هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
53232
نام: سوران
شهر: مهاباد
تاریخ: 4/28/2008 10:50:26 PM
کاربر مهمان
  ازدواج
53231
نام: بارون
شهر: چه فرقي داره
تاریخ: 4/28/2008 10:44:31 PM
کاربر مهمان
  سلام عليكم
....ادامه مطلب (تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل)(دو)
بله، عرض مي كردم همينطور كه داشتيم با دوستا، عكسا رو مي ديديم ، خانم ناظم ما رو ديد .عكسا رو گرفت و گفت : بيا دفتر كارت دارم .من كه اصلاً اهل دفتر رفتن نبودم، قلبم داشت ميومد توي دهنم. دستام يخ كرده بود ، نفسم بالا نمي اومد.ناظم گفت اينا چيه؟ اينا چيه با خودت مياري مدرسه ...ها؟؟؟ پاشو زنگ بزن خونه مامانت بياد مدرسه....باشه، تو هم؟؟؟ از تو ديگه توقع نداشتم!!!! اشك تو چشام جمع شده بود.منم كه مثبت!! نه مي تونستم حرف بزنم ونه جرات داشتم بگم آخه چرا. تو اين گير و دار معلم تاريخمون خانم مهدوي (يادش بخير) اومد تو دفتر و از اين ماجرا خبر دار شد .بعد ناظم رو كشيد يه كنار و گفت : الان شما از تو كيف بچه هاي ديگه چي پيدا مي كنين؟ يا لوازم آرايشه، يا شماره دوست پسراشونه، يا عكش هنر پيشه هاي هنديه. من نمي فهمم شما چرا به اين عكسا گير دادين ؟ الان مادرش بياد اينجا، مي خواين بگين ازش نوار آهنگ گرفتين ؟ يا فيلم آنچناني ، يا كتاباي فهيمه رحيمي رو...؟؟؟
خلاصه با ميونجي گري خانم مهدوي اين فاجعه ختم بخير شد. حالا با چه بدبختيي عكسارو پس گرفتم ،خدا ميدونه !! يه وقت فكر نكنين ناظممون آدم بدي بودها! نه، اتفاقاً آدم خوبي بود ، ظاهر مقدس مآبانه اي هم داشت.خلاصه من علت اين كار ناظم رو نفهميدم.تا اينكه به مادرم گفتم. مادر، خيلي ناراحت شد واومد مدرسه علت رو جويا شد.
بعداً معلوم شد جرم من اين بوده كه ،...بابا، بالاخره اين برادراي رزمنده ، آقا هستن !! شهدا مرد بودن!!!و من عكس نامحرم آورده بودم مدرسه!!!!!!!دختر خوبه حيا داشته باشه اِ اِ اِ....
من اون موقع فقط عاشق پاكي و معصوميتي شده بودم كه توي اون عكسا از زندگي رزمنده ها مي ديدم، و احساس ميكردم كه خيلي قدرتمندم كه اين چيزارو درك مي كنم. اما خيلي نامردانه متهم به چيزي شدم كه در مخيله نه تنها من ، بلكه هيچ بني بشري نمي گنجه.حالا چطوري به فكر خانم ناظم رسيده بود ، نمي دونم.....
من ديگه اون عكسا رو كنار گذاشتم ، اما همواره دختراي زيادي رو مي ديدم كه عكس دوستاي پسرشون رو تو كيف دارن ، و بعد از مدرسه با اونا قرار ميذارن،اما هرگز مورد توجه جدي خانم ناظم قرار نگرفتن. باورتون نمي شه ، هنوزم مي ترسم با خيال راحت اون كارت پستال ها رو نگاه كنم...............(بازم مي گم تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل)
يا علي مدد
53230
نام: دختری تنها....
شهر: از دیار فراموش شدگان...
تاریخ: 4/28/2008 10:19:58 PM
کاربر مهمان
  عشق

