هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
54262
نام: ایمان
شهر: توکل به خدا
تاریخ: 5/22/2008 8:25:10 AM
کاربر مهمان
  سلام به دوستان خوب حرف دل
باز هم روزی دیگر و پنجشنبه دیگر رسید در این روز واسه اونائی که دوستشون داشتیم و هنوز هم داریم ولی الان بین ما نیستند یک فاتحه و صلوات نثارشان کنیم و بگیم همیشه در یادها ودر قلبمان هستند

تو همچون غنچه هاي چيده بودي
كه در پرپر شدن خنديده بودي
مگر راه حيات جاودان را
تو از فهميده ها، فهميده بودي

* زنده یاد قیصر امین پور*

شهر من خرمشهر

آمدم اي مأمن ارواح پاك
جان بگيرم در تو اي گلگونه خاك
كوچه هايت آشناي درد بود
خانه ات جولانگه نامرد بود
شانه هايت زخمي شلاقهاست
نخلهايت، سوگوار بس عزاست
شهر من، اي بستر درياي خون!
در تو جاري، معني قرآن كنون
اي صداقتهاي عريان را، نديم!
در بسيط رويش ايمان، مقيم!
تل خاك تو، نشان از خانه هاست
بازوانت، زخمي بيگانه هاست
اي قساوت هاي دشمن را نشان!
در هجوم وحشي قابيليان!
قامت سبز تو را خون رنگ زد
چهره ات را، دست دشمن چنگ زد
ماند خالي، از تپش گهواره ها
بي سوار و غرفه در خون، باره ها
از هجوم زخم چنگير و تتار
در كبوداي تن تو، يادگار
ديده ات، بر چهره دشمن بسته است
آه، مي دانم كه چشمت خسته است
خانه و كاشانه، گر تاراج شد
كوچه هايت، شاهد معراج شد
شاهد معراج انسان تا خدا
عرصه پيمان انسان با خدا
خون مردانت اگر بر خاك ريخت
نور ايمان بود و از افلاك ريخت
كودكانت، گرچه در خون خفته اند
قصه بيداري ما گفته اند
قامت استوار تو، باز استوار
مي نمايد سبز در اين گير و دار
شهر من، اي شط پر خون آمدم
هان! مپرس اين جاده را چون آمدم!
زخمها در سينه دارم، ريش ريش
نعش ياران برده ام بر دوش خويش
ديده ام، تن هاي بي سر را به خاك
سينه ها ديدم فراوان، چاك چاك
آسمان، در چشم ياران تنگ شد
مسجد و محراب از خون رنگ شد
سنگ و خاك جاده با خون شسته ايم
زير آوار، آشنايان جسته ايم
اين همه بيداد، آخر بگذرد
زخم تير و تيغ و خنجر، بگذرد
باز، خونين شهر ما، خرم شود
باز، هر گلدسته اي پرچم شود
شهر من! اي شهر پر آواي درد!
اي نشان پايداري در نبرد!
زير هر گامي شقايق كاشتيم
تا كه اين پرچم فرا افراشتيم
قلب تاريخ زميني شهر من!
غرقه در خون اين چنيني شهر من!

