....................

سحر نزديك است
.
.
.
كاش بياد روزيكه ياعلي بگيم و عشق از سر كنيم.

ياعلي......................................
54524
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 5/28/2008 10:45:40 AM
کاربر مهمان
  دوست گرامی باران که دوست داره کربلاباشه
سلام دستت درد نکنه از متن و شعر زیبات ممنونم عجیب اشک منو درآوردی و منو بردی به آنجا که نبودن عموم را بیشتر از قبل حس کنم ؛ به راستی که همینطوره وقتی پدر رفت عمویم را بوسیدم و گفتم شما هستی که سایه ای بر سرم باشی ولی وقتی عموی عزیزم هم رفت دیگه واقعا تنهائی و بی کسی را با تمام وجود حس کردم

رو حشان شاد
برای شادی روح تمام رفتگان الفاتحه اصلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
54523
نام: همبازی بهشتی
شهر: همسایگی خدا
تاریخ: 5/28/2008 10:42:46 AM
کاربر مهمان
  می وزد،می بارد و می گرددو می تابد
هر آدمی دو قلب دارد.
قلبی که از بودن آن باخبر است و قلبی که از حضورش بی خبر.قلبی که از آن باخبر است،همان قلبی است که در سینه می تپد ، همان که گاهی می شکند،گاهی می گیرد و گاهی می سوزد، گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه. و گاهی هم از دست می رود.
با این دل می شود دلبردگی و بیدلی را تجربه کرد.دل سوختگی و دل شکستگی هم توی همین دل اتفاق می افتد. سنگدلی و سیاه دلی هم ماجرای این دل است.با این دل است که عاشق می شویم ،با این دل است که دعا می کنیم،و گاهی هم با همین دل است که نفرین می کنیم ،کینه می ورزیم و بد دل می شویم.
اما قلب دیگری هم هست.قلبی که از بودنش بی خبریم.این قلب اما در سینه جای نمی شود.و به جای آنکه بتپد،می وزد، می بارد و می گردد و می تابد.این قلب نه می شکند و نه می سوزد و نه می گیرد،سیاه و سنگ نمی شود ،از دست هم نمی رود.زلال است و جاری،مثل رود و مثل نسیم . و آن قدر سبک که هیچ وقت،هیچ جا نمی ماند.بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد.آدم همیشه از این قلبش عقب می ماند .
این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی،او دعا می کند،وقتی تو بد می گویی و بیزاری،او عشق می ورزد،وقتی تو می رنجی ،او می بخشد...
این قلب کار خودش را می کند ، نه به احساست کاری دارد ،نه به تعقلت ، نه به آنچه می گویی و نه به آنچه می خواهی و آدم ها به خاطر همین دوست داشتنی اند.به خاطر قلب دیگرشان،به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند.
<<ابتدا <قبلی 5459 5458 5457 5456 5455 5454 5453 5452 5451 5450 5449 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5454&mode=print