هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
53742
نام: نیما
شهر: تهران
تاریخ: 5/9/2008 2:41:18 AM
کاربر مهمان
 
خدايا من كه عددي نيستم من كه گناه كار تر از اينها كه بخوام خودمو منتظر بدونم اما خداي من ،خودمونيم بعضي وقتها تمام وجودم ميگه
*اللهم عجل الوليك الفرج*
درسته دلم سياهو سنگ شده اما خوب هر چي باشه منم دوسش دارم ،مي دونم دلش از من خونه اما خدايا چه كنم يه آقا كه بيشتر ندارم خودش بايد يه نگاهي كنه ،تو كه مي دوني تنهايي هيچم نمي تونم
اين همه بچه هاي پاك كه اينجا هستن همه ارزوشون ديدن مولاست ،خدايا مي ترسم از روزي كه اين بنده هاي خوبت برن پيش آقا و من جا بمونم .
خدايا نمي دونم اگه نگفته بودي از رحمت من نا اميد نشو من بايد چي كار مي كردم،بايد پيش كي مي رفتم
به كي مي گفتم منو ببخش به كي ميگفتي ارحم عبدك الجاهل ...
خدايا به من درد بده ، و تحمل درد .
خدايا به حق شاهزاده علي اصغر(ع) كمكم كن تا خودمو به آقام نشون بدم.


بر دشمن مرتضي علي لعنت
بر جمال دلرباي مهدي بقيه الله الاعظم و تعجيل در ظهورش صلوات
53741
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 5/9/2008 2:08:52 AM
کاربر مهمان
  *درد دل یک جانباز شیمیایی با امام زمان (عج)

قرار بود مطلبی دیگر در این یادداشت داشته باشم ولی متنی از طریق پست الکترونیک برایم ارسال شد که هرچه با خود کلنجار رفتم نتوانستم چشمم را بر روی آن بببندم و یا حتی به فرصت دیگری موکول کنم.البته می دونم که این صفحه چون به لحاظ کاراکتر محدودیت داره و کل نامه جا نمی شعه در این پیامم. اما مابقیش رو حتما در پام بعدیم میارم.

متن زیر نامه‌ای از یک جانباز شیمیایی و به عبارت دیگر، درد دلی از یک رزمنده سالهای دفاع مقدس با آقا امام زمان(عج) است.
متن نامه را بدون کم کاست از نظر نوع نگارش و کاربرد کلمات و عبارات، عیناً در زیر آورده‌ام.
من حرف یا نظر خاصی در مورد این مطلب ندارم.
البته نه اینکه حرفی نباشد، ولی شاید بهتر باشد درد دلها را برای دل نگه داشت!همین.

باسمه تعالی

مرا می‌شناسی.من یک روستایی‌ام.یکی از روستاهای دور دست سرزمینمان ایران.از مهد نام آوران و دلیران آذربایجان.شاید مرا نشناسی!خیلی ها مرا نمی‌شناسند.
اهل زمین که با یک روستایی دورافتاده و ساده کاری ندارند.اصلا برایشان مهم نیست که کسی اینجا دردی داشته باشد.

اینان بزرگان را می‌شناسند حاکمان را دوست دارند، مسئولان را می‌شناسند، کسی با ما کاری ندارد.
خیلی وقتها دوستان و رفیقان هم آدم را فراموش می کنند.ارباب من.آیا تو هم مرا فراموش کرده‌ای؟تو هم مرا نمی شناسی.البته که خوبان را می شناسی. تو را با ما چه‌کار!ولی من تو را می شناسم.با عقل و قلب کوچک خود تورا شناخته‌ام.
پیامبرمان (ص) نیز فرموده است که *هرکس امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است*.

مولای من مرا بیاد بیاور. آن لحظه‌ای که در شب تاریک در فاو، شلمچه، جزیره مجنون و... با آنانی که می شناختیشان، یک‌صدا تو را فریاد می زدیم.من همان فرد کوچک و ناچیزی بودم که با لحن ساده خود یابن الحسن می‌گفتم و سرود العجل سر می‌دادم.آری من همان بچه بسیجی هستم که به امر نائب تو آمده بودم.همانی که تفنگ *ام یک* از من بلندتر بود.همانی که وقتی کلاه آهنی می‌گذاشتم چشمانم را نیز می‌پوشاند.همانی که در جزیره مجنون و شلمچه به دنبال بمباران شیمیایی صدام، مزه شیمیایی را چشیدم.چند لحظه‌ای می‌شد که هیچ چیز نمی‌دیدم، نفسم به سختی بالا می‌آمد.