* حسین اسرافیلی *
54261
نام: بنده خدا
شهر: بروجرد
تاریخ: 5/22/2008 8:24:45 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه حرف دلي هاي دلتنگ
ايمان عزيزم سلام خدا رحمتشون كنه مرحوم آقاي اشراقي همسايه ما بودن و در واقع هستن (دختر عموتون ) من در حد تنها يه همسايه خوب ميشناسمشون مطمئن باشيد كه من خودم هم دوست ندارم هيچ وقت حرف دل كسي فاش بشه خانمي نمك مي خوريم قرار نيست كه نمكدون بشكنيم . دختر عموي شما دقيقا خونشون سر كوچه ماست كوچه شهيد احمد حسيني اگه اومدين بروجردو مارو لايق دونستين كه زيارتتون كنيم توي همون كوچه به هركسي بگي منزل حسيني كجاست ؟ اونجا رو نشونتون مي دن البته اگه با هم در تماس باشيم خوب بهتره براي پيدا كردن كمتر عذاب مي كشيد .
مي بيني آدما چقدر زود با هم اشنا مي شن و چقدر راحت به هم انس و الفت مي گيرين هنوز هيچي نشده ما باهم فاميل شديم .هم ولايتي!
حالا فكر كن اين انس گرفتن اشتباه باشه يا از روي احساس يا حماقت و يا.... يه عمر زندگي آدم رو به مخاطره ميندازه. مثل زندگي من كه حالا بعد از چند سال از عمرم كه گذشته خودم رو يه آدم مچاله شده مي بينم كه به جرم اتهام به ادامه زندگي و هنوز اميد وار بودنم بايد طول عمرم رو درازتر كنم .
يه وقتا اينقدر خسته ام كه احساس مي كنم خم شدم به خودم به سن و سالم كه نگاه مي كنم افسوس مي خورم يه نفر اينقدر راحت خوردم كرد و بعد از كنارم به همين راحتي گذشت بهم مي گن به گذشته فكر نكن مگه گذشته من بخشي از زندگيم نبوده چطور نبايد بهش فكر كنم امروز بعد از چهار ماه مهران از كنار من و مهديار گذشت ولي انگار ما رو نديد ازش انتظار نداشتم بياد باهام حرف بزنه چون بين ما همه چيز تموم شده است ولي مهديار كه بچه اشه اونو چرا... مي خوام بدونم يعني يه آدم اينقدر راحت دست از بچه اش مي كشه مهديار چرا ؟ چرا مهديار اون موقع نه نگاه مهران مي كرد و نه من . باور كنيد نگاهش به آسمون بود يعني چي داشت به خدا مي گفت مطمئنم با اون چشماي كوچيك و براق داشت با خدا حرف ميزد به نظر شما با شماهام كه پدر هاي دلسوزي هستيد يعني ممكنه اينقدر راحت يه آدم بتونه بي خيال پسرش بشه يعني واقعا بي خيال شده يا فكري تو كلش هست . نكنه بعد از هفت سال .... ول كن بابا فكر آينده رو نبايد كرد . حالا ديدين كه گذشته من بخشي از آينده منه .
بچه ها با همتون هستم خدا قوت التماس دعا . قدر دلهاي پاكتون رو بدونيد .

54260
نام: مریم
شهر: انتظار بهار و باران
تاریخ: 5/22/2008 7:47:07 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا

