هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
54372
نام: مریم اکبری(فاطمه)
شهر: تهران
تاریخ: 5/24/2008 11:48:32 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علی آل یاسین

سلام یا رسول الله

سلام من به مهدی عزیزم

سلام من به همه شهدا

اینجا نوشته هرچه میخواهد دل تنگت بگو

اگه یکی دلش خیلی تنگ با شه اما نتونه به زبون

بیاره باید چیکار کنه

از یه چیزی رنج میبرم که تمام وجودم و میسوزونه

تورا خدا برام دعا کنید امتحاناتم نزدیکه خیلی

نزدیک هیچی درس نخوندم

مثل مرده ی متحرک شدم

هی میخوام فراموش کنم نمیشه...

بابایی حداقل تو کاری کن

جانم به قربانت عزیز دل مهدی جان دشمن شاد شدم

بس نیست

توی این دنیا سنگ صبور حرفام بعد ازخدا تویی

پس کی به دادم میرسی مهربون

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

دل بعضی ها حالا که دل من خون است

واسه ی اونا خنک است

رسم زمونه است

یکی از غصه رنج میبره یکی از غصه اون لذت میبره

وای خدا

دلتون خنک شد خوب شد به هدفتون رسیدید دلشاد شدید

به دلم آتیش زدید خوب شد

دلتون خنک شد

بهم گفتید کمم خیلی واسه شما دلتون خنک شد

دلشکوندید خوب شد

تودلتون بخندید ازاین خندها زیاده

گریه هامو ندیدید خندیدید دلتوتون خنک شد

منو زیر سئوال بردید دلتون خنک شد

منو بی اعتبار کردید دلتون خنک شد

منو به گناه ناکرده متهم کردید خوب شد

تا میام این قضیه را فراموش کنم نمک رو زخمم

میپاشید تا میام پا بگیرم منو از تب وتاب

میندازید شما که به هدفتون رسدید دیگه از جونم چی

میخواین

شدید دایه بهتر از مادر

تموم شد تموم شدم

به پایان رسیدم

دیگه هیچ انگیزه ای واسه زندگی ندارم

جز یه چیز اونم ظهور آقام...

خدایا این انگیزه را از من نگیر

از خدا یه قلب سنگی میخوام که هیچ سنگتراشی اونو

نتونه بتراشه تا ابد

خیلی خسته ام نا ندارم خدایا یه کاری کن که کم

نیارم

محکم باشم وموفق

من که جز تو کسی را ندارم

خدایا کمکم کن

التماس دعا ی خیلی زیادددددددددددددددددددددارم...

الهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم...

به یا دگار نوشتم خطی زدلتنگی.
54371
نام: کلاغ
شهر: ری
تاریخ: 5/24/2008 11:40:41 PM
کاربر مهمان
  اگر از کسی رنجیده اید او را ببخشید .{یادت باشد
گورخانه راز تو چون دل شود آن مرادت زودتر حاصل شود
گفت پیغمبر که هر که سر نهفت زود گردد با مراد خویش جفت
54370
نام: احسان
شهر: مهربانی
تاریخ: 5/24/2008 11:18:48 PM
کاربر مهمان
  سلام بر تمامی حرف دلیهای بزرگواروگرامی
ایمان بزرگوار :سلام
از اینکه یاد یاران حرف دل هستی از تو ممنون و سپاسگزارم. باورکن من نسبت به شما خواهر گرامی وتمامی یاران اهل دل ارادت دارم و دلم برای حرف دلیها تنگ شده ولی مشکلات کاری این فرصت را بمن نمیدهد که با دوستان همراه باشم . امید وارم قصور مرا به بزرگواری خودتان ببخشید.اینهم شعری برای حرف دلیهای عزیز.


