هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
52992
نام: . . .
شهر: ...
تاریخ: 4/22/2008 11:27:47 PM
کاربر مهمان
  خسته ام از خودم از این کاری که سر خودم آوردم میدونید چرا چون یه روز با یه غفلت کوچیک فکرم خراب شد از خدا میخوام که هیچکدومتون اینطوری نشین فکر کنم هیچ کس دردمنو نداره توروخدا برام دعا کنید هیچ کس از این باطن من و حال بدم خبرنداره دعا کنید واسم خواهش میکنم واسه همه مریضا و برای من
52991
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 4/22/2008 10:53:13 PM
کاربر مهمان
 
* شعر قسمت دوم پیام شماره ی پنجاه و دو نهصد و نود و پنج هدیه بود به کربلایی آبجی جامانده که نمی دونم چی شد ثبت نشد! بدینوسیله تصحیح می شه.

52990
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 4/22/2008 10:48:31 PM
کاربر مهمان
 

*امیدوار عزیز از ایران سلام عزیز .

ان شاء الله مشغله ات مایه ی کمالت بشه.

... لطف، آنچه تو انديشى، حكم آنچه تو فرمايى ...

*این هم چشم روشنی سه شنبه ای و فبروزه ای این حقیر به شما ، خدا قوت مومن! :

اى پادشه خوبان داد از غم تنهايى
دل بى تو به جان آمد، وقت است كه بازآيى

در آرزوى رويت، بنشسته به هر راهى
صد زاهد و صد عابد، سرگشته ی سودايى

مشتاقى و مهجورى، دور از تو چنانم كرد
كز دست، نخواهد شد، پايان شكيبايى

اى درد توام درمان، در بستر ناكامى
وى ياد توام مونس، در گوشه ی تنهايى

در دايره فرمان، ما نقطه تسليميم
لطف، آنچه تو انديشى، حكم آنچه تو فرمايى

گستاخى و پرگوئى، تا چند كنى اى *فيض‏*
بگذر تو از اين وادى، تن ده به شكيبايى

***

گفتم فراق تا كى،
گفتا كه تا تو هستى

گفتم كه روى خوبت، از من چرا نهان است؟
گفتا تو خود حجابى، ورنه رخم عيان است

گفتم كه از تو پرسم، جانا نشان كويت
گفتا نشان چه پرسى؟ آن كوى بى‏نشان است!

گفتم مرا غم تو، خوشتر ز شادمانى
گفتا كه در ره ما غم نيز شادمان است

گفتم كه سوخت جانم، از آتش نهانم
گفت آنكه سوخت او را، كى ناله و فغان است

گفتم فراق تا كى؟ گفتا كه تا تو هستى
گفتم‏نفس همين‏است؟ گفتاسخن همان است

گفتم كه حاجتى هست، گفتا بخواه از ما
گفتم غمم بيفزا گفتا كه رايگان است

گفتم ز *فيض* بپذير اين نيم جان كه دارد
گفتا: نگاه دارش، غمخانه ی تو جان است

ملا محسن فيض كاشانى

به‏فداى‏چشم‏مستت

همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويى
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويى

به كسى جمال خود را ننموده‏اى و بينم
همه جا به هر زبانى بود از تو گفتگويى

غم و رنج و درد و محنت، همه مستعد قتلم
تو ببر سر از تن من، ببر از ميانه گويى

به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه جويم
شده‏ام ز ناله نالى، شده‏ام ز مويه مويى

همه خوشدل اينكه مطرب، بزند به تار چنگى
من از اين خوشم كه چنگى بزنم به تار مويى

چه شود كه راه يابد، سوى آب تشنه‏كامى
چه شود كه كام جويد، ز لب تو كامجويى

شود اينكه از ترحم، دمى از سحاب رحمت
من خشك لب هم آخر، ز تو تر كنم گلويى

بشكست اگر دل من به فداى چشم مستت
سر خم مى سلامت، شكند اگر سبويى

همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشين كنار جويى

رضوانى شيرازى


اللهم عجل لولیک الفرج.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.