آری مولای من، همان لحظه نیز تو را صدا می زدم.درست است که از مقربین نبوده‌ام، ولی در حد توان از مریدانت بوده و هستم.ای کاش مرا نیز از پیروانت به حساب می‌آوردی.چرا که خود فرموده ای: *من در همه حال از احوال پیروانم آگاهم*.مولای من، روز به روز وضعم دشوارتر می‌شود.دیگر زندگی برایم به سختی می‌گذرد.قلبم یاریم نمی کند.پزشکان کارآیی ریه‌هایم را روز به روز کمتر گزارش می‌دهند.امسال شصت و هشت درصداعلام کرده‌اند.اعصابم دیگر توان هیچ چیزی را ندارد.

بسیاری مواقع ، به دنبال درگیری و مشاجره با اعضای خانواده گریه‌ام می‌گیرد.از خشونتی که چند لحظه قبل انجام داده‌ام از خودم بدم می‌آید.به خدا دست خودم نیست.فکر کنم همان شیمیایی که آن موقع خورده‌ام مرا متلاشی کرده است.از رنجها نمی‌نالم، چرا که خود پذیرفته و رفته ام.از مشکلات مالی نمی‌گویم.
نمی گویم که هزینه یکبار مراجعه به پزشک نیم میلیون تومان می‌شود، چون اینها را هم با قرض و وام پرداخت می‌کنم.از طعنه عوام نمی‌گویم که زیاد ناراحتم نمی‌کنند.

آقای من، یادت هست موقعی که ما اعزام می‌شدیم. کسانی پشت میزها نشسته بودند؟یادت هست افرادی خوش سیما ما را به شرکت در
53740
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 5/9/2008 1:34:31 AM
کاربر مهمان
  *سلام سید.

این شب جمعه حال و هوای شبهای جمعه ی زمان جنگ رو داشت.

جلسه ی قرآنی و ...

دعای کمیلی و ...

گریه های به پهنای صورتی و ...

فقط اعزام کم داشت ...

...ولی نه ...

اعزام البته همیشه هست...

اعزام برای مبارزه با نفس شیطانی همیشه هست...

جهاد اکبر همیشه هست...

... الهی و ربی من لی غیرک ...


اللهم عجل لولیک الفرج.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

53739
نام: بهار
شهر: آمریکا
تاریخ: 5/9/2008 1:08:31 AM
کاربر مهمان
  دوستان عزیز حرف دل قدر تعالیم اسلام را بدانید.که چطور ما و عزیزان ما را از خطا و جرم باز میدارد.من در آمریکا زندگی میکنم .زندگی جوانان اینجا را به خوبی میشناسم . جز خود بینی و خود محوری .آزادی از نوعی که آخرش جز هلاک نیست چیزی دیگر در پی ندارد متاسفانه در ایران نیز با تقلید از غرب و فراموش کردن اندیشه های دینی خود به این ورطه هلاک افتاده ایم .راستی که خلق را تقلیدشان بر باد داد.بیایید کمی تامل در اندیشه های خود کنیم .که غرب در چه چیزی آزاد است؟آیا این آزادی اگر صدایش به گوش جهان نمیرسد و اثری ندارد .برای چه هدفی خوب است؟ برای بدمستی؟ برای هرزگی؟سالانه هزاران کودک حرام زادهاز نوجوانان ۱۴-۱۵ ساله متولد میشود .آخر این ماجرا به کجا میکشد؟آیا حیوان هستیم که تنها در صدد ارضای حسهای خود براییم؟آیا شان ما این است و بس؟بیاییم اسلام راستین را بدون غرض بشناسیم.اینجا هم خبری از رفاه نیست.و باید در ازای داشتن استقلالی که نو جوانان اینجا دارند شبانه روز کار کنند وتنها برای این هدف که با خانواده نباشند . کسی نیست که بگوید .نوجوان اگر اشتباه کند چه کسی باید او را متوجه کند وقتی که والدین خود را سال به سال نمیبیند؟ بهای آزادی و استقلال اینها بسیار گران تر از چیزیست که تصور میکنید.
53738
نام: محسن
شهر: یکی از شهرهایی که تو قیامت میسوزه ارومیه
تاریخ: 5/9/2008 12:13:11 AM
کاربر مهمان
  سلام بچه ها ما داریم فاطمیه میزنیم دعا کنیدبعد از فاطمیه برم ÷یش شهدا تو این دنیا هیچی نیست اگه این دنیا ارزش داشت مادرمون ۱۸ سال زندگی نمیکرد بلکه زیاد زندگی میکرد دیگه ار این دنیا خسته شدم