گاهی ما کویریم و خدا باران ،خدا بر ما می بارد

یکریز و بی امان

اما کویر خشک است

اما کویر سفت است

بارش خدا بر آن فرو نمی رود

انبوه می شود و راه می افتد و سیل به پا می کند

پر هیاهو و پر غوغا

همه می فهمند که خدا بر ما باریده است

زیرا عاشق می شویم و نام این سیل به راه افتاده،

عشق است

گاهی اما ما باغیم و خدا برف

خدا بر ما می بارد

آرام و بی صدا

خاک باغ،نرم است و پذیرا

خدا بر آن می نشیند و ذره ذره در آن نفوذ می کند

بی هیچ غوغایی ، بی هیچ هیاهو

و کم کم در آن پایین،در عمق پنهان روح

سفره های روشن آب پهن می شود

اما ما خاموشیم و دیگر کسی نمی داند که خدا بر ما باریده است

هر چند که باز عاشقیم و نام سفره های روشن آب نیز

عشق است

اگر می بینی کسی به روی تو لبخند نمی زند علت را در لبان فرو بسته خود جست و جو کن

اگر عاشق مردم هستی ولی رفتارشان غیر دوستانه است به چگونگی عشقت بنگر

اگر متواضع هستی و آنها سرکشند تواضعت را مورد ارزیابی قرار بده

به طور کلی هر گونه غیر ایده آلی را در خودت جست و جو کن...
53229
نام: sara
شهر: از تهران
تاریخ: 4/28/2008 9:44:55 PM
کاربر مهمان
  ..يادمون باشه كه ما متولد شديم تا زندگي كنيم و زندگي يه ظرف پر بهاو ارزشمند و مملو از فرصت هاي مطلوبه..زمانيكه ما اين فرصتهارو بتونيم تشخيص بديم به حقيقت هدايت شده ايم و به منزل سعادت راه پيدا كرده ايم در غير اينصورت حيات ما نه بحال خودمون سودمنده نه بحال بقيه..خدا كنه كه همه ما ناظر بيطرفي براي زندگي مون باشيم.......
53228
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 4/28/2008 9:28:10 PM
کاربر مهمان
 

حافظ :
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندران ظلمت شب آب حیاتم دادند

فیض :

خنک آن روز که از عقل نجاتم دادند
سوی آرامگه عشق براتم دادند

حافظ :
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

فیض:
از دل که برد آرام حسن بتان خدا را
ترسم دهد به غارت رندی صلاح ما را

حافظ :
حال دل با تو گفتنم هوس است
خبر دل شنفتنم هوس است

فیض :
قصه ي عشق گفتنم هوس است
در سر اسرار سفتنم هوس است

مولانا :
ای پاک از آب و از گل پایی بر این دلم نه
از دست و دل شدستم دستی برین دلم نه

فیض :
از دست شد شوقت، دستی بر این دلم نه
برباد رفت خاکم، پایی بر این دلم نه

مولانا :
آمده ام که سر نهم عشق ترا بسر برم
ور تو بگوییم که نی، نی شکنم، شکر برم

فیض :
آمده ام بدین جهان تا کی زنی شکر برم
نامده ام که از شکر قصه برم، خبر برم



53227
نام: پوریا
شهر: تهران
تاریخ: 4/28/2008 9:13:54 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا دیکه خسته شدم دیگه تحمل ندارم بابام روزبه روز بداخلاق تر میشه.
به حرف دوستای جدیدم گوش دادم ودیشب به عموم زنگ زدم امافایده نداشت.
خدایا من خوشبخت ترین آدمام چون صداتو با تمام وجودم لمس می کنم وقتی بابام منو می زنه نمی دونم چرا ولی احساس می کنم صدای برخورد دستش بابدنم صدای توه خدا جونم.
خدایا کاش می تونستم بادوستای جدیدم رابطه ی صمیمی تری داشته باشم صداشونو بشنوم ببینمشون امامیترسم.میترسم که وضع منو ببینن وبخوان برام یه کاری بکنن اون وقت ناچارن بایدبا بابام طرف شن ومن نمی خواهم بابام ناراحت بشه اذیت بشه.
خدایا به بابام میگم دوستش دارم میگه تو دیوونه ای.آره راست میگه من دیوونه ام که هنوزم بابامو دوست دارم.من دیوونه ام که هنوز تواین خونه ام.

