اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 54392 |
نام:
سجاد
شهر:
تبریز
تاریخ:
5/25/2008 1:28:10 PM
کاربر مهمان
|
سلام.نمیدونم از کجا بگم.خواهش میکنم شعار ندین.حرفم با اونایی هست که شعار برادری میدن ولی........اقا من اومدم بیمارستان اازهرای اصفهان واسه عیادت ولی دیدم سرکاریه.توقم که مسافربودم توبیمارستان بستری شدم تماس گرفتمبا شما ولی نیومدین به هر بهونه.داداش صادق یکم دورو برتو نگاه کن.التماس دعا
|
|
| 54391 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
5/25/2008 1:28:09 PM
کاربر مهمان
|
گفتم: لعنت بر شیطان!
ظاهر شد ، با لبخندی بر لب ...
پرسیدم: چرا میخندی؟
با آرامش پاسخ داد: از حماقت تو خنده ام میگیرد!
پرسیدم: مگر من چه کرده ام؟
گفت: مرا لعنت میکنی ، در حالیکه هیچ بدی به تو نکرده ام ...
تعجب کردم ،
پرسیدم: پس چرا اینقدر زمین میخورم؟
پاسخ داد: نفس تو چون اسبی است سرکش که هنوز او را رام و اهلی نکرده ای ؛ اوست که تو را زمین میزند نه من!
تعجبم دوچندان شد ،
پرسیدم: پس تو چه کاره ای؟؟
باز هم لبخندی زد
گفت: هر وقت سواری آموختی ، برای رم دادن اسبت خواهم آمد!
قدمی برداشت
و ادامه داد: فعلا برو سواری بیاموز ، در ضمن اینقدر هم مرا لعنت نکن! قدری به فکر خویش باش!!
لحظه ای درنگ کردم تا معنی حرفش را درک کنم
از من دور میشد پس فریاد زدم:
حداقل به من بگو چگونه این اسب سرکش را رام کنم؟
بی آنکه رویش را برگرداند پاسخ داد:
من که پیامبر خدا نیستم جوان ...
|
|
| 54390 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل بهخدا
تاریخ:
5/25/2008 1:19:49 PM
کاربر مهمان
|
چنان عاشق باش که ...
درويشی قصه زير را تعريف می كرد:
يكی بود يكی نبود. مردی بود كه زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.
وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله كيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.
فرشته نگهبانی كه بايد او را راه می داد نگاه سريعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد.
در جهنم هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايی نمی خواهد هر كس به آنجا برسد می تواند وارد شود.
مَرد وارد شد و آنجا ماند . . .
چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت:
« اين كار شما خیلی وحشتناک است! »
نگهبان كه نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: « چه شده ؟ »
شيطان كه از خشم قرمز شده بود گفت:
« آن مَردی که به جهنم فرستاده ايد، آمده كار و زندگی ما را به هم زده. از وقتی كه رسيده نشسته و به حرف های ديگران گوش می دهد و به درد دلشان می رسد. حالا همه دارند در جهنم با هم گفت و گو می كنند، يكديگر را در آغوش می كشند و می بوسند.
جهنم جای اين كارها نيست! لطفا اين مَرد را پس بگيريد!! »
..............
وقتی قصه به پايان رسيد درويش گفت:
« با چنان عشقی زندگی كن كه حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند! »
|
|
| 54389 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
5/25/2008 1:17:28 PM
کاربر مهمان
|
میان عشق و ایمان باید پل زد تا از آفات آن در امان ماند ، ایمان بی عشق زندانی پر از زنجیر است که روح را میمیراند و دل را ویرانه میسازد.
*دکتر شریعتی*
رنج بردن بیش از مردن ، جرات و جسارت میخواهد.
* ناپلئون*
ارزش مرد به اندازه همت اوست و پاکدامنی او به اندازه غیرتش.
*امیرالمومنین (ع)*
خورشید باش که حتی اگر نخواستی به کسی بتابی ، نتوانی!
*زرتشت*
سخنانی از امام صادق (ع)
امام صادق (ع) می فرمایند
سه چیز است که از علامات مومن است:
اول علم او به خداوند ، دوم اینکه بداند چه کسی را دوست بدارد و سوم اینکه بداند از چه کسی بدش بیاید و با او دشمنی کند.