آتش
هـیـزم خـشکی شده ام دراجاق
مضطرب و خسته زدرد فراق
دیـرگهـی مـنـزل مــن باغ بود
جایگه قمری و هــــم زاغ بود
حـالـت سـرسـبزی وتـر داشتم
شــاخ پــرازمـیـوه وبـر داشتم
سـایـه سـرِ خـسته تنان میشدم
راحـتـی روح و روان میشدم
حال کـه خشکیده شـده این تنم
شـعـلـه آتـش شـده بـس دشمنم
بوسه آتش چوکه برلب نشست
زندگی ازبی گنهی رخت بست
وسوسه گرشدزطرب شعله ور
سوخت وجودم همه پا تا به سر
آتـشـی افـتـاد بــه جــان و تـنـم
سـوخـتـن آمــد کـه نـباشم صنم
نـالـه نـمـودم ،سـتـم آغــاز کرد
بـوسـه پـیـاپی زمـن او باز کرد
شـعـلـه زد آتش چو بـرافروختم
خـنـده کنان بـود که می سوختم
دل بـه فـغـان آمــد و فریاد کرد
هر چه توان بود به دل داد کرد
گفتمش آتش،توچه خواهی زمن
دست بـدار ازمـن واین پاره تن
گفت اگـر جـان وتـنـت سوختم
بــر دگــران عـافـیـت انـدوختم
گـرمـی جـانـم بــود از جــان تو
نـیـسـت مــرادی بـه دل آزار تو
رسم من این است ورفاقت همی
تا کـه بسـوزی ودهـی روشـنی

27/9/86
با اقتباس از شعر زیبای م . حامد (رها)