52989
نام: ارمين
شهر: تهران
تاریخ: 4/22/2008 10:44:16 PM
کاربر مهمان
  مولا جان...
ای کاش همه گلها بوی تو را می دادند...
ای کاش رود رهنمون خيمه غيبتت می بود...
ای کاش غروبات آدينه لب به سخن می گشودند...
ای کاش بغض سالهای انتظار در همين آدينه می شکست...
مولا جان...
چه می شد گوش شنوا داشتيم تا نجوای شبانگاهيت رامی شنيديم و به سويت می شتافتيم؟
چه می شد تمام العجل هايمان تو را صدا می زدند؟
چه می شد حضورت را با تمام وجود لمس می کرديم و ظهورت را به انتظار می نشستيم؟
چه می شد اگر انتظارمان مهدی پسندانه می بود؟
ای گل نرگس...
روزهايمان یکایک در گذرند و دریغ از بوی وصال...
شبهايمان طولانی تر و تاريکتر از گذشته در سپرند و دريغ از صبح سفيد...
52988
نام: محمد حسن
شهر: زنجان
تاریخ: 4/22/2008 10:32:17 PM
کاربر مهمان
  یک جون مرد پیدا نمی شه به من یک راهکار بده کمکم کنه ۳ سال و اندی است که بیکارم سرمایه ندارم برای خود کارآفرینی کنم و یک کتاب نوشتم سرمایه چاپش رو ندارم دیگه ازدواج نکرده و مجردم نمی تونم درست فکر کنم تو رو خدا یکی کمکم کنه به آخر خط رسیده ام
52987
نام: حسین
شهر: بیکس
تاریخ: 4/22/2008 10:15:16 PM
کاربر مهمان
  چه چیز بگویم که غیز از گناه کاری نکردم امیدم به عفو اوست ودیدار حجت بن الحسن
52986
نام: امیدوار
شهر: ایران
تاریخ: 4/22/2008 10:08:38 PM
کاربر مهمان
  باسلام به همه بزرگواران حرف دل.
بخصوص برادربسیاربزرگوارم اقاشهاب ارجمندان شاءالله همواره سلامت باشید باعرض پوزش که به علت مشغله کاری نتوانستم اسامی راثبت نمایم وشما بزرگوارزحمت درج اسامی راتقبل فرمودید متشکرم که بدلیل مذکور فعلا تاپایان درخواستها این زحمت راقبول فرموده ومثل همیشه حقیرراشرمنده بفرمایید.

دست حق نگهدارتان.
اللهم صل علی محمدوال محمدوعجل فرجهم.
52985
نام: ساغر
شهر: تهران
تاریخ: 4/22/2008 9:26:36 PM
کاربر مهمان
  به نام حضرت دوست

سلام

فرزندان آخرالزمان

رسول گرامی اسلام (ص)فرمودند:

وای به فرزندان آخرالزمان به خاطر پدرانشان.گفتندیارسول الله(ص)پدران مشرک؟فرمود:نه پدران مومن.پدرانی که واجبات دینی را به فرزندانشان نمی آموزندواگرفرزندانشان به دنبال آموزش احکام دینی بروند آنهاراباز میدارندوبه بهره ی کم دنیادل میبندندآگاه باشیدکه من از آنها بیزارم وآنان از من دورند.

التماس دعای زیاد..................
52984
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 4/22/2008 8:47:20 PM
کاربر مهمان
 
.:: السلام عليك يا اباعبدالله(ع) ::.


* تقدیم به کربلایی داداشی ایمان :


كربــــــلا ، به خون خود تپيــدن است

جرعه جرعه ، مرگ را چشيدن است


كربلا ، صفا و مروه اي شگفت

پا به پاي تشــــــنگي ، دويدن است


روضه نيست كربلا! كه بشنوي!

كربـــلا ، سر بريــــــــده ديدن است!



خلقت دوباره ، جلــــوه ي جديد

كربـلا ، دوباره آفريـــــــــدن است


كربـــــــلا ، مرور روشــــــن معاد

از مغـــــاك خاك ، بر دميدن است


حرمت حماسه ، غيرت غيور

قطره قطره خون شدن ، چكيدن است


هر چه مي دوم ، به خود نمي رسم

كربلا ، به اصل خود رسيدن است


*مرتضي اميري اسفندقه*


***


*غروب* و *تو* و*دشتِ خونِ روبروي آسمان*

و سرخ دامن زمين ، سياهروي آسمان!


درانعكاس آسمان ، تبلور جنون و خون

گلوي سرخ كيست ، او؟ ويا گلوي آ سمان؟!


تمام كاروانيان ، چگونه چنگ مي زنند

به دامن صبوري ات، كه داشت بوي آسمان


به جستجوي پاره هاي پرپرت نشسته اي

طواف وسعت دل تو ، آرزوي آسمان


سر كدام و دست كه؟ و پاي كيست اينچنين؟

دل تورا به نيزه كرده اند... ، روبروي آسمان؟!!!


عجيب نيست ، بعد از آن غروب سرخ آفتاب

به شانه ي تو تكيه كرده آبروي آسمان!


ترا به عشق و صبر ياد مي كنند و تشنگي

به غربتي كه هست هر غروب توي آسمان


*افسون اميني*


سه شنبه ست ها! بچه ها! دل كي فيروزه اي شده دستش بالا...اونجوري كه سر كلاس مي گيرن بالا نه! ... اونجوري كه گداها دست بالا مي برن ... دو دست خالي ...

ياابن الحسن(عج)!

... هر كجا رفتي التماس دعا ، ياد ما هم باش ...

... آخي ...



52983
نام: ارییانا
شهر: تهران
تاریخ: 4/22/2008 8:18:47 PM
کاربر مهمان
  خستم از ان کشور
<<ابتدا <قبلی 5305 5304 5303 5302 5301 5300 5299 5298 5297 5296 5295 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5300&mode=print