................
چه بسیار کسی را میبینی که در سخنرانی و سخنوری چنان ماهر است که کلمه ای جای کلمه دیگر و حرفی جای حرف دیگر نگوید و همه را مجذوب خود کند، ولی دلش از گناه سیاه است و بسیار کسانی را میبینی که لب به سخن نمیتوانند بگشایند و از گفتن حرف دل خود ناتوانند ولی دلی پاک و زیبا دارند.
|
|
| 54388 |
نام:
بنده خدا
شهر:
بروجرد
تاریخ:
5/25/2008 1:10:33 PM
کاربر مهمان
|
سلام به همه حرف دلي هاي دلتنگ
چراغ دلت همیشه با یاد خدا روشن .
جدیدا" وقتی به مهدیار می گم خدا کو ؟مامان ! انگشت اشارشو نشون آسمون می ده می گه: بالا !
وقی کسی به نظر خودش کار بد میکنه حالا هر کاری که من بهش یاد دادم که بده می گه: خدا بالا ! فکر می کنم منظورش اینه که خدا می بینت. برام جالبه ... آخه منم که کوچیک بودم تنها سوالی که می پرسیدم این بود که خدا کو ؟ حالا خدا بیامرزه پدر و مادرشو که میگه خدا بالاست من اون موقع نمی دونستم که خدا کجاست ؟
خدا نگهدارتون....
پله پله تا خدا !
يك نفر دنبال خدا ميگشت، شنيده بود كه خدا آن بالاست و عمري ديده بود كه دستها رو به آسمان قد ميكشد. پس هر شب از پلههاي آسمان بالا ميرفت، ابرها را كنار ميزد. پا در شب آسمان را ميتكاند، ماه را بو ميكرد و ستارهها را زيرو رو .
او ميگفت: « خدا حتما يك جايي همين جاهاست ».
و دنبال تخت بزرگي ميگشت به نام عرش؛ كه كسي بر آن تكيه زده باشد. او همه آسمان را گشت اما نه تختي بود و نه كسي .
نه رد پايي روي ماه بود نه نشانهاي لاي ستارهها.
از آسمان دست كشيد، از جست و جوي آن آبي بزرگ هم .
آن وقت نگاهش به زمين زير پايش افتاد، زمين پهناور بود و عميق، پس جا داشت كه خدا را در خود پنهان كند.
زمين را كند، ذره ذره و لايه لايه و هر روز فروتر رفت و فروتر .
خاك سرد بود و تاريك و نهايت آن جز يك سياهي بزرگ چيز ديگري نبود .
نه پايين و نه بالا، نه زمين و نه آسمان.
خدا را پيدا نكرد.
اما هنوز كوهها مانده بود.
درياها و دشتها هم.
پس گشت و گشت و گشت. پشت كوهها و قعر دريا را، وجب به وجب دشت را.
زير تك تك همه ريگها را. لاي همه قلوه سنگها و قطره قطره آبها را.
اما خبري نبود، از خدا خبري نبود.
نا اميد شد از هر چه گشتن بود و هر چه جست و جو.
آن وقت نسيمي وزيدن گرفت.
شايد نسيم فرشته بود كه ميگفت خسته نباش كه خستگي مرگ است. هنوز مانده است، وسيع ترين و زيباترين و عجيبترين سرزمين هنوز مانده است . سرزمين گمشده اي كه نشاني اش روي هيچ نقشهاي نيست .
نسيم دور او گشت و گفت: « اينجا مانده است ، اينجا كه نامش تويي »
و تازه او خودش را ديد، سرزمين گمشده را ديد.
نسيم دريچه كوچكي را گشود، راه ورود تنها همين بود.
و او پا بر دلش گذاشت وارد شد. خدا آنجا بود. بر عرش تكيه زده بود.
و او تازه دانست عرشي كه در پي اش بود. همين جاست .
سالها بعد وقتي كه او به چشمهاي خود بر گشت، خدا همه جا بود؛ هم در آسمان و هم در زمين. هم زير ريگهاي دشت و هم پشت قلوه سنگهاي كوه، هم لاي ستارهها و هم روي ماه .