54369
نام: سحر
شهر: کاشان
تاریخ: 5/24/2008 11:07:55 PM
کاربر مهمان
  میخواهم به خدا بگویم چرا مرا زن آفرید؟من عاشقم ولی عشق خود را نباید ابراز کنم
54368
نام: علی
شهر: تهران
تاریخ: 5/24/2008 10:57:11 PM
کاربر مهمان
  متاسفانه شماهم از آوینی تنهانام اورافهمیده اید
همانطورکه ازبی بی دو عالم تنها درودیوارواز پسربزرگوارش زیر سم اسب له شدن رافهمیده اید
مطمئن هستم از آوینی نیزتنها همین را فهمیده اید
ازمطالب موردپذیرش سایت این روبراحتی میشه فهمید
دیشب یکی نوشته بود :مطمئن هستم تمام آنهایی که استادیوم رفتند ویاپشت در ماندندنمازشان قضا شده یا اصلا نخوانده اند
جواب:
۱ من خودم پشت در موندم وسریع اومدم خونه نماز خوندم
۲خیلیها رودیدم تو استادیم نماز میخونند
۳دل قریب به ۲۰ میلیون آدم شادشد
۴اونهایی که استادیوم بودند چشمشون به نامحرم نیفتاد
۵توچند ساعت آمار کلاهبرداری کمشد
...
شماها بااین نگاهتون به زندگی بهتره که همیشه دلتنگ باشیدوبیاید تواین صفحه جار بزنید
وبایستیدواز مغز به قول شما کافرا استفاده کنید
خلبانهامون هم داره از خارج میاد
شما ادامه دهنده راه کسانی هستید که از لیوان پسرامام آب نخوردند
54367
نام: علی
شهر: شیؤآژ
تاریخ: 5/24/2008 10:45:59 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحيم- نهج البلاغه- يك اثر فوق العاده در شناخت علل پيروزي ها وشكست انسان است- هم براي انسان عصر انان عليه تهنيت والسلام وهم انسان نوعي وبا توصيفات از خصوصيات اصلي انسان كه ميتواند حوادث مطلوب ويا حوادث نا مطلوب را بسازند كه عموا به طور معمول سازنده داستانهاي بيشماري در طول تاريخ بوده اند. واين داستانهاي سرنوشت ساز بايد سخت موردتوجه انسا ن واقع شود. مانند انكه جامعهاي با اختيار خودش بي اراده ميشود – گاهي حضرت سلام الله عليه واله والسلم با تخيل افسانهاي روح هائي كه به اوج كمال ويا به حضيض پستي خواهند رسيد راترسيم كرده اند.- كه ميتواند در ظاهر غير معولي باشند حضرت ميكوشد انسانهائي كه بي نام وبي فكر شدند به جنبش به سمت يك انسان متعالي در بياورد ونميگذارنند انسانهاي در حال سقوط الگو شوند. وهمچنين از جاذبيت هاي غريزي كه غالبا در شهر نشيني جاذبيت خاصي پيدا ميكنند بعنوان يك مدارج عالي توصيف شوند- بدست اوردن اشيا وساختمانها وبعضي سمت ها دريك كلام مترف شدن كه سرانجام انسانها رابه خشونت وپستي وستيز با يكديگر ميكشاند چون خوارج در نقشه هاي مغزشان باقي باند واروزهاي طلائي واقعي را نشلن ومعرفي ميكند تا انسان هائي را بيداربسازد واز گذشتن از مرز خطر هشدار دهد كه ارزوهاي شيرين دنياي الوده پست انها را به خواب برده كه به هيچ زنگ خطري بيدار نمي شوند. حضرت دامت اسمه الشريف با ياد اوري گذشته با افتخار ويعي در تنبي انسانها كه حتي از درك يك تمدن شهري اوليه گريزان بوده اند وداري روح نيمه وحشي واز مكاتب باا رزش اخلاقي بيزار كه با نويسندگان وگويندگان ارزش هاي اصيل معنوي در تضاد بودند وبهترين انان كه بعضي از فرازاي انار امورد توجه قرار ميدهند ولي منابع ديگر هم مورد لحاظ قرار ميدهند. حضرت با متن شيوا انسان را به هيجان وتكان شديد روحي وفكري در مياورد . تا ترديدها وابهامات وجهل ها وغفلت ها زوده شوند ومهارتي عظيم كه در بيان حقايق وتصوير سازي انها واستدالهاي روشن واضح وساده كه بيانگر ان است كه حركت به سمت كمال هيچگاه به درك و رياضت هاي بسيار پيچيده ايكه خارج ارقدرت انسان است ندارد انسان را مرحله به مرحله به سمت كمال پيش ميبرد وبا هستي متعالي هم اهنگ ميسازد. شايد در مراحله اول دنياي ايشان با دنياي خواننده دو دنياي عجيب وشگرف ومتضاد باهم باشد واي هرگز قابل قبول نيست كه ان بيان شيوا وبا استدالهاي ساده وروشن ومتني به غايت حساب شده وعقلاني سرانجام نويسنده وخاننده به وحدت استدلال روش وحصوصيات نرسند
54366
نام: جزیره ی تنهایی
شهر: خلیج عشق
تاریخ: 5/24/2008 9:58:12 PM
کاربر مهمان
  مدتی است که چاه حرفهای دلم یک برگه کاغذ سفید شده
حرفها روی دلم سنگینی میکند مرجان های مرده دلتنگی های نگفته ام در اعماق دلم ته نشین میشوند
دیری نمی پاید که از تراکم غصه ها دلم به جزیره ای تبدیل شود که میخواهم نامش را جزیره ی تنهایی بگذارم