سلام به همه ی عزیزان
ممنون که جواب سوالم رودادین.امیدوارم همیشه شاد وکوشاومومن باشید.

اللهم عجل لولیک الفرج...

التماس دعا.
53226
نام: sara
شهر: از تهران
تاریخ: 4/28/2008 8:10:33 PM
کاربر مهمان
  سلام به زندگيو به همه زنده ها چه اوناييكه حاضرند و چه اوناييكه غايبند..گل بيچاره چند روزي بود كه بيجا و بي اب مونده بود. يه گلدون خالي داشتم كه پر خاك بود اما همدمي نداشت. بهش قول داده بودم كه براش يه يار خوب پيدا كنم. همينطور كه داشتم قدم ميزدم دم يه سطل زباله بزرگ گل بيچاره رو پيدا كردم . بچه ها داشتند فوتبال بازي ميكردن. گربه ها هم بي رمقو بيجون كنار زباله ها لميده بودن. راستش نميخواستم مزاحم بازي بچه ها و حمام افتاب گربه ها بشم اما چاره اي نبود بايد دو لا ميشدم تااون وسط دست و پا له نشده برش ميداشتم...خيلي خسته و پژمرده بنظر ميرسيد ..يادم اومد كه اونم يه روز براي خودش جا و مكاني داشته و يه دنياي كه اسمش يا باغچه بوده بوده يا گلدون!...كاش مي شد تمام دنيا رو تو يه گلدون كوچيك جا داد..كاش ميتونستم احساس گلدونمو درباره اين همدم جديدش بنويسم و يا حداقل براتون بگم كه چطوري بعد از سه روز مراقبت حالش خوب خوب شد....پرسيدم ازش اسمت چيه ?بهم گفت اسممروازاولين گلبرگ سبزي كه فرداپس فردا در مياد بپرس..ديروز كه اولين گلبرگ سبزش در اومد رفتم كنار پنجره و خوب نگاش كردم.گاهي برگها نيزميگريند باور ميكني ?! چند تا قطره اشك كوچولو روش نشسته بود. نميدونم چقدر فرصت دوباره براي زندگي داره اما از اينكه گلدونم اينهمه دوستش داره خوشحالم..گلدونو خاك و اب و هواو نور همه منتظر بودن كه يه روزي به اون حيات بدن تا من و تو باور كنيم كه زنده ايم و مشتاق بشيم كه زندگيرو تو قلبمون نگهداريم...اما شايد بعضي از ما ادما از اون گل نيمه جون رها شده در كف خيابون كمتر براي زنده بودن اشتياق داريم..چرا با خودمون اينطوري تا ميكنيم چرا تحمل زندگي و تحمل رشد كردن نداريم اينم كمي شبيه داستان تنهايي گلدونمه...راستي مگه ما چقدر فرصت زندگي كردن داريم?!!احساس تنهايي ادما درست شبيه يه گلدونه پر از خاك بدون گله..حيات و معني دادن به زندگي هم درست مثل پيوند دادن گل با گلدونه..روح دادن به زندگي ممكنه كار هر كسي نباشه اما اوني كه ادعاي ايمان كرد حتما بايد مهارت پيوند زدنو بلد باشه..اما اگه خداي نكرده نه تنها پيوند نزد بلكه پيوندها رو بريد اونوقت ديگه بايد بره بشينه براي حالو روزخودش دعاي فرج بخونه..ايناييرو كه دارم ميگم از درساي دوره باغبوني بوده كه اون قديم نديما شاگرداش تبحر خاصي در زنده كردن موجودات داشتند..كسيم حق نداشته ازجدايي حرف بزنه..پيوند ها مراسمي داشتند و برو بيايي.ايين تشرف اجرا ميشده..و موجودات قسم ميخوردن كه سر همو كلاه نزارن و يه هدفو دنبال كنن...عجب اعجازي...اعجاز از اين بالاتر كه موجودات قسم بخورن كه در تمام مراحل حياتشو با هم همكاري كننو بهره برداري از زندگيرو تو تمام مراحل با هم ادامه بدن?!!!اين همون چيزيه كه ما شديدا بهش احتياج داريم تا رويتش كنيم..اين همون اتصال روحيه و همون هدايتي كه بايد به فرستندش وصل باشه..اين همون دست اعجاز خداونده كه مارو درست ميبره به جاييكه بتونيم حيات پيدا كنيم و شكوفا بشيم..اين يعني تمام هستي..و راهي كه بايد بهش افتخار كرد..تا بذر ترك نفس در ما كاشته بشه همچنان بايد منتظر هدايت شد كه بي ترك ان هدايت معنا نخواهد داشت..هر انچه كه درش معني جدايي باشه بدور از هدايته و ميوه نفس...اما انكه خواست تا ميوه هدايت خالقش باشد هميشه به روشني سپيد پيوند لبخند ميزند..يادمون باشه كه ما متولد شديم تا زندگي كنيم و زندگي يه ظرف پر بهاو ارزشمند و مملو از فرصت هاي مطلوبه..زمانيكه ما اين فرصتهارو بتونيم تشخيص بديم به حقيقت هدايت شده ايم و به منزل سعادت راه پيدا كرده ايم در غ
53225
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 4/28/2008 7:53:31 PM
کاربر مهمان
 