سلام به همگی

این کوچه سرزمین طوی من است که


نام شما بر آن خورد


به رسم میعادگاه عشق


هر چند پیچک روی دیوارهایش از آبیاری


و صبر سالها آنقدر قد کشیده است


که عهد اشک و انتظار را برای برگهای


جوانش معنا کند


اما! امان از روزهایی که چله های دعای


عهد تمام و چشم ها به ابتدای


این کوچه خشک می شود و نمی آیی


امان از دلی که واژه صبر هم در


اندوه نیامدنت برایش بی صبری میکند


و او هر صبح جمعه پر از تمنای عطر ریحانه


سینی اسپند به دست


راهی کوچه می شود و


ندبه کنان پا به زمین میکوید


دستم به دامنت خدایا


این مسافر ما دیر کرده


او را برسان


العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان
54259
نام: سارا
شهر: غریب
تاریخ: 5/22/2008 2:45:47 AM
کاربر مهمان
  خدایا دلم برای امام مهدی(ع)تنگ شده پس کی این انتظار بسر میرسه.واقعا خسته شدیم از این دنیای پر از گناه وظلم.مهدی جان تودعا کن که خدا اجازه بده بیایی ما که جز گناه کردن کاری بلد نیستیم تا میایم برای امدند دعا کنیم یاد گناه هام میفتیم که با اونا چه کار کنیم ولی باز هم نا امید نیستیم چون شما خاندان بزگواریند.خداوند ما هم منتظر یم ولی صبر تو این بزرگواران را نداریم.مهدی جان این جمعه بیا
54258
نام: عاشق
شهر: تهران
تاریخ: 5/21/2008 11:58:08 PM
کاربر مهمان
  ادم عاشق همیشه تنهاست.دلم میخواد همه ی عشقای پاک اخرشون به وصال ختم بشه.شما هم دعا کنید
54257
نام: منتظر
شهر: همدان
تاریخ: 5/21/2008 10:58:15 PM
کاربر مهمان
  گل اشکم شبی وامیشد ای کاش
همه دردم مداوا میشد ای کاش

به هرکس قسمتی دادی خدایا
شهادت قسمت ما میشدای کاش
54256
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 5/21/2008 8:52:59 PM
کاربر مهمان
 


سوم خرداد ، روز خدا بود ، پريدن در آغوش کربلا بود ، سوم خرداد ، پراندن خواب از چشمان شيطان ، در خليح نيلگون هميشه فارس بود . سوم خرداد ، آغاز رفع فتنه از عالم بود .
دوم خرداد ، ساز بود ، آواز بود ، رقصيدن در کنار شيطان بود ، سنگ اندازي به سوي انقلاب در کوي دانشگاه و قتل هاي زنجيره اي بر پا بود .
سوم خرداد ، خون بود ، آتش بود ، پريدن از روي افسانه هاي شيطان بود . صف بود ، جهان آرا بود . سوم خرداد آرايش دنيا بود .
دوم خرداد ، نافرماني مدني ، خروج دسته جمعي ، بي ستون بود ، چهل ستون بود ، زر زدن ستون پنجم در مرکز گفتگوي تمدن ها بود . دوم خرداد ، عبور لشگر شيطان از روي پل سيد خندان بود .
سوم خرداد ، آفتاب بود ، ماه بود ، ستاره بود ، عاشورا بود ، گذشتن پير عالم از جزيره مجنون بود ، جدال بر سر خرمشهر و شهر خدا بود . ليک ، دوم خرداد ، هموار كردن راه براي شيطان بود .

54255
نام: مربم
شهر: كاشان
تاریخ: 5/21/2008 7:18:56 PM
کاربر مهمان
  خدا جونم من بنده خطاكار تو،به درگاهت رو كرده ام.منو از خودت نرون.خداجونم فقط تورادارم،توي همه لحظه هاي تنهايي
54254
نام: عبدالمهدی
شهر: شهر من گمشده است
تاریخ: 5/21/2008 7:17:03 PM
کاربر مهمان
  امام غریبم ، انگار غربت و تنهایی جزیی که از خاندان پاک شماست. مثل یه میراث ماندگار .
و تو چقدر غریبی.

ازجهان تا خدا هزار ایستگاه بود

در هر ایستگاه که قطار می ایستاد کسی گم می شد

قطار می گذشت و سبک می شد

زیرا سبکی قانون راه خداست

قطاری که به مقصد خدا می رفت ، عاقبت به ایستگاه بهشت رسید

پیامبر گفت:این جا بهشت است.

و من شادمانه بیرون پریدم

اما تو پیاده نشدی و من نفهمیدم.

قطار رفت و دور شد

و من از فرشته ای پرسیدم: مگر اینجا اخرش نیست؟

و او گفت:نه ، قطار به سوی خدا می رود.

و خدا به انها می گوید: درود بر شما باد، راز من همین بود.

ان که خدا را می خواهد ، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد و من...
54253
نام: سنگ ریزه
شهر: سنگستان
تاریخ: 5/21/2008 6:38:29 PM
کاربر مهمان
  نیایش
مبادا آسمان بی بال و بی پر
مبادا در زمین دیوار بی در
مبادا هیچ سقفی بی پرستو
مبادا هیچ بامی بی کبوتر

<<ابتدا <قبلی 5432 5431 5430 5429 5428 5427 5426 5425 5424 5423 5422 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5427&mode=print