امیدارم در حوالی خلیج عشق کسی باشد که برای تصاحب جزیره ی تنهایی با غصه هایم نزاع کند
54365
نام: بیتا
شهر: بوشهر
تاریخ: 5/24/2008 9:13:20 PM
کاربر مهمان
  سلام من دلم می خواد شما برام دعا کنید و برا همه مسلمنا دعا کنید. به امید ظهور آقا
التماس دعا
54364
نام: عاشق ابوالفظل
شهر: کربلا
تاریخ: 5/24/2008 9:03:53 PM
کاربر مهمان
  بامدعی نگوید اسرار عشق ومستی تابی خبر بمیرد در کام خودپرستی
54363
نام: علی
شهر: شیراز
تاریخ: 5/24/2008 8:12:37 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحيم-مقاله- روبروشدن بايك رزمنده- نويسنده مقاله اقاي اقبال احمد از مجله هفتگي الاهرام ان لاين-در داخل مدرسه المهدي در قضي يك دهكده لبناني كه در نزديكي مرز اسرائيل –لبنان واقع شده است شدم چند تابوت در يك رديف در روي زمين در - كنار هم قرار داشتند- در خارج از ان جا مرداني در حال اماده كردن مراسم براي دفن انان بودند زمانيكه كاروان كوچك ماشين ها رسيدند كه حامل دبير كل حزب الله لبنان در ميان انها بود- بزرگترين حزب مسلح كه سابقه پانزده ساله مقاومت كردن بخاطر اشغال سرزمينهاي جنوبي لبنان رادارابودند.- در داخل تابوتها جنگجويان حزب الله قرار داشتند- كساني كهدر جنگ گذشته به شهادت نايل شده بودند- ودر ميان انان چهل زنداني لبناني كه يا مرده و يا زنده بودند كسانيكه در در 26 ژوئن1998 در تبادل باقي مانده يك سرباز اسرائيلي به خانه هايشان باز گشت كرده بودند- حضر ت سيدحسن نصر الله دامت عزته الشريف واعلي الله المقامه الشريف وارد فضايداخلي مدرسه در حاليكه بسيار موقر ومتين وباشكوه .جلال در حاليكه با اقا جواد فرزند نوجوان ايشان همراهي ميشد شدند- ايشان در كنار هر تابوت يك سوره الفاتحه خواندند-تا انكه ايشان به تابوتي كه شماره13 داشت رسيدند- ايشان بادست به اجودان خودشان اشاره كردند وصحبتي زمزمه كردند واجودان ايشان دو گارگر سازمان بهداشت اسلامي وفرد مسئول كفن ودفن حزب الله را فرا خواندند وانها در تابوت مذكور را باز كردند وبدن پوشيده شده در يك كفن سپيد را به معرض تماشاگذاشتند. وشيخ حضرت سيد حسن نصرالله دامت بركاته چشمان خود رابست ولبانش به لرزه درامد وسوره الفاتحه رابراي ايشان پيشكش كرد وبه ارامي برروي تابوت خم شد واز روي دلسوزي سررزمنده نستوه سيد هادي نصر الله سره الشريف را تكان داد. پسر بزرگش- كه هيجده سال بودكه درجنگ سيزده سپتامبر به شهادت رسيد اقا سيد جواد جوانترين فرزندش هنوز ايستاده بود ورنگ پريده كنار پدر قرار داشت يك سكوت عميق فضاي را دربرگرفته بود ودست راست ايشان بر سينه فرزدش ارام گرفته بو واين سكوت توسط صداي يك دستگاه فيلمبرداري يك خبرنگار شكسته شد- ولي بفوريت باز گشت زمانيكه شيخ نضرالله حفظ الله باحيرتي سرد اطراف را جستجوكرد. ومن اين جريان را از طريق تلويزيون شاهد بودم وهمچنين مطالبي بسيارحساس وداخراش كننده قاضاياي پشت صحنه هاي اين جريان را از روزنامه د يلي استار( ستاره روز) روزنامه انگليسي زبان روزانه بيروت خواندم- نتيچتا زماني كه اقاي اريك روليو خبرنگار بسيار برجسته وممتاز خاورميانه اي مجله لوموند قبل از انكه سفيركبير فرانسه در تونس وسپس در تركيه شود پيشنهادكرد كه باهم به ملاقات حضرت شيخ نصرالله دامت بقا هه الشريف برويم من فورا موافقت خودم را اعلام كردم وهمكاران مطبوعاتي ام در روزنامه روزانه السفير هم ترتيب اين ملاقات را دادند .مارا به محلي كه در حوالي شيعه نشين مجاور جنوب بيروت بود كه بخوبي حفاظت ميشد به مجتمع ساختماني حزب الله به بخش مركز ستادكل رهبري حزب الله بردند.- اولين شگفتي ما در انجا اين بود كه زنان با لباس متين ومحجوبانه وفروتنانه ولي بدون حجاب در حال رفت وامد به مراكز كارشان بودند- حتي در داخل مجتمع حزب الله و نكته ديگر قابل توجه بر خلاف مجتمع سابق سازمان الفتح ودفتر انان در بيروت گارد هائي وجود داشتند اما تعداد انگشت شماري لباس نظامي پوشيده بودند ومردان مسلحي هم در اطراف مركز بسيار حساس وموثر وبسيار قوي يك سازمان نظامي در خاور ميانه كه كاملا ظاهرا ي عادي وشهري داشت ود رحقيقت اشاره ودلالت به اين پيام داشت- كه از يك طراحي بس
<<ابتدا <قبلی 5443 5442 5441 5440 5439 5438 5437 5436 5435 5434 5433 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5438&mode=print