تو که آخر این گره را وا می کنی ÷س چرا امروز و فردا میکنی
53737
نام: ناشناس
شهر: سیرجان
تاریخ: 5/8/2008 11:09:25 PM
کاربر مهمان
  ۲۲اردیبهشت تولدت مبارک ببخشید اگه نیومدم تبریک بگم آخه خودت بهتر درکم میکنی ساسان گلم
53736
نام: تنها
شهر: اصفهان
تاریخ: 5/8/2008 11:01:04 PM
کاربر مهمان
  تنها و غریب هستم برای درد دلهایم هیچ کسی را جز خدا ندارم دل شکسته ای غریب هستم
53735
نام: میم
شهر: فریاد
تاریخ: 5/8/2008 9:50:07 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

خوب هستین؟....سلامت...ایام به کام...وفق مراد..

إن شاء الله

(پایان تفقّد)

____________________________________


آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت.....

خال به کنج لب یکی طرّهء مشک فام دو
وای به حال مرغ دل دانه یکی و دام دو

از رخ و زلفت ای صنم روز من است همچو شب
وای به روزگار من روز یکی و شام دو

مست ، دو چشم دلربا همچو قـَرابه پر ز می
در کف ترک مست بین باده یکی و جام دو

کشته ی تیغ ابرویت گشته هزار همچو من
بسته ی چشم جادویت میم یکی و لام دو

وعده وصل می دهی لیک وفا نمیکنی
من به جهان ندیده ام مرد یکی و کام دو

گاه بخوان س گ درت ، گاه کمینه چاکرت
فرق نمی کند مرا بنده یکی و نام دو


دل دردمند عاشق ز محبت تو شد
نه کـُشی به تیغ هجرت نه به وصل می رسانی


محتاجیم _ یا علی
53734
نام: ونوس کوچولو
شهر: کهکشان راه شیری
تاریخ: 5/8/2008 9:41:15 PM
کاربر مهمان
  به نام خدا
سلام
ونوس کوچولو امیر دانش رو یادش نمیادش. واس اینکه اصلنش از اولاش امیر دانش رو نمی شناختش.
ونوس کوچولو الان امیر دانش رو می شناسه.
ونوس کوچولو واس امیر دانش دعا می کنه.
واس ونوس کوچولو هم دعاهای خوب خوب بکنین.
بای بای
53733
نام: مریم اکبری(فاطمه)
شهر: تهران
تاریخ: 5/8/2008 9:29:02 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علی آل یاسین

سلام یا رسول الله

سلام من به مهدی

سلام من به همه شهدا

سلام به آقا شهاب میخواین برید یه جای خوب تورا

خدا وقتی برا آقامون مهدی دعا کردید

وقتی برای همه حرف دلیها دعا کردید

برای خواهرتون مریم اکبری (فاطمه ) وهمه آنهایی که

دوستشان داره دعا کن

راستی من نفهمیدم کجا خدا شما را طلبیده میشه ذکر

کنید...

خدایا جز تو کسی را ندارم به خاطر زمان هایی که

کمک کردی ومن فهمیدم ونفهمیدم تورا سپاس که خیلی

خوبی محتاجتم خیلی کمکم کن جز تو کسی را ندارم

راه سخت است وبس دشوار وفقط تو میتونی کمکم کنی

خیلیییییییییییییییییییییییییییی دوست دارم...

الهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهمم.

به یادگار نوشتم خطی زدلتنگی.
<<ابتدا <قبلی 5380 5379 5378 5377 5376 5375 5374 5373 5372 5371 5370 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5375&mode=print