اللهم عجل لوليك الفرج.
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 54387 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
5/25/2008 1:03:53 PM
کاربر مهمان
|
حضرت زهرا _ سلام الله علیها _ فرمودند:
نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثه أنبیائه.
ما اهل بیت رسول خدا(ص) ، وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ، ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامران الهی _ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ، ج شانزده ، ص دویست و یازده.
|
|
| 54386 |
نام:
سعید
شهر:
مشهد
تاریخ:
5/25/2008 12:36:19 PM
کاربر مهمان
|
دلم گرفته
|
|
| 54385 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
5/25/2008 12:23:47 PM
کاربر مهمان
|
.:: هوالستار ::.
بارالها!
چه سکوتی دنیا رو فرا می گرفت اگر هر کسی فقط به اندازه ی عملکردش سخن می گفت.
*سلام و عرض ادب به تمام حرف دلی های عزیز و دریادل.
کسی که همیشه دلش با خداست و خدا رو داره هیچوقت دلتنگ نیست .
*غزل گرامی از تهران ، سلام و خیر مقدم.
برعکس شما که فکر می کنید امسال سال نحسیه ، بنده اعتقاد دارم سال هشتاد و هفت اتفاقا سال خوش یمنیه و مبارک ، چرا که دو بار هفده ربیع الاول میلاد با سعادت حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی(صل الله علیه و آله و سلم) در اون هست. دید منفی تون رو تصحیح کنید دید خوبی نسبت به موضوعات ندارید.
موفق باشید.
*سحر بزرگوار از کاشان سلام و خیر مقدم.
خانم بودن افتخاری ست بس بزرگ که شما از شناخت این افتخار که مایه ی مباهاتتون باید باشه متاسفانه غافلید.کمی فکر کنید به این افتخارات خواهید رسید. عشق رو هم خوب باید بشناسید.
*علی آقای گل از تهران سلام و خیر مقدم.
نه سخن اون دوستمون به جا و صحیح بود که اون یکصدو خورده ای هزار نفر رو با یک چوب روندند و نه سخن شما که بقیه رو با همون چوب بدبینی دارید می رونید. اشتباه رو با اشتباه نمی شه پاسخ داد.
قدری تامل کنید و به سخنان دوستان حرف دل دقت کنید قطعا درخواهید یافت که قضاوتتون در مورد حرف دل و حرف دلی ها اشتباه بوده.
بارالها حجت مهربانت را بر ما برسان.
اللهم عجل لولیک الفرج.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 54384 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
5/25/2008 12:08:01 PM
کاربر مهمان
|
* فهمیدن عشق را چه مشکل کردند
ما را ازدرون خویش غافل کردند
انگار کسی به فکر ماهیها نیست
سهراب بیا که آب را گل کردند
* در سکوت دادگاه سرنوشت
عشق برماحکم سنگینی نوشت
گفته شددل داده ها از هم جدا
وای بر این حکم و این قانون زشت
*می شود ای دوست آیا آن نگاهت را خرید ؟
یا برای آسمانها روی ماهت را خرید ؟
من دلم لبریز از آشوب و زنگار و غم است
می شود آیینه وش یه لحظه آهت را خرید ؟
*با دستت یه پروانه را میگیری ؛ میخوای ببینی زنده است ؟
انگشتتو باز کنی فرار میکنه ؛ محکم بگیری میمیره
دوست داشتن چیزی مثل پروانه است ...........
|
|
| 54383 |
نام:
ایمان
شهر:
توکل به خدا
تاریخ:
5/25/2008 11:41:22 AM
کاربر مهمان
|
سلام به سید بزرگوار
سلام به همه دوستان حرف دل
سلام به بنده ی خدا بروجرد
سلام به احسان گرانقدر
دوست خوبم بنده ی خدا بروجرد حتما بروجرد بیام میام ببینمت باعث سعادت منه
احسان گرامی ممنون ازشعر بسیار زیباتون مثل همیشه بی عیب و نقص
دوستان خوب حرف دل هممون نیاز به دعا داریم التماس دعا برای رفع گرفتاریها و مشکلات همگی
اینشاالله
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
|
|