*چه فرقي مي كنه ي بزرگوار سلام و عرض ادب.

ماجراي امين ، عزيز حرف دل و اون نفرين هايي كه از جانب بعضي افراد كه مشخص بود مريضند ، همون موقعش هم خيلي مبهم موند جريان چيه اخوي؟

*سلام امير آقاي دانش ، گل خوشبو و با صفاي تالار شهيد آويني.

ما هنوز يادمون نرفته.

شما فرار مي كردي از ما مومن!

بسيار خوشحال و مسرور شدم از ديدن پيامتون.

سلامتي برقراره ان شاء الله؟

شنيدم مشكلي پيش اومده بود برات بزرگوار! (زبونم لال تصادف و ...)


اللهم عجل لوليك الفرج.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

53224
نام: مریم
شهر: انتظاربهارو باران
تاریخ: 4/28/2008 7:41:50 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم


فضيلت سوره ي مبارک الرّحمن

از حضرت صادق (ع) منقول است كه فرمود :
مگذاريد خواندن سوره الرّحمن را ، بدرستى كه او در دل منافقان قرار نمى گيرد و مى آيد از نزد خداى عزّوجلّ در روز قيامت به صورت آدمى ، در بهترين صورتى و خوشترين بویى ؛ تا آنكه مى ايستد نزد خداى تعالى در جايى كه نزديكتر از آن نيست به خداى تعالى پس مى گويد خداى عزّوجلّ به آن كه كيست آنكه قيام مى نمود به امر تو در حيات دنيا و مداومت مى كرد در خواندن تو . پس او مى گويد يا ربّ فلان و فلان پس سفيد مى شود رويهاى ايشان ، پس مى گويد به ايشان كه شفاعت كنيد هر كس را كه مى خواهيد ؛ پس شفاعت مى كنند تا حدّى كه كسى نمى ماند كه اراده شفاعت جهت او داشته باشد كه شفاعت نكند . پس خداى عزّوجلّ مى گويد به ايشان كه ، داخل بهشت شويد و هرجا كه مى خواهيد ساكن شويد و از حضرت صادق (ع) منقول است كه هر كه بخواند سوره الرّحمن را و هر جا كه بخواند ((فَبِاَىِّ الاَّءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ)) بگويد: (( لابِشَىْءٍ مِنْ الاَّئِكَ رَبِّ اُكَذِّبُ)) پس اگر در شب بخواند آنگاه بميرد شهيد مرده و اگر در روز بخواند آنگاه بميرد شهيد مرده .

ختم چهل سوره ي مبارک الرحمن به نيت آمرزش همه ي گناهان و زندگي با عزت و مرگي زيبا به رنگ شهادت...انشاءالله

ختم اول سوره ي مبارک الرحمن: چه فرقي مي كنه ي بزرگوار
ختم دوم سوره ي مبارک الرحمن: مريم از انتظار بهار و باران
ختم سوم سوره ي مبارک الرحمن: مریم عزیز از دل آرام گیرد به یاد خدا
ختم چهارم سوره ي مبارک الرحمن: خانم سادات عزيز
ختم پنجم سوره ي مبارک الرحمن: شهناز خانم محترم
ختم ششم سوره ي مبارک الرحمن: آقا اميد
ختم هفتم سوره ي مبارک الرحمن: شمسي خانم محترم
ختم هشتم سوره ي مبارک الرحمن: حاج علي آقاي بزرگوار
ختم نهم سوره ي مبارک الرحمن: سوگل عزيز
ختم دهم سوره ي مبارک الرحمن: آقا محمد بزرگوار(التماس دعا(
ختم يازدهم سوره ي مبارک الرحمن: آقا پيام گرامي
ختم دوازدهم سوره ي مبارک الرحمن: مينو خانم
ختم سیزدهم سوره ي مبارک الرحمن:آقا شهاب بزرگوار
ختم چهاردهم سوره ي مبارک الرحمن: رزسفید گرامی
ختم پانزدهم سوره ي مبارک الرحمن: زهرای گرامی از زلال دل
ختم شانزدهم سوره ي مبارک الرحمن: عطیه ی عزیز از مشهد
ختم هفدهم سوره ي مبارک الرحمن: محمد گرامی
ختم هجدهم سوره ي مبارک الرحمن: بنده ی گرامی خدا از بروجرد
ختم نوزدهم سوره ي مبارک الرحمن: سلام گرامی از تهران
ختم بیستم سوره ي مبارک الرحمن: الهه خانم از مشهد مقدس
ختم بيست و يكم سوره ي مبارک الرحمن: سارا خانم از غريب
ختم بيست و دوم سوره ي مبارک الرحمن: اميدوار بزرگوار از ايران
ختم بيست و سوم سوره ي مبارک الرحمن: يا الله گرامي
ختم بيست و چهارم سوره ي مبارک الرحمن: ديده ی محترم از شهر مقدس امام رضا
ختم بيست و پنجم سوره ي مبارك الرحمن: ديده ی محترم تقديم به سوگل و همه ي رفتگان
ختم بيست و ششم سوره ي مبارك الرحمن: ديده ی محترم تقديم به شهدا
ختم بيست و هفتم سوره ي مبارك الرحمن: الهه خانم
ختم بيست و هشتم سوره ي مبارك الرحمن: آقا احسان
ختم بيست و نهم سوره ي مبارك الرحمن: تنهاي گرامي از شهر انتظار
ختم سی ام : سوره ي مبارك الرحمن: تنهای گرامی از شهر انتظار
ختم سی و یکم سوره ي مبارك الرحمن : سرگشته ی بزرگوار
.
.
.

خدايا، قرآن كتاب راهنماي
53223
نام: مجید
شهر: تهران
تاریخ: 4/28/2008 7:26:20 PM
کاربر مهمان
  یا د در این دنیا مرا رسوا کند................... یا بگیرد دستم و شیدا کند
<<ابتدا <قبلی 5329 5328 5327 5326 5325 5324 5323 5322 5321 5320 5319 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5324